یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

ای درد


مجید نفیسی


• ای درد
تا چند جان او را می‌خَلی
که دلدار من دیگر
از کشیدن بار تن بیزارست ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ٨ بهمن ۱٣۹۵ -  ۲۷ ژانويه ۲۰۱۷


 

ای درد
تا چند جان او را می‌خَلی
که دلدار من دیگر
از کشیدن بار تن بیزارست
و می‌خواهد آن را
چون پیله‌ی شاپرکی واگذارد
و به سوی ماهِ بلند
پر گشاید.

من دستش را می‌گیرم
و می‌گویم: "آرام باش"
و لب بر لبش می‌گذارم
تا دردش را
با بوسه‌ای بربایم.

از قرصهای مسکنش بیزارم
که جانش را می‌کاهند
و از او
کالبدی بی‌جان می‌سازند.
تن او زیباست
اما تنها با جانش.

هرگاه در چشمانش می‌نگرم
می‌خواهم از پوست خود درآیم
و با جانش درآمیزم.
ای درد
دلدارم را رها کن
تا او بار دیگر
به تن خود درآید
و با خود یکی شود.

       سیزدهم مارس ۲۰۱٣
 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست