یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

در باره نحوه برخورد با سیاست منع ورود ایرانیان به آمریکا


یاشار گولشن


• شیوه اعتراض ایرانیان به این سیاست دولت ترامپ بایستی با دوری از تعصبات و سطحی نگری ها بر اساس یک سری واقعیتها صورت بگیرد. اول اینکه نوک پیکان اعتراضات ایرانیها باید در مرحله اول به طرف حکومت ایران نشانه رود. به عبارت دیگر صرف نظر از شیوه عمل دولت ترامپ، این حکومت ایران است که باید خود را با نرم های بین المللی تطبیق دهد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱۶ بهمن ۱٣۹۵ -  ۴ فوريه ۲۰۱۷


با شروع دوره ریاست جمهوری دانلد ترامپ و بدنبال دستورات اجرائی متعددی که وی صادر کرده است خیلیها بدرستی نگران آینده آمریکا و به تبع آن سرنوشت جهان شده اند. بخشی از این دستورات اجرائی مثل حذف کمک های دولتی به انستیتوهای تحقیقاتی و هنری و کلینیک های سقط جنین هر چند در نهایت اثر منفی غیر مستقیمی در سراسر جهان میگذارد اما در مرحله اول مساله داخلی آمریکا به حساب میاید در حالیکه ممنوعیت ورود اتباع هفت کشور از جمله ایران مساله ایست که در سرنوشت غیر آمریکائیها و بخصوص برخی از ایرانیان مستقیما اثر دارد.
دلایل بر آمدن ترامپ
در اینکه دستورات اجرائی ترامپ در کلیت آن ارتجاعی و مخالف رویه های معمول گذشته در آمریکا بوده است تردیدی نیست. اما مساله ترامپ را باید نه از زاویه خصائل شخصی وی بلکه از زاویه شرائط سیاسی و اجتماعی و طبقاتی آمریکای امروز دید. طیف وسیعی از مردم آمریکا بر اساس قوانین آمریکا و با علم به برنامه های وی، بصورت آزاد به وی رای داده اند و اتفاقا خصلتهای غیر متعارف ترامپ موجب توجه بیشتر به وی شده است. وی تظاهر به فقر و همدرد بودن با مردم نکرده و بر عکس، ثروت خود را برخ کشیده و حتی در میزان آن نیز اغراق نموده است. وی با زبان ساده و غیر ادبی با مردم حرف زده، همه حریفان خود را مسخره کرده و بعضا آنها را فاسد خوانده و شعار داده که به محض ورود به کاخ سفید مرداب واشنگتن را خشک خواهد کرد. شعارهای ساده و عامه پسند وی از قبیل اینکه آمریکا را مجددا قوی خواهد کرد و همه شغل های منتقل شده به مکزیک و چین را به آمریکا بر خواهد گرداند موقعیت وی را در میان کارگرانی که بدلیل گلوبالیزاسیون بیکار شده اند تضمین نموده است. میدانیم که وی بصورت فردی، هم بر علیه ساختار حزب جمهوریخواه که بعنوان عضو آن حزب به رقابت ها وارد شد و هم بر علیه حزب دموکرات که زمانی به آن تمایل داشت عمل میکرد و میدانیم که کلیت حزب دموکرات به همراه بخشی از ساختار حزب جمهوری خواه بر علیه وی بودند و حتی برخی از اعضا بلند پایه حزبش نیز بر علیه وی ماندند و به وی رای ندادند.
بدنه رای دهندگان آمریکائی مشابه خیلی از جوامع دیگر یک دست نیست اما تفاوت نگاه و تفاوت منافع طبقاتی گروه های مختلف د راین دوره از مبارزات بحدی بود که این مبارزات از سطح درگیری نخبگان به سطح توده مردم کشیده شد. در سمت چپ مبارزات این دوره ریاست جمهوری، برنی سندرز قرار داشت که توانسته بود جمع کثیری از ناراضیان از سیستم موجود را دور خود جمع کند و در سمت راست این مبارزات ترامپ بود که وی هم در زمینه اقتصادی شعارهائی در اجابت مطالبات اقتصادی مردم میداد. البته موقعیت برنی سندرز و ترامپ این فرق را داشت که ساختار حزب دموکرات بگونه ای بود که به جریان اشرافیت حزبی ابزاری میداد تا قیمومیت خود را بر انتخاب درون حزبی برقرارسازد و مانع انتخاب گزینه غیر متعارفی مثل برنی سندرز به عنوان کاندیدای این حزب شود. در حالیکه چنین مکانیزمی در حزب جمهوریخواه وجود نداشت. به علاوه ترامپ به آن گروه از سفید پوستان ناراضی آمریکائی تکیه میکرد که در کنار مطالبات اقتصادی بجا مانده اشان، از نظر اجتماعی و سیاسی نیز روز بروز صحنه را به اقشار دیگری که در طول قرنها زیر سایه آنها زندگی میکردند واگذار میکردند. نتایج انتخابات اخیر و رئیس جمهور شدن ترامپ نشان میدهد که در واقع مدیای غالب آمریکا چهره واقعی این کشور را بدرستی نشان نمیدهد. با مقایسه مردم ساکن ایالتهای ساحلی (که طرفداران حزب دموکرات همیشه در آن اکثریت دارند) با ایالتهای مرکزی و جنوبی (که عموما طرفدار محافظه کارانند) تصور اینکه اینها هر دو یک آمریکا را نمایندگی میکنند مشکل میسازد. مثل اینکه تمایلات سیاسی و اجتماعی مردم ایران را صرفا از روی روزنامه های اصلاح طلب تهران و بر اساس شیوه زنگی و تمایلات اهالی شمال تهران تصویر کنیم. بخش زیادی از مردم از سیستم کنونی آمریکا ناراضی اند و به هیچ یک از دو حزب موجود اعتماد ندارند. از تغییر چهره آمریکا ناراحت بوده و از احساس اینکه بدلیل گلوبالیزاسیون شغل اشان را از دست داده اند عصبی اند. از اینکه روزبروز به مدد مدیا ارزش هائی که با ان بزرگ شده اند کمرنگ میشود نگرانند. زرنگی دانلد ترامپ این بود که حرف دل این جمعیت ناراضی را زد و آنها را جلب کرد. علیرغم مخالفت اکثر مدیا و محافل بالای حزب جمهوریخواه و کل حزب دموکرات و همه روشنفکران و مدافعان حقوق بشر و تقریبا همه سلبریتی ها، وی توانست این توده ناراضی از سیاستمداران موجود را متشکل کند و به نفع خود بهره برداری کند. هر چه بیشتر افتضاحات اخلاقی زندگی وی رو میشد و هر چقدر مدیا و الیت آمریکا به وی بیشتر حمله میکرد از محبوبیت وی در میان بخشی از مردم آمریکا کم نمیشد. این که وی بخواهد و یا اگر هم بخواهد بتواند به وعده های خود از لحاظ اقتصادی عمل کند این مساله را نمیتواند در پرده قرار دهد که مشکل این انتخاب، خود دانلد ترامپ نیست بلکه وی محصول ناگزیر مرحله گذار جامعه آمریکا از دوران استیلای مطلق سفیدپوستان، دوره رواج اخلاق مسیحی و قدرت مطلقه اقتصادی و سیاسی آمریکا در جهان و در نتیجه مقاومت اقشار سنتی و ساکنان ایالتهای کشاورزی و بخشی از کارگران صنعتی که شغل خود را بدلیل گلوبالیزاسیون و همچنین سیاستهای حفظ محیط زیست ناشی از تهدید گرم شدن کره زمین از دست داده اند و یا در تهدید میبینند میباشد.
با این مقدمه و با توضیح اینکه در اینجا قصد من تحلیل سیاستهای داخلی وی نیست میخواهم به یک نکته مرتبط با ممنوعیت ورود ایرانیان یپردازم.

اجرای ناشیانه یک سیاست مساله دار
در حالیکه به دلیل نگرانی افکار عمومی از اعمال سیاست راسیستی و اسلاموفوبیا توسط دولت ترامپ، دستور اجرائی ممنوعیت ورود اتباع هفت کشور بیش از دیگر دستورات غیر دموکراتیک دولت ترامپ، سروصدا کرده و اعتراضات جهانی را بر انگیخته است و در حالیکه گروه های مدافع حقوق بشر در آمریکا به کلیت این ممنوعیت و بخصوص به مساله منع ورود پناهندگان به آمریکا اعتراض میکنند، در میان بیشتر ایرانیان، محور اعتراض ها را اساسا گنجانده شدن نام ایران در میان هفت کشور مشمول ممنوعیت تشکیل میدهد.
در اینجا باید این را تاکید کنم که دولت ترامپ در شیوه اعمال منع مسافرت اتباع ایرانی و شش کشور دیگر بقدری غیرحرفه ای و ناشیانه عمل کرده که این شائبه را تقویت میکند که وی به عمد و برای شور تبلیغاتی در میان هواداران و رای دهندگان خود اینگونه اقدام کرده است. به هر حال محرک این کار هر چه باشد نتیجه آن، هم گرفتارکردن خانواده هائی است که با داشتن ویزای معتبر آمریکا تمام برنامه های مسافرتی و مهاجرتی اشان بهم خورده، هم رنج کسانی است که امید پیوستنشان به نزدیکان خود و یا ادامه تحصیل در آمریکا نقش بر آب میشود و هم در عمل به نفع حیثیت جمهوری اسلامی تمام میشود. در حالیکه محافل حقوق بشری و دموکرات آمریکا بدرستی به این اقدام ترامپ اعتراض میکنند، پیدا شدن لابیگران سرشناس جمهوری اسلامی در میان معترضین آمریکائی و در آمدن نمادهای اسلامی در پلاکاردهای تظاهرات و همچنین پوشاندن مقنعه با پرچم آمریکا بر سر زنان آمریکائی برای نشان حمایت از مسلمانان که تصویری کلیشه ای و ارتجاعی از زنان کشورهای موسوم به اسلامی بدست میدهد تاسف برانگیز و نگران کننده است.
این مساله را نیز نباید از نظر دور داشت که بدلیل ماهیت دولت ترامپ، این احتمال که سر آخر، اشتراک در تمایلات فاشیستی، جمهوری اسلامی را با حکومت ترامپ در یک جبهه قرار دهد وجود دارد بخصوص با وجود وزیر خارجه ای که سابقه طولانی در امر نفت دارد و رئیس جمهوری که تخصص اش تجارت است و حزب حاکمی که معامله ایران-کنترا را در گذشته انجام داده است. همین احتمال دلیل دیگری است که ایجاب میکند تا به نوع برخورد ایرانیان در این مساله توجه شود.

برخورد ایرانیان نسبت به گنجانده شدن نام ایران در لیست
برخورد غالب ایرانیها نسبت به گنجانده شدن نام ایران در میان هفت کشور مشمول ممنوعیت ویزا تا آنجا که من دیدم روی این متمرکز بوده که ایرانیان مقیم آمریکا در مقایسه با اتباع دیگر کشورهای اسلامی اکثرا تحصیل کرده اند و در زندگی معمول خود نشانه هائی از کلیشه های اسلامی مثل حجاب و ریش بلند ندارند. بعلاوه موردی پیدا نمیشود که عمل ترور و انتحاری به آن شکل که اتباع دیگر کشورهای مسلمان منطقه و شمال آفریقا در گیر آن بوده اند به یک ایرانی مربوط شود. این حرف البته از یک زاویه میتواند درست به نظر برسد، اما همه ماجرا را توضیح نمیدهد. نکته در حاشیه مانده دراین نوع نگاه ماهیت اعمال خرابکاری و جنایت است. درست است که هیچ ایرانی بصورت فردی یا گروهی خارج از دولت، به عمل تروریستی در غرب اقدامی نکرده است و درست است که بخش زیادی از ایرانیان مقیم آمریکا از نظر تحصیلات و کسب و کار موفق بوده و در درون سیستم آمریکا عمل میکنند اما نباید از نظر دور داشت که از آنطرف، این مجموعه حکومت ایران است که در پشت خیلی از عملیات ترور بوده است هر چند هم که بعضا عوامل مستقیم اجرائی آن اتباع دیگر کشورها هم بوده است. به توضیح دیگر، فرق ایران با کشوری مثل عربستان اینست که در امر مبارزه با ترور، دولت عربستان بصورت متحد آمریکا در تعقیب و خنثی کردن طرحهای توطئه گرانه اتباع عربستان عمل میکند در حالیکه دولت ایران خودش عامل این طرحها میباشد. در چنین حالتی طبیعی است که دولت آمریکا به گذرنامه های صادره از طرف دولتی که خود عامل ترور مییباشد با شک و تردید نگاه کند، چیزی که در مورد ایران صادق است و در مورد کشوری مثل عربستان صدق نمیکند.
اینکه افرادی از مملکتی بصورت فردی و گروهی و خارج از حکومت و برای مقابله با آن دولت و متحدین غربی آن به عملیات ترور دست بزنند ماهیتا متفاوت از آن چیزی است که خود آن دولت با همه قدرت دولتی و دستگاه نظامی و دیپلماسی اش بدنبال ضربه زدن به منافع مخالفان و دشمنان خود در خارج باشد. در طول عمر جمهوری اسلامی نمونه های عملیات انتحاری علیه منافع غرب در منطقه از جمله لبنان، سوریه و عراق و همچنین بر علیه منافع یهودیان در آمریکای جنوبی و بر علیه رقیبان و مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی در اروپا و آمریکا کم نبوده است. با وجود چنین سابقه پربار جنایت و ترور، مقایسه وضعیت ایران با کشورهائی مثل عربستان قیاس مع الفارق است. اگر سرویس های اطلاعات غرب بصورت مداوم میتوانند اطلاعات افراد مظنون و یا متقاضیان ورود کشورهای غربی را از دولتهای آنها بگیرند و به آن اعتماد کنند چگونه میتوانند به حکومت ایران که عامل ترور و مسئول ارائه اطلاعات و صدور گذرنامه ایرانی، از هم جدا نیستند اعتماد کنند.

در باره شیوه مناسب اعتراض
به نظر من شیوه اعتراض ایرانیان به این سیاست دولت ترامپ بایستی با دوری از تعصبات و سطحی نگری ها بر اساس یک سری واقعیتها صورت بگیرد.
اول اینکه نوک پیکان اعتراضات ایرانیها باید در مرحله اول به طرف حکومت ایران نشانه رود. به عبارت دیگر صرف نظر از شیوه عمل دولت ترامپ، این حکومت ایران است که باید خود را با نرم های بین المللی تطبیق دهد نه اینکه از یک دولت خارجی متوقع بود که به شیوه ترور و فریب حکومت ایران گردن نهد.
دوم اینکه به آنها که میگویند ایرانیان مقیم خارج ربطی به حکومت ایران ندارند و عموما مخالف سیاست های جمهوری اسلامی هستند تذکر داده شود که چنین ادعائی با واقعیت های موجود نمیخواند. به غیر از جمع محدود و کم صدا که چنین ادعائی در مورد آنها مصداق دارد اکثر ایرانیان مقیم خارج اگر نشانه حمایت مستقیم از حکومت جمهوری اسلامی ایران را نیز بروز ندهند در عمل مواردی از مخالفت با "اساس" این حکومت را نشان نداده اند. اگر کسی از یکطرف خود را جدا از حکومت ایران بداند اما سر هر موقعیتی به نحوی به پشتیبانی این حکومت بپردازد بایستی به دقت به رفتار خود توجه کند و تکلیفش را با خود روشن نماید. مخالف کلیت این نظام بودن با کار لابیگری در میان دولتهای غربی برای تشویق آنها به ارتباط و تجارت با آن حکومت نمیخواند و صد البته نیز با مشارکت فعال در انتخابات آن حکومت نیر مغایر است. با ذوق زدگی به تشویق تیم های ورزشی اعزامی از طرف آن حکومت پرداختن و بالابردن پرچم جمهوری اسلامی در میادین ورزشی خارجی قطعا نشانه مخالفت با بنیان حکومت ایران نیست. کما اینکه مراجعه به کنسولگری ایران و درخواست مسافرت به ایران با وضعیت پناهنده سیاسی بودن نیز نمیخواند.
تصویر سیاسی موجود در میان ایرانیان مقیام آمریکا و کانادا چنین نشان میدهد که بخش اعظم مهاجرین و همچنین بیشتر پناهندگان سیاسی پس از “جنبش سبز” ، با کلیت جمهوری اسلامی مشکلی ندارند. همین ها که بیشترین بخش های مدیای فارسی زبان نیز صدای اینها را پوشش میدهد به صورت یک اپوزیسیون درون حکومتی و با تبلیغ یک جناح از حکومت اسلامی عملا به کار جا انداختن مشروعیت کلیت نظام اسلامی میپردازند و بدون پرده پوشی، هر نوع اقدامی در تغییر بنیادی وضع موجود را به سوریه ای شدن ایران تعبیر میکنند. اگر جمهوری اسلامی با هم پیمانی با اسد، سوریه را به تل ویرانه ای تبدیل کرده و به این ترتیب اخطار داده که تا کجا آماده است که از کیان خود دفاع کند اینان بخوبی این اخطار را در میان مردم تبلیغ میکنند.
در جدال بین این حکومت با مخالفان داخلی و خارجی اش، یک مخالف حکومت ایران به نحوی باید تکلیف خود را معین کند که در کجا ایستاده است. این نوع رفتارهای جمعی ایرانیان به هر حال دیده میشود و زیر ذره بین میرود. اینکه بگوئیم ایرانیان مقیم آمریکا با حکومت ایران فرق میکنند باید نمود مشخصی داشته باشد و این نمود باید شامل همه و یا اکثریت ایرانیان شود. چنین تظاهری در حال حاضر دیده نمیشود. شوق و ذوقی که ایرانیان مقیم خارج نسبت به موفقیت "سرداران عارف" نشان میدهند و تاکیدی که در هر فرصتی بر نمایشات تکراری اصلاحات داخل سیستم موجود مینمایند در اصل نشان میدهد که امیال سیاسی و نظامی ایرانیان مقیم آمریکا با سیاست های جمهوری اسلامی خیلی هم متفاوت نیست، هر چند که اینها به یک سری ملاحظات پوششی و ظاهری مرسوم در ایران و همچنین به برخی قید و بندهای عرفی دیگر معترض هم باشند. فراموش نکنیم که واقع نگری لازمه عقلانیت است.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست