یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

حکایت کلاغ و بلبل
اثر کریمی مراغه ای شاعر طنزپرداز آذربایجان


اسد رخساریان


• کلاغ، در تماشای گلشنِ هوسی
بلبلی دید افتاده در قفسی
می¬زد او بال به میله های قفس
که برون آید از هوای قفس
از تکاپو بُریده بود نفس اش
در جدال بود پیوسته با قفس اش ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۹ بهمن ۱٣۹۵ -  ۷ فوريه ۲۰۱۷


 
 


حکایت کلاغ و بلبل
اثر کریمی مراغه ای
شاعر طنزپرداز آذربایجان
برگردان: اسد رخساریان


کلاغ، در تماشای گلشنِ هوسی
بلبلی دید افتاده در قفسی
می¬زد او بال به میله های قفس
که برون آید از هوای قفس
از تکاپو بُریده بود نفس اش
در جدال بود پیوسته با قفس اش

می نگریست از میانِ میله ها به برون
در هوای برون بود دچارِ جنون

کلاغ گفت: ای پرنده‍ی عشق
آی پیشِ خدای عشق بنده‍ی عشق
چیست تقصیرت آی کانِ وفا
ای به زندانِ اربابِ بی مروّتِ دنیا
با صدای ظریفِ زیبای ات
نیست شایسته این چنین جای ات

گفت: بلبل ای پرنده‍ی شوم
از سرآغاز همین بوده رسوم
که به زندان شوند عندلیب و هزار
و به صحرا، هرچه کرکسِ خونخوار!
تو که دزدی پلید و مشهوری
در جهان به غارغار منفوری
می¬بری نان و دستمال را یکجا
می¬زنی صابون را ز تاقچه ها
می¬زنی در هوا پنیر را و سپس
پیِ گردو هزار معلّق و بس
تو کثیفی و نیّت ات هم شوم
مسلک و مذهبِ تو نامعلوم
از قضا تو همیشه آزادی
قفسِ غم خدا به من دادی
من صفای زبانِ لالانم
لیک در خود همیشه نالانم
من شب و روز اسیرِ زندانم
جرمم این است که سخندانم
هرکه را چون فصاحتی باشد
آتشین˚ قلمی و بلاغتی باشد
باید انداخت به کنجِ زندانش
تا سرانجام ز سر شود جانش.

ای "کریمی" رسید وقت ختمِ کلام!
قصّه این است و مجلس تو تمام!


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست