یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

حمید شیرازی
ایا ایران هدفی برای جنگ ا قتصادی امریکا خواهد بود


• اگر حاکمیت میپندارد که ان دوئی بود که سه نخواهد شد سخت در اشتباه است، هر نوع خوش بینی در این مورد خطرناک بوده وکشور را به فاجعه سومی خواهد کشاند. در افق میتوان توفان ها را دید که به صورت تحولات غیر مترقبه در اینده خود نمایی خواهند کرد، تغییر سیاست های نفتی به صورتی که اشاره شد و یا اشکال دیگر بی شک میتواند از غیر مترقبه هایی باشد که در اینده اتفاق خواهد افتاد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲۱ بهمن ۱٣۹۵ -  ۹ فوريه ۲۰۱۷


پیروزی اقای ترامپ در یکی از جنجالی و پر حاشیه دارترین انتخابات امریکا، اتفاق غیر مترقبه ای بود که کمتر کسی ان را پیش بینی میکرد. شوک ناشی از این پیروزی هنوز برفضای سیاسی امریکا و جهان سنگینی میکند. این پیروزی نشان داد که در شرایط سیاسی کنونی جهان، در عرصه سیاست هیچ تحولی دیگر غیرمترقبه نیست به ویژه در کشورهای دموکراتیک که رای مردم نقش تعیین کننده دارد و همین رای ممکن است به بنیاد های دموکراتیک ضربات هولناکی وارد کند. این پیروزی در پرتو دو شعار اصلی بهبود اقتصاد امریکا و باز گرداندن عظمت ان اتفاق افتاد. معنای تلویحی این دو شعار که دو هدف اصلی سیاست های بعدی خواهند بود این است که حداقل بخشی از بهای تحقق ان ها را کشورهای دیگر که برخی از ان ها حتی دوستان امریکا هستند باید بپردازند. در این صورت، ایا باید منتظر تحولات سیاسی-اقتصادی غیرمترقبه ای (در حد غیر مترقبه بودن پیروزی اقای ترامپ) در سطح جهان به طور عام و در ایران به طور خاص بود یا ان ها را باید صرفا شعار های انتخاباتی دانست که بعد از مدتی کم رنگ میشوند؟ به باور نگارنده پاسخ بخش اول پرسش با دلایلی که خواهد امد مثبت است . کمیت و کیفیت این تحولات به عوامل زیادی بستگی دارد، یکی از مهمترین ان ها عکس العمل کشورهای جهان به خصوص ان هایی که در معرض خطر هستند در برابر سیاست های اینده امریکا برای اجرایی کردن اهداف فوق است. در دنباله سعی شده که برخی از اثرات احتمالی محوری بودن اقتصاد در طراحی سیاست های اینده امریکا برکشورهای دیگر جهان و ایران پرداخته شود. محوری بودن بازگرداندن عظمت امریکا و اثرات ان برکشور های دیگر به بحثی جداگانه نیاز دارد.
از زمان مبارزات انتخاباتی زمزمه های در مورد نیت ترامپ برای در گیرشدن در یک جنگ اقتصادی به عنوان یکی از روش های بهبود اقتصاد به گوش میرسید. در دوهفته اخیر این نیت روشن تر شده و عملا جبهه این جنگ گشوده شده. اهداف این جنگ را میتوان افزایش سریع درامد و کاهش هزینه های خارجی امریکا دانست. طرف های درگیر در این جنگ از دید امریکا را میتوان به دو دسته نقسم کرد: طرف های بالفعل شامل کشورهای ثروتمند که به خاطر افزایش در امد وکاهش مخارج میتوانند هدف باشند و طرف های بالقوه شامل کشورهای نفت خیز که صرفا از نظر افزایش درامد میتوانند هدف باشند که در زیر به ان ها پرداخته شده.
الف – کشور های ثروتمند – این جبهه در حال حاضر در برابر کشورهایی گشوده شده که دارای اقتصاد بسیار قوی هستند. به اعتقاد ترامپ این کشورها از حسن نیت امریکا در گذشته سواستفاده کرده و با رعایت نکردن قواعد بازی اقتصاد ازاد، به اقتصاد امریکا ضربه میزنند. در راس ان ها چین قرار دارد که بزرگترین طلبکار امریکاست. بعد از ان المان و یا به روایتی اتحادیه اروپاست که عدم توازن در موازنه بازرگانی با ان برای اقتصاد امریکا مضر است و افزون بر ان مخارج ناتو را هم روی دست امریکا گذاشته. کشور بعدی در این لیست مکزیک است و در اینده نیز ممکن است طرف های دیگری مثل ژاپن و یا کره به لیست اضافه شوند. ترامپ با چه روش هایی وارد جنگ میشود هنوز نا معلوم است. روسیه که به طور سنتی از نظر سیاسی طرف اصلی درگیری با امریکا بعد از جنگ جهانی دوم بوده، در این لیست قرار ندارد و دلیل ان هم اقتصاد ضعیف ان کشور است که تا میزان زیادی به نفت نیز وابسته است. سیاست نزدیکی به روسیه اولین تحول غیر مترقبه در سیاست های امریکا است که هنوز از جانب سیاسنمداران سنتی امریکا که بیشتر در فضای جنگ سرد هستند هضم نشده و ترامپ را در این مورد نکوهش میکنند.
ب- ایران و کشور های نفت خیز- به نظر میرسد ایران به خاطر اقتصاد بسیار ضعیف و اسیب پذیردر ظاهر جایی به عنوان یک طرف در گیر در این جنگ را ندارد. هر چند این فرضیه به نظر درست میاید ولی نظراتی در امریکا مطرح است که در صورت عملی شدن، این فرض را رد میکند و ایران و شاید سایر کشور های نفت خیز در لیست طرفهای با لقوه امریکا در جنگ اقتصادی به منظور افزایش سریع درامد قرار گیرند. گفتنی است تقریبا تمام کشور های نفت خیز عضو اپک دارای اقتصاد شکننده نفتی هستند، پوشش دفاعی خود را که نیاز جهانی به نفت برای ان ها تامین میکرد با توجه به تولید زیاد نفت تا حد زیادی از دست داده اند ، و از نظر نظامی هم قوی نیستند لذا هدف های نرمی برای این جنگ میتوانند باشند.
افزایش سریع درامد از راه های متعارف و غیر متعارف یکی از اهداف جنگ اقتصادی در پیش روست. افزایش مالیات ها و کاهش هزینه های داخلی از سریع ترین راه های افزایش درامد از طریق روش های متعارف است ( راه های طولانی نظیر سرمایه گذاری مد نظر نیست). از این دو روش اولی در دستور کار ترامپ نیست ولی دومی در دستور کار است و بخشی از نگرانی مردم امریکا در مورد اینده از این مسئله ناشی میشود. کاهش هزینه های داخلی که عمدتا باید از رهگذر کاهش مخارج رفاهی باشد برای هر رییس جمهوری در دوره اول خطرناک است زیرا میتواند مانعی برای انتخات مجدد در دور دوم باشد، لذا کاهش شدید این مخارج حد اقل در این دوره نمیتواند مد نظر ترامپ باشد .
افزایش سریع درامد از راه های غیر متعارف میتواند شامل روش هایی باشد مثل دست اندازی به بازار هایی که در اختیار دیگران است، مذاکره برای تغییر قرار داد های انعقاد یا فته، نادیده گرفتن روش های مرسوم باز پرداخت قرض و شاید روش های دیگر که تا کنون تجربه نشده اند. بدون شک کاربرد این روش ها همراه با تنش ها و درگیری های سیاسی خواهد بود. در میان این روش ها، ان چه ممکن است با ایران یا سایر کشورهای نفت خیز ارتباط داشته باشد روش اول است.
توضیح ان که از حدود ده سال قبل نفت به عنوان یک سلاح سیاسی برایی خود را از دست داد . این سلاح تقریبا در چهار دهه قبل از ان به خاطر اهمیت نفت در اقتصاد جهان که قطع جریان ان میتوانست فاجعه بار باشد تا حدودی مصونیت امنیتی برای کشور های دارنده ان ایجاد میکرد. حمله به عراق و خارج کردن ان از بازار نفت اولین نشانه از کاهش کارائی این سلاح بود، زیراخللی در روند اقتصاد جهانی ایجاد نشد. حمله به لیبی و تحریم نفت ایران در جریان تحریم های اخیرازمون های دیگری بودند که ثابت کردند این اسلحه کند شده و دیگر نمیتواند برای کشوری مصونیت امنیتی ایجاد کند. افزایش تولید نفت در کشور های گوناگون و به ویژه رشد نجومی ان در امریکا مهمترین علت کندی این سلاح بوده اند ودلیلی است بر این که کشور های نفت خیز میزان زیادی از مصونیت امنیتی خود را از دست داده اند و از گذشته بسیار اسیب پذیر تر شده اند.
امروزه نظراتی مبنی بر این که امریکا باید با هدفی دو سویه به سرعت وارد بازار نفت شده و تا حد امکان کنترل ان را دردست گیرد در امریکا مطرح است تا به این ترتیب نه تنها نفوذ سیاسی خود را گسترش دهد بلکه به درامد سریعی نیز دست یابد. گسترش نفوذ سیاسی از طریق کنترل بازار نفت به منظور کنترل چین مدت هاست به طور جسته گریخته مطرح شده تا حدی که یکی از دلائل حمله به عراق ذکر شده است.
صرف نظر از جنبه سیاسی این دخالت ،از منظر اقتصادی لازم به ذکر است که بازار نفت بخش بزرگی از اقتصاد جهانی حداقل برای دو دهه خواهدبود و دست اندازی به ان به مراتب اسان تر از دست اندازی از بازار کالا های دیگر است که رقابت در ان ها زیادند . در این زمینه انتخاب مدیر عامل اگزان موبیل به سمت وزیر امور خارجه امریکا را میتوان یکی از نشانه های توجه عمیق امریکا به بازار بزرگ نفت دانست. اظهارات ترامپ مبنی بر تملک نفت عراق که از نظر سیاسی اشتباه بزرگی بود را نیز میتوان از نشانه های دیگر نقش پررنگ نفت در سیاست های اینده اقتصادی امریکا تعبیر کرد. اگر این نظریه جایگاه مناسبی در سیستم سیاسی امریکا پیدا کند که بسیار محتمل است، در مرحله اول برخی از کشور هایی که دارای اسیب پذیری بیشتری هستند یا باید از بازار نفت خارج شده و یا بخشی از سهم خود در این بازار را واگذار کنند. دو کشوری که در شرایط کنونی در این زمینه اسیب پذیری بیشتری دارند و در الویت تحمیل جنگ اقتصادی نفتی قرار دارند ایران و عراق هستند. افزودن نام ایران به لیست کشور هایی که در ممنوعیت ویزا قرار گرفته، علیرغم این که بر طبق نظر صاحب نظران امنیتی امریکا هیچ تهدیدی علیه امریکا نیست را نیز میتوان به عنوان اخطاری تعبیر کرد. نکته قابل توجه ان است که این بار خارج کردن این کشور ها از بازار نفت جنبه تنبیهی ندارد و برای ترمیم اقتصادی است که در گذشته جایگاهی در سیاست های امریکا نداشته. هر چند ممکن است به نظر اید که این هدف بسیار غیر محتمل است، ولی برخی شواهد موجود که در بالا امد احتمال اجرایی شدن ان را تقویت میکند. حتی اگر احتمال ان را کم پنداریم، مسئله انقدر اهمیت دارد که باید ان را بسیار جدی گرفت و از دادن بهانه های سیاسی برای اجرایی کردن ان خودداری کرد و خوش بینانه از کنار ان نگذشت، همان خوش بینی که در مورد عدم حمله عراق به ایران و یا قبل از اعمال تحریم های اخیردر ج.ا وجود داشت که موجب دو فاجعه انسانی-اقتصادی برای کشور شد. قبل از تحریم های اخیر تحلیل خوش بینانه و بسیار غیر مسولانه وا بلهانه بخشی از حاکمیت بر ان بود که اگر نفت ایران تحریم شود قیمت نفت به ۲۰۰ دلار در دربشکه خواهد رسید که نه تنها قیمت نفت افزایش نیافت بلکه کاهش نیز پیدا کرد. اگر حاکمیت میپندارد که ان دوئی بود که سه نخواهد شد سخت در اشتباه است، هر نوع خوش بینی در این مورد خطرناک بوده وکشور را به فاجعه سومی خواهد کشاند. در افق میتوان توفان ها را دید که به صورت تحولات غیر مترقبه در اینده خود نمایی خواهند کرد، تغییر سیاست های نفتی به صورتی که اشاره شد ویا اشکال دیگر بی شک میتواند از غیر مترقبه هایی باشد که در اینده اتفاق خواهد افتاد و اثرات ان بر ایران وحشتناک خواهد بود.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست