یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

چهارگاه


مارال سعید


• بوی عشق و بهار، هوا را عطرآگین و جانبخش نموده. رود زندگی جاریست. بلبلی می خواند: ... زیرا که مردگان این سال – عاشقترین زنده گان بوده اند. بدین سان با عاشقانه ترین غزل تاریخ معاصر ایران (سیاهکل) به پیشباز نوروز می روم با این امید که نوروز آنچنان که از نامش پیداست برای مردمان ایران زمین ارمغان روز نو باشد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲۵ اسفند ۱٣۹۵ -  ۱۵ مارس ۲۰۱۷


1- روی نیمکت پارک در خلوتی دلنشین، آمدن بهار را نظاره می کنم، صدایی مبهم کنجکاوم می کند. این سوی و آن سو صدای مویه است. نمی یابَمَش! گوئی از درازنای تاریخ می آید. قطره ها بر شاخساران می غلطند. به تن درخت دست می کشم. داغ است. گوش دل به تن درخت می دهم. اینجاست! با حزنی غریب می خواند:
آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند - رفتند و شهر خفته ندانست، کیستند
فریادشان تموّج شطّ حیات بود - چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پر گشوده ی طوفان که روز مرگ - دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند *
گفتمش: شما را امروز چه می شود؟ یادتان رفته، بهار پشت در است!
گفتند: نه! اما ...
اما چه؟!
امروز ۲۶ اسفند است و اینجا میدان تیر چیتگر
گفتمش با آهی بلند: ارغوان - این چه رازیست که هر بار بهار - با عزای دل ما می آید؟ **

2- در این گوشه که گاه بیرون و گاه مرکز عالم هستیست بدنبال زمان اختراع قطب نما می گردم. ابراهیم گلستان در مصاحبه با سعید کمالی دهقان در لابلای حرفهایش مختصری به آن پرداخته:
"... ولی شما سطح فکر را در این می‌بینید که وقتی که داستان سیاهکل پیش می‌آید، ما تو جنگل گم شدیم و نمی‌دانستیم از کدام طرف برویم، شمال و جنوب را نمی‌دانستیم پیدا بکنیم. این‌ها رفتند انقلاب بکنند، می‌خواهند ادای چه‌گوارا را دربیاورند در ایران، فراموش کردند که یک قطب‌نما همراه خودشان ببرند. این چه دیبیتی*** هست؟ کسی که فراموش بکند قطب‌نما همراه خودش ببرد در جنگل انبوه، بخواهد راه برود، نمی‌داند از کدام طرف برود. شما اگر می‌خواهید یک مقاله بنویسید طرفداری بکنید از گذشته، یا سرکوب بکنید امروز را بخاطر اینکه بخواهید بگویید گذشته خوب بوده، غلط هست این کار. نکنید این کار را. شما تایید کننده کجرویی خواهید شد. این را بگویید شما. گذشته تصحیح کننده امروز نمی‌تواند باشد، امروز هم تصحیح کننده گذشته باید باشد که نیست."
zeitoons.com
و همینطور ایرج نیری در گفتگوئی که با رحیم سماعی در مسیر کاکوه داشته:
"بالاخره در کاکوه و اطراف آن ما بارها از درخت‌ها بالا رفتیم و از آنجا چشم‌انداز کامل منطقه را می‌دیدیم، انگار مثلن با هواپیما یک منطقه را نگاه کنید. اصلن برای من عجیب بود. تا وقتی توی جنگلی نمی‌توانی این حس را داشته باشی ولی وقتی می‌روی بالای درخت‌های تنومند عظیم می‌بینی که دنیا زیر پاهایت است. سماعی می‌گفت این کارها را می‌کنیم که اگر یک وقتی گم شدیم یک شَمایی از منطقه داشته باشیم و اگر مشکلی پیش آمد بتوانیم با بالا رفتن از درخت سریع مسیرمان را تشخیص بدهیم. کما این‌که یک بار هم پیش آمد؛ رفتیم توی یک منطقه و نمی‌دانستیم کجا هستیم، نقشه هم چیزی به ما نشان نمی‌داد. رفتیم بالای درخت و از روی علائمی که داشتیم، مسیر را پیدا کردیم."
www.akhbar-rooz.com

3- واقعه خود همچون یک فانتازی اساطیریست که قهرمان با شمشیری چوبین به جنگ اژدهای هفت سر می رفت. این نیز چون هر فانتازی دیگری برای عاشقان و ذهن ساده ی کودکان قابل فهم و دست یافتنیست. از بلندای ذهن نقاد امروز، آن کودکی و آن رفتار، آنچنان دور از ذهن است که نمی توان با هیچ متر و قپانی آنرا اندازه زد و به راستی هم اگر شدنی بود و قابل سنجش با ملاک و معیارهای امروزین و یا حتی متعارف آنروز، دیگر فانتازی (تو بخوان عشق) نبود. آن واقعه همچون دیگر داستانهای عشقی پائی در واقعیت و پائی در رویا دارد. آن عشق و نعره ی مستان، بخشی از گذشته ی فدائیان بوده و هست. نه می توان شرمنده ی آن بود و نه مفتخر. تصمیمی بود برای بیان مخالفت که در آن شرایط گرفته و با تاوانی بس گزاف به اجرا درآمد. هرچه بود آغازگر زندگی سیاسی نسلی بود که از سکون و سکوت به تنگ آمده بود. لیک آنچه در کنکاشهای امروزین ما از آن دوران همیشه غایب است، جایگاهیست که امروز ما بر آن ایستاده ایم و از بلندای آن به گذشته می نگریم. نگاهی که بسته به مقدار دوری یا نزدیکی کنکاشگر با جنبش فدائی می تواند بدین یا بدان گونه متفاوت باشد. اما آنچه این قلم را از آن در هراس است، نه برخوردهای انتقادی تا حد رد کامل آن راه و روش بل برساختن اساطیری از آن واقعه و در ادامه ی آن مشی چریکی است!
مریم سطوت که خود از منتقدین واقعه ی سیاهکل و مشی چریکیست می گوید: "سیاهکل بعنوان یک عملیات نظامی نمی‌توانست پیروز گردد. نه روستاهای ایران ظرفیت حمایت از چریک ها را داشت و نه جنگل های ایران قدرت حفظ و گسترش عملیات نظامی را." لیک می کوشد در نوشته خویش با تأثیر عمیقی که از نوشته ها و گفته های مازیار بهروز (تاریخ نگار و تاریخ پژوه) برگرفته، نقدی بسازد بر منتقدان. او با مدد جستن از فرضیه ی "دو مطلق" (قدرت شاه و ضعف مردم) مازیار در صدد است برای تئوری خویش "اجتناب ناپذیر بودن سیاهکل" هیمه فراهم آورد. لذا علیرغم گفته ی خویش که "رفرم‌های ابتدای دهه چهل نه تنها با گشایش سیاسی همراه نشد بلکه فضای سیاسی کشور بسته تر و فشار بر مخالفان افزایش یافت." مجبور می شود با یک مصادره به مطلوب، تتمه ی کلیه ی فعالیتها، اعتراضات و مبارزات سندیکائی و دانشجوئی حد فاصل نیمه دوم دهه ی چهل تا انقلاب بهمن را "جنبش فدائی" بخواند. او به این بسنده نکرده و از خوانندگان می خواهد تا این ذهنیت را به عنوان واقعیت آن دوران بپذیرند، و برای نقطه ی پایان نهادن بر کنکاش خویش می گوید: " محدود کردن بررسی جریان فدایی به عملکرد چریک های مسلح که در بدترین حالت به شش نفر تقلیل یافته و کلا در هر مقطع به چند ده نفر محدود است، خطاست." هر که او را نشناسد خواهد گفت: او سعی بلیغ دارد خواننده را به تئوری "چریک بازوی مسلح خلق" پیوند دهد.
مریم سطوت در نقد منتقدین مشی چریکی چند بار دچار قیاس مع الفارق می شود و فراموش می کند نقد تاریخی یعنی بررسی نقاط قوت و ضعف یک مقوله و تا حد امکان جدا از پیش‌داوری و اینکه آن مقوله ی تاریخی چه نسبتی با زندگی امروز ما دارد. در نقد یک مقوله ی تاریخی نمی توان جایی برای تعریف و تمجید باز کرد و اگر باز شد دیگر نقد نیست. او در نگاه خود، خواسته یا ناخواسته به آن روحیه و فرهنگ شرقی ی اسطوره ساز و اسطوره پرور بخصوص در عرصه ی عدالتخواهی دامن میزند و تا بدانجا به آن میدان میدهد که از منتقدین درخواست "تمجید" از سیاهکل و مشی چریکی می کند. و این در حالیست که او خود واقف است؛ واقعه سیاهکل و مشی چریکی با زندگی امروز مردم ایران زمین هیچ سنخیّتی ندارد و آنها به تجربه دریافته اند که از دل خشونت صرفا ً خشونت زاده خواهد شد.
www.akhbar-rooz.com

4- بوی عشق و بهار، هوا را عطرآگین و جانبخش نموده. رود زندگی جاریست. بلبلی می خواند:
... زیرا که مردگان این سال – عاشقترین زنده گان بوده اند ***
بدین سان با عاشقانه ترین غزل تاریخ معاصر ایران (سیاهکل) به پیشباز نوروز می روم با این امید که نوروز آنچنان که از نامش پیداست برای مردمان ایران زمین ارمغان روز نو باشد.

مارال سعید – اسفند ۱۳۹۵

*محمدرضا شفیعی کدکنی
**هوشنگ ابتهاج
***مباحثه
****احمد شاملو


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست