یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

سه نقطه
دنا رباطی


• تو وقتی در ابتدای جمله ام می آید آن را طولانی می کند از نوع هوایی که از تو می گیرم در حضوری که عقربه های ساعت را محو می کند بر صفحه تا غلظت من حل شود در روانی حضورت و حس کنم که حس کردن چه خوب یک کاسه می شود با حضور وَ در حین دلم نمی خواهد آن طپش گریه را در پس زمینه ی ذهنم جدی بگیرم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۹ فروردين ۱٣۹۶ -  ۲۹ مارس ۲۰۱۷


از مجموعه شعر منتشرنشده متن
                           
متنِ سه نقطه

تو وقتی در ابتدای جمله ام می آید آن را طولانی می کند از نوع هوایی که از تو می گیرم در حضوری که عقربه های ساعت را محو می کند بر صفحه تا غلظت من حل شود در روانی حضورت و حس کنم که حس کردن چه خوب یک کاسه می شود با حضور وَ در حین دلم نمی خواهد آن طپش گریه را در پس زمینه ی ذهنم جدی بگیرم که دارد می توفد و می دانم اگر در ابتدای جمله بنشیند بعد از آن باید سه نقطه بگذارم یا هیچ

به نرسیدنِ تو که می رسم    دور* می زند از نزدیک دور
به رسیدنِ تو که نمی رسم    دور* می زند نزدیک از دور

بگذریم، حواس که جمع میشود   نگران می شوم نگاهم بیفتد بیرونِ حواسِ جمع

بچه که بودم    قایقی می کشیدم    با بادبانی بر موج های آرام    پارو میزدم تا آنسوی آب
پیاده میشدم    خانه ای می کشیدم که از لوله بخاری اش دود به هوا می رفت
بچه که بودم    نمی دانستم کافی چیست   بچه که بودم   بچگی کافی بود
بچه که بودم    بودم

حواس که جمع می شود    نگران می شوم نگاهم بیفتد بیرونِ حواس جمع

خب، شاخه بود یا صندلی یا اینجا    صدایی که شال قطره را می پیچاند به گردن تشنگی؟
این تصویر که بی جهت می گذرد خارج از مکان تا به چگونه بگذرم از گذشتن رسیدن
که گذشتن از پیش می رود و وقتی نمی گذرم از گذشتن    بی گذشت می شوم از قبولِ ناتوانیِ محالِ گذر از گذشتن

وَ همین جور به دنبال عطشِ پاشش از شکاف که دانه را زمین گیر می کند   کلمه ها هم کاغذگیر می شوند از عطش متن
وَ من آب بر کلمات می پاشم

راستی این تصویرِ صدایی که شال قطره را می پیچاند به گردن تشنگی به رویت شما هم گریزپا و بی جهت است؟

آدم رویش نمی شود بگوید: باور می کنی؟
آدم که رویش نمی شود بگوید باور می کنی    انگار نگفته است باور می کنی
وَ تو قانع می شوی ،کسی که رویش نمی شود بگوید باور می کنی؛ هرگز نگفته است باور می کنی       باور می کنی؟

درست مثل سه نقطه پیش از متن که کسی آن را نمی بیند
درست مثل سه نقطه بعد از متن که همه آن را می بینند

حواس که جمع می شود
از ترس جمع می شوم
...


* * چرخ زدن

drobati@gmail.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست