یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

پس درآمدها


بهمن پارسا


• پلّه ها راپایین می آیم
سیگار فروشی آن روبروست، کُنجِ میدان قدیمی،
داخل میشوم؛
"یکی از آن سیگارها، آری همان،
مرسی مسیو!" ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۹ فروردين ۱٣۹۶ -  ۲۹ مارس ۲۰۱۷


 
یکم

پلّه ها راپایین می آیم
سیگار فروشی آن روبروست، کُنجِ میدان قدیمی،
داخل میشوم؛
"یکی از آن سیگارها، آری همان،
مرسی مسیو!"
بر صندلی کافه یی می نشینم
همانجا کنارِ گُذَر.
"یک قهوه، یک کنیاک لطفن"
و به نوشیدن و دود کردن زندگی می پردازم. همین.

دوم

از کنارِ من میگذرم!
مرا نمی بیند من
مرا نمی شناسم،
آری من ، مرا نمی شناسد
آنکه بود این من هستم
ومیگذَرَدَم، با بوی ِ
دود و قهوه وکنیاک
از کنار ِ میز ِ کافه ی گذرگاه.

سوم
سیگار زر
چای قند پهلو
استکان شَستی
نعلبکی چینی بند زده
قهوه خانه ی "آقا رضا جیک جیک"
دود و دم تنباکو، قُل قُل قلیان
بوی دیزی چرب وچیلی.
وحالا" من/ایشانِ" و این فیس و اِفاده!
های های های.
*************************
تابستان ۱۹۹۰ AGORA/BRUXELLES


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست