یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

گزاره هایی درباره رأی گیری ۹۶


سهراب مبشری


• آنچه برای خود چپ سرنوشت ساز است، این است که ما پس از سپری شدن این بحثها، چگونه می خواهیم با هم و بر پایه باورهای مشترک، در جامعه ایرانی گفتمان سازی کنیم و به احیای چپی یاری رسانیم که معتقدیم در رقابت با همه نیروهای سیاسی و اجتماعی دیگر، راه حل های بهتر و انسانی تری پیشنهاد می کند. ما این بخت را داریم که مبارزه چپ پیکاری جهانی است و ما در این نبرد تنها نیستیم. ما می توانیم از تجربیات چپ در سایر کشورها بهره گیریم و بیاموزیم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ٣۰ ارديبهشت ۱٣۹۶ -  ۲۰ می ۲۰۱۷


 

گزاره هایی درباره رأی گیری ۹۶
پیش از پرداختن به موضوع اصلی این نوشته،‌ گفتنی است نفسی راحت کشیدن از اینکه صاحبان اصلی قدرت در ایران به هوس نیفتادند به هر قیمت که شده عضو هیأت مرگ ۶۷ را رئیس جمهور کنند، یک واکنش کاملا قابل درک و قابل احترام انسانی است.
اما موضوع اصلی نوشتار پیش رو،‌ این نیست.
رأی گیری ۹۶ برای آن فعالان و نیروهای سیاسی که برای مشروعیت زدایی از رژیم دعوت به تحریم یا عدم شرکت در این رأی گیری کردند،‌ یک شکست بود. کسی که این سطور را می نویسد خود را بدین شکست خوردگان متعلق می داند.
رأی گیری و رویدادهای پیرامون آن را نه از روی اعتماد به ارقام مشارکت اعلام شده از سوی حکومت ایران، که برپایه مشاهدات و تجربه های شخصی یک شکست می دانم. این مشاهدات و تجربه ها حاکی بود که شماری از تحریم کنندگان چهار سال پیش به طرفداران رأی دادن پیوستند، کسانی که من دوست و رفیق خود می دانم و آرزوی من یافتن مشارکتهای بیشتر با آنان است. بنا را بر این می گذارم که حتما ایرادی در کار ما بوده است که نتوانسته ایم برخی از نزدیکترین یاران خود را از عمل به کاری که نادرست می دانیم منصرف کنیم.
بر خلاف تصور یا شاید صرفا ادعای برخی طرفداران همیشگی رأی دادن، لااقل در مورد آن دسته از «تحریمیان» که نگارنده خود را بدانان متعلق می داند، پافشاری بر عدم شرکت در رأی گیری های جمهوری اسلامی نشانه یا ناشی از گسسته شدن ارتباط با امر سیاست در ایران نیست. بسیار کسانی چه در داخل و چه در خارج از ایران می شناسم که ارتباطی حداقلی با سیاست در ایران دارند و این حداقل، منحصر و مربوط به چند هفته پیش از رأی گیری، روز رأی گیری و چند روز پس از آن است. و باز بسیاری کسان می شناسم که با رأی دادن مخالفند اما رزق هر روزشان دنبال کردن ریز آنچه است که در ایران می گذرد. بسیاری از همینها، شب پس از رأی گیری را همراه میلیونها رأی دهنده به انتظار و نه در بستر به صبح رساندند. خود من با این که تقریبا مطمئن بودم تا صبح شنبه ۳۰ اردیبهشت خبر مهمی اعلام نخواهد شد، ساعتها به این انتظار گذراندم. مطمئن بودم زیرا می دانستم:‌ اولا هر گونه اعلام رسمی حتی بخشی از نتایج، نیازمند تایید شورای نگهبان است (همان گونه که مسئول رأی گیری وزارت کشور در توضیح تاخیر چند ساعته گفت)، ثانیا رسانه های قابل اتکا در ایران به شدت تهدید خواهند شد که از درج هر گونه خبر درز کرده خودداری کنند،‌ و ثالثا هر گونه اعلام رسمی نتایج رأی گیری تنها پس از کشمکش منتهی به توافق بین جناح های رژیم در مورد نتایجی که باید اعلام شوند روی خواهد داد.
با این حال،‌ بسیاری از تحریم کنندگان نیز با رأی دهندگان در انتظار توأم با بی صبری شریک بودند. برای بسیاری از تحریم کنندگان نیز مهم بود بدانند قرار است کدام یک از نامزدهای اصلی (رئیسی یا روحانی) در چهار سال آینده رئیس جمهور باشد. لااقل در مورد من چنین بود که تا پیش از اعلام نتایج، قادر به پیش بینی نتیجه رأی گیری نبودم. از نظر من هم محتمل بود که قصد صاحبان اصلی قدرت در ایران برکشیدن رئیسی باشد و هم این احتمال وجود داشت که مانند چهار رئیس جمهور قبل از روحانی، حکام ایران کماکان مهم بدانند که از طریق تمدید دوره رئیس جمهور، نوعی پیام ثبات به درون و بیرون از ایران بفرستند. برای من مهم بود که بدانم گزینه حکام ایران کدام است. عمدا نمی گویم برایم مهم بود که بدانم گزینه رأی دهندگان کدام است، زیرا به سلامت شمارش آرا نیز مانند منصفانه بودن کل روند رأی گیری اعتمادی ندارم.
به گزاره نخست بر می گردم،‌ اینکه رأی گیری ۹۶ را یک شکست برای خود و همفکرانم می دانم. پذیرش شکست، ممکن است با پدیده سرخوردگی همراه باشد اما برای ادامه راه ضروری است.
می دانم که بسیاری از تحریم کنندگان خواهند کوشید با زیر سئوال بردن (بر حق) ارقام اعلام شده، با اشاره به اینکه بسیاری از نهادهای مدنی مانند اتحادیه های کارگری مستقل تسلیم فضای متمایل به رأی دادن نشدند، و با سعی در یافتن نشانه های استقبال از تحریم در همین ارقام اعلام شده، از پذیرش شکست رویکرد ما سر باز زنند. انگیزه این یاران،‌ نیکخواهانه و قابل احترام است. اما شرط صداقت آن است که خطاب به آنان (و به ویژه خطاب به آنان) بگویم از آنچه دیدم و شنیدم و خواندم و از نتیجه هایی که می خواهم از آن بگیرم.
واقعیت این بود که از نظر رأی دهندگانی که این بار بر خلاف سال ۹۲ به پای صندوقهای رأی رفتند، استدلالهای طرفداران تحریم تازگی نداشت. می دانم که یک سخن برای آنکه بیان حقیقت باشد لازم نیست تازگی داشته باشد. اما انسان از شنیدن هر سخن تکراری، هر چند حقیقت محض باشد، خسته می شود. دشوار است گوش دادن مکرر و دشوار است گفتن مکرر یک سخن.
بر خلاف تحریمی ها، طرفداران رأی دهندگان می توانستند بر شرایطی جدید دست بگذارند که این بار از نظر آنان رفتن پای صندوق را ضروری می کرد. شرایط هیچ رأی گیری جمهوری اسلامی مانند شرایط رأی گیری پیش از آن نیست. امسال نیز در قیاس با دوره های پیش ویژگی هایی بود و بسیار برجسته شد. یکی از ویژگی ها، پیشینه هویت ساز ابراهیم رئیسی بود. لااقل برای آن دسته از اضافه شده ها به رأی دهندگان که رویکردشان برای من مهم است، این ویژگی تعیین کننده بود. طرفداران همیشگی رأی دادن، از این امر آگاه بودند. بیهوده نبود که منادیان دیرین «ببخش و فراموش کن» و حتی برخی از توجیه کنندگان کشتارهای دهه ۶۰ یک شبه به یاد قربانیان جنایات حکومت در آن دهه افتادند. آنها از این طریق موفق شدند به نیروی تحریم،‌ ریزش بخشی از نیرویش را تحمیل کنند.
البته نیروی دافعه رئیسی محدود به سابقه دهه ۶۰ او نبود و شاید این سابقه کمتر از عواملی دیگر، از او چهره ای نامطلوب ساخت. با آنکه رئیسی گفت قصد لغو برجام را ندارد، اما بسیاری او را به عنوان مدافع بازگشت به سیاستهای پیش از روحانی و برجام شناختند.
بدین ترتیب اکثر ناظران، بخش مهمی از رأی روحانی را رأی منفی به رئیسی می دانند. شماری از آنان، رأی سلبی را عامل تعیین کننده در افزایش آرای روحانی و ابقای او در مقام ریاست جمهوری ارزیابی می کنند.
بخشی از آنچه در زیر می آید نقلی است از آنچه پیش از رأی گیری برای مخاطبانی محدود نوشتم و به دلایلی در همان سطح محدود ماند.
ما با حکومتی مواجهیم که کل کشور ایران و ساکنان آن را به گروگان گرفته است. این حکومت هر از چندی شهروندان ایران را فرا می خواند تا به نامزدهایی دستچین شده از سوی شورای نگهبان منصوب رهبری رأی دهند. قدرت حاکم تنها به حذف کاندیداها بسنده نمی کند و آماده است تا هر زمان که لازم بداند در نتیجه رأی گیری نیز دست برد. بخشی از پروژه گروگان گیری این است که از دارندگان حق رأی دعوت شود به پای صندوقهای رأی روند. برای رونق بیشتر این رأی گیری، لازم است رأی دهندگان احساس کنند رأی آنها موثر است. فریبی یکسان، نمی تواند ده ها میلیون رأی دهنده را بارها و بارها مغبون کند. پس لازم است از نظر رأی دهندگان، واقعا انتخابی در میان باشد.
برای میلیونها ایرانی، این انتخاب از اقدام برای بدتر نشدن وضع فراتر نرفت. صحنه چیده شده بدین گونه بود که یک سوی رقابت، مدافع ادامه وضعیت سالهای اخیر می نمود و دیگری مدافع بازگشت به برخی از سیاستهای پیش از توافق هسته ای معروف به برجام. انتخاب میان یکی از این دو، برای میلیونها ایرانی انگیزه کافی برای رفتن به پای صندوقهای رأی شد، حتی برای آنهایی که مطمئن نبودند که رأی آنها واقعا شمرده خواهد شد و در نتیجه آن دستکاری نمی شود. شاید چنین انگیزه ای در طرف مقابل نیز وجود داشت. همان گونه که نگرانی بابت بازگشت احتمالی تحریمها و خطر جنگ انگیزه بسیاری برای رأی دادن بود، آرزوی بازگشت کسانی که وعده آوردن پول نفت به سفره ها را می دادند نیز شاید برای رئیسی بسیج گر شد.
تا آنجا که به طرفداران رأی دادن در میان فعالان چپ مربوط می شود، آنها عمدتا با انگیزه حفظ و ادامه روندی که نماد برجسته آن برجام است دعوت به شرکت در رأی گیری کردند. آمدن رئیسی از مسئولان قتل عام ۶۷ به عرصه رقابت نیز مزید بر علت شد و برخی از فعالان سیاسی را بر آن داشت که صرفا برای مخالفت با قاتل هزاران تن از همرزمان و دوستانشان خواهان رأی دادن به روحانی رقیب اصلی رئیسی شوند.
در مقابل، بسیاری از فعالان چپ و نیز سازمانهای سیاسی چپ، با انگیزه هایی مشابه دوره های پیش، مخاطبان خود را فرا خواندند که به منظور مشروعیت زدایی از رژیم حاکم و از رونق انداختن سناریوی آن، از شرکت در رأی گیری خودداری کنند. مخالفان رأی دادن،‌ نه برای نخستین بار، پرسیدند تا کی باید در سناریویی نقش بازی کرد که در آن انتخاب میان بد و بدتر از هر دوره نسبت به دوره قبل، حکم یک عقب نشینی در برابر رژیم را دارد. مخالفان شرکت در رأی گیری گفتند نباید به گروگان گیرهایی باج داد که در بیست سال اخیر بازیگران نقشهای بد و بدتر آنها پیوسته بدتر شده اند. این روند و نیز این واقعیت که سیاستهای اصلی را نه رئیس جمهور که ولایت فقیه تعیین می کند، و نیز عدم اطمینان به سلامت شمارش آرا، برای مخالفان با شرکت در رأی گیری انگیزه های کافی برای دور ماندن از صندوقهای رأی بود. برای برخی، این نیز بر این انگیزه ها افزوده شد که نخواستند با رأی خود به دولتی اعتبار دهند که تمام قد از نسخه های نئولیبرال برای اقتصاد ایران دفاع کرده است.
هر دو استدلال، هم تلاش برای قانع کردن مخاطبان به رأی دادن، و هم دلیل آوردن برای لزوم عدم شرکت در رأی گیری، از جمله از سوی کسانی طرح شد که بنیادی ترین اشتراکات نیروهای چپ را می پذیرند، که برخی از مهمترین آنها از این قرار است:
- ضرورت جایگزینی نظام استبداد مذهبی با یک نظام مبتنی بر جدایی دین و دولت و متعهد به حقوق بشر و اصل حاکمیت مردم،
- باور به عدالت اجتماعی و ضرورت فرا رفتن از نظام اجتماعی استوار بر بهره کشی که تداوم آن نه تنها برای ایران، بلکه برای کل جهان با گسترش فقر و فلاکت و نابودی محیط زیست همراه است،
- باور به ضرورت پیوند مبارزات کارگران، زحمتکشان، زنان، دگراندیشان، دگرباشان و اقلیتهای تحت ستم در راستای گشودن افقی نو، و
- باور به ضرورت مبرم تجدید حیات چپ در ایران.
اکنون که پس از رأی گیری به هفته هایی که گذشت می نگرم، از نظر من بزرگترین شکست چپ ایران در این عرصه، شکافی بود که مناقشه بر سر رأی دادن و ندادن، نه برای نخستین بار، در صفوف چپ ایجاد کرد. اختلاف نظر در مورد یک تاکتیک، فعالان چپ را بر آن داشت که همرزمان خود را به صرف چنین اختلاف نظری، از جرگه چپ کنار بگذارند. از یک سو، رأی دادن با انگیزه نه گفتن به امثال رئیسی خیانت به آرمانهای چپ نامیده شد و از سوی دیگر، تحریم کنندگان رأی گیری جمهوری اسلامی آماج حملاتی قرار گرفتند که ملایم ترین آن،‌ اتهام مسئولانه عمل نکردن و تقصیر داشتن در غلبه احتمالی بدتر بر بد بود.
از این شکست چه درسهایی باید گرفت؟
از نظر من،‌ عدم تکرار چنین شکستی منوط به ارزیابی واقع بینانه از موقعیت کنونی چپ ایران است. چپ ایران قبل از هر چیز باید صادقانه اذعان کند که تلاشهای هیچ یک از دو طرف مناقشه بر سر رأی گیری های جمهوری اسلامی در صفوف چپ ایران، تاثیر سرنوشت ساز بر نتیجه رأی گیری ها ندارد. حتی اگر مطمئن باشیم که آرا شمرده شده است، کافی است شمار خوانندگان مقالات و بیانیه های چپ ها را در نظر آوریم تا دریابیم مخاطبان چپ به علت شرایطی که مسئول اصلی آن حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی است، در بهترین حالت از چند ده هزار نفر فراتر نمی روند. مسئول هر سایت اینترنتی که در آن نوشته های فعالان چپ در مورد رأی گیری ها منتشر می شود می تواند تایید کند که رسیدن تعداد خوانندگان نوشته یک فعال چپ به چند هزار نفر، یک موفقیت نادر محسوب می شود. پس خطاست اگر تاثیر استدلال هر یک از طرفهای مناقشه بر نتیجه رأی گیری را سرنوشت ساز بدانیم.
اما آنچه برای خود چپ سرنوشت ساز است، این است که ما پس از سپری شدن این بحثها، چگونه می خواهیم با هم و بر پایه باورهای مشترک، در جامعه ایرانی گفتمان سازی کنیم و به احیای چپی یاری رسانیم که معتقدیم در رقابت با همه نیروهای سیاسی و اجتماعی دیگر، راه حل های بهتر و انسانی تری پیشنهاد می کند.
ما این بخت را داریم که مبارزه چپ پیکاری جهانی است و ما در این نبرد تنها نیستیم. ما می توانیم از تجربیات چپ در سایر کشورها بهره گیریم و بیاموزیم که چگونه می توان در عین داشتن اختلاف نظر در مورد این یا آن تاکتیک، از جمله تاکتیکهای مربوط به رأی گیری های جمهوری اسلامی، مبارزه ای مشترک در عرصه های سرنوشت ساز برای جامعه و کل بشریت را پیش برد. توجه به سه مورد در سه کشور طی یک سال گذشته بی فایده نیست.
تاکتیکهای انتخاباتی طی یک سال اخیر درسه کشور باعث بروز اختلاف در صفوف چپ شد: در بریتانیا، ایالات متحده و فرانسه.
نخستین مورد، رفراندوم در مورد ماندن یا بیرون رفتن بریتانیا از اتحادیه اروپا موسوم به همه پرسی برگزیت بود. بخشی از چپ بریتانیا معقتد بود برگزیت به ضرر اکثریت مردم و به ویژه کارگران و زحمتکشان است و حتی اگر رأی به ماندن در اتحادیه اروپا به معنی انتخاب ادامه وضع موجود و رأی به سیاستهای نئولیبرال اتحادیه اروپا باشد، این وضع بر آینده نامعلوم برگزیت رجحان دارد. در مقابل، بخشی دیگر از چپ از برگزیت به عنوان رأی منفی به سیاستهای نئولیبرال استقبال کرد.
مورد دوم، رقابت هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ در آمریکا بود. بخشی از چپ که حتی شامل برخی از رادیکالترین منتقدان نظام حاکم مانند نوام چامسکی می شد، معتقد بود در هر ایالت که سرنوشت رقابت بین کلینتون و ترامپ از پیش معلوم نیست باید به کلینتون رأی داد تا ترامپ رئیس جمهور نشود. در مقابل، بخشی از چپهای ایالات متحده حاضر نشدند به هیلاری کلینتون که او را نماینده بخشی از طبقه حاکم می دانستند رأی دهند.
مورد سوم، مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری فرانسه بود. در برابر خطر برنده شدن مارین لوپن نامزد راست افراطی، بخشی از چپ خود را ناگزیر دید در مرحله دوم به امانوئل مکرون رأی دهد که به عنوان مدافع سیاستهای نئولیبرال شناخته شده است. اما ژان لوک ملانشون نامزد چپ که در مرحله اول حدود هفت میلیون رأی یعنی یک پنجم آرا را به خود اختصاص داده بود ضمن خواستن از طرفدارانش که به لوپن رأی ندهند، از فراخوان انتخاباتی به سود مکرون اجتناب کرد و مکرون را فاقد صلاحیت ریاست جمهوری دانست. در مرحله دوم، رقم آرای سفید به رکورد یازده و نیم درصد رسید. تردیدی نیست که بخشی بزرگ از آرای سفید و نیز واجدان شرایطی که به پای صندوقهای رأی نرفتند مربوط به طرفداران چپ در فرانسه بود.
در هر سه مورد، چپ پس از رأی گیری توجه خود را بر مبارزاتی متمرکز کرده است که برای بازتاب دادن به خواستها و سیاست چپ جریان دارد. در تظاهراتی که در آمریکا علیه ترامپ و در فرانسه علیه سیاستهای نئولیبرال بر پا می شود، شرکت کنندگان و تحریم کنندگان انتخابات دوشادوش هم شرکت می کنند.
البته چنین تظاهرات و مبارزات خیابانی در ایران با سد سدید سرکوب خشن از سوی حکومت روبرو می شود. اما علیرغم این سرکوب، کارگران، معلمان، اقلیتهای قومی و زنان ایران به طرق مختلف صدای اعتراض خود به سیاستهای حاکم را به گوش هم میهنان خود و جهانیان می رسانند.
به علت دوری از این عرصه های اصلی مبارزه، برخی از فعالان چپ ایرانی در خارج از کشور برای خود تنها در فرصت های پیش از رأی گیری های جمهوری اسلامی امکان تاثیرگذاری بر روندها و رویدادهای ایران قائلند. از این رو پیش از این رأی گیری ها، افزایش حجم مقالات و نوشته های شماری از این فعالان در رسانه ها را شاهدیم. در بسیاری از این نوشته ها سخن از «سرنوشت ساز بودن انتخابات» و «تاریخ ساز» بودن رأی در آن می رود. اما بعید است که نویسندگان این مطالب ندانند سرنوشت چپ ایران را نه دعوت به رأی دادن به نامزدهای دستچین شده شورای نگهبان، که توفیق در بازتاب هر چه گسترده تر گفتمان چپ در ایران تعیین می کند.
گفتمان چپ باید بر همه بحثها و اختلافها بر سر تاکتیک در رأی گیری های جمهوری اسلامی تفوق یابد. اهمیت گفتمان سازی چپ بر پایه اشتراکاتی که در بالا برشمردم، بسیار بیشتر از توافق دست نیافتنی بر سر تاکتیک در رأی گیری های جمهوری اسلامی است.
حکومت باج گیر و گروگان گیر جمهوری اسلامی به خوبی به تاثیر شگردهای خود واقف است و هم از این روست که به بهای افشاگری های بیسابقه در مورد عملکرد فاجعه بار کل نظام، مکرر می کوشد از طریق برگزاری رأی گیری، هم برای خود مشروعیت بسازد و هم به بحثهای بی سرانجام درباره نحوه واکنش به این رأی گیری ها دامن زند. چپ ایران زمانی موفق است که بتواند پروژه های رژیم را به ضد خود تبدیل کند و بجای آنکه بگذارد بحثهای بی انتها و تکراری در مورد شرکت یا عدم شرکت در این رأی گیری ها، بخش اعظم و قت و انرژی چپ را بگیرد، به کارزار رأی گیری به عنوان عرصه افشای سرکوب، تبعیض و چپاول بنگرد. به عنوان نمونه همین امسال، بازتاب مناظره هایی با برد ده ها میلیونی بهترین زمینه را برای رساندن پیام چپ به مردم فراهم کرد، اما غرق شدن در بحث رأی دادن یا ندادن نگذاشت از این فرصت به حدی که ممکن بود استفاده شود.
گفتمان سازی، شالوده پیشبرد سیاست است. بخشی مهم از گفتمان سازی، نام گذاری پدیده هاست. مبارز پیش کسوت و تیزبین، محمدرضا شالگونی، در مقاله ای که در سایت اخبار روز نیز منتشر شد، به درستی می گوید در «انتخابات» جمهوری اسلامی خبری از حق انتخاب نیست،‌نه حق انتخاب شدن و نه حتی حق انتخاب کردن:
akhbar-rooz.com
پس بیاییم این پدیده را آن گونه بنامیم که گویای ماهیتش باشد. جمهوری اسلامی از مردم رأی می گیرد اما برای آنان حق انتخاب قائل نیست. رأیی که جمهوری اسلامی لااقل از میلیونها تن از شهروندان ایران می گیرد، حکم باجی را دارد که یک گروگان گیر می طلبد: رأی بده تا اوضاع را بدتر نکنم. عامل فعال در این کنش و واکنش، حکومت است. مردم رأی نمی دهند،‌ رأی را از آنان می گیرند. این،‌ انتخابات نیست،‌ چرا که کوچکترین ربطی به حق انتخاب ندارد.
این پدیده را به نامی بخوانیم که شاید برای همه پذیرفتنی باشد:
رأی گیری.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (٣)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست