یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

آیا بورژوای ملی در این مقطع تاریخی متحد کارگران ایران است؟


ناصر آقاجری


• امروزه همین بورژوازی شما گام به گام با سیاست های نولیبرالیستی همراهی می کند و اوست که پول سود ها وصورت وضعیت ها را به حساب بانکی ش در آن سوی آب می ریزد، ولی ماه ها از پرداخت حداقل های توافق شده ی کارگران سر باز می زند. او ست که اگر مجبور شود کارگران را بیمه کند، آن را به صورت کامل پرداخت نمی کند و حقوق کارگران را بر اساس دریافتی آنها تنظیم نمی کند و با حداقل حقوق پرداخت می نماید. گرین کارت آمریکا را در جیب دارد و ناله سر می دهد من پولی ندارم. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲٨ تير ۱٣۹۶ -  ۱۹ ژوئيه ۲۰۱۷


 مقاله ای در اخبار روز و تلگرام به نام آقای حمید آصفی منتشر شده که نقدی است برفعالان کارگری و خواست های حداقلی کارگران ایران. "چرا سطح خواسته ها ومطالبات را به بسته ها و سیستم رفاه اجتماعی ارتقا نمی دهند؛ . . . "ادامه مطلب انگشت گذاشتن بر کلی از دردهای واقعی کارگران و نارسایی های موجود آنهاست که ارزشمند و قابل توجه بود که رفیق ارجمند کارگران ایران آقای حسین اکبری پاسخی شایسته ودر خور به این نقد داده اند، از این رو اتحادیه نیروی کارپروژه ای ایران در این موارد وارد گفتگو نمی شود. ولی باور دارد برخی موارد که فراموش شده و نقد نشده اند، دارای ارزش و اهمیتی است که ندیده گرفتن آن چشم بستن بر دور باطلی است که در تاریخ مبارزات کارگران ایران به دفعات تکرار شده است ویکی از مهم ترین علت های شکست تلاش های پیگیر و متشکل کارگران ایران بوده است. برای روشن شدن این واقعیت ها برای کارگران ایران که از دستآوردهای پدران و مادران مبارز خود بی خبرند و روشن فکران دلسوزِ کارگران که چنین اطلاعاتی را در اختیار ندارند، به این واقعیت ها می پردازیم .با توجه به این که لبه تیز نقد ما متوجه هیچ فردی به خصوص آقای آصفی نیست. نقد ما متوجه ناآگاهی ژرفی است که جنبش کارگری ایران در گیر و دار نبرد طبقاتی ش باآن مواجه است.

با خواندن مقاله آقای آصفی خواننده با یک راه حل مواجه می شود، که درون مایه آن حذف رانت به " بورژوازی رانت خوار" ویاری کردن به بورژوازی ملی کشور است. با این استدلال: " در حالی که بحث اساسی این است که کشور به رشد بورژوازی ملی و مولد نیاز مبرم دارد، این بورژوازی می تواند متحد کارگران باشد. اما فعالان نسبت به این همبستگی منافع ، دارای آگاهی لازم نیستند. زیرا اگر بورژوازی ملی و مولد نباشد، تولید نخواهد بود، تولید نباشد ، طبقه کارگر هم نمی تواند وجود عینی داشته باشد. . . . " در ابتدا این پرسش پیش می آید که چه کسانی معتقد به رشد بورژوازی ملی هستند؟ آن هم یک نیاز مبرم ؟! که نویسنده بدان پاسخی نداده است.این استدلال نمی تواند با روند واقعیت های اجتماعی قابل انطباق باشد زیرا هیچ جامعه ای بدون تولید اجتماعی قادر به ادامه حیات خود نیست. این فرض آقای آصفی یک فرض انتزاعی و غیر ممکن است. کار کشاورزی هم کار تولیدی است تولید مواد خام مانند نفت و گاز و معادن زیر چتر سازماندهی دولت ها همیشه وجود دارد، و تولیدی است و به نیروی کار نیاز دارد. یا همان سرمایه داری دولتی که همواره، همراه با دیکتاتوری است. در مناسبات سوسیالیستی هم بورژوازی ملی تا مدتها می تواند به شکلی محدود باقی بماند ولی روند حرکت ش رو به نابودی خواهد بود. با یک نظریه انتزاعی و بدون اساس و پایه اجتماعی نمی توان برای مبارزه ی در جریان کارگران، راه حلی خلق کرد. از سویی فیودالیسم هم درایران سالهاست که به گور سپرده شده که ضرورت اتحاد کارگران با بورژوازی ملی را طلب کند. می ماند مبارزه با امپریالیسم که هیچ بورژوایی وجود امپریالیسم را تایید نمی کند و کار به جایی رسیده که حتی چپ های به اصطلاح مدرن ( بدون کودشیمیایی و بزعم شما ارگانیک) و رفسنجانیسم ها هم، منکر وجود خارجی این واژه هستند. تنها چپ های مارکسیسم لنینیسم سرشت آمپریالیسم را باور و درک می کنند و با آن مبارزه می کنند، که شما هم با یک برچسب ارتدوکس بدون چند و چونی، هاله ای از نفرتِ ضد چپ ایجاد می کنید. از این بخش از مطلب شما می گذریم چون گفتگو در این مورد را باید در جایی دیگر مطرح کرد. استعماری هم که امروزه در کار نیست تا مانند دوران مصدق این اتحاد، مورد نظر آقای آصفی به یک ضرورت بدل گردد. در حالی که در ایران امروز با کمال تاسف دولت مردان در ارزوی آمدن استعمار گرانند و کارگران هم مشتاقانه چشم انتظار آمدن آنها هستند، تا در این دوران فلاکت بار نولیبرالیستی، از کاسه این " مشرکین" لقمه ای نان برای گذران زندگی در هم ریخته خانواده هایشان بدست بیاورند.

گویی افرادی که در آن سوی آب زندگی می کنند به کلی با واقعیت های اینجا بیگانه شده اند. و در نظریه ها، تیوریها، کتاب ها ومقالات سازمان های دیگر کشور ها به دنبال راهی می گردند که با فرمول ها ذهنی شان در انطباق باشد؛ نه با شرایط اجتماعی خاص یک جامعه خرافه زده، واپس گرا که تحت تاثیر فرهنگ نولیبرالیسم – پست مدرنیسم "مدرن" مشکلات اجتماعی شان را با استخاره و دعا می خواهند حل کنند. راه حل دشواری های اجتماعی را درمیدان نبرد طبقاتی و زندگی اجتماعی، در ژرفای بحران های آن، می توان جستجو کرد، در کنار رنجبران، نه در بیرون گودِ نبرد. دولت فعلی اگر قصد داشته باشد توسعه اقتصادی سرمایه داری صنعتی را پیش بگیرد ضرورت دارد آب، برق، و انرژی نفت وگاز را هر ساله گران نکند. در واقع دولت نباید خود تورم کاذب خلق کند تا صندوق بین المللی پول اظهار رضایت نماید.تا سرمایه داری صنعتی بتواند به تولید ادامه دهد، ولی با ایجاد یک استاندارد بین المللی مانع از تولید بدون کیفیت آنها بشود و با مالیات متناسب ،کار توسعه را علمی – منطقی پیش ببرد. نه با پایین نگه داشتن حداقل حقوق و بزعم شما ترساندن بورژوازی ملی؛ که در تضاد است با نظریه اولیه شما، که پرسیده بودید " چرا خواسته ها و مطالبات . . . ارتقا نمیابد؟!" ولی این دولت دولتِ خواهان سرمایه داری صنعتی نیست. بلکه سرسپرده سرمایه داری مالی یا نولیبرالی است که شما مبارزه وشعار بر علیه آن را بی فایده می دانید. " وقتی اکتفا می کنند به شعار نیولیبرالیسم نابود باید گردد، شعارمشخصی برای این که حرکت طبقه کارگرهدف مند شود، ندارد. . . . " در ضمن شعار ها را فعالان کارگری مطرح نمی کنند شعارها بر اساس ضرورتهای شرایط کار به وسیله کارگران انتخاب می شوند که بیان گرِ دردهای کشنده است که درآن مقطع و آن شرایط جانشان را به لب آورده است.

به اتحاد( بورژوازی ملی و طبقه کارگر) پیشنهادی شما می پردازیم تا سرشت این اتحاد طی سده معاصر از انقلاب مشروطه تا به امروز را به گونه ای مختصر، برای کارگران روشن کنیم.

پس از سرکوب قیام دهقانی بابیه و قتل عام غیر انسانی آنها به دستور امیرکبیر در زنجان، آمل، نیریزفارس و شیراز . . . یک دوران سکوت برقرار گردید. تا تلاش زیرزمینی روشنفکران، بازاریان و برخی روحانیون، قیام مشروطه را تدارک دید. انجمن های زیرزمینی روشنفکران و بازاریان (بورژوازی تجاری ملی) و همراهی مردم کوچه و خیابان و برخی روحانیون انقلاب اول مشروطه را به پیروزی رساند. برای تحقیق و بررسی در این مقطع انقلاب مشروطه، به کتاب تاریخ بیداری ایرانیان اثرناظم الاسلام کرمانی مراجعه نمایید. ولی همیاری استعمار روسیه تزاری وارتش شاهی، مجلس اول را به توپ بست و انقلاب نوپا را شکست داد. مرحله دوم انقلاب به وسیله انجمن سوسیال دموکراتهای تبریز و تهران و مشهد ادامه یافت. حتی در تهران مقاومتی که در مقابل کودتا چیان صورت گرفت به وسیله سوسیال دموکرات های تبریز و تهران بود. با مطالعه تاریخ انقلاب مشروطه ایران اثر زنده یاد احمد کسروی و انقلاب مشروطه ژانت آفاری و ایران بین دو انقلاب ابراهامیان با واقعیت های این مرحله از انقلاب دقیق و مستند آشنا خواهید شد. در آن زمان ایران با یک مناسبات اقتصاد طبیعی اداره می شد وجز چند صنایع چاپ و کبریت سازی و کارگاه های کوچک از صنایع بزرگ در ایران خبری نبود. به طبع آن کارگران صنعتی هم نمی باید وجود داشته باشند. ولی به استناد منابع ذکر شده، مهاجرت هرساله هزاران نیروی کار ایرانی به صنایع نفت آذربایجان روسیه تزاری و بازگشت همین تعداداز آنها به ایران، به خصوص آذربایجان، ایران و آذربایجان را دارای هزاران کارگر نفت گر ومعدن کار نمود که برخی به حزب سوسیال دموکرات روسیه که بعدها به حزب بلشویک تغیر نام داد، پیوستند. نه منشویک های سندیکالیسم که شما اینک احتمالا به عنوان چپ مدرن شعارش را تبلیغ می کنید. این کارگران انقلابی بودند که هسته های مقاومت تبریز را ایجاد کردند و مشروطه دوم را با مشت آهنین کارگران ایرانی ودیگر اقشارانقلابی به پیروزی رساندند. بورژوازی ملی ایران در آن مقطع بیشتر در سرمایه داری تجاری سازمان یافته بود، که شکست مشروطه اول آنها را در حاشیه مبارزات خونین سوسیال دموکراتهای ایران قرار داده بود، زیرا این جماعت یا از ایران به اروپا و عثمانی رفتند ویا خانه نشین شدند. ولی با پیروزی انقلاب در احزاب دو گانه آن زمان به خصوص حزب دموکرات جای گرفتند، تا رسالت تاریخی خود که نابودی چپ تازه پا گرفته و جوان ایران بود، بنام خلع سلاح نا بود کنند. بورژوازی ملی مورد نظر شما با اتحاد با کهنه زمین داران ایران سپهدار تنکابنی و سردار اسدبختیاری و یپرم خان داشناک بر خلاف خواست مردم شان، پس از سرکوب خونین سوسیال دموکرات ها تبریز که انقلاب را به پیروزی رسانده بودند دولت سر سپرده استعمار روس وانگلیس( وثوق الدوله) را سر کار آوردند که با قرارداد 19 19 ایران را میان روس و انگلیس تقسیم برادرانه کرد. شمال ایران را به تزار بخشید و جنوب را به ملکه انگلیس. تنها پیروزی انقلاب اکتبر و فرمان لنین بود که این خیانت را نا کام گذاشت (حمایت کارگران جهان از انقلاب مشروطه) در دوران دیکتاتوری رضا خانِ انگلیسی که بعدها به آلمان نازیسم گرایش پیدا کرد. بورژوازی ملی وطنی بدون هیچ واکنشی به زندان وکشتار روشن اندیشان چپی که کارگران ایران را نمایندگی می کردند، با سکوت خود دیکتاتوری را تایید کردند. در دهه 20 این بورژوازی در مجلس به رهبری دکتر مصدق هرگز حتی یک بار انتقاد از ماده 10 رضا خانی که سرکوب برعلیه تشکل کارگران وچپ ایران را قانونی کرده بود؛ و برخلاف اصول قانون اساسی مشروطه ایران بود، نه نمودند!! چرا این متحد به زعم شما، در هر مقطعی از تاریخ به جنبش کارگری ایران پشت کرده است؟! لذا تشکیلات کارگری ایران و حزب ش بدون یک پایگاه قانونی فعالیت می کردند و هر بار به یک بهانه مورد تاراج ارتش و پلیس شاه قرار می گرفتند. با شروع دهه 30 تنها حزب کارگران ایران و اتحادیه های کارگری وابسته به آن با وقایع سی تیر مدافع رهبر بورژوازی ملی ایران وشعار ضد استعماری آنها شدند وبا قدرت از این بخش از نیروهای اجتماعی حمایت کردند. ولی این جماعت ( بورژوازی ملی ) که با پشتوانه کارگران ایران قدرت سیاسی را با اختیارات تام بدست آورده بود. آزادی فعالیت آنها را اعلام ننمود. کودتای اول با اطلاع رسانی حزب طبقه کارگر ایران افشا شد ولی باز هم بورژوازی ملی که به واژه امپریالیسم مانند شما باور نداشت چشم انتظار همیاری برادران امریکایی بودند!!! نه اتحاد با تشکل کارگران ایران، از این رو همان امریکای عزیز دردانه بورژوازی ملی کودتا را به فرجام رساند و مبارزه مردم ایران را با شکست مواجه کرد. ( به کتاب ایران بین دو انقلاب اثر ابراهامیان مراجعه گردد) در تمام دوران پس از کودتا، بورژوازی ملی در اتحاد با بورژوازی وابسته، در غارت منابع ملی ایران سهیم بود و بر علیه دیکتاتوری دم نمی زد و فعالیت چند روشنفکر آنها در دهه 40 با اخطاردستگاه های امنیتی به سکوت نشست.

با پیروزی انقلاب مردمی 22 بهمن، بورژوازی ملی در پوسته ی مذهبی نهضت آزادی، قدرت را به دست گرفت و برای اینکه از هیچ نیروی اجتماعی دیگر جز "خودی ها" استفاده نکند فریاد قحط الرجال را سر داد، تا سرنگون شد. ولی امروزه همین بورژوازی شما گام به گام با سیاست های نولیبرالیستی همراهی می کند و اوست که پول سود ها وصورت وضعیت ها را به حساب بانکی ش در آن سوی آب می ریزد، ولی ماه ها از پرداخت حداقل های توافق شده ی کارگران سر باز می زند. او ست که اگر مجبور شود کارگران را بیمه، آن را به صورت کامل پرداخت نمی کند و حقوق کارگران را بر اساس دریافتی آنها تنظیم نمی کند و با حداقل حقوق پرداخت می نماید. گرین کارت آمریکا را در جیب دارد و ناله سر می دهد من پولی ندارم. او سرمایه دار است پس می باید با سرمایه خود تکنولوژی جدید را وارد کند وبا تولید انبوه واستاندارد، بازار جهانی را به دست بیاورد. کارگر درمانده زیر سایه احکام سده های میانه وزندان، تنها پس از 6 الی 7 ماه وقتی که دیگر کارد به استخوان خانواده اش رسیده باشد برای یک ماه حقوق اعتصاب می کند و کارگاه یا پروژه را به چالش می گیرد، که در این صورت اتحاد کارخانه داران شریف و دولت ناب ناب . . . این درماندگان را به شلاق می بندد وبه زندان می اندازد. با این مقاله شما در واقع می خواهید کارگران به جای شما فریاد بزنند : دولت نباید هر ساله با گران کردن نرخ انرژی و برق و آب ، تورم را توسعه دهد و بورژوازی ملی را، اگر وجود داشته باشد، زمین گیر کند. حداقل حقوق را هم چون امکان دارد بورژوازی ملی بترسد و در این دوران بی قانونِ کار؛ به تعدیل نیروی کار، رو بیاورد یا در واقع کار چند نفر را از دوش یک کارگر بکشد تا در زیر فشار کار له شود، پایین نگه دارید. چون منافع چندین میلیاردی بورژووازی با چندر غاز حقوق کارگران به خطر می افتد. در دورانی که " بهترین دموکراسی دنیا" وجود دارد و به همین دلیل نیازی به قانون کار و قانون اساسی نداریم؛ بورژوازی رانت خوار و ملی درکنار هم، کارگران ایران را در زیر ضربات خود نابود کرده اند که حتی برای کارمزد خود تا ماه ها از وحشت سکوت می کنند. ولی می بینیم از آن سوی آب یا از این سوی آب، تز و نظریه برای کارگران ایران صادر می شود: چرا مطالبات شان را ارتقا نمی دهند!!! هیچ کس مانند خود کارگران درد و کاستی ها را درک نمی کند آنها هستند که در فراز و نشیب کار ومبارزه اشان به راهکاری خواهند رسید. شعار سازی و چنان وچنین باید کردن، مربوط به همان دوران دهه 50 و 60 است، لطفا آستین ها را بالا بزنید و وارد گود شوید. این گود مبارزه در اروپا نیست؛ در ایران است. در ایران هم در پروژه ها و کارخانه های تولیدی است. نه پشت کامپیوتر و با نظریه های چپ با "چهره ی انسانی ". بیایید و در کنار مهندسانی که در پروژه های نفت و گاز فرغون کشی می کنند به یک راه حل و شعاربرسید.علت اینکه یک مارکسیسم لنینیسم یا بزعم شما روشنفکران از خود بیگانه یک "آرتدوکس"، به دیکتاتوری پرولتاریا باور دارد، نه مارکسیسم باچهره انسانی؛ وجود این واقعیت هایی است که در روند زندگی اجتماعی وکار، در جریان است. از این رو باید نظریه را در عمل برشرایط اجتماعی تطبیق داد کاستی های آن را بهینه نمود و برای تغیر اندیشید. نه بر عکس . برای تلاش و روشن گریتان سپاس.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست