یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

فاشیسمِ دینی


اسماعیل خویی


• -: «من با ژنِ خود خوش ام، تو باشی به چه خوش؟!»
گفت و، ز غرور، چهره اش بود تُرُش:

گفتم: -«ژنِ من هیچ،‌ تو عالی ست ژن ات:
زیرا که پدر در پدری آدمکُش!» ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۰ مرداد ۱٣۹۶ -  ۱۱ اوت ۲۰۱۷



۱
گوید ژنِ او از ژنِ ما خوب تر است:
بر ماست از این رو که به هر کار سر است.
البتّه چنین است که او می گوید:
زآن روی که، چو خدای خود، بی پدر است!

۲
گویا که، چو فقر است توانفرسای اش،
ارثی ننهد بهرِ پسر بابای اش؛
کاکُل به سری خوشا که «آقازاده» ست:
بر او ژنِ دزدی رسد از «آقا»ی اش!

۳
هر «آقا» را کنون چو چند اولاد است،
نازیسم در اسلام به کار افتاده ست.
هُشیار شو ای هموطن! از این هُشدار:
تازی زده را ببین که نازی زاده ست!

۴
«آن ژن، که فقیرزاده اش کم دارد،
فرزند هر «آقا» را خُرّم دارد!»
این گفته ی نازیچه ای «آقازاده» ست:
نازیچه مگر که شاخ و دُم کم دارد؟!

۵
-: «من با ژنِ خود خوش ام، تو باشی به چه خوش؟!»
گفت (و، ز غرور، چهره اش بود تُرُش:
گفتم: -«ژنِ من هیچ،‌ تو عالی ست ژن ات:
زیرا که پدر در پدری آدمکُش!»

دوازدهم امرداد ۹۶،
بیدرکجای لندن


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست