یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سمیر امین - برگردان: م. ت. برومند
در باره ی انتـــرناسیونال خلـــق ها
نوسازی انترناسیونال زحمتکشان و خلق ها ضروری است


• زمان کنونی زمان «خزان سرمایه داری» است، بی آن که این زمان توسط ظهور «بهار خلق ها» و چشم انداز سوسیالیستی تقویت شده باشد. امکان اصلاح های ترقی خواهانه وسیع سرمایه داری که به مرحله کنونی رسیده، نباید توهم آفرین باشد. آلترناتیو دیگری جز آلترناتیوی که احیای چپ رادیکال را ممکن سازد و شایسته عملی کردن –و نه فقط تصور کردن- پیشرفت های سوسیالیستی باشد، وجود ندارد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۲ آذر ۱٣۹۶ -  ٣ دسامبر ۲۰۱۷



۱
سیستم فرمانروا از سی سال پیش تا کنون بنابر تمرکز بسیار زیاد قدرت در همه بُعدهای محلی و بین المللی، اقتصادی، سیاسی و نظامی، اجتماعی و فرهنگی توصیف می شود.
چندین هزار موسسه غول پیکر و چند صد نهاد مالی که در اتحادهای کارتلی شده پیوند یافته اند، سیستم های تولیدی ملی و جهانی شده را تا حد پیمان کاران کاهش داده اند. بدین ترتیب اولیگارشی های مالی سهم فزاینده فرآورده کار و موسسه ها را که به رانت تبدیل شده به سود انحصاری خود احتکار می کنند.
اولیگارشی ها پس از رام کردن حزب های مهم سیاسی سنتی «راست» و «چپ» و سازمان های جامعه موسوم به مدنی، از این پس قدرت سیاسی مطلق را به کار می بندند. کارشناسان رسانه ای که فرمانبردار آن ها هستند، به آگاهی زدایی لازم برای سیاست گریزی افکار عمومی می پردازند. اولیگارشی ها قدرت پیشین چند حزبی گرایی را نابود کرده و به جای آن رژیم شبه حزب واحد سرمایه انحصارها را نشانیده اند. از این رو، دموکراسیِ نمایندگیِ تهی از مفهوم، مشروعیت اش را از دست می دهد.
این سیستم سرمایه داری دیررس معاصر، به کلی وارونه، هم خوان با معیارهای «توتالیتاریسم» است. ولی با این همه، در جای خود از توسل جستن به آن می پرهیزد؛ توتالیتاریسمی که در لحظه معینی هنوز «ملایم» است، اما همواره آماده است به محض این که قربانیان –یعنی اکثریت زحمتکشان و خلق ها– سر به شورش بردارند، به تناسبِ شورشِ ممکن آنها به خشونت افسار گسیخته دست یازد.
دگرگونی های گوناگون در پیوند با این روندهای موسوم به «مدرن سازی» باید در پرتو انقلاب عظیم هویت در مسیرهای پیشین ارزشیابی شود. چالش های زیست بومی عظیم (به ویژه مسئله دگرگونی جوّی) چنین وضعی دارند. سرمایه داری نمی تواند هیچ پاسخ روشنی به آن بدهد. (توافقنامه پاریس در باره این موضوع چیزی جز خاک پاشیدن در چشمان افکار عمومی ساده نیست). همچنین پیشرفت های علمی و نوسازی های تکنولوژیک (به ویژه انفورماتیک) به شدت تابع نیازهای بهره وری مالی است؛ زیرا این پیشرفت ها و فن آوری ها باید بی کم و کاست در خدمت انحصارها باشند. ستایش از رقابت و آزادی بازارها که رسانه های خدمتگزار، آن را به عنوان ضامن های توسعه آزادی ها و کارآیی دخالت های جامعه مدنی وانمود می سازند، گفتمانی بسیار دور از واقعیت را تشکیل می دهد چرا که رقابت ها و آزادی بازارها، چالش های خشن میان بخش های اولیگارشی های فرمانروا را بر می انگیزد و به نتیجه های ویرانگر حکومت شان می انجامد.

۲
سرمایه داری معاصر در بُعد سیاره ای اش همواره به همان منطق امپریالیستی که مشخصه همه مرحله های جهانی شدن اش است، دست می یازد (استعمار قرن ۱۹ شکل آشکار جهانی سازی را تشکیل می داد). «جهانی سازیِ» معاصر، از قاعده و قانون مبرا نیست: مسئله عبارت از شکل جدید جهانی سازی امپریالیستی است، نه چیز دیگر. این اصطلاح که همه جا بدون وصف جریان دارد، واقعیت مهمی را پنهان می کند. گستردن استراتژی های منظم که توسط قدرت های امپریالیستی تاریخی (ایالات متحد، کشورهای اروپای غربی و مرکزی و ژاپن)توسعه یافته، هدف غارت منابع طبیعی جنوب بزرگ و استثمار نیروهای کار آن را -که تابع غیر منطقه ای شدن و پیمان کاری اند- دنبال می کند. این قدرت ها می کوشند «امتیاز تاریخی»شان را حفظ کنند؛ و از این رو، مانع خارج شدن همه ملت های دیگر از وضعیت پیرامونی های زیر فرمان شان هستند.
تاریخ قرن واپسین به دقت تاریخ شورش خلق های پیرامون های سیستم جهانی است که در راه ناپیوستگی سوسیالیستی یا در شکل های خفیف رهایی ملی گام نهادند که صفحه آن اکنون به طور موقت ورق خورده است. استعماری کردن دوباره که در جریان است، بی بهره از مشروعیت، بنابر این واقعیت شکننده باقی می ماند.
به این دلیل، قدرت های امپریالیستی تاریخی تریاد، سیستم کنترل نظامی جمعی سیاره را به رهبری ایالات متحد برپا کرده اند. وابستگی به ناتو که از ساخت اروپا جدایی ناپذیر است، همانطور نظامی کردن ژاپن، بیانگر نیاز امپریالیسم جدید جمعی است که جانشین امپریالیسم های ملی (ایالات متحد، بریتانیای کبیر، ژاپن، آلمان و فرانسه) و برخی دیگر شده است که اندکی پیش در چالش دایمی و خشونت بوده اند.
در این شرایط ساخت یک جبهه انترناسیونالیستی زحمتکشان و خلق های سراسر سیاره باید محور مهم مبارزه را در برابر چالشی که نمایشگر گسترش سرمایه داری امپریالیستی معاصر است، تشکیل دهد.

٣
در برابر چالشی که در بندهای پیشین تعریف شده، دامنه نارسایی های مبارزه هایی که توسط قربانیان سیستم رهبری می شود، فراخ به نظر می رسد. ناتوانی های این واکنش های توده ای دارای سرشت های گوناگون اند که من آن ها را در بخش بندی زیر رده بندی کرده ام:
الف) قطعه قطعه شدن مفرط مبارزه ها از محلی تا جهانی، همواره به ویژه در ارتباط با مکان ها و سپهرهای مخصوص (زیست بومی، حقوق زنان، خدمات اجتماعی، خواست های همبودی و غیره)، کارزارهای نادر با اهمیت ملی یا حتا جهانی، کامیابی های چندان گویایی که به دگرگونی در سیاست های کاربردی قدرت ها انجامیده باشد، به ثبت نرسانده اند. شماری از این مبارزه ها جذب سیستم شده اند و توهّم امکان اصلاح آن را تغذیه می کنند.
با این همه، دوره، دوره شتاب بخشیدن شگرف روند پرولتاری شدن تعمیم یافته است. به تقریب، کلیت توده ی مردم مرکزها از این پس وضعیت زحمتکشان مزدبَر فروشنده نیروی کارشان را به خود می گیرند. صنعتی شدن منطقه های جنوب به تشکیل پرولتاریای کارگری و طبقه های متوسط مزدبَر انجامید. دهقانان آن منطقه ها پس از آن به کلی در سیستم تجاری ادغام شدند. اما استراتژی های سیاسی مورد عمل قدرت ها موفق شد این پرولتاریای عظیم را در بخش های متمایز –که اغلب در چالش با هم اند- بپراکند. باید بر این تضاد چیره شد.
ب) مردم تریاد که از همبستگی انترناسیونالیستی ضدامپریالیستی روی گردانده اند، در بهترین حالت به کارزارهای «بشردوستانه» و برنامه های «کمکی» زیر نظارت سرمایه انحصارها تن داده اند. آن بخش از نیروهای سیاسی اروپا که میراث دار سنت های چپ است، بنابر این واقعیت، تا حد زیادی بینشِ امپریالیستیِ جهانی سازیِ فرمانروا را پذیرفته اند .
پ) ایدئولوژی جدید راست موافقت خلق ها را جلب کرده است. در شمال، درون مایه مرکزی مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری ترک شده یا به بیانی بسیار ناکامل -به نفع به اصطلاح تعریف جدید «فرهنگ همبسته» یا همبودگرایانه جناح چپ، که دفاع از حقوق ویژه را از مبارزه عام علیه سرمایه داری جدا می کند- کاهش یافته است.
در برخی کشورهای جنوب، سنت مبارزه هایی که پیکار ضدامپریالیستی را با پیشرفت اجتماعی پیوند می زند، جای خود را به توهم های واپس گرایان گذشته نگر با بیان به تقریب مذهبی یا قومی دروغین می سپارد. در دیگر کشورهای جنوب کامیابی های شتابمند رشد اقتصادی طی واپسین دهه ها توهم امکان ساخت سرمایه داری ملی «پیشرفته» را که شایسته تحمیل کردن شرکت فعال خود در ساختمان جهانی سازی است، تغذیه می کند.

۴
قدرت اولیگارشی های امپریالیسم معاصر در کشورهای تریاد و حتا در مقیاس جهانی فناناپذیر (« پایان تاریخ»!) به نظر می رسد. افکار عمومی تغییر قیافه آن را به نام «دموکراسی بازار» می پذیرد و آن را بر دشمن سابق خود – سوسیالیسم– که آن را با نفرت انگیزترین صفت ها (مانند فردسالار، جنایت کار، ناسیونالیست، تمامیت خواه و غیره) وصف می کند، ترجیح می دهد. با این همه، این سیستم به دلیل های زیادی ماندنی نیست.
الف) سیستم سرمایه داری معاصر به عنوان سیستمی «آزاد» برای نقد و اصلاح، نوآوری و نرمش پذیری وانمود شده است. از این رو، صداهایی شروع به ابراز این عقیده کرده اند که مدعی پایان دادن به سوء استفاده های مالی بی کنترل و سیاست های ریاضتی دایمی همزاد آن است و بدین ترتیب می توان به «نجات دادن سرمایه داری» همت گماشت. البته این فراخوان ها بی پژواک خواهد ماند. زیرا فعالیت های عملی جاری فقط به منافع اولیگارشی های تریاد خدمت می کنند. بنابراین، آن ها به رغم رکود اقتصادی که تریاد را فرو می کوبد، افزایش پیوسته ثروت را تضمین می کنند.
ب) زیرسیستم اروپا بخش مکمل جهانی سازی امپریالیستی است. این زیرسیستم با روح واپس گرایی، ضد سوسیالیستی، جانبدار امپریالیسم، پیرو رهبری نظامی ایالات متحد طراحی شده است. آلمان در این وضعیت هنوز هژمونی خود را به ویژه در چارچوب منطقه یورو و در اروپای شرقی الحاق شده –مثل آمریکای لاتین به ایالات متحد- بکار می بندد. «اروپای آلمان» به منافع ناسیونالیستی اولیگارشی ژرمنی، آن طور که با نخوت و تکبر در بحران یونان متبلور شده، خدمت می کند. این اروپا ماندنی نیست، فروشکست آن اکنون آغاز شده است.
پ) رکود رشد در کشورهای تریاد با شتاب گرفتن آن در منطقه های جنوب که امکان سود بردن از جهانی سازی یافته اند، در تضاد است. خیلی عجولانه از این نکته چنین نتیجه گیری شده که سرمایه داری بسیار سر زنده است. البته، مرکز ثقل آن از کشورهای فرتوت غرب آتلانتیک، به ویژه به جنوب بزرگ آسیایی تغییر مکان داده است. در واقع، مانع ها برای دنبال کردن این حرکت تعدیلی تاریخ، به طور فزاینده ای قهرآمیزتر – از جمله شامل تجاوزهای نظامی– خواهند شد. قدرت های امپریالیستی میل ندارند به این یا آن کشور پیرامونی –بزرگ یا کوچک– امکان دهند که خودرا از فرمانروایی آن ها برهانند.
ج) ویرانی های زیست بومی در پیوند پرهیز ناپذیر با توسعه سرمایه داری، دلیل های پایدار نبودن سیستم سرمایه داری را تقویت می کنند.
زمان کنونی زمان «خزان سرمایه داری» است، بی آن که این زمان توسط ظهور «بهار خلق ها» و چشم انداز سوسیالیستی تقویت شده باشد. امکان اصلاح های ترقی خواهانه وسیع سرمایه داری که به مرحله کنونی رسیده، نباید توهم آفرین باشد. آلترناتیو دیگری جز آلترناتیوی که احیای چپ رادیکال را ممکن سازد و شایسته عملی کردن –و نه فقط تصور کردن- پیشرفت های سوسیالیستی باشد، وجود ندارد. خروج از سرمایه داری غوطه ور در بحران سیستمی -و نه کوشش ناممکن برای خروج از بحران سرمایه داری- ضرورت دارد.
در فرض نخست، هیچ چیز قطعی در زمینه دلبستگی خلق های تریاد به گزینش امپریالیستی شان، به ویژه در اروپا خودنمایی نمی کند. قربانیان سیستم، در درک خروج از جاده های فروکوبیده «پروژه اروپا» -که ابتدا پیش از آن که با دورنمای دیگری بازسازی شود، می بایست درهم نوردیده شود- ناتوان باقی می مانند. آزمون های سیریزا (در یونان)، پودموس (در اسپانیا)، فرانسه نافرمان، تردیدهای «چپ ها» [حزب چپ گرای آلمان. م] (Die Linke) و دیگران دامنه و بغرنجی چالش را نشان می دهند. اتهام آسان «ناسیونالیسم» به نقدهای اروپا قانع کننده نیست. پروژه اروپا بیش از پیش آشکارا به پروژه ناسیونالیسم بورژوایی آلمان تنزل می یابد. در اروپا مانند جاهای دیگر، آلترناتیوی برای برقراری مرحله های پروژه های ملی و دموکراتیک (نه بورژوایی بلکه ضد بورژوایی) که ناپیوستگی به جهانی سازی امپریالیستی را بیآغازد، وجود ندارد. باید تمرکز افراطی ثروت و قدرت را که در پیوند با سیستم فرمانروا است، درهم نوردید.
در فرضیه ای که محتمل تر است «نوسازی» (Remake) قرن بیستم مطرح خواهد بود که منحصر به پبشرفت های آغازیده فقط در پاره ای از پیرامون های سیستم است. البته، در این صورت باید دانست که این پیشرفت ها، مانند دیگر پیشرفت ها در گذشته، شکننده باقی می مانند. به همین دلیل باید دانست که جنگ دایمی که مرکزهای امپریالیستی علیه آن ها بر پا می کنند، به طور وسیع سر چشمه محدودیت ها و انحراف ها از مسیر است. در عوض، فرضیه پیشرفت در چشم انداز انترناسیونالیسم زحمتکشان و خلق ها راه تحول های ضرور و ممکن را می گشاید.
راه نخست، راه «زوال تمدن» است. چنین راهی ایجاب می کند که تحول ها توسط هیچ کس هدایت نشده ، بلکه مسیر بنا بر «ضرورت» کند و کاو شود. در عصر ما توان ویرانگری (ویرانگری های زیست بومی و نظامی) که در اختیار قدرت ها است، خطری واقعی است، زیرا نبردها همه اردوگاه های رو در رو را نابود می کنند. در عوض، راه دوم مستلزم دخالت روشن بینانه و سازمان یافته جبهه انترناسیونالیستی زحمتکشان و خلق ها است .

۵
راه اندازی ساخت انترناسیونال جدید زحمتکشان و خلق ها باید هدف مهم مبارزان واقعی علیه خصلت نفرت انگیز و بی آینده سیستم سرمایه داری امپریالیستی جهانی حاکم را تشکیل دهد. مسئولیت در این باب سنگین است. بنابراین، وظیفه پیش از رسیدن به نتیجه های محسوس و آشکار به سال ها زمان نیاز دارد. من به سهم خود پیشنهادهای زیر را مطرح می کنم:
الف) هدف نه فقط آفریدن یک «جنبش»، بلکه آفریدن یک سازمان (جدید انترناسیونال) است. این امر ایجاب می کند که از طرح گفتگوهای هم اندیشانه فراتر رویم. هم چنین این امر مستلزم آن است که تدبیرهایی درباره نارسایی های این ایده کماکان فرمانروا -که «جنبش های» به اصطلاح افقی در ضدیت با سازمان های موسوم به عمودی قرار دارند، با این دستاویز که این سازمان ها بنابر سرشت خود ضددموکراتیک اند- اندیشیده شود. سازمان در عمل نتیجه کنشی است که خود به خود «محفل های» رهبری را ایجاد می کند. این محفل ها می توانند در جهت تسلط بر جنبش ها و دستکاری کردن آن ها بکوشند. البته می توان در برابر این خطر با اتکا به اساسنامه مناسب از آن پرهیز کرد. این نکته می بایست مورد بحث قرار گیرد.
ب) آزمون تاریخ انترناسیونال های کارگری باید به طور جدی بررسی شود؛ حتا اگر بیندیشیم که آن ها به گذشته تعلق دارند. بدیهی است، این کار نه برای «گزیدن» مدلی از میان آن ها، بلکه برای ابداع کردن شکل مناسب تر برای شرایط معاصر است.
پ) چنین فراخوانی باید خطاب به شمار مطلوبی از حزب ها و سازمان های مبارز باشد. کمیته ای می بایست مسئول راه اندازی پروژه ها باشد.
ت) مایل نیستم این متن را سنگین تر کنم. با این همه برخی متن های تکمیلی (به زبان فرانسوی و انگلیسی) را ضمیمه می کنم.
۱- متن اساسی مربوط به یگانگی و گوناگونی در تاریخ مدرن جنبش ها در راه سوسیالیسم است.
۲- متن مربوط به پروژه فروشکست اروپا
٣- برخی متن ها در باره جسارت ورزی لازم در چشم انداز نوزایی چپ های جدید، خوانش مارکس، مسئله جدید ارضی، درس از اکتبر ۱۹۱۷ و درس از مائوئیسم، نوسازی لازم پروژه های ملی توده ای است.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست