یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

کسی قربانیان سقوط کمونیسم را گرامی نمی دارد!
کایسا اکیس اکمن، ترجمه: مجید تمجیدی


• در حاشیه صدمین سال انقلاب اکتبر تعدادی از مقاله نویسان بورژوایی فرصت را غنیمت شمرده اند: جنایت کمونیسم را به یاد ما می آورند. یادآوری می کنند که اگر چه نظام تزاری نظام ایده آلی نبود اما این انقلاب را توجیه نمی کرد. این را به خاطر بسپارید. به این دلیل که آنها در مورد یک مسئله سکوت می کنند: قربانیان سقوط کمونیسم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۰ دی ۱٣۹۶ -  ٣۱ دسامبر ۲۰۱۷



 
این جابجایی شوک آور اجتماعی (سقوط کمونیسم) قربانیان خود را نیز درو کرد؛ قربانیانی که شایسته هیج اشکی نیستند یا حتی لیاقت خاطر نشان شدن هم ندارند. حتی اسمی نیز برای اشاره به آنها وجود ندارد. با این همه سقوط کمونیسم به معنی فاجعه سلامتی است که در عصر ما همتا ندارد. یوران تربورن (Göran Therborn) استاد جامعه شناسی در دانشگاه کمبریج در کتاب خود: "نابرابری می کشد" (1)(Ojämlikhet dödar) ، می نویسد که این فاجعه را فقط میشود با شیوع ایدز در جنوب آفریقا مقایسه کرد. انبوهی از مردم از ابتدایی ترین امکانات ساقط شده و به خیابانها پرتاب شدند. امنیت اجتماعی وجود نداشت، سهام شرکت های دولتی که توسط بوریس یلتسین توزیع شد توسط سرمایه داران به قیمت یک بطری ودکا خریداری شد و بیکاری بخاطر بسته شدن صنایع افزایش پیدا کرد. وقتی بر اثر کوجک شدن دولت الیگارشی امکانات را تصاحب کرده و رفاه قربانی شد، آمار مرگ در شوروی سابق 49 درصد افزایش پیدا کرد.
این به این معنی است که از سال 1991، 16 میلیون شهروند روسیه به مرگ زودرس دچار شدند. متوسط طول عمر مردان در روسیه 1990، 71،4 درصد بود. ده سال بعد این میزان به 58 سال رسید. اینکه یک مرد روس فقط 58 سال عمر کند به این معنی است که بیشتر روس ها هیچگاه امکان استفاده از بازنشستگی را پیدا نکرده و بسیاری از کودکان روس هرگز پدر بزرگ خود را نخواهند دید.
فکرش را بکنید که اگر یک سیستم دیگر عمر آدمها را با این سرعت 13 سال کمتر کرده بود، آن سیستم چگونه توصیف می شد؟ نام سیاستمدارانی که که این کار را کرده بوند چگونه در تاریخ ثبت میشد؟ نویسندگانی که این حادثه را آزادی نامگذاری کردند چگونه ارزیابی می شدند؟
اما در تاریخ نویسی ما این قربانیان جایی ندارند. آنها در هیچ نمایشگاه تاریخ زنده جایی ندارند. آنها سرریز و تخم مرغی محسوب می شوند که باید برای پخت املت آزادی شکسته شوند.
آن 80 نفری هم که در دهه 90 در جنگ قذرت مافیا در مسکو کشته شدند هم جزء این "قربانیان ضروری" محسوب می شوند، نکته ای که در کتاب مفید و اطلاعاتی کلاس اریکسونس: اولیگارشی‌ها (Claes Ericsons: Oligarkerna) در مورد آن توضیح داده شده است.
هنوز هم آمار کشته شدگان روسی در صدر آمار جهان است. خشونت مردان علیه زنان نیز افزایش پیدا کرده و سالانه 14000 زن توسط مردان کشته می شوند. "خشونت در خانه" آنقدر عادی شده است که به تازگی از شمول قانون مجازات نیز خارج شد.
افزایش آسیب های اجتماعی موجود مثل الکلیسم، خودکشی، هیو (ویروس عامل ایدز) با افزایش نابرابری نسبت دارد . میزان تفاوت در در آمدها که برای اندازه گیری نابرابری استفاده می شود از 0،27 به 0،46 افزایش پیدا کرد.
اینکه این تغییرات به آن سرعت انجام شد این مقطع (دهه نود روسیه) را به یک موضوع مطالعاتی متخصصان شیوع تبدیل کرده است. روس ها مردمی کتاب خوان و فرهنگ دوست بودند – اکنون سینماها بسته می شوند و پور و کازینو جانشین آنها می شود.
همچنین می توان به دایره های ایجاد شده روی آب که بر اثر پرتاب سنگ سقوط کمونیسم در بخش های دیگر جهان ایجاد شد نیز اشاره کرد. آن 135 هزار نفری که در جنگ تقسیم یوگسلاوی کشته شدند، صدها هزار نفری که در جنگ در چچن، مولداوی؛ تاجیکستان و خیلی جاهای دیگر کشته شدند. همه آن جوانانی که در شهرهای پسا کمونیسم بر اثر بیکاری به مافیا پیوستند؛ به فحشا کشیده شدند و یا قربانی قاچاق برای بردگی جنسی شدند. همه کولی های اروپایی که قربانی تعقیب و فاشیسم شدند. بازگشت راست افراطی در بخش های بزرگی از اروپای شرفی و ظهور یک ابر ایدئولوژی بر بستر پیوند ناسیونالیسم و فقر. همین طور می شود به همه کسانی که در "جنگ علیه تروریسم" آمریکا کشته شدند فکر کرد که بدون پیروزی دیدگاه جدید مبتنی بر همگون سازی ممکن نبود.
این به این معنی نیست که اگر کمونیسم سقوط نمی کرد هیچ جنگی روی نمی داد یا آنکه زندگی زیر سیطره کمونیسم خوب بود. بلکه به سادگی به این معنی است که معرفی کاپیتالیسم که همراه با کشتار جمعی بود با سکوت برگزار می شود.
اما مقاله نویسان ما، که به تازگی اعلام کردند که نظام تزاری هر قدر که بد بود توجیه انجام انقلاب نبود، حتی به این معیار خود نیز وفادار نمانده‌‌ اند. آنها اعلام می کنند که از آنجا که کمونیسم سقوط کرد همه چیز قابل توجیه است. کسی که برای قربانیان کمونیسم گریه میکند، فکر نمی کند که می شود آن را با قربانیانی که به حد مرگ الکل می خورند و یا جنگ قبیله ای شروع می کنند، مستقل از آنکه تعداد آنها چند نفر باشند، مقایسه کرد. به این طریق آنها خود را افشا می کنند که عزاداری آنها برای مرگ انسانها نیست بلکه برای آن است که آنها به چه علتی مرده اند. چشم نمی تواند خود خویش را ببیند، و قربانیان کاپیتالیسم در این حالت قرار دارند، در گورستان ناشناس لکه کور غول پیکر.
یک روز میاید که این نیز مرئی می شود، قربانیان کاپیتالیسم به پا می خیزند و نامی هم پیدا کنند و آنها این پرسش بدیهی را مطرح می کنند: چرا سقوط کمونیسم باید به طور ضروری به ظهور کاپیتالیسم منجر شود؟


-توضیح مترجم: این مقاله با انگیزه مرئی کردن قربانیان پس از سقوط شوروی در دهه نود ترجمه شده است. با توجه به واقعه معین در یک کشور معین و در زمان معین سقوط شوروی نام مناسب تر و بیان گر تری از سقوط کمونیسم است. پرانتز ها و ذکر منابع از مترجم است. کایسا اکیس اکمن نویسنده مارکسیست سوئدی است که مقاله ها و کتابهایش خوانندگان زیادی بویژه در میان جوانان دارد.

منبع: www.etc.se   
(1) Therbor Göran (2016) Ojämlikhet dödar, Arkiv förlag/A-Z förlag
(2) Ericsons Claes (2011) Oligakerna, Norstedts


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست