یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

استالین


سهراب مبشری


• ۶۵ سال از مرگ استالین در تاریخ ۵ مارس ۱۹۵۳ می گذرد. آیا رهبری فردی مانند استالین بر حزب کمونیست اتحاد شوروی و همه سیاستهایی که طی سه دهه رهبری او اجرا شد، همان گونه که برخی مخالفان انقلاب اکتبر و نظام برآمده از آن ادعا می کنند، اجتناب ناپذیر و ادامه منطقی رهبری لنین و انقلاب اکتبر بود؟ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱٣ اسفند ۱٣۹۶ -  ۴ مارس ۲۰۱٨



۶۵ سال از مرگ استالین در تاریخ ۵ مارس ۱۹۵۳ می گذرد. قصد این نوشته نه تکرار روایت تاریخی استالین، که طرح پرسشها و تزهایی درباره او و مخالفانش است.
* * *
آیا رهبری فردی مانند استالین بر حزب کمونیست اتحاد شوروی و همه سیاستهایی که طی سه دهه رهبری او اجرا شد، همان گونه که برخی مخالفان انقلاب اکتبر و نظام برآمده از آن ادعا می کنند، اجتناب ناپذیر و ادامه منطقی رهبری لنین و انقلاب اکتبر بود؟
شواهد تاریخی، چنین فرضی را تأیید نمی کند. در دسامبر ۱۹۲۲ و ژانویه ۱۹۲۳، لنین در بستر بیماری نامه ای خطاب به کنگره دوازدهم حزب کمونیست اتحاد شوروی که می رفت تا در آوریل ۱۹۲۳ برگزار شود، نوشت. در این نامه آمده است: «به رفقا پیشنهاد می کنم در این باره بیاندیشند که چگونه می توان فرد دیگری را به جای استالین (به مقام دبیرکلی حزب، س.م.) برگمارد، کسی که از همه لحاظ های دیگر بر استالین فقط این رجحان را داشته باشد که روادارتر، وفادارتر، مودبتر، در برخورد به رفقا حساستر، کمتر دم دمی مزاج و ... باشد.» (و.ا.لنین، متمم نامه به کنگره دوازدهم، ژانویه ۱۹۲۳)
یک سلسله تصادفهای تاریخی باعث شد که نامه فوق الذکر تا هنگام مرگ لنین علنی نشود. نادژدا کروپسکایا همسر لنین، از محتوای نامه باخبر بود. کروپسکایا با این ملاحظه که انتشار نامه ای با لحن یک وصیت ممکن است به نگرانی در کشور بیانجامد، ترجیح داد نخست نامه را با سه رهبر اصلی حزب (استالین، زینوویف و کامنف) در میان بگذارد. طبق تصمیم این رهبری، نامه به اطلاع دایره گسترده تری از اعضای حزب رسید، اما به گونه ای که کسی نمی دانست چه کسان دیگری نیز نامه را خوانده اند. در نتیجه، کنگره دوازدهم اقدامی برای اجرای پیشنهاد لنین انجام نداد. تنها یک سال بعد، در کنگره سیزدهم که پس از مرگ لنین برگزار شد، نامه برای نمایندگان کنگره قرائت شد، البته همراه با تفسیری که کامنف از نامه ارائه داد. نظر رهبری وقت حزب و به ویژه سه فرد نامبرده بر ابقای استالین در مقام دبیرکل بود. این سه نفر (استالین،‌ زینوویف،‌ کامنف) از دوره بیماری لنین از سوی حزب به عنوان رهبری حزب پذیرفته شده بودند. از این رو در حزب تلاش موثری برای پی گرفتن توصیه لنین انجام نگرفت.
رویدادها از شدت گرفتن بیماری لنین در ۱۹۲۲ تا انتخاب و ابقای استالین به عنوان دبیرکل، می توانست مسیر دیگری بیابد. کسی نمی داند اگر کروپسکایا نامه لنین را مستقیما به اطلاع گروه گسترده تری در رهبری حزب می رساند چه می شد. به ویژه نامعلوم است که تروتسکی و طرفدارانش در صورت اطلاع زودهنگام از محتوای نامه لنین چه می کردند. لنین هرچند در نامه اش تروتسکی را از جمله به خاطر «اعتماد به نفس مبالغه آمیز» نکوهش کرده بود، اما در عین حال او را «تواناترین فرد در کمیته مرکزی فعلی» نامیده بود. نامه لنین تا مدتها از تروتسکی و جناحش مخفی نگه داشته شد و آنها تنها زمانی از این نامه آگاه شدند که تغییر ترکیب رهبری در حزب طرفدار چندانی نداشت.
پس ادامه دبیرکلی استالین از ۱۹۲۲ به بعد اجتناب ناپذیر نبود.
* * *
پرسش دوم که با نخستین پرسش ارتباط دارد، این است: آیا هر کس یا گروه دیگری به جای استالین در مقام رهبری قرار می گرفت، مشی و سیاستهای حزب کمابیش همان نمی بود که در سه دهه رهبری استالین پیش رفت؟
لنین در نامه ای که در بالا از آن نقل شد، پس از انتقادش از خصوصیات اخلاقی استالین،‌ می افزاید: «شاید به نظر رسد که اینها جزئیات قابل چشم پوشی است. اما من گمان می کنم که نظر به هدف اجتناب از شکاف در حزب و نظر به روابط میان استالین و تروتسکی که به آن اشاره کردم، این امر جزئی نیست، یا یک امر جزئی است که می تواند اهمیت تعیین کننده بیابد.»
پیش بینی لنین درست از کار در آمد،‌ اما نه آن گونه که لنین می پنداشت. لنین نسبت به خطر انشعاب در حزب هشدار داده بود. اما نه در کل حزب، که در رهبری آن شکاف ایجاد شد. تروتسکی در ۱۹۲۹ به تبعید رفت و زینوویف و کامنف نیز در سال ۱۹۳۶ اعدام شدند. بسیاری از رهبران و اعضای حزب کمونیست شوروی، و حتی رهبران و اعضای احزاب کمونیست دیگر، در دوره رهبری استالین قربانی تصفیه شدند.
علاوه بر تصفیه های درون حزبی، وقایع بسیار دیگری نیز طی سه دهه رهبری استالین روی دادند که معلوم نیست اگر استالین رهبر حزب نبود به وقوع می پیوستند یا نه. کسی نمی داند که رهبری دیگر به غیر از استالین، در سال ۱۹۳۹ با آلمان نازی قرارداد عدم تجاوز و ضمایم سری آن را منعقد می کرد یا نه. از این رو، ورود ارتش شوروی به شرق لهستان در ۱۹۳۹ و تصفیه وسیع در میان لهستانی ها هم می توانست آن گونه که صورت گرفت، روی ندهد.
* * *
پرسش سوم نیز ادامه پرسش قبلی است: آیا مهمترین رویدادی که نام استالین در ارتباط با آن ماندگار شده است، یعنی در هم شکستن آلمان نازی، بدون رهبری استالین به وقوع می پیوست؟
پاسخ قطعی به این پرسش ممکن نیست. از نظر نگارنده،‌ بسیار بعید است که بدون رهبری استالین،‌ اتحاد شوروی از غلبه نظامی بر آلمان نازی باز می ماند. اما می توان با قطعیت گفت که بدون بسیج میلیونی مردم شوروی و تقبل هزینه انسانی بسیار سنگین و بی سابقه در تاریخ از سوی آنها، آلمان نازی در ماه مه ۱۹۴۵ در هم شکسته نمی شد. و شاید بتوان تا حدودی با قطعیت افزود که آن میزان از بسیج توده ای همراه با رزمندگی، بدون پیشبرد جنگ به عنوان «جنگ کبیر میهنی» ممکن نبود. روی آوردن به گفتمان میهنی، در مغایرت با مانیفست حزب کمونیست، مهمترین اثر بنیانگذاران مارکسیسم بود که در آن آمده است «کارگران، وطن ندارند». برای من نقش شخص استالین در این فاصله گرفتن از یک آموزه بنیادین مارکسیسم در پرده ابهام است. تراژدی تاریخی از نظر من این است که تقریبا می توان مطمئن بود پیروزی بر نازیسم به میزان زیادی مرهون گفتمان میهنی در شوروی بود.
* * *
خصلت نظام حاکم بر شوروی چه بود؟ این پرسش نیز در بررسی سه دهه رهبری استالین پیوسته طرح می شود. این پرسش،‌ پاسخی همیشگی و پذیرفتنی برای همه نخواهد یافت. بیش از دویست سال پس از انقلاب فرانسه، هنوز دوره اتخاذ تدابیر شدید از سوی حکومت انقلابی هنگامی که ماکزیمیلین روبسپیر پرنفوذترین شخصیت در حکومت بود، موضوع ارزیابی های متفاوت و متضاد است.
گرایش به یافتن پاسخی ساده،‌ به دو ارزیابی از خصلت نظام شوروی به ویژه از دوره استالین به بعد انجامیده است. ارزیابی نخست این است که این نظام، نظامی سوسیالیستی بود. در مقابل این ارزیابی، نظری هست که طبق آن،‌ نظام شوروی سرمایه داری دولتی بود.
پاسخهای ساده،‌ همواره با خطر تعطیل کردن فکر همراهند. به پاسخی ساده که برسیم، موضوع را تمام شده می انگاریم. یک نوع پاسخ ساده، جستجوی کلیشه ای است برای انطباق دادن بر یک پدیده. کسی که خود را مارکسیست می داند، ممکن است جزم اندیشانه یا برای یافتن پاسخی ساده، در آثار کلاسیک مارکسیسم کلیشه ای برای توصیف نظام شوروی جستجو کند. این جستجو می تواند به یکی از دو پاسخ بالا بیانجامد. ذهنی که به ساده کردن گرایش دارد،‌ یا می تواند به این نتیجه برسد که «سوسیالیسم واقعا موجود» ویژگی های اصلی نظام سوسیالیستی را داشت، پس سوسیالیسم بود، و یا به این نتیجه که آن نظام، فاقد برخی از ویژگی های اصلی سوسیالیسم توصیف شده در آثار کلاسیک مارکسیسم بود،‌ پس سوسیالیسم نبود،‌ و نمی توانست جز سرمایه داری باشد.

بسیاری از دستاوردهای درخشان فکر انسان، از جمله بسیاری از آثار ماندگار متفکران مارکسیست، مرهون تلاش برای یافتن پاسخی فراتر از کلیشه های آماده از پیش است. یک نمونه را خود کارل مارکس در سال ۱۸۵۲ ارائه داد:‌ هجدهم برومر لوئی بناپارت. مارکس با این اثر، روش خود در بررسی اجتماعی و طبقاتی از تحولات را با افزودن بررسی نقش لومپن پرولتاریا و دهقانان تکمیل کرد. شماری از ماندگارترین توصیف ها و تمثیل های مارکس در این اثر است.
کسی که با توصیف نظام شوروی به عنوان سوسیالیسم، به اندیشیدن در این باره خاتمه می دهد، چاره ای جز نادیده گرفتن شماری از انتقادات از درون صفوف خود جنبش کارگری و کمونیستی به آن نظام ندارد.
یک نمونه،‌ نوشته ای به نام «درباره انقلاب روسیه» است که رزا لوگزمبورگ در همان حدود یک سالی که پس از انقلاب اکتبر زنده ماند،‌ از خود به گذاشت. رزا لوگزمبورگ در این اثر، انقلاب اکتبر را نخستین تجربه تاریخی دیکتاتوری طبقه کارگر می نامد که نظر به شرایط بسیار نامساعد زمان، با کمال مطلوب فاصله بسیار دارد. او می افزاید تحت شرایطی آنچنان نامساعد، بیشترین حد از آرمانخواهی و انرژی انقلابی نیز نه به دمکراسی و سوسیالیسم، که تنها به تلاشهایی نافرجام و تغییرشکل داده برای تحقق این دو هدف می انجامد. (رزا لوگزمبورگ، درباره انقلاب روسیه، فصل اول).
نمونه دیگر،‌ انتقادهای گروه موسوم به کمونیستهای چپ،‌ شامل الکساندرا کولونتای است. کولونتای، دغدغه اصلی خود را این گونه فرمولبندی کرد:‌ «آیا ما می خواهیم کمونیسم را به دست خود کارگران بسازیم یا از روی سر کارگران به دست مأموران حکومت شوروی؟» این شخصیت برجسته فمینیست، نخستین زن تاریخ سده های اخیر بود که به مقام وزارت رسید، اما بسیار زود، در سال ۱۹۱۸، در اعتراض به سیاستهای حاکم، از وزارت استعفا داد. او به غیر از خود استالین، تنها عضو کمیته مرکزی ۱۹۲۷ حزب بود که در تصفیه های استالینی کشته نشد.
از سوی دیگر،‌ هر کس که نظام شوروی را در ردیف نظامهای سرمایه داری معاصر خود قرار می دهد (بیشتر بدین منظور که نظام ایده آل خود را از بار تاریخی کاستی های نظام شوروی رها کند)،‌ نادیده می گیرد که این نظام، هفتاد سال خواب آرام را از چشم نیروهایی ربود که پیش از انقلاب اکتبر و پس از فروپاشی نظام شوروی مطلق العنان بر جهان حکم می راندند و می رانند. کارل کراوس نویسنده اتریشی در سال ۱۹۲۰ درباره کمونیسم واقعا موجود نوشت: «نفرین بر کارهایش،‌ اما خدا برایمان نگهش دارد، به عنوان تهدیدی دائمی روی سر کسانی که مال دارند و همه کسان دیگر را برای حفظ این اموال ... به کام گرسنگی و جبهه های افتخار میهنی می فرستند. خدا آن را برای ما نگه دارد تا این اراذل... گستاختر از آنچه هستند نشوند، تا جمع بهره وران انحصاری از نعمتها... لااقل هنگام آرمیدن در بستر دچار کابوسی شوند.» (کارل کراوس، پاسخ یک آدم غیراحساساتی به رزا لوگزمبورگ، ۱۹۲۰)
شاید صائب ترین ارزیابی از نظام شوروی همان تعبیری باشد که نظریه پردازان خود شوروی در تجویز برای «جهان سوم»‌ به کار بردند:‌ راه رشد غیرسرمایه داری. به ویژه سه دهه رهبری استالین، دوره رشد برق آسای اقتصادی و صعود اتحاد شوروی به جمع قدرتهای بزرگ جهان بود.
* * *
هیچ نامی به قدر نام استالین کانون تبلیغات ضدکمونیستی نیست. آنتی کمونیسم،‌ پس از فروپاشی نظام شوروی نیز زنده است و نشانی از به تاریخ پیوستن آن نیست. آنتی کمونیسم زنده است چرا که مضمون آن در درجه اول نه نقد نظام شوروی، که توجیه موجودیت نظام حاکم بر جهان است. آنتی کمونیسم برای زنده ماندن به کمونیسم نیازی ندارد. پیام آنتی کمونیسم این است: هر تلاش برای عبور از نظام موجود، وضع را بدتر می کند. بدین منظور لازم است «استالینیسم» در جایگاه شر مطلق قرار گیرد. نظریه «توتالیتاریسم» در خدمت همین هدف است. طبق این تئوری، نازیسم، فاشیسم و کمونیسم از یک جنس و در ردیف نظامهای «توتالیتر»ند. این نظریه، علاوه بر شر مطلق جلوه دادن کمونیسم، هدف دیگری را نیز دنبال می کند: وقتی نازیسم در کنار کمونیسم قرار می گیرد، یک «شریک جرم» می یابد. بدین ترتیب از قبح نازیسم می کاهند، از قبح موجودی که از دل همین مناسبات موجود سر برآورد و امروز شاهد سربرآوردن مجدد آنیم.
* * *
رسم شده است که بخشی از نیروهای چپ به منظور اثبات «دمکرات»‌ بودن، وظیفه دائمی خود را تکرار برائت جویی از لنین و استالین می دانند. سابقه این گرایش به همان دوره حیات نظام شوروی باز می گردد، اما به ویژه در ربع قرنی که از فروپاشی شوروی می گذرد، شاهد گسترش آن بوده ایم.
«چپ دمکرات» در سه دهه گذشته دستاورد چندانی بر توشه جنبش عدالتخواهی نیافزوده است. با آنکه برخی از «چپ های دمکرات» توانسته اند با برائت جویی از «استالینیسم»، نظر مساعد متولیان انحصاری امامزاده «دمکراسی» را جلب کنند و در این یا آن کشور، مسئولیتهای دولتی بر عهده گیرند، پس از فروپاشی شوروی در هیچ کشوری شاهد اجرای تجربه ای موفق از سوی «چپ دمکرات» حتی در مقیاسهای محدود رفرمیسم نبوده ایم. امروز بیش از هر زمان روشن شده است که در غیاب کمونیسم، «بهره وران انحصاری از نعمتها» انگیزه ای برای امتیاز دادن به رفرمیسم و کاستن از ابعاد چپاول و استثمار ندارند.
تقسیم چپ به دمکرات و غیردمکرات، ثمره ای جز تضعیف صفوف نیروهای چپ نداشته است. این تقسیم بندی، چیزی نیست جز تسلیم به باج خواهی توجیه کنندگان نظم موجود که ادعای تولیت انحصاری کعبه ای به نام دمکراسی را دارند اما دمکراسی برای آنان چیزی جز یک واژه توخالی نیست. امروز نیروهای حاکم در همه کشورها هر جا برای حفظ مناسبات موجود لازم باشد، در نابودی حقوق و آزادی های دمکراتیک به جا مانده از عصر سپری شده رفرمیسم، لحظه ای درنگ نمی کنند. آنچه مایه تأسف است، این است که بخشی از نیروهایی که خود را چپ می نامند، هنوز لازم می دانند به منظور ورود به سراپرده مدعیان دروغین دمکراسی و اثبات «دمکرات» بودن، به قسم و آیه متوسل شوند. این مشی شکست خورده است. «چپ دمکرات» نتوانسته است بر نیروی پشتیبان آرمانهای عدالتخواهانه بیافزاید. اکنون زمان تجدید نظر در این مشی فر رسیده است. چپ زمانی بر نفوذ و قدرت خود می افزاید که از سنجش و تعریف خود طبق معیارهای مدافعان نظم موجود سرباز زند. هر گاه چپ، ماهیت واقعی کارزار ضدکمونیستی را دریابد،‌ گامی بزرگ به سوی بازسازی صفوف خود برداشته است. در این صفوف بازسازی شده، نیازی به اتفاق نظر درباره استالین نیست، بلکه به این درک نیاز است که طبقات حاکم هرگز امتیازات و قدرت خود را روی سینی طلایی به طبقات محکوم تحویل نداده اند و نخواهند داد.
* * *

توضیح: با پوزش از خوانندگان و سپاس از آقای سیروس مددی که مرا متوجه خطای ترجمه در اولین نقل قول این نوشته از نامه لنین کرد، در متن بالا خطای مزبور تصحیح شده است. در متن قبلی به اشتباه آمده بود «کسی که از هر لحاظ با استالین تفاوت داشته باشد، به ویژه از این لحاظ که...»


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست