یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نئولیبرالیسم، از خیال تا واقعیت هولناک


همایون فرزاد


• آقای ملک محمدی به این کارگران، دانشجویان، معلمان و... که به حاکمیت روزافزون نئولیبرالیسم در ایران اعتراض می کنند چه می خواهد بگوید؟ می خواهد آن ها را از این مبارزه منصرف کند و بگوید که شما دشمن خیالی برای خودتان ساخته اید؟ پیشنهاد او به این معترضین به وضعیت کنونی چیست؟ چه برنامه ی اقتصادی – اجتماعی به آن ها پیشنهاد می کند. نقد دیگران جای خود، حرف اثباتی اش چیست؟ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۶ دی ۱٣۹۷ -  ۶ ژانويه ۲۰۱۹


هدف این یاداشت که در نقد مقاله ی اخیر آقای ملک محمدی تحت عنوان «نئولیبرالیسم، دشمن خیالی» در سایت اخبار روز منتشر شده است، یک نتیجه گیری سیاسی ِ از نظر من مهم است.

ابتدا در مورد روشی که آقای ملک محمدی در مقالات اخیر خود به کار گرفته است. مبنای حرکت او آن است که چپ (به تعبیر او «چپ سنتی») در گذشته هر کار که کرده غلط و فاجعه آمیز بوده و از این جا مشی یا سیاست امروزی خود را برپایه ی مخالفت با آن چه چپ می گفته و می کرده است، بنا می نهد. من در مقالات ایشان ندیده ام که جز اشارات گذرا به فداکاری و قهرمانی چپ ها، نکات مثبتی در این تاریخ طولانی سراغ کرده و یا در مقالات خود به آن اشاره کرده باشد.
این روش فاقد اعتبار منطقی است. هیچ استدلالی را در پس خود ندارد. موضوع «تقلید» یکی از همین مواردی است که آقای ملک محمدی می خواهد به مدد آن حضور نئولیبرالیسم در ایران را «خیال» جلوه بدهد.

قطعا هیچ کسی با تقلید از نوع کورکورانه ی آن موافق نیست و کسی هم نمی تواند با تقلیدی که به رشد و آگاهی کمک کند، مخالف باشد. پس تقلید هم می تواند بد باشد، هم خوب. بسیاری از نوشته ها و یا مضامینی هم که آقای ملک محمدی در دوران اخیر مطرح می کند، به ویژه همین مقاله اش تقلیدی از حرف های قبلا گفته شده توسط دیگران، از جمله برخی اقتصاددانان راست در ایران است، اما به خودی خود و به این اعتبار نمی توان آن ها را نفی کرد.

آن چه که ایشان سنگ پایه ی نظریه ی خود قرار داده است، چندان در مقوله ی «تقلید» نمی گنجد. ملک محمدی مقاله ی خود را با این استدلال شروع می کند:
«روشنفکران منتقد درجامعه ما همواره در معرض آسیب و عارضه تقلید قرار دارند. تقلید یعنی بکارگرفتن مفاهیم یا اصطلاحاتی که شان نزولشان جای دیگری بوده و هیچ رابطه معناداری با شرایط کشور خود ندارد... یکی از تازه ترین این مفاهیم، نیولیبرالیسم است که در سالهای اخیر رواج بسیاری پیدا کرده و مجذوبین آن نه فقط در عرصه اقتصادی بلکه در همه عرصه های زندگی آن را بکار می برند. در واقع نئولیبرالیسم امروزه در گفتار این نویسندگان همان نقش منفی را بازی می کند که درگذشته مفاهیمی مثل سرمایه داری کومپرادوری, یا "استعمار" و امپریالیسم بازی میکرد.»

دیوار کج استدلال آقای ملک محمدی از همان جمله ی ابتدایی مقاله اش شروع می شود. آیا «سرمایه داری کومپرادوری، استعمار و امپریالیسم»، هیچ رابطه ی معناداری با شرایط کشور ما نداشته است و تنها رونویسی از دست دیگران بوده است؟ امروز آیا نئولیبرالیسم هیچ رابطه ی معناداری با کشور ما ندارد؟ «خیال» است و مبارزه علیه آن «تقلید» از دیگران؟

هم دیروز و هم به ویژه امروز که جهان ما از هر زمان دیگر همبسته تر و جهانی تر شده است، بسیاری از مفاهیم، جهانی هستند و کاربرد این مفاهیم از سوی نیروهای چپ به خاطر همین مفهوم و عملکرد جهانی آن ها در همه ی کشورهاست.
بعید است آقای ملک محمدی نداند، که نئولیبرالیسم هر چند از کشورهای سرمایه داری غرب سر برآورده است، اما امروز خصوصیت اصلی سرمایه داری به شدت جهانی شده است. سرمایه داری ی که نمی توان بین شرق و غرب و خاورمیانه و جهان سوم آن دیوار کشید. موج های نئولیبرالیسم جهان را درنوردیده است و بحران هایش و شیوه ی حکومت کردنش و همه ی خصوصیات دیگرش مدام و مدام به تمام جهان سرریز می کند. کشور ما حتی اگر دهکده ی عقب مانده ای هم می بود، از تبعات این نئولیبرالیسم جهانی در امان نمی ماند. داستان «سرمایه داری بومی و ملی» و حتی «دولت های رفاه»، در جهان ما به افسانه ها پیوسته است.

شاخص ترین نهاهای اقتصادی نئولیبرالیسم بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هستند. حضور این نهادها در ایران «خیال» نیست. صف اقتصاددانان و نشریات و رسانه ها و نهادها و مقام های دولتی و حکومتی که برای انطباق جز به جز اقتصاد ایران با دستورهای این نهادهای بین المللی شب و روز می کوشند «خیال» نیست، به شهادت اقتصاددانان متعهد و چپ ایران، روند تغییرات ساختاری اقتصادی ایران در دو – سه دهه ی آخیر با فراز و نشیب و به طور مداوم در حال انطباق با همین دستورات و فرامین ستادهای فرماندهی نئولیبرالیسم جهانی بوده است.

آقای ملک محمدی بی اعتنا به این تحلیل ها، برای قوی کردن استدلال های خود به سخنانی استناد کرده است که در چپ های ایران به ندرت شنیده می شود:
«ساده بگویم، سوژه نئولیبرال یک سوژه خوش‌گذرانِ لذت‌طلب منفعت‌طلب نفع‌جوی فردگرایی است که باید در یک رقابت وحشیانه خود را نجات دهد. ملت ما از نظر سوژه رقابتی است، کجای خودشان ر دیگر عمل نمی‌کنند. رقابت کنی زیبا شوی، الان زن ۶۰‌ساله باید با دختر ۱۸‌ساله رقابت کند تا شوهر خود را نگه دارد... طبقه متوسطی که پول دارد و کار نمی‌کند و شب تا صبح و صبح تا شب مشغول خوش‌گذرانی و نوشتن لاطائلات در مجازی و جو درست کردن است؛ «چرا زنان نمی‌روند ورزشگاه؟». برای اینکه تمام رستاخیز جهان را در آزادی جنسی، آزادی خرید، آزادی مصرف می‌داند و نه آزادی سیاسی. چنین آدمی اصلا نیاز به آزادی سیاسی ندارد، مگر می‌خواهد چه بگوید؟! چیزی ندارد! ببینید، جا‌زدن این نوع آزادی‌ها – یعنی آزادی‌هایی که در دوران گذشته همه داشتند – به‌عنوان آزادی‌های سیاسی ... چطور شعر گوگوش شده موسیقی مطلوب و دیگر هیچ‌کس به امثال فرهاد گوش نمی‌دهد."»
چپ ایران مثل بقیه ی جریان های اجتماعی هزار تکه است، اما اگر آقای ملک محمدی وجدان خود را قاضی می کرد، می توانست پیش خود حساب کند که چنین حرف هایی دست کم امروز در میان چپ ها کمتر شنیده می شود و انصاف نبود که او تمام استدلالات مقاله ی خود علیه چپ ها را بر روی چنین حرف هایی بنا کند.

* * *

نئولیبرالیسم در فشرده ترین تعریف خود عبارت است حاکمیت مطلق بازار و خصوصی سازی و پولی کردن و کالاسازی همه ی جنبه های زندگی از آب و هوا گرفته تا خاک. من به خاطر حساسیت آقای ملک محمدی به چپ سنتی از همه ی تعاریف دیگر می گذرم و از روزنامه ی دنیای اقتصاد فاکت می آورم:
«به قدرت رسیدن ریگان و تاچر در ایالات متحده و بریتانیا در دهه ۱۹۸۰ هم نقطه عطفی در تاریخ نئولیبرالیسم به‌شمار می‌آید. آنها تغییر جهتی اساسی از سیاست‌های دولت‌های رفاه پیشین را دنبال کردند، تلاش شد تا «خصوصی‌سازی گسترده و کوچک کردن دولت»، «کاهش نقش دولت و مداخله‌های آن در اقتصاد»، «پایین آوردن هزینه‌های رفاهی و اجتماعی دولت‌ها» و «اعتماد به سازوکار بازار» در دستور کار قرار گیرد.»

آیا ما در ایران شاهد همه ی این ها نیستیم؟ چه فرقی می کند خصوصی سازی گسترده، کاهش نقش دولت، پائین آوردن هزینه های رفاهی و اجتماعی، بیکارسازی های گسترده کارگران، تبدیل کردن آن ها به برده ی شرکت های پیمانکاری، به دست گروهی از بانکداران کراواتی صورت بگیرد یا پاسداران صورت نتراشیده؟ روشن است که نئولیبرالیسم وقتی به ایران اسلامی می رسد و با دیکتاتوری مذهبی می آمیزد، چهره ی «اسلامی» به خود می گیرد، اما آن چه اقتصاد ایران را در چنبره ی خود گرفته است، «اقتصاد مقاومتی» نیست، آن فقط حرف و شعار است. همین نئولیبرالیسم است که بر روی آن حجاب اسلامی کشیده اند و با دیکتاتوری مذهبی عریان از آن پاسداری می کنند.

این ها همه که نوشتم مقدمه بود تا اصل حرف خودم را مطرح کنم.
ما در ماه های اخیر شاهد گسترش مبارزات کارگران، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، کارمندان پائین و حتی کشاورزان بوده ایم. دقت در شعارهای این گروه های اجتماعی نشان می دهد که آن ها علاوه بر خواست های مستقیم سیاسی و مطالبات دموکراتیک – تا جایی که امکان پذیر باشد – یک رشته خواست های عمومی و مشابهی را مطرح کرده اند، که متوجه ی ساختار اقتصادی و مطالباتی ضدسرمایه داری نئولیبرالی است. شاه بیت این خواست ها مخالفت با خصوصی سازی و بازگرداندن صنایع و کارخانه های ویران به دولت – که در اعتراض کارگران هفت تپه با یک شعار تکمیلی نظارت و یا کنترل کارگری همراه شد و می تواند شعار دولتی کردن را یک گام به سوی اجتماعی کردن جلوتر ببرد – بوده است. کارگران هفت تپه و فولاد و بسیاری شرکت ها و کارخانه های دیگر که این مطالبه را مطرح می کنند، آن را از جایی تقلید نکرده اند، آن ها این را به تجربه ی زندگی خود دریافته اند و دیده اند هر جا شرکت ها و کارخانجاتشان به دست بخش خصوصی سپرده شده، ویرانی و فلاکت به همراه آورده است، زمین ها و ابزار کارخانه ها را حراج زده و فروخته اند و حقوق های آن ها را چند ماه به چند ماه پرداخت نکرده و دسته دسته اخراجشان کرده اند. آیا باید با «کوچک کردن دولت» این ویرانی و فلاکت را بزرگ تر کرد؟
از دیگر شعارهای این دوره از مبارزات کارگران و دانشجویان و معلمان و... آموزش رایگان، بهداشت رایگان، درمان رایگان و مناسب، و جلوگیری از روند روز افزون کالایی شدن همه ی جنبه های زندگی در ایران است که به طور مداوم در کاهش بودجه ی رفاهی و عمومی خود را نشان می دهد. آن چه که در بیانیه ها، شعارها و اجتماعات اعتراضی دیده می شود این است که فعالین مطرح کننده ی این خواسته ها آن ها را به عنوان مظاهر سرمایه داری و نئولیبرالیسم در ایران مورد انتقاد قرار می دهند.
آقای ملک محمدی به این کارگران، دانشجویان، معلمان و... چه می خواهد بگوید؟ قصد دارد آن ها را از مبارزه با این مظاهر سرمایه داری و نئولیبرالیسم در ایران منصرف کند و بگوید که دشمن خیالی برای خود ساخته اند؟ بگوید این ها نتیجه ی تقلید، و میراث «چپ سنتی» ایران است؟ پیشنهاد او به این معترضین به وضعیت کنونی چیست؟ چه برنامه ی اقتصادی – اجتماعی به آن ها پیشنهاد می کند. نقد دیگران جای خود، حرف اثباتی اش چیست؟

سخن پایانی آن که «نئولیبرالیسم» در ایران «خیال» نیست، واقعیات تباه کننده ای است که زندگی میلیون ها کارگر و زحمتکش و اقشار ضعیف جامعه ی ایران را رو به نابودی می برد.
اگر می خواستم از آقای ملک محمدی تقلید کنم آن وقت تیتر این مقاله را چنین انتخاب می کردم: «چپ سنتی، دشمن خیالی»!


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۵)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست