یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سال جدید آبستن چه طوفان هایی ست - دنیز ایشچی



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۹ دی ۱٣۹۷ -  ۱۹ ژانويه ۲۰۱۹


مقدمه

محرکه های قدرت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شاخصی که در صحنه سیاسی دنیا و کشورمان فعالانه در نورد میباشند کدامند؟ جامعه جهانی و کشور خود ما آبستن تحول، رشد و تکوین هر چه بیتشر این محرکه های قدرت و شکل گیری تحولات نو و تازه ای میباشد. شاخصه ها و محرکه های جهانی تاثیرات قدرتمندی بر فعل و انفعالات سیاسی در داخل ایران میگذارند. از این نظر باید جریان حرکت این محرکه ها و شاخصه ها در مقیاس جهانی و داخلی را بصورتی مجزا زیر نظر گرفته و تاثیر آنها را بر تحولات داخل ایران موشکافانه مورد ارزیابی قرار داد.

محرکه های جهانی

الف – بحران های سیاسی دونالد ترامپ

اکثریت یافتن دموکرات ها در کنگره و قفل بند شدن عدم تامین هفت میلیارد دلار بودجه دیوار جنوبی آمریکا توسط کنگره نشانگر جنگ داخلی شدیدی میباشد که میان دموکرات ها از یک طرف و دونالد ترامپ از طرف جمهوریخواه ها در جریان میباشد. جهت مقایسه رقمی میخواهم اشاره بکنم که زمان بحران مالی جهانی ده سال پیش، بانک خزانه داری امریکا ماهانه هفتاد میلیارد دلار به بانکهای در شرف ورشکستگی و کنترل کننده سرمایه داری مالی آمریکا تزریق میکرد. الان دولت دونالد ترامپ نمیتواند رضایت تامین هفت میلیارد دلار بودجه، یعنی ده درصد تزریق های بدون پشتوانه ماهانه آن موقع را از کنگره دریافت نماید.

بمباران اتهامات از طرف مخالفین

روزی نیست که پرونده اتهامات مختلف در موارد مختلف از جمله اتهام مناسبات، نزدیکی ها و نفوذهای دولت روسیه در دولت ترامپ، اتهامات شخصیتی و اتهامات به افراد تیم دونالد ترامپ قطورتر و قطور تر میگردد. تکوین هر چه بیشتر این پرونده ها میتواند به مرحله ای برسد که کنگره لایحه خلع ترامپ از ریاست جمهوری را به رای بگذارد. سال جدید سالی خواهد بود که شدید ترین میزان اتهامات جهت خلع ترامپ از ریاست جمهوری بر سر ایشان بصورت بمباران جاری خواهد شد. غیر واقع بینانه نیست اگر پیش یینی شود که احتمال خلع ایشان از ریاست جمهوری هر روز بیشتر و بیشتر میگردد.

اتهامات همکاری اطرافیان ایشان با دولت روسیه، نزدیکی های ایشان با شخص پوتین، اتهامات مربوط به دخالت ها و نفوذهای روسیه در انتخابات آمریکا ، خارج کردن نیروهای آمریکا از خاورمیانه و بالاخره تضعیف قابلیت های نفوذی و تهاجمی پیمان ناتو از طریق فشارهای مختلفی که ترامپ بر ناتو وارد میکند، نه تنها هم دموکرات ها و هم جمهوریخواهان نهادینه شده در قدرتمداری سنتی آمریکا را به تفکر انداخته است، بلکه آنها با سرعت هر چه بیشتر در تلاش میباشند تا سلطه امنیتی نظامی خویش را بر تمامی جهان بگسترانند. دونالد ترامپ مانع اصلی این پروژه ها میباشد.

جنگ تعرفه ها

مساله دیگری را که میشود در مورد دونالد ترامپ گفت این میباشد که ایشان ، در شرایطی که سیاست های خویش در رابطه با افزایش تعرفه های گمرکی علیه کالاهای وارداتی را به امریکا به مرحله اجرا رسانده و موجب جنگ اقتصادی نوینی میان شرق و غرب شده است، به مرحله اجرا در آورده اند، به موازات آن سیاست خود در مورد ساختن دیوار بر نوار جنوبی آمریکا را هم پیاده میکنند، و سیاست خویش در زمینه کره شمالی و خاورمیانه را هم انطور که خود میخواهند به پیش میبرند، نه تنها برای نیمه دوم ریاست جمهوری خویش احتیاج به فورمولبندی سیاست های جدیدی دارند، بلکه باید امتیازات قابل توجهی به رقیبان و مخالفان خویش بدهند تا بتوانند موقعیت قدرت خویش را حفظ نمایند.

بحران شخصیتی

با توجه به شرایط بحرانی که ایشان در آن قرار دارند، نداشتن ثبات و انسجام شخصیتی ایشان، فورمولبندی سیاست های جدید از طرف آقای ترامپ، میتواند خیلی خطرناک باشد. این خطر میتواند به تشدید بحران تحریم های مربوط به برجام و دخالت های آمریکا در ایران بیانجامد. آمریکا جهت غالب آمدن بر بحران هزاران میلیارد دلار های بدون پشتوانه تزریق شده از طریق بانکهای آمریکائی در جهان، احتیاج به جنگ افروزی جهت حفظ بازار تقاضاو ثابت نگه داشتن ارزش رقابتی دلار دارد. شعله های آتش چنین عرصه تشنج آفرینی میتواند دامنه ایران را هم بگیرد. دونالد ترامپ نشان داده است که به همان اندازه که با "وال استریت" یا بازار سهام و سرمایه داری رسانه ها مرزبندی و زاویه دارد، با همان قدرت به سرمایه داری نفتی و نظامی وابسته بوده و از آنها حمایت می نماید. این روند حمایت امسال باید به میزان خیلی بیشتری افزایش یابد. این مساله با نزدیک بیشتر به عربستان و تشنج آفرینی های جدید منطقه ای بیشتر و دیگر سیاستهای نظامیگری میتواند خود را نشان دهد.

ب- جنگ سرد تازه

"بنیامین فریدمن"، میگوید، جنگ بهترین انواع امکانات را جهت سرمایه گذاری و بهره کشی از مردم کشورهای دیگر فراهم میکند. جنگ، نه تنها تاسیسات، کارخانجات، شهرها و روستاها را ویران میکند، دولت ها و کشورها را تا خرخره در قرض فرو میبرد و انها را بدهکار بانک های جهانی میکند. حتی بعد از پایان جنگ، همین کشورهای مجبور به تهیه قرض های بیشتر جهت آباد کردن ویرانی های کشورهای خود به کمک همین بانک هایی در اصل قدرتمداران پشست صحنه جنگ افروز اصلی میباشند. امروز، در شرایطی که حدودد سیصدهزار میلیارد دلار بدهکاری جهانی، در حدود سه برابر تولید ناخالص جهانی میباشد، عمده ترین بازار تقاضا برای حفظ ارزش جهانی دلار آمریکا توسط جنگ افروزی ایجاد شده و میتواند بهای دلار را تثبیت کرده و حفظ می نماید.

از این نظر، خصوصا قدرتمداران حاکمه بر آمریکا نه تنها همیشه نیاز به خلق کردن دشمنان مجازی خواهند داشت، بلکه مناطق ویژه ای را بعنوان مناطق قابل تشنج آفرینی جهت جنگ افروزی همیشگی در نظر گرفته و خلق خواهند کرد. بخش هایی از آمریکای لاتین، خاورمیانه، مرزهای ناتو با روسیه، منطقه دریای چین، از مناطقی میباشند که آبستن جنگ افروزی توسط آنها میباشند. برای دشمن تراشی، تشنج آفرینی و جنگ افروزی، تمامی بخش های سرمایه داری مالی، سرمایه داری رسانه ای – تبلیغاتی، سرمایه داری نفتی نظامی، حتی تاسیساتی خدماتی دست در دست هم در اجرای چنین پروژه هایی اشتراک دارند.

جنگ سرد آمریکا و انگلیس بطور مشخص با دولت های روسیه و چین چندین سال است با شدت ویژه ای آغاز شده است. اتهاماتی که به روسیه در مورد اوکرائین، بالکان، سرگئی سکریپال، هک کردن سیستمهای کامپیوتری کشورهای غربی متحد آمریکا، دخالت های روسیه در انتخابات آمریکا، برگزیت انگلیس، حتی جلیقه زردهای فرانسه وارد میشود، نه تنها ادامه دار خواهد بود، بلکه همیشه عرصه های این جنگ سرد را هر چه داغ تر نگه خواهد داشت. دستگیری مدیر عامل بزرگترین شرکت کامپیوتری "هوای وی" چین ، در شرایطی که شرکت امریکائی " اپل " سهم خویش در تسخیر بازار جهانی و بازار چین را به شدت از دست میداد، به درخواست آمریکا و متقابلا دستگیری چند دیپلمات و شهروند کانادیی توسط چین، همگی در ادامه روند جنگ سرد نوین میباشند، که عمدتا از طرف قدرتمداران حاکمه بر آمریکا و سپس انگلیس هدایت میگردد.

این جنگ به طور همزمان و موازی با چین هم به پیش برده میشود. گرچه عرصه های اقتصادی این جنگ این روزها خیلی برجسته میباشد، نباید از یاد ببریم که موضوع تایوان، دموکراسی خواهی در هنگ کنگ، جزایر مصنوعی دریای چین جنوبی، گسترش حضور امنیتی چین در اقیانوسیه از مواردی میباشند که در دوران جرج بوش و اوباما در دستور روز قرار داشتند. اپوزیسیون دونالد ترامپ با روی کار آمدن خویش قصد تشنج آفرینی در این نقاط را دارند.

ج – بحران مالی جهانی و خصوصا بحران بدهکاریها

اگر بودجه های دولت های جهان کمتر از بیست هزار میلیارد دلار میباشد، تولید ناخالص ملی جهانی دور و بر هفتاد هزار میلیاردف یعنی سه برایر بودجه های دولت های جهان است. این در شرایطی میباشد که میزان بدهکاریها در جهان حدود سیصد هزار میلیارد، حدود سه تا چهار برابر تولید ناخالص ملی جهانی میباشد. نه تنها مردم پولی را که ندارند خرج میکنند، بلکه بطور متوسط هر خانواده ای حدود سه برابر درآمد سالانه خویش را بدهکار بانک ها میباشد. اگر یکی از دلایل این امر افزایش بیرویه قیمتها، مثل قیمت خانه باشد، علت دیگر آن تزریق بیش از اندازه دلارها، یئن ها، و یوروهای دیجیتالی بدون پشتوانه، خصوصا بعد از بحران مالی جهانی سال دوهزار و هشت به بعد می باشد. همانطور که اشاره شد، جنگ خاورمیانه و عوامل جانبی دیگر موجب شده است تا از طریق ایجاد تقاضا عمدتا دلار آمریکا بتواند ارزش خویش و جایگاه خویش را بعنوان واحد پولی تبدیلی جهانی حفظ بکند. آیا با چنین وضعیتی و چنین توازنی دلار و واحدهای پولی مشابه خواهند توانست ارزش و قابلیت مبادلاتی خویش را حفظ نمایند؟ حباب بدهکاری های جهانی و هزاران میلیارد دلار پولهای بدون ارزش و پشتوانه تزریق شده در دنیا که تاثیرات تورمی خیلی زیادی گذاشته اند، روزی خواهد ترکید. به نظر نمیرسد که آن روز خیلی دیر باشد.

چ – آینده جنگ خاورمیانه

دونالد ترامپ از یک طرف با قدرتمداران سرمایه داری کلان نئولیبرالی آمریکا زاویه ویژه ای دارد، از طرف دیگر بیشتر سرمایه داری غیر حاکمه بر قدرتمداری آمریکا را نمایندگی میکند. گرچه این به آن مفهوم نیست که ایشان تلاش در تامین منافع آنها نمی نمایند، بلکه ایشان با سنگین تر کردن نقش بخش های دیگر سرمایه داری آمریکا، سیاست ها و برنامه های بلند مدت پایه ریزی شده قدرتمداری نهادینه شده سنتی را به لرزه در آورده اند. گام های ایشان در کاهش عظیم نقش امریکا در جنگ های فعلی فرسایشی در خاورمیانه، یکی از این موارد میباشد. کاهش جنگ در خاورمیانه و حتی بیرون رفتن نیروهای آمریکا از آنجا، نه تنها موجب کاهش فروش های نظامی آنها در منطقه نشده است، بلکه در پیوندهای آمریکا با دولت عربستان سعودی، اسرائیل هیچ لرزشی ایجاد نشده است و عربستان سعودی و اقمارش همگی همچنان در گروه بندی حلقه به گوشان آمریکا و اسرائیل قرار دارند. ترامپ همانطور که کاهش تشنج در مورد کره شمالی را به پیش میبرد، سیاست خاتمه جنگ در سوریه، عراق و حتی یمن را علیرغم فشارهای مشاور امنیتی و وزیر امور خارجه خویش، تعقیب مینماید.

این مساله لزوما در مورد ایران صدق نمیکند. نه تنها اسرائیل، ایران را خطر اولیه برای امنیت خویش در منطقه می داند، بلکه اگر قرار باشد دونالد ترامپ جهت حفظ بقای خویش امتیازاتی در خاورمیانه به رقیبان و مخالفین خویش بدهد، حلقه اصلی این امتیاز میتواند ایران باشد. لذا، به نظر نمیرسد که پروژه آلترناتیو سازی و دخالت های آمریکا در امور داخلی ایران و تغییر حکومت هیچ تغییری یافته باشد. سیاستی که با خروج امریکا از برجام آغاز شروع و با تحریم های جدید آمریکا علیه ایران ادامه یافته است، با استراتژی آلترناتیو سازی آمرکا جهت تغییر حکومت در ایران میتواند از طریق سوار شدن بر امواج خروشان جنبش های مردمی تداوم پیدا کند.

ه – آیا خیزش جلیقه زردها جهانی خواهد شد

بحران جلیقه زردها، بحران بیکاری، فقر و افزایش فاصله طبقاتی در دنیای امروز، بخصوص کشورهای پیشرفته صنعتی میباشد. کشورهایی که بیشتر صنایع خویش و سرمایه های خویش را به کشورهایی برده اند که موارد خام و نیروی کار ارزان به وفور فراهم میباشد . اگر تزریق صدها هزار میلیارد دلار تاثیرات تورمی خود را گذاشته و هزینه زندگی برای مردم عادی را به مراتب سنگین تر نمودهف دره عمیق فقیر ها و ثروتمندان را عمیقتر نمده است و میزان بدهکاری های را دهها برابر بیشتر نموده است، عدم ثبات شغلی، بیکاری و فقر، به یک پدیده جهانی تبدیل میگردد که قابلیت های زیستی مردم فقیر شده را هر روز سنگین تر میکند.

اگر این بحران خود را بصورت جلیقه زردها در فرانسه خود را نشان میدهد، در انگلستان بصورت نسل جوانی که مخالف برگزیت با حفظ بریتانیا داخل اتحاد اروپا خود را به نمایش میگذارد، در آمریکا بصورت اعتصاب دهها هزار معلم بخاطر تقاضای افزایش حقوق به میدان می آید. این جنبش های با افت و خیزهای مختلف اینجا و آنجا در اکثر کشورهای توسعه یافته سرمایه داری میتواند به میدان بیاید.

خ – بحران برگزیت و تلاش انگلوساکسون ها برای هژمونی جهانی

بحران برگزیت، عمدتا ناشی از بحران سه نیروی اجتماعی سیاسی در بریتانیا میباشد. نیروی اول نیروهایی میباشند خواهان خروج مشروط انگلیس بر اساس توافق نامه ای با اتحادیه اروپا میباشند. نیروی دوم که محافظه کاران راست افراطی میباشند، خواهان خروج انگلیس بدون هیچگونه قید و بند مشروط کننده ای از طرف اتحادیه اروپا میباشند. این گروه نه تنها خواهان لغو بی قید و شرط قید و بندهای بریتانیا از اتحاد قبلی با اتحادیه اروپا میباشند، بلکه سیاستی مشابه دونالد ترامپ در مورد سیاست خارجی را دنبال میکنند که اساس آن بر پایه توافق نامه های مجزا و جداگانه با کشورهای مجزا مبتنی میباشد. این سیاست از اتحادیه های گروهی و منطقه ای اقتصادی دوری میگزیند.

نیروی سوم، نیروهای نسل جوان، توسعه طلب و مردمی میباشد که نسبت به نئولیبرالیسم و محافظه کاری زاویه ویژه ای داشته و خواهان حفظ بریتانیا در داخل اتحادیه اروپا میباشند. همانطور که شاهد بودیم، رای مشترک مخالفت محافظه کاران افراطی و حزب کارگر بریتانیا موجب شد تا برنامه مورد توافق خانم ترزا مئی با اختلاف رای زیادی در مجلس شکست دهند. نتیجه چنین رای میتواند در کوتاه مدت به خروج بدون قید و شرط بریتانیا از اتحادیه اروپا بیانجامد، در حالیکه اگر در انتخابات بعدی حزب کارگر برنده گردد، احتمال رفراندم مجدد میتواند دوباره بریتانیا را به داخل اتحادیه اروپا باز گرداند.

محافظه کاران سنتی در حزب لیبرال بریتانیا ضمنا با نزدیکی هر چه بیشتر با آمریکا، استراتژی هژمونویک انگلوسکسون ها بر جهان سرمایه داری کلان نئولیبرال، از جمله اروپا را تعقیب مینمایند.

مسائل داخلی ایران

الف - تداوم تکوین جنبش مدنی جهت استقرار حاکمیت مردمی

بحران حکومت جمهوری اسلامی ایران به مرحله غیر قابل برگشت رسیده است. فقر، بیکاری و فشارهای دیگری از قبیل خفقان سیاسی اجتماعی، تبعیض های جنسی، ملیتی، دینی و غیره بیداد میکند. خصوی سازی واحد های صنعتی دولتی، آموزش و پرورش، بهداشت و درمان نه تنها هزینه های زندگی در شرایط فقر و بیکاری را چندین برابر میکند، بلکه به از هم پاشیدگی اقتصادی اجتماعی تحت سیاست های اقتصادی نئولیبرالی دولتی می انجامد. چنین سیاستهایی تنها خوشایند قدرتمداران حکومتی که شاهرگ های اقتصادی را در دست دارند، و سرمایه داری خارجی که بخواهد صنایع داخلی را خریداری نماید میباشد. نتیجه چنین سیاستهایی غیر از فقر و بیکاری بیشتر برای مردم چیز دیگر نمیتواند به ارمغان بیاورد.

مردم ایران بعد از چهل سال تحمل فشارهای اجتماعی اقتصادی، تحمل زجر های تبعیضات سیاسی اجتماعی و زندان و خفقان، توان امنیتی حاکمیت اسلامی را از طریق خیزش های سرتاسری، مانند جنبش دیماه گذشته مورد سنجش قرار دادند. آنها نه تنها در این امتحان متوجه شدند که بلوغ سیاسی ساختاری جنبش آنها به مراتب قدرتمند تر میگردد، بلکه از نظر روانشناسی اجتماعی به درجه ای از اعتماد به نفس سیاسی رسیده اند که احساس میکنند این بار میتوانند از سد دیکتاتوری حاکمیت ولایت فقیه برای همیشه عبور نمایند.

ب – ادامه تحریم ها به دنبال خروج آمریکا از برجام

دولت اسرائیل، حکومت جمهوری اسلامی ایران را بزرگترین خطر امنیتی برای خود تعبیر میکند. آمریکا و انگلیس در درجه اول هم بخاطر خواسته اسرائیل مبنی بر مقابله با این خطر امنیتی و در درجه دوم بخاطر منافع اقتصادی و ژئوپولیتیک خویش، حکومت ایران را بزرگترین مانع خویش در منطقه ارزیابی کرده و به مقابله با آن میپردازند.

شواهد موجود بر این اشاره میکند که برعکس روندی که با کره شمالی فعلا به پیش میرود، پروژه تعویض حکومت از طرف آمریکا در ایران نه تنها خیلی جدی میباشد، بلکه در مقابل تمام نافرمانی هایی که دولت ترامپ در مقابل مخالفین خویش به پیش برده است، اگر بخواهد به آنها امتیازی بدهد تا کمتر از طرف آنها مورد تهاجم و حمله قرار بگیرند، تعویض حکومت ایران، میتواند چنین امتیازی میباشد. تنها کافی سایت ایدئولوژی پوپولیستی ناسونالیستی باستانی را با نمایندگان سیاسی آنها بر امواج خروشان جنبش مردمی در ایران سوار نمایند.

شواهد بر این دلالت دارند که تحریم های اقتصادی میخواهد با دیگر تحریم ها و سپس تهاجمات سیاسی امنیتی همراه شده آن را تکمیل نمایند. در مورد ایران تهاجم نظامی آمریکا بر ضد خود تبدیل شده و به شدت به ضرر آمریکا میتواند تمام شود، مگر اینکه استراتژی آمریکا در خاورمیانه به راه انداختن جنگ های تازه و طولانی مدت ویرانگری باشد تا چرخه های اقتصادی قدرت های حاکمه بر آمریکا و غرب را دوباره به حرکت بیاندازد.

ج – پروژه آلترناتیو سازی آمریکائی

این در شرایطی میباشد که مردم خود ایران نیز خواهان از میان برداشتن حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و ولایت فقیه بوده و خواهان اعمال حاکمیت دموکراتیک و مردمی سکولار و مترقی بر کشور میباشند. دولت آمریکا از طریق سوار شدن بر امواج خروشان جنبش های توده ای خواهان روی کار آوردن آلترناتیو خود ساخته خودش، همانطوری که در جنبش ۲٨ مرداد و انقلاب ۲۲ بهمن نمود، میباشد. آنها اینبار آلترناتیو باستان پرستی پوپولیستی سلطنتی گوش به فرمان خود را همراه با دسته بندی های ناسیونالیستی ، یا دینی افراطی در گوشه و کنار کشور در آستین خو داشته و از طریق حمایت های مالی لاجستیک خود و دوستان منطقه ای خود با قدرت تمام حمایت می نمایند.

چ – رادیکالیسم و انسجام در اپوزیسیون سیاسی پیشرو

جنبش توده ای مردمی در ایران هم از نظر مضمونی و هم از نظر ساختاری به سطح بلوغ، انسجام ، پیوستگی و هماهنگی قابل توجهی رسیده است. این جنبش از نظر روان سیاسی توده ای به مرحله ای از اعتماد به نفس عمومی رسیده است که دیگر مردم نه تنها بدون ترس و بصورت های گسترده به میدان و خیابان می آیند، بلکه با این باورمندی در صحنه ظاهر میشوند که دیگر این بار میتوانند از حکومت جمهوری اسلامی ایران میتوانند عبور نمایند.

این مساله به این مفهوم نیست که جمهوری اسلامی ایران در مقابل اعتصابات و یا تظاهرات سرتاسری معلمان، زنان، کارگران، بازنشستگان، دانشجویان و دیگر اقشار و طبقات زحمتکشان و روشنفکران دست به نرمش زده و کوتاه می آید. متاسفانه نه تنها تعداد زندانیان سیاسی، صنفی و حقوق بشری هر روز بیشتر میشود، بلکه میزان شنکنجه و سرکوب آنها در زندان ها شدیدتر، پیچیده تر و مخوف تر میگردد، بلکه این شکنجه به دیگر اعضای خانواده های آنها نیز گسترش پیدا میکند.

تعمیق و گسترش اعتصابات، تظاهرات و اعتراضات توده ای در شرایطی که به ناتوانی حکومتیان در مقابل آنها می انجامد، از یک طرف موجب بوجود آمدن شکاف های هر چه بیشتر در درون حکومتیان منجر شده، به کنده شدن و به صفوف مردمی پیوستن بخش هایی از حکومتیان می انجامد، در مقابل و در درون صفوف اپوزیسیون به هم پیوستگی و انسجام بیشتر می انجامد. اگر روشنفکران و رهبران سیاسی مترقی مردمی اپوزیسیون در شرایط عادی و بر پایه های بلوغ فکری روانی و سیاسی به سطحی نرسیده باشند که اتحاد مستحکمتر چپ های دموکرات، یا اتحادیه های گسترده ترجبهه ای از نیروهای سکولار دموکرات بیانجامد، در شرایط فشار از پایین از طرف تعمیق ، گسترش و تداوم جنبش های توده ای به ناچار به همدیگر نزدیک تر شده و اتحادیه های جدید و مستحکمتری را بوجود می آورند. شکل گیری حزب چپ ایران از اتحاد سه نیروی چپ دموکرات از یک طرف، و اطلاعیه ها و همکاریهای مشترک سازمان های جمهوریخواهان دموکرات، از نطفه های اولیه این اتحاد ها میباشند.

پایان سخن

ماه عسل دو ساله دونالد ترامپ به پایان رسیده است. درست است که دونالد ترامپ بصورت های تک روانه ای سیاست های خارج از دستورهای قدرتمداری نهادینه شده در حاکمیت آمریکا اتخاذ کرده و اغتشاشاتی در برنامه های و استراتژی های ژئوپولیتیک آنها ایجاد میکند، اما برای حفظ موقعیت خویش آماده است تا امتیازات قابل توجهی به سرمایه داری نفتی، نظامی ، مالی و دیگران بدهد. تاکید او بر روی دوستی و نزدیکی میان عربستان صعودی و آمریکا، اولویت جدی ایشان به قراردادهای نظامی فروش تسلیحاتی با عربستان، حمایت از لابیگری نظامی در داخل آمریکا و بالاخره بازگرداندن مسابقه تسلیحاتی فظائی از این نمونه ها میباشند.

دلار آمریکا قادر نیست بدون جنگ ها و تشنج آفرینی های منطقه ای حاکمیت و سلطه خویش را در رقابت های واحدهای پولی بین المللی از یک طرف و حفظ ارزش رقابتی خویش در بازار موقعیت سلطه گرانه خویش را حفظ نماید. از این نظر، دوران دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ هم برای مردم جهان، و هم برای مردم ایران میتواند خیلی دوران خطرناکی از نظر احتمال ایجاد تشنج، آشوب و جنگ افروزی داشته باشد.

پروژه های دخالت های مستقیم آمریکا در امور داخلی ایران و آلترناتیو سازی آمریکائی بصورت جدی خطری میباشد که باید اپوزیسیون سکولار، دموکرات، مسئول و آزادیخواه به افشای آن پرداخته، ستون پنجم داخلی آنها را ایزوله نموده و با هوشیاری لازم صفوف خویش را در مقابل آن مستحکم و استوار نمایند. باشد تا از این طریق آلترناتیو مردم سالار و مدنی بتواند بعد از عبور از جمهوری اسلامی ایران شرایطی آزاد بر پایه های جامعه مدنی مبتنی بر حقوق بشر برای خودگردانی مدنی و مردم سالاری دموکراتیک فراهم نماید.

دنیز ایشچی
۱۹ ژانویه ۲۰۱۹


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست