یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

امپریالیسم مالی، جهان را به اردوگاه بانک ها تبدیل می کند
ایوان واگانوف، برگردان: اردشیر قلندری


• در سال جاری وارد صدمین سال انتشار کتاب لنین "امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری" شدیم. لنین با مطالعه و پژوهش عظیم همه ی منابع، توانست رشد سرمایه داری کلاسیک به انحصارات را به اثبات برساند. وظیفه ما درک تغییرات سده گذشته و چرایی مبرم بودن این اثر لنین می باشد. اصل مهم، این است که لنین توضیح داد، چرا جنگ جهانی اجتناب ناپذیر بود و پنج مشخصه اقتصادی توسعه سرمایه داری را ذکر کرد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۴ بهمن ۱٣۹۷ -  ۲۴ ژانويه ۲۰۱۹



 
"در این سال وارد صدمین سال انتشار کتاب لنین "امپریالیسم بمثابه بالاترین مرحله سرمایه داری" شدیم". این اثر لنین نمی توانست قبل تر یعنی در سال 1905 یا 1910 نوشته شود، چراکه در ان زمان در آغاز سده بیستم جهان در فرایند بین المللی شدن حیات اقتصادی خود قرارداشت.
در دوران ما نقش مشابه را گلوبالیزاسیون ایفا می کند. درواقع سخن ازاین است که تغییری در عنصر اصطلاحات ایدئولوژیک ایجاد شده است، تا مردم تاریخ را فراموش و دوباره در همان چاله بیافتند.
در آغاز سده بیستم جهان در وضعیت رضایتمندی ( euphoria) قرار گرفت و این به اصطلاح "اقتصاددانان حرفه ای" تاثیر عمده ای در توسعه عمیق سرمایه داری برجا گذاشتند.
همانطور که می دانید، لنین در این اثر خود بر بسیاری از انان ازجمله کارل کائوتسکی، گرهارد شولتز و سایر داقتصاد دانان برجسته معاصرخود تکیه کرد. در ان زمان همه یک صدا می گفتند که بین المللی کردن کشورهای زیادی را به شدت به هم وصل می کند، شرکتها، بانکها و جنگ دیگر از دید اقتصادی بی فاید می گردد. لنین نیز وعده رفاه سوسیالیستی می داد، که در ان جنگ از میان خواهد رفت. البته برای لنین و بسیاری دیگر از اقتصاددانان- سیاستمدار، اول اگوست 1914 به دانشگاه حقیقی تبدیل شد. نخستین جنگ جهانی خط بطلان بر ارزوی همه پژوهشگران دوران کشید.
لنین با مطالعه در کتابخانه های سوئیس و لندن توانست با پژوهشی بزرگ از همه منابع، رشد سرمایه داری کلاسیک به انحصارات را به اثبات برساند. وظیفه ما درک تغییرات سده گذشته، چرایی مبرم بودگی این اثر لنین می باشد. اصل مهم، این است که لنین توضیح داد، چرا جنگ جهانی اجتناب ناپذیر بود و پنج مشخصه اقتصادی توسعه سرمایه داری را ذکر کرد، که تا به امروز مبرمیت دارد:

1.انحصارات (monopolies)
2.در هم تنیدن (ادغام) سرمایه صنعتی و بانکی
3.برتری صدور صنعت (سرمایه) در رابطه با صدور کالا
4.تقسیم ثروت جهان به طریق اتحاد منوپولیستهای کشورهای گوناگون

امروزه به این منوپولیستها به خاطر اینکه کل اقتصاد جهان را به سایه برده اند کارتل می گویند. مدتهاست که بازار به همت این کارتلها تنظیم شده، و در 99% موارد به معنی توافقات مخفی میان این بازرگانان با درجات مختلف تهدید، برای جامعه می باشد. ایدئولوژی نولیبرال براین نظر است که هنوز بازار وجود دارد، اما این تز حقیقت ندارد، چراکه هیچ بازار حقیقی موجود نیست.
اتحاد شوروی نیز در محاصره ی کارتل های بین المللی قرار داشت، هیچ فراورده ای از شوروی نمی توانست بدون ایجاد کریدور و یا دریجه ای وارد بازار جهانی شود، مگر در قالب کمپانیهایی وابسته به همین کارتلهای جهانی، پس از توافق با مسئولین کشوری، این امر شامل صنایع نفتی نیز بود. بدین خاطر زمانی که رسانه ها از تحریم ها می نالند، این بیشتر شبه به پیار –تحریم ها (تبلیغاتی هدف مند در رسانه بمنظور جلب توجه. م.) است: چراکه تحریم ها حقیقی علیه ما از دوران شوروی مانده است. عملا ما در محاصره سنگین کارتلهای جهانی مانده ایم.

5.آغاز تقسیم جهان به مناطق.

پس از دوسال از آغاز جنگ جهانی اول لنین نتیجه گیری های درستی بر دلایل جنگ ارائه داد، هم اینک والیتین کاتاسانوف نیز به ما از درگیریهای جدید جهانی در راستای منافع اربابان پول هشدار می دهد.
                                                   ****
بخش هایی از کتاب "تکمیل هرم های مالی جهان: "برایم جالب است که بدانم این اربابان پول چه کسی هستند، نام رسمی انها را پیدا کنم، تا در آینده از ان در فرایند کتاب استفاده کنم. معمولا در این مورد از یک فرمول نامفهوم – "سهامداران اصلی سیستم رزرو امریکا" استفاده می شود. در اینجا معمولا بیشتر برداده های موسسه فن اوری زوریخ تکیه می کنند، که توانسته اند روابط میان 30 هزار کمپانی در جهان را پیدا و به مرکز ان برسند. این ساختار دارای 147 شرکت است، که عمدتا شرکتهای فراملی و بانک ها می باشند، طبیعتا در این فهرست اعم بانکهای اصلی وال استریت، لندن-سیتی ، بانکهای سوئیسی و غیره قرار دارند. جهت تعیین فهرست تقریبی این موسسان شریک در سرمایه سهامداران اصلی سامانه رزرو امریکا شیوه های زیادی وجود دارد. چندی پیش "بلومبرگ" برپایه قانون ازادی اطلاعات از این سامانه یک گزارش حسابرسی مبنی بر اینکه در سالهای بحران به چه کسانی تسهیلات اعطا شده است، تقاضا نمود. این سامانه از واگذاری این اطلاعات خودداری کرد، که سبب شکایات زیادی علیه ان گردد، در سال 2012 یک ممیزی جزیی صورت گرفت. برایند این ممیزی سبب شد که ما شاهد اعطایی 16 تریلیون دلار تسهیلات باشیم، یعنی چیزی مطابق تولیدات ناخالص داخلی امریکا.
برپایه داده های فوق، می بینیم که جایگاه نخست در میان این ذی نفعان (beneficiaries) شرکت Barclays هست، که احتمالا، یکی از وارثان کلان رودشلدها می باشد. در میان سایر کمپانی ها: Citibank, Morgan Stanley, JPMorgan Chase, Bank of America, Wells Fargo می باشند. در میان فهرستی باز وسیعتر، من ده ها سهامدار سازمانهای سرمایه گذاری بزرگ، نام های خانوادگی که وسیعا تکرار می شوند، و درپایان آن به چند کمپانی برخورد کردم، که در رسانه ها به ندرت نامی از انها شنیده می شود، از میان انها می توان Fidelity Investments و BlackRock را سوا کرد. این هلدینگهای ابرمالی، عملا کل بخش اقتصاد را در اختیار دارند. تشخیص افراد (دست اندرکاران.م.) کلیدی انها، نیاز به سایر شیوه های جستجو دارد، در اینجا به ان نخواهیم پرداخت. قابل ذکر است که، شعبه های این بورژواها به گوشتان نرسیده، برایتان جالب نیز نخواهد بود.
والتین کاتاسانوف در پژوهش های خود تنها نیست. همانطورکه یلنا لارینا در مقاله "جنگ وال استریت" متذکر می شود، "پشت این اسامی بانک های معروف، ساختارهای قویتر، بدون کنترل دیگری هم وجود دارند. بزرگتر و مرموزترین کمپانی ها در راستای مدیریت دارایی های - BlackRock به ریاست لاری فینک قرار دارند. در شرایط کنونی وی دارایی هایی به مبلغ 4.5 هزار میلیارد دلار را مدیریت می کند. جهت ارزشیابی دامنه تسلط این شرکت، می توان یک رقم را مثال زد، سرمایه شرکت، ازجمله شاخص S&P 500 شامل کمی بیش از 36.5 تریلیون دلار می گردد. درواقع، BlackRock قسمت بزرگی از تسهیلات امریکا را در کنترل دارد".
                                                      ****
کاتاسانوف می نویسد، یک اقتصاد دان با تیتری به نام "دشواری های مالی امریکا" می گوید، که اکثر بانکهای امریکایی، درواقع، برای یک بحران بزرگ امادگی ندارند. چه امریکا و چه اروپا، دارای سرمایه ای اندک بر ذخایر تعهدات هستند- انها عملا توان بازگرداندن بدهی های خود را ندارند. در"شش شرکت بزرگ" وال استریت این شاخص شامل 5-6% است. درکل همه کشورهای میلیارد طلایی دارای ترازنامه منفی بربدهی نسبت به رشد اقتصادی هستند. در روسیه و چنین این موضوع نسبتا بهتر است. کل به اصطلاح "میلیارد طلایی" ورشکستگانی هستند که فعلا به شدت تغذیه می شوند. پرواضع است، این تغذیه از سوی سرمایه جهانی حاشیه صورت می گیرد.   
"اگر بخواهیم بر حوادث از دید ترازنامه اقتصادی کشورها نگاه کنیم، همه چیز به روشنی قابل مشاهده است. متاسفانه، ان دسته از کشورها، که هم اکنون در جرگه ورشکستگان 200% ی قراردارند، در ادبیات اقتصاد، و در سازمانهای مالی "اقتصاد پیشرفته" نامیده می شوند. این یک پارادوکس است. بنابراین تمام به اصطلاح رشته های اقتصاد معاصر، که در موسسات اموزش عالی تدریس می شود، بیشتر شبیه جلسات خاص هیپنوتیزم و یا سحرو جادو هستند.
اگر یونان رسما ورشکسته اعلام می شد، چه عواقبی رخ می داد، تصورش وحشتناک است. احتمالا، اتحادیه اروپا فرو میریخت. فکر می کنم، که بزودی اخبار جدیدی از وضعیت یونان بشنویم، چراکه هرم بدهی این کشور همچنان درحال رشد است. ضمنا، موج دوم بحران مالی جهانی باید پس از ورشکستگی یونان رخ میداد. هم اکنون مراکز احتمالی بحران موج دوم، سوم- اروپا، امریکا و چین می باشند.
علیرغم این، چندی پیش کی یف، پس از اعلام عدم امکان پرداخت بدهی سه میلیاردی خود به روسیه، رسما ورشکسته شد. هم اینک برنامه ای سه ساله در راستای نجات کشور به امضا رسیده است، که برای اقتصاد جهان این مدت برابراست با ابد. زمانی که اوکراین رسما ورشکست شد، دولت به ان اعتراف نمود که توان پرداخت بدهی روسیه را ندارد، هیچ اتفاق حاصی رخ نداد. این درصورتی است که در سایر کشورها هنوز در مورد ورشکستگی چیزی نگفته اند، ولی انها را در رتبه "زباله" قرار داده اند. می بیند، با چه کلاهبردارانی سروکار داریم. بانک مرکزی روسیه با برخی ابتکارات برای بانک های خصوصی برمبنای رتبه های این سه گانه مافیایی تکیه کرده است، این یعنی ما به انها گره خورده و وابسته شده ایم".
                                                       ****
بلاخره، یکی از بخشهای پایانی مشاهدات در این کتاب، "بحران جهانی مالی و دشواریهای کاپیتالیسم" می باشد. در این بخش والنترین یورویچ یکی از پدیده های روشن بحران فعلی را نرخ بهره منفی در سطح بانک های ملی کشورهای مختلف می داند.

در پایان کتاب کاتاسانوف چنین نتیجه گیری می کند، که: "در آغاز گفتند، که این هزینه های بازار است، کلاهبرداری احتکارگران و سرمایه گذاران و غیره است، پس از یک تنظیم همه چیز بطور عادی کارخواهد کرد. ما می بینیم که هم اکنون نه تنها نرخ بهره حقیقی، بل نرخ های بهره عادی که در قراردادها ذکرشده اند، نیز منفی نشان می دهند. واکاوی راهبردی نشان می دهد، که این روند به تدریج شتاب می گیرد.

در آغاز بانک مرکزی سوئد نرخ بهره منفی را شروع کرد، سپس دانمارک، سویس، بانک مرکزی اروپا به ان پیوستند، در اوایل ژائویه بانک مرکزی ژاپن نیزبه ان ملحق شد. امکان پیوستن بانکهای انگلیس نیز وجود دارد، بانک Reichsbank از این امر پیروی کرده است. بعد از این، بانک مرکزی دانمارک نرخ بهره منفی بر سپرده ها را آغاز نمود، سپس بانک اتریش، پس از ان بانک مرکزی اروپا در اواخر در اوایل فوریه ژاپن نیز به این فافله پیوست. بانکهای انگلیس و نروژ نیز امکان پیروی از انها را دارند. آنچه که شامل سامانه رزرو فدرال امریکا می گردد، مطابق قوانین امریکا تعیین نرخ بهره منفی غیر ممکن است، اما بسیاری از نمایندگان کنگره "موافق" ان می باشند. با پوزش از خوانندگان باید بگویم، این دیگه نوعی سورئالیسم است، نه کاپیتالیسم. ظاهرا، ما با شما در آستانه یک تغییرات گلوبالیستی قرارگرفته ایم. به احتمال زیاد، بزودی کل نظم موجود در جهان به چیز دیگری تبدیل گردد.
در صورت نرخ منفی بهره سپرده ها، مردم طبیعتا، در جهت مخالف بانکها و– به سمت پول نقد خواهند رفت. ضمنا، در اوکراین این امر در بوته ازمایش قرار گرفته است – در پروژه جدید شاخص مالیاتها، هر شهروند باید اعم اموال خود ازجمله پول نقد را اظهارنامه کند. پس از ان باید از بابت وجه نقد که سپرده گذاشته است 3% مالیات پرداخت نماید. درواقع، بهره منفی هم اکنون نیز از وجوه نقدی شما گرفته می شود. برای مثال، در سوئد فروشگاه های زیادی هست که شما نمی توانید با پول نقد خرید نماید. در انجا تنها دو شکل (واریانت) وجود دارد: یا نقدی و غیر نقدی انتخاب باشماست، یا اکیدن غیرنقدی. در طی سال جاری سوئد قصد دارد بطور کامل از پرداختی های نقدی دوری کند. واضع است که در راستای ایجاد چنین نظمی، دولت باید به زور "لگد" روی اورد.
این همان مرحله و اهداف پایانی سرمایه داری- اردوگاه جهانی الکترونیکی بانکی است، زمانی که هم بانکها و هم پول، اعم کارکردهای پیشین اقتصادی را ازدست داده به ابزار غل و زنجیر تبدیل می گردند".
اضافه می کنیم ، که بانکها (قدیما- دفاتر رباخواری) و پول، از زمان پیدایش خود، سبب شکلگیری مدل اجتماعی جمعیت-الیت گردیده است، که اکثریت محکوم به وابستگی به تکه نانی از اقلیت بود. هم اکنون نیز، حبابها در بورسها به اندازه های بی سابقه ای باد میشوند، بهای سهام بزرگترین شرکتها در حال رشد بوده، تقاضای حقیقی بر انها (همچنان درآمدهای حقیقی و حجم کالا و خدمات تولید شده) در حال سقوط است، اربابان پول، گویا به مرحله نهایی قانونی کردن دیکتاتوری خود رسیده اند.
در پایان کتاب کاتاسانوف با مثالی از کتاب مقدس آینده را بسیار تاریک و وحشتناک می بیند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست