یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

پُل
سروده ای از: یلماز گونِی


بهرام غفاری


• وقتی که می گویم:
"عشقِ من"
می دانی چه چیزهایی از نظرم می گذرند؟
خورشیدی جاودان
یک جرعه راکی
شاخه ای نازک پر از جوانه ی بهار ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۵ بهمن ۱٣۹۷ -  ۴ فوريه ۲۰۱۹


 
جامعه ی کتابخوان و فرهنگی ایران با نام یلماز گونِی در اواخر دهه پنجاه شمسی با مجموعه داستانهای ساده و کوتاهِ " فاشیسم چیه، پرنده اس یا لک لک؟ آشنا شدند و چند سالی بعد با فیلم پرآوازه ی " راه " که جایزه "نخل طلایی کن" را در سال ۱۹٨۲ از آن خود کرد.
یلماز گونِی کارگردان، هنرپیشه، سناریست و نویسنده ی چپ گرای ترکیه، از خانواده ای فقیر و کردتبار در سال ۱۹٣۷ در یکی از روستاهای شهر آدانا متولد شد. دوران کودکی سختی را همراه با کارهای سخت در مزارع داشت. در دانشگاه آنکارا حقوق خواند و وارد عرصه ی هنر در تئاتر و سینما شده و به یک هنرمندِ چپگرای معروف در جهان تبدیل شد. از وی در کل ۲۴ فیلم به یادگار مانده که معرفترین آنها، دیوار- راه- رمه- رفیق و بیچاره ها ....نام دارند. یلماز گونی سالهای متمادی و به دفعات بخاطر فعالیت سیاسی خود به زندان افتاد و در آخرین دادگاه در سالِ ۱۹۷۶ به ۱۹ سال زندان محکوم شد. یلماز گونی حتی در دوران زندان نیز به فعالیتهای خود ادامه داده و به تدوین و نشر مجله هنری در داخل زندان، سناریونویسی فیلمهای راه و دیوار و هدایت ساختِ آن فیلم ها و کمک فکری رساندان به هنرمندان بیرون از درونِ زندان و سرایش چندین شعر و داستان نویسی پرداخت. او در سال ۱۹٨۱ از فرصتِ مرخصی استفاده کرده و از زندان گریخت و در فرانسه اقامت گزید و درسپتامبر سال ۱۹٨۴ در پاریس در سن ۴۷ سالگی در گذشت.


عشقِ من
حرف های عاشقانه
به تنهایی کفایت نمی کنند
در بیانِ حس های درونم.
وقتی که می گویم:
"عشقِ من"
می دانی چه چیزهایی از نظرم می گذرند؟
خورشیدی جاودان
یک جرعه راکی
شاخه ای نازک پر از جوانه ی بهار
گونه یِ گرمِ پسرم
چشمانِ دردناک مادرم
دستانِ پدرم با بوی توتون
قناری خانه ی مان
و روزهای زیبای فرداها...
تعریف کردنش سخت است
هزاران حس
و تو...
اینک تو پلُی هستی زیبا
زیباترین پُلی که
مرا به زندگی پایدار کرده است.
عشق من
زیبایم
آنچه آدمی را زنده نگاه می دارد
آتشِی است که در درون دلش می سوزد
اگر آن بمیرد
طعم هستی نیز محو می شود
نگذار که آن آتش بمیرد
زنده اش بدار.



متن شعر به ترکی آذربایجانی

کورپی
یلماز گونِی

سئوگیلی
یئتمیری " سئوگیلی " سوزی تک باشینا،
یئتمیری ایچیمی دولدوران حس لره.
بئله من " سئوگیلی "
دئیرکن نه لر
عقلیمدن گئچیر بیلیرمیسن؟
سونسوز بیر گونش
بیر قورتوم راکی
چیچک دولی
نازک بیر باهار قولی
اوغلومون گول یاناغی
آنامین درد گوزلری
آتامین توتون قوخان اللری
ائویمیزده کی قوش
صاباحین گوزل گونلری.
آنلاتماسی آغیر
مینلرجه حس و سن...
بو سن سن
منی حیاتا باغلیین
ان گوزل کورپوسن
کورپولرین ان گوزلی سن.
سئوگیلیم...گوزَلیم...
انسانی یاشادان،
ایچیمیزده کی حیات آلوودیر
او اولسه اگر
حیاتیمیزیندا دادی گئدر.
او داد هئچ اولمه سین
یاشاد اونی یاشاد.

حاضیرلایان: بهرام غفاری
بهمن ۹٨


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست