یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سه سروده
سیل
اسماعیل آذر


• وقتی از مادر حرف می زنی
دستهایم
کورمال کورمال
در لای و لجن
بدنبال لالایی هایی می گردد
که مرا به خواب می بردند. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۹ فروردين ۱٣۹٨ -  ٨ آوريل ۲۰۱۹


 
١.
چقدر تاریک می خندی
دختر تمامی شادیها
مادر تمامی بغضها
سرزمین من!
گاهی وقت ها
-که این روزها به اغلب پهلو می زند-
ستاره ستاره
از آسمان رویایم مرگ می بارد
و حلق آویز می شوند لبخندهایم
به جرم تبانی ِ با عشق
به جرم تبانی ِ با زندگی.
چه بر سرت آمده موطنم؟
دست کدامین پلشت
گلویت را می فشُرَد
قلبت را خِنج می زند؟
گاهی وقت ها
که به اغلب پهلو می زند این روزها
خواب هایم سیاه پوش می شوند
و میدیترانه ی چشمهایم
بارانی ست.
باران که می بارد
تن آرزوهایم
به لرزه می آید
تا مگر
کجای کشورم
دارد غرق می شود؟
چه بر سرت آمده
سرزمین من؟


٢.
وقتی از خانه حرف می زنی
اشکم سرازیر می شود
و به سیلابی گره می خورد
که خانه ام را
از من ربود
وقتی از گیسهای دخترت حرف می زنی
بغضم می ترکد
و هر تکه اش
بدنبال لیلایم می گردد
که گسیویش
در طغیان ِ سیل پریشان شد
و دیگر به خانه باز نگشت
وقتی از مادر حرف می زنی
دستهایم
کورمال کورمال
در لای و لجن
بدنبال لالایی هایی می گردد
که مرا به خواب می بردند.
وقتی که از زندگی می گویی
تمام تنم فریاد می شود
و می خروشد
که ما نیز روزگاری
نه چندان دور
چهره ی عشق را در چشمه های زلال می دیدیم
و امروز
آب، نه آبادانی
که مرگ را
از زمین می رویانَد.


٣.
سیلاب
در ظاهر
دو کلمه است
اما
وقتی که می آید
تمام واژه ها را
در خود غرق می کند
تمام شادی ها را
و تمام عشق ها را.
سیلاب در ظاهر
دو کلمه است
اما وقتی می آید
تمام پلشتی ها را
با خود می آورد
ویرانی را
و خانه خرابی را
سیلاب در ظاهر دوکلمه است
اما وقتی که می آید
نقطه ای است
بر تمام جمله های نا تمام
پایانی ست بر زندگی
سیلاب برادر مرگ است.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست