یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

حماسه سیاهکل، انوش صالحی و انتقام به حاشیه‌رانده‌شدگان


مزدک دانشور


• سخن خود را اینگونه جمع بندی می کنم که کار انتشارات نگاه در بازنشر این کتاب و انتساب آن به حمید اشرف اخلاقی نیست. اصرار انوش صالحی بر استنادات و منابعی سست، از شأن پژوهشی و علمی دور است و با توجه به نقش و جایگاه حمید اشرف غیراخلاقی است و همه تاریخ پژوهان (از جمله اینجانب) باید برای هر چه پیراسته شدن نظرات خود بکوشند نه آنکه با تغیر و تلخی به انتقادات، پاسخهای هویتی و حیثیتی بدهند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۴ خرداد ۱٣۹٨ -  ۱۴ ژوئن ۲۰۱۹


کتاب مناقشه برانگیز حماسه سیاهکل که با کوشش انوش صالحی به حمید اشرف منتسب شده، توسط انتشارات نگاه در تهران نیز به طبع رسیده است. در انتهای این کتاب (ص ۱٣۹ به بعد) مقاله ای به چاپ رسیده است که بخشی از پاسخهای ایشان به انتقادات وارده است. البته آقای صالحی ترجیح داده که پاسخ انتقادات وارده را در کتابی بدهد که در ایران چاپ شده و تا به دست مخاطبان آن سوی آب برسد، آبها از آسیاب افتاده و ایشان در به خاک رساندن پشت حریف بی زبان و بیان (در ایران) موفق شده باشد. در این نوشته تلاش می کنم به چند جنبه عام و خاص بپردازم و از آنجا که به اسم من نیز در این کتاب اشاره ای شده، در انتها پاسخی کوتاه نیز به آن نکته بدهم.

۱) بد اخلاقی نشر نگاه: این کتاب برای بار اول در سوئد چاپ شده است و می توان فرض کرد که ناشر بنا به اعتمادی که به نویسنده داشته، انتساب آن را به حمید اشرف پذیرفته است. پس از چاپ این کتاب انتقادات بسیاری به این انتساب شد که حتی مدافعان اولیه این کتاب (فرخ نگهدار) را نیز به این نتیجه رساند که این کتاب (حداقل) نوشته حمید اشرف نیست. متاسفانه نشر نگاه در ایران بدون توجه به انتقادات (که از سوی همرزمان حمید اشرف، دانشگاهیان معتبر و تاریخ پژوهان مستقل انجام شده) این کتاب را به چاپ رسانده و نام و چهره حمید اشرف را نیز بر پیشانی کار گذاشته است. با توجه به مقدمه ناشر و سابقه فعالیتهای اجتماعی و سیاسی ناشر، می توان مطمئن بود که ایشان از انتقادات باخبر است ولی ترجیح داده که این کتاب مناقشه برانگیز را با نام حمید اشرف به طبع برساند. سوءاستفاده از نام یکی از مبارزان جانباخته، نه تنها شرافتمدانه نیست بلکه نشان از زوال اخلاقی و روند کالایی شدن عرصه های زندگی دارد.

۲) تاریخ نگاری آماتور: تاریخ، همچون سیاست، رشته ای است که بسیاری به خود حق می دهند، بدون صلاحیت دانشگاهی، وارد آن شوند، کتاب بنویسند و یا اظهارنظر کنند. نویسنده این متن نیز خود از تبار تاریخ پژوهان آماتور بوده، برای همین سبک کار این پژوهشگران را می شناسد. عموم این پژوهشگران از روی دغدغه اجتماعی و یا حتی تعهد سیاسی وارد اینکار می شوند. آنها در یافتن منابع دست اول خوب عمل می کنند، ارتباطاتی مناسبی دارند و نامها و وقایع را به راحتی به یاد می سپارند. در مقابل، از رویکردهای پژوهشی جدید کم اطلاعند، اغلب اهمیت استفاده از چهارچوبهای تئوریک و مفاهیم کلیدی را نادیده می گیرند، از روشهای مقایسه ای در سطح منطقه و جهان بی اطلاعند و از تأمل بازاندیشانه در نوشتار و روش کم بهره (اگر نگوییم بی بهره) اند. کار آنها بیشتر روایت است. روایتی که بنا به بضاعت نویسنده می تواند غنی باشد یا ضعیف.
انوش صالحی نیز از تاریخ پژوهان آماتور است و متاسفانه بسیاری از اشکالاتی که در بالا آمد در کار ایشان نیز مشاهده می شود. متاسفانه ایشان بدون بضاعت و صلاحیت لازم سندی را که یافته، با ذوق زدگی، به نام حمید اشرف چاپ کرده و پیش از چاپ نیز با افراد صاحب صلاحیت مشورتی نکرده است و بعد هم یک تنه در برابر آنان و دیگر شاهدان ایستاده و از منابعی سخن می گویند که روزی دهان باز خواهند کرد و افترازنندگان را رسوا خواهند کرد. در آخر نیز از خستگی و دلزدگی برای ادامه کار و حتی پاسخگویی به انتقادات سخن می گویند. گویی این عرصه دعوت کنندگانی دارد که حال باید به آنها پاسخ نه داد!
پیشنهاد من به دوستانی که از دیگر رشته ها وارد عرصه تاریخ می شوند، این است که حداقل سری به مجامع دانشگاهی بزنند و از روشهای آکادمیک برای انجام بهتر پژوهشهای خود مطلع شوند. خوشبختانه اینکار در هر سنی میسر است.

٣) ای اچ کار روزگاری گفته بود که زمان حال تعیین کننده نگاهی است که ما می توانیم به تاریخ داشته باشیم. در راستای این سخن نگاهی گذرا به کارهای انوش صالحی خواهم داشت و تلاش می کنم با ذکر خاطره ای رگه های نگاه او را در تاریخنگاری اش (با توجه به زمان حال) نشان بدهم. کتاب راوی بهاران (اولین کتاب انوش صالحی در زمینه تاریخ چپ ایران)که به طبع رسید، بسیاری از دوستان و رفقای دیرین آن را کتابی در رد و نقد کرامت دانشیان دانستند که با استفاده از رویکرد روان‌شناسانه، از کرامت دانشیان تصویری عصبی و پرگره به نمایش گذاشته است. پس از خواندن این کتاب، برخلاف نظر قاطع رفقا، آن را کتابی خاکستری یافتم. کتابی که همدلی نویسنده با سوژه مورد بحث را با خود دارد ولی روش مورد استفاده صالحی، فرد را در تاریخ بیشتر عمده می کند تا نیروهای اجتماعی-اقتصادی و سیاسی را. این انگاره فردگرایانه در کار دیگر او مصطفی شعاعیان، رمانتیسم انقلابی (که البته عنوان رمانتیسیسم انقلابی برای آن بهتر بود) نیز خود را نشان داد. فرد محور برخورد انوش صالحی با تاریخ بود. فرد آغاز کننده حرکت و ادامه دهنده آن بود. فرد بود که می نوشت، مبارزه می کرد و خیانت و نارفیقی می دید. این فرد برخلاف کرامت دانشیان، منفرد نیز بود. یعنی نه تنها نویسنده بر یک نفر متمرکز بود که فردیت او در مقابل یک سازمان سختگیر نیز برای نویسنده اهمیت داشت. روایت شعاعیان از زبان صالحی به محتوای زیرین فیلمهای هالیوودی بیشتر نزدیک بود. ابرمردی با تواناییهای بسیار که در مبارزه علیه کژهای سازمان متبوعش طرد می شود و در تنهایی و غربت به شهادت می رسد ولی راهش پر رهروست و تاریخ به نفع او شهادت می دهد. انتهای این داستان البته بیشتر ایرانی-ایرلندی است تا آمریکایی!

در کار دیگر انوش صالحی که به تاریخچه رخداد سیاهکل می پردازد، نیز افراد مهم هستند و برجسته می شوند. از قضا، صالحی در نوشته ای که به نام حمید اشرف در رابطه با سیاهکل به چاپ رسانده است، روایتی همدل با خودش یافته که تا این حد مجذوب آن شده است. روایت فردی از ماجرا با همه جزئیات عجیبش چون رفتن به سلمانی در نیمه شب و خوردن انگور در آخر پاییز! داستان سرایی یک دانشجوی جوان از سفری صعب و سخت در دل طبیعت!
همه این موارد را که در کنار سخن صالحی در اولین برخوردم با او می گذارم، قطعه های پازل تکمیل می شود. اولین بار که انوش صالحی را دیدم در خانه قاسم ارض پیما (حمید) و در لاهیجان بود. همراه با جمعی از دانشجویان چپ فعال آن دوران (دهه ۱٣٨۰) به دیدار ارض پیما رفته بودیم تا از دوران مبارزه مسلحانه بشنویم. انوش صالحی نیز آنجا بود و خاطره ای که با لحن انتقادی از فعالیت خود در سازمان فداییان نقل کرد، راهنمای من برای نقد آثارش شد.
او (نقل به مضمون) تعریف می کرد که در اوایل انقلاب در صف انتظامات یک تظاهرات مربوط به فداییان، شاهد این بوده که جلوی فردی را که با سگش می خواست در تظاهرات شرکت بکند، گرفته اند. به این بهانه که فردی که سگ می چرخاند حق ندارد از فداییان خلق حمایت کند و یا در کنار آنها دیده شود! او با لحنی طنزآمیز این رفتار را می نگریست و از فقدان تساهل و مدارا نسبت به دیگری در جنبش چپ به طور عام شاکی بود.
این انتقاد خاص (یعنی بی توجهی به دیگری) را بعدها من از فعالان زنان، محیط زیست، نویسندگان، هنرمندان و دگرباشان جنسی بارها شنیده ام که جنبش چپ ایران در شکل کلی خود (و با استثنائاتی درخور) چنان درگیر جدال کار-سرمایه و امپریالیسم-پیرامون بود که به حاشیه هایش بسیار بی اعتنایی می کرد. بی اعتنایی شاید لغت مهربانی باشد. چپ ایران به خصوص در دوران انقلاب چهره عبوسی داشت که دگربودگی را چندان پذیرا نبود و مسأله سازمان و امرجمعی برایش در اولویت قرار داشت و حاشیه هایی که می توانست به اصل معنایی وسیعتر بدهد و سوسیالیسم را در سطحی بالاتر دنبال کند، در آن روزگار مورد اقبال چپ (حداقل) ایرانی نبود.
آنچه را امروز شاهد هستیم، شاید مسامحتا بتوان انتقام حاشیه نشینان از گذشته چپ نامید. جنبشهایی که هر یک می توانستند در درون چپ باشند، از چپگرایان فاصله می گیرند و آنها را (بنا به سابقه) ضد خود تعریف می کنند. حال آنکه در شکل جهانی خود چپ از همین جنبشها نیرو می گیرد و در حقیقت جنبش جنبشهاست. چپ ایران در امروز خود اما محروم از حمایت و پشتیبانی این نیروهاست یا به سختی اعتماد آنها را جلب می کند.
انوش صالحی، آگاهانه و یا از روی کنشی ناخودآگاه، از همین حاشیه نشینان است. او بر فرد و فردیت در جنبشی تأکید می کند که جمع گرایی مشق روزانه اش بود. او بر فردانیت حاشیه نشینی رنگ قهرمانی می بخشد، که روزگاری از مطرودان بود و خلاصه آنکه او مجذوب روایت اقلیت شده است. این به حاشیه رانده شدگان در یک انتقام تاریخی برگشته اند و اینبار خود را در برابر متن تعریف می کنند. در این دنیا می توان دگراندیشِ دگرباشِ دگرپوش بود و هراسی از قضاوت و اتوریته جمع نداشت. صالحی آزاد است که اینگونه باشد و اینگونه بنویسد ولی آیا آنقدر آزاد هست که جوهره رویکرد خود را در تأملی بازاندیشانه باز بشناسد؟

۴) در آخر به نکته ای اشاره می کنم که در مقاله انتهایی کتاب آمده است. صالحی به مصاحبه ای که من با علی دلیل صفایی داشته ام اشاره می کند و در صفحه ۱۴۴ مدعی می شود که مصاحبه کننده (مزدک دانشور) با اصرار می خواهد از زیر زبان دلیل صفایی امنیتی بودن این جزوه را بیرون بکشد که او هم طفره می رود. علی دلیل صفایی در مصاحبه ای که به زودی خواهد آمد، توضیحات مفصل خود را در رابطه با این کتاب و این مقاله آخر اعلام خواهد و نیازی به توضیح اضافه من نخواهد داشت.
اما ضروری است که توضیحی را در رابطه با نظر خودم بدهم. از ابتدای نشر این کتاب، در صحبتی که با سیاوش رنجبر دائمی داشتم، گفتم که این جزوه به احتمال زیاد متعلق به نیروهای امنیتی نیست. سبک نوشته های جعلی چون خاطرات لاهوتی (در رژیم سابق) و یا کتابچه حقیقت (در رژیم فعلی) را نمی توان در این جزوه رصد کرد. در رابطه با منشأ این جزوه نظر دقیقی نمی توان داد ولی می توان (فروتنانه) فرض کرد که برخی از فعالان پس از انقلاب و با استفاده از اسناد بازیافته ساواک آن را تهیه کرده باشند. در زمینه پرسوءظن فعلی که پژوهشکده های رسمی در حال بازتعریف (و البته تحریف) جنبش چپ ایران هستند، نظرات مهدی سامع و ناصر مهاجر نیز قابل درک است ولی باید از آنان نیز خواست که تأمل بازاندیشانه در رابطه با این نگرش خود پیشه کنند و ببینند که اگر متن را با همدلی بیشتر و در فضایی دیگر بخوانند بازهم همین نتیجه را می گیرند؟

در پایان سخن خود را اینگونه جمع بندی می کنم که کار انتشارات نگاه در بازنشر این کتاب و انتساب آن به حمید اشرف اخلاقی نیست. اصرار انوش صالحی بر استنادات و منابعی سست، از شأن پژوهشی و علمی دور است و با توجه به نقش و جایگاه حمید اشرف غیراخلاقی است و همه تاریخ پژوهان (از جمله اینجانب) باید برای هر چه پیراسته شدن نظرات خود بکوشند نه آنکه با تغیر و تلخی به انتقادات، پاسخهای هویتی و حیثیتی بدهند... .


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱٣)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست