یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

همچنان صدای اعتراض رضا شهابی و دیگر زنداناین سیاسی باشیم - امیر جواهری لنگرودی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۴ مهر ۱٣۹۶ -  ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۷


* درآستانه ورود رضا شهابی به پنجاه (۵۰) امین روز اعتصاب غذا در زندان رجایی شهر

تو از چهل و هشت روز اعتصاب غذای طولانی ات عبور کردی و به روزهای پنجاه ام میرسی. خانواده ، یارانت درسندیکا ، مردمان جامعه ما و همه دوست دارانت در سراسر جهان و بخشی از بشریت مترقی هشدارت به اعتصاب غذای خشک را در آستانه ورودت به پنجاهمین روزاعتصاب غذا را شنیده اند.
همه و همه ما در سراسر جهان ؛ سخت ملتهب و نگران و گوش بزنگیم . من در برون زندان با پنج هزار کیلومتر دورتر، مشوش ام و به نگاره تن و جسم ناتوانت، چشم دوخته ام تا که ما را از نگرانی رها سازی و تن رنجورت را سالم به درون جامعه و خانه بازگردانی ... چرا و چگونه تنها به تصمیم آگاهانه خودت مربوط است !
از اولین روز اعتصاب غذای تو در زندان رجایی شهر در تاریخ روز ورودت به زندان در هیجدهم مرداد ۹۶ که با سرگذشت دردناک و غرور آفرینی که تو ، ای سالار همه کارگران سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه ،با تو مرد همه سر پناه برای تعمیق مبارزه صنفی و طبقاتی همراه شدم؛ بارها وحشت تنهایی شبهای شکنجه گاهت را در سراپای وجودم احساس کردم و پا به پای رویاهای راستین ات از گذرگاه های دیار سرسبز کوچه ، باغ های شهر کرج به دیواره زندان رجایی شهر ، چنگ زدم تا دیده را دریای شوق کنم و خون دلمه بسته بر دیواره های زندان و سلول های تاریک زندانیان را با اشک مهربانی بشویم!
در این چهل و اندی روز، بسیار پگاه، به یاد صبحگاههای همراهی ات با همسر و همسنگر مهربانت رباب و دختر و پسر گلت که همواره گلرنگ رزم های بذرافشان زندگی ات هستند، به امید اینکه برای برون رفت از رنجوری تن بیمارت ، اعتصابت را پایان بری، از بستر برخاستم و بسوی گوشی موبایلم و سراغ کانال تلگرامی "کمیته ی دفاع " تو رفتم و باز تو را بر بستر مقاومت و ادامه راه یافتم و من همچنان نگران این رنج و تعب ها بر تن بیمارت ....
بسیار شب ها به یاد شبهای هراس آور قتل "شاهرخ زمانی "، رفیق و همبندت در همان زندان بودم که دو سال پیش و در چنین روزهای سیاه و تاریکی در زندان ، جانش را بر سرآرمان های طبقاتی و کارگری اش دزدانه ستاندند و آب از آب تکان نخورد و قاتل و قاتلانش، همچنان گم و ناپیدا ماندند! من بدان فکر افتادم که هم نبرد دیرین تو، امروز در کنارت نیست و من دل غمین ، دلواپس ودلنگران جان تو، بر زانوان اندوه بی پایانم را در بغل گرفته ام !
و آنگاه که بر بستر فراخنای غریو سرکش رعد، برآسمان بیکرانه ما می نگرم، همه لعنت های زمان را نثار روان پلید اهریمن منشان زمانه می کنم که این بار با تهدید، ضمانت دهنده ات مبنی بربالاکشیدن ملک وی، دگر باره تو را به زندان بکشانند. نیک می دانستند تو آنی نیستی که ضمانت دهنده ات را در این هنگامه فشار و تهدید تنها بگذاری. پس آنگاه که به زندان برگشتی، دیدی:

نازک اندیشانشان ، بی شرم،
که مباداشان دگر روزِ بهی در چشم
یافتند آخر فسونی را که می‌جستند *

زندانبانانت این بار بر تو ۹۶۸روز دیگر زندان تحمیل کردند تا علاوه بر درد گردن و مهره های کمرت، همه وجودت را به زمین وانهند. اما تو غریدی و به پای اعتصاب غذا رفتی. دادستان کشور، اعتصاب غذا را بی فایده نامید تا مقاومتت را بشورانند و جسم و جان ناتوانت را در پس این مقاومت ستودنی ، به ما وا گذارند!

رضای عزیز؛
من و تو و ما، چون همه آرزومندان بهروزی بهین روزگار، و بسان انسان های دردمند، نه تنها از یک ریشه و تبار پُر درد، آب و خاک یک سامانیم ، تو در زندان و ما در تبعید به ناگزیر. ما از پافتاده نامردمی های عرصه یک پیکاریم و با آنکه نزدیک به چند دهه از هم دوریم، انگار که با هم آشنایی دیرین داریم و از همین روست که با تو ای سالار طلایه دار میدان تاریخ انسانیت و نمک جهان، که اینگونه مقاوم از پای نمی نشینی تا از هستی طبقاتی خود و تمامیت هم طبقه ای هایت دفاع نمایی.
ما در این سراچه دوری با همه دلشوره و دلنگرانی ها عیان داشته مان تا این لحظه، همچنان صدای توایم و رهائی ات از زندان اهریمنان روزگار را با همه توانمان در سطح جهان فریاد خواهیم کرد!
تو همچنان در ادامه اعصاب غذا هستی تا ۹۶۸ روز زندانت را پایان یافته اعلام دارند وتازه زبان به تهدید گشوده ای که اگرچنین نکنند، از چند روز آینده به اعتصاب غذای خشک روی خواهی آورد و این همه ما را نگران و نگرانت ساخته و جهانی بیمناک خاموشی تدریجی جسم و جانت هست ، چنین مباد !
دشمن به دشمن آن نپسندد که اینان بر تو پسندند واین بار نیز لبه تیز تهمت و افترا را به سوی همه شما مطالبه جویان دادخواهی مبارزه صنفی از رو بسته اند ومبارزه شما را نه صنفی بلکه در مقام پرونده " امنیتی " می نگرند تا حقانیت ناداشته خود را حقنه نمایند، زهی بیشرمی!
باری ای انسان بزرگ تاریخ مبارزه طبقاتی کشورمان ، نگاهی به خانواده و بچه های گلت و همه نیازمندی های سندیکایت بیانداز و به خودت و تن و جانت فرجه ای بده تا همه و همه جانبداران به امر مبارزه طبقاتی در درون و برون کشور ؛ با امید به اینکه تو باز خواهی گشت به مبارزه تو بنگرند و تو را شاداب و سرزنده در میان خود داشته باشند.
بر من و ما مبرهن است که حق گرفتنی ایست نه بخشودنی و ستاندن حق به تنی شاداب و ماندگارنیازمند است . مقاومتت را می ستاییم و سلامتی خاطر تو را با همه توانمان خواستاریم .
جنبش کارگری و مبارزه سندیکایی ما به رضای شهابی سازمانگر و حی و حاضر نیازمند است و این نیاز ، نیاز زمانه ما و جنبش مطالباتی ما است.

*سیاوش کسرایی؛ منظومه آرش کمانگیر


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست