یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نقشه راه پژاک، " نقد" در مقابل "نسیه"- شورش کریمی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱٣ مرداد ۱٣۹۷ -  ۴ اوت ۲۰۱٨


 اخیرا پژاک و کودار پروژه ای را منتشر کرده اند تحت عنوان، اقدام برای دمکراتیزه کردن ایران. علی رغم پیچ و خم های فراوان و عبارات گنگ و نا دقیق که در این پروژه به چشم می خورد، کلیت آن در چهارچوب پروژه منسوخ جریان اصلاح طلبان حکومتی قرار می گیرد. اگر چه کل نوشته را می توان با دیدی انتقادی بررسی کرد، اما من برای جلوگیری از طولانی شدن کلام تنها بر ۵ نکته اصلی تاکید می کنم:

۱- برخوردی گنک و غیر علمی به ناریخ انقلاب ایران، در خدمت دفاع غیر مستقیم از ضرورت بقای رژیم.
در مقدمه این پروژه، در اشاره به انقلاب ضد سلطنتی ۱٣۵۷ می خوانیم که: " در ذات این انقلاب خلق‌ها، عدالت و برابری نهفته بود و به همین دلیل هم صحیح‌ترین موضع‌گیری را علیه نظام وقت از خود نشان داد. اما امروزه بطور قطع با ظهور و نفوذ مدرنیته سرمایه‌داری، خارج از آن مبدأها از سوی نظام کنونی ایران گام برداشته می‌شود. این درحالی بود که انقلاب خلق‌ها در برابر مدرنیته سرمایه‌داری ایستاده و مبارزه عظیم کرد. نظام ایران در همان اوایل وارد جنگ با عراق شد، بتدریج از حقیقت اجتماعی و مردمی خود دور و با قدرت «دولت ـ ملت» درآمیخت".
واقعیت این است که از این گنگ تر و در عین حال غیر واقعی تر نمیتوان در مورد انقلاب ایران سخن گفت. حقایق ساده ای چون اینکه: مبارزات عادلانه مردم ایران برای آزادی و زندگی بهتر، بوسیله جریان اسلامی به انحراف برده شد. یا جمهوری اسلامی ایران محصول تبانی عملی امپریالیست های غرب و جریان اسلامی به رهبری خمینی بود که می خواستند سدی نفوذ ناپذیر در برابر اتحاد شوروی ایجاد کنند، که اکنون دیگر به بخشی از آگاهی و شعور تاریخی جامعه تبدیل شده است، چرا باید اینگونه در پرده ای از رمز و راز پیچیده شود؟ البته اینگونه ابهام گوئی می تواند در خدمت پوشاندن حقیقت باشد.

بر خلاف نظر نگارندگان پروژه کودار و پژاک، جمهوری اسلامی بهترین گزینه برای حفظ نظام سرمایه داری در ایران بود. در این پروژه چنین القا می شود که گویا جمهوری اسلامی از بدو به قدرت رسیدنش حامل عدالت و برایری بود و به تدریج از مبدا خویش عدول کرده است. نظراتی که شباهت زیادی به جناح موسوم به "دلواپسان" حکومت دارد. و به زعم آنان جمهوری اسلامی باید به دوران پربار خویش برگردد. واقعیت این است که قیام سال ۱٣۵۷ محصول فقر، فساد، و سرکوب دوران سلطنت پهلوی بود. اما بنا به شرایطی که در آن مقطع تاریخی وجود داشت، قیام با توطئه قدرت های بزرگ جهانی و سازش با جریان اسلامی به رهبری خمینی، به انحراف برده شد. به فاصله کمی از سر کار آمدن حکومت اسلامی، سیستم های پلیسی رژیم قبلی به کمک عوامل خارجی بازسازی شده و اکثر جریانات چپ و آزادی خواهی که ماهیت این رژیم ارتجاعی را تشخیص داده بودند، مورد یورش و سرکوب شدید ضد انقلاب اسلامی قرار گرفتند. این درست است که در ذات قیام ۵۷ عدالت و برابری نهفته بود، ولی به شکلی صریح باید اذعان داشت که، جمهوری اسلامی در نقطه مقابل این عدالت و برابری قرار داشت. و ضد هر گونه آزادی و برابری بود. اساسا رسالت این حکومت، ضدیت با جریان چپ و رادیکالی بود که در ایران شکل گرفته بود. بر خلاف نظر پژاک و کودار، به تدریج نبود که جمهوری اسلامی از مبدا های قیام دور شد و اکنون با نفوذ مدرنیه سرمایه داری خارج از آن مبدا ها گام برداشته می شود. اولین قربانیان سرکوب از بدو به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی زنان بودند. به گواه اسناد و مدارک و مقالات منتشرشده در روزنامه‌های سال ۱۳۵۷ اولین جرقه‌های حجاب اجباری در اسفند سال ۱۳۵۷ یعنی کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب زده شد. یک روز پیش از هشتم مارس، روز جهانی زن، در حالی که گروه‌های مختلف سیاسی در تدارک برگزاری اولین مراسم روز جهانی زن در ایران بودند، روزنامه کیهان با این تیتر منتشر شد: «زنان باید با حجاب به ادارات بروند».
در صفحه اول این روزنامه به نقل از خمینی نوشته‌شده بود: «در وزارتخانه اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارتخانه‌های اسلامی نباید زن‌های لخت بیایند. زن‌ها بروند اما باحجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند لیکن با حجاب شرعی باشند. گمان نمی کنم، نگارندگان این پروژه تاریخ پر از کشتار و جنایات جمهوری اسلامی در سال های آغازین و بعد از آن را حداقل مطالعه نکرده باشند و چنین به سبک دلواپسان رژیم دلشان برای سال های آغازین قیام تنگ شده باشد و در مدح و ثنای آن آدرس اشتباه به مردم به جان آمده از حکومت اسلامی بدهند. هیچ گوشه از حیات رژیم اسلامی قابل دفاع نیست و اکنون نیز خون انقلابیون شریف و مبارز در زندان های مخوف این رژیم خشک نشده است. اگر در گذشته رسم بود که تاریخ را حاکمان می نوشتند، اما اکنون بعد از گذشت چهل سال از آن روز نکبت، هنوز زنده اند نسلی از مردم کردستان که به این رژیم پاسخ نه دادند، پاسخ به جواب نه ِمردم کردستان صدور فرمان جهاد و قتل عام بود، و مقاومتی که تا کنون ادامه دارد. مردم ترکمن صحرا اگر هم کودار و پژاک فراموش کنند، آنان قتل عام بهترین فرزندانشان را در سال ۵٨ فراموش نخواهند کرد. بر این اساس برخوردی نا دقیق و گنگ به تاریخ قیام ۵۷ به عنوان مقدمه، زمینه چینی و تئوریزه کردن دفاع شرمگینانه از ضرورت بقای جمهوری اسلامی است.

۲- طرحی به تقلید از استراتژی شکست خورده اصلاح طلبی حکومتی

در پروژه کودار و پژاک می خوانیم که: " کودار و پژاک خواستار گشایش سیاسی از سوی دولت ایران و آماده برای حل مسالمت‌آمیز مسئله کورد و ملت‌های ایران در چارچوب پروژه ملت دموکراتیک و خودمدیریتی دموکراتیک خود هستند."
در شرایطی که موج جدید اعتراضات در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی از دی ماه ۹۶ به این سو به سویی سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی رشد میکند و حاکمیت از هر سو تحت محاصره شدید اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است. پروژه پژاک و کودار تحت عنوان، اقدام برای دمکراتیزه کردن ایران، که با وجود عبارت پردازی های به ظاهر رادیکال، فرار از واقعیات موجود در بستر مبارزات جاری، کلیت آن در چهارچوب پروژه آزموده شده و شکست خورده جریان اصلاح طلبی موسوم به "دوم خرداد"، قرار میگیرد. با هر پیش زمینه فکری که در پس این پلاتفرم وجود داشته باشد، طرح کردن چنین نقشه راهی نه تنها خدمتی به جنبش سراسری و بنیان کن ضد دیکتاتوری اسلامی نخواهد کرد، بلکه، از لحاظ عملی بسیار عقب تر از درجه شناخت و آگاهیی است که مردم ایران بویژه در اعتراضات دیماه گذاشت در بیش از صد شهر از خود نشان دادند. رژیم جمهوری اسلامی طی ۴۰ سال گذشته امتحان خود را در همه زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پس داده است و به درست اکثریت جامعه به سرنگونی انقلابی به دست قدرت متحدانه و نیرومند جنبش های اجتماعی گرایش پیدا کرده اند. بازتاب این واقعیت را در شعار، اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا، توده های به جان آمده از حکومت اسلامی ایران در جریان تظاهرات های سراسری میتوان مشاهده کرد. بعلاوه کم نبودند نیروهای اپوزسیونی که این استراتژی را آزمودند و بعد یواشکی و به خیال خود دور از چشم مردم آنرا کنار گذاشتند.

٣- مبارزه با امپریالیزم به سبک شناخته شده حزب توده و سازمان فداییان خلق اکثریت، در سالهای دهه ۶۰.
در جائی دیگر نقشه راه پژاک میخوانیم که: " در کل، باید با منطقی رادیکال گفت که بحران‌های یادشده صرفا زائیده دست دولت و نظام نیست. هر دو نظام ایران و سرمایه‌داری جهانی به یک اندازه مقصرند.
در ادامه پلاتفرم میخوانیم که: " هم‌اکنون جنگ جهانی سوم در ابعاد روانی،‌ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی وارد ایران شده و دورنمای جنگ نظامی و مداخلات ویرانگر جهانی را ترسیم کرده است و راه بازگشتی نیست مگر با عملکرد عقلانی ـ انسانی از سوی جمهوری اسلامی با پذیرش مطالبات مردمی. در حوزه خارجی هم ابرقدرت‌های آمریکا و اروپا فقط به دنبال سوریه‌ای‌کردن ایران و تصاحب حوزه‌های انرژی ـ قدرت آن هستند". اینگونه استدلال ها اگرچه فرهنگ لغات آن متفاوت است، اما در محتوای خود، شباهت زیادی به تئوری های حزب توده و سازمان فداییان اکثریت دارد، تفسیر واژگونه از اهمیت و جایگاه مبارزه ضد امپریالیستی است. در دوران قیام ۱٣۵۷ سازمان های نامبرده به پشتیبانی از جمهوری اسلامی پرداختند، با این تئوری که حاکمیت جدید به رهبری خمینی ضد امپریالیست و راه رشد کشور این است که از جمهوری اسلامی پشتیبانی کنند. البته لازم به یادآوری ست که، از آنجایی که این جریانات فاقد استقلال فکری بودند، حکومت شوروی از کارت حزب توده و اکثریت در راستای منافع خویش بهره می گرفت و از طریق این جریانات سعی در شریک شدن در قدرت را داشت. و عملا در به قهقرا بردن و سرکوب جنبش های اجتماعی، شریک حاکمیت ارتجاعی تازه به قدرت رسیده شدند. پس از اینکه جمهوری اسلامی توانست پایه های خود را تثبیت کند دست به سرکوب، زندانی و اعدام کردن رهبران و اعضای حزب توده و سازمان فداییان اکثریت زد. با مجموعه ای از این استدلال ها بود که حزب توده و سازمان فداییان اکثریت، مقاومت چپ در مقابل جمهوری اسلامی را تضعیف کردند و عملا به سلطه نظام اسلامی در دوره ای خونین و فاجعه بار کمک کردند.
اینکه جامعه ایرات تحت تاثیر عوامل داخلی و خارجی قرار دارد، از بدیهیات است اما اینکه از این واقعیت بحث عمده و غیر عمده را بیرون کشیدن و کفه ترازو را به نفع تاثیر عامل خارجی سنگین کردن، دیگر از بدیهیات نیست بلکه در خدمت بیرون کشیدن جمهوری اسلامی از زیر تیغ مبارزات عادلانه مردم است.
ضدیت با امپریالیسم با مبارزه برای آزادی، دمکراسی و برابری همه انسانها پیوندی ناگسستنی دارد. به بیانی دیگر، مبارزه با امپریالیسم به این علت اهمیت اساسی دارد که ما امید و سرنوشت مان را به جنبش اکثریت عظیم مردمی که تحت ستم جمهوری اسلامی است گره بزنیم و به حاکمیت مردم به نفع مردم و به دست مردم باور داشته باشیم. بنابراین هیچ نیروی ارتجاعی و جنایتکاری را به دلیل ضدیت با قدرت های بزرگ جهانی نمی توان یک نیروی دمکراتیک جا زد.
بر این اساس سیاست درست و قابل قبول برای ماندن در جبهه تغییر و انقلاب و به طبع آن مردم زجر کشیده از ۴۰ سال حکومت ننگین اسلامی، مخالفت با هر دو ارتجاع یعنی هم امریکا و قدرت های بزرگ که به دنبال منافع خود هستند و هم کلیت جمهوری اسلامی است.
در صحنه سیاسی ایران سه گرایش وجود دارد، گرایش اول که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی ایران به هر طریقی، از جمله مداخله نظامی، مزدور، اجیر و پیاده نظام شدن توسط قدرت های منطقه ای یا محاصره اقتصادی، است . این گرایش از طریق پیاده نظام شدن برای قدرت های جهانی به دنبال منافع فرقه ای هستند و در راه رسیدن به قدرت از هیچ سناریوی سیاهی چشم پوشی نخواهند کرد. طرفداران این گرایش نه باوری به نیروی جنبش ها و توده ها دارند و نه می توانند خواسته ها و آرزوهای طبقه کارگر و زحمتکش را نمایندگی کنند. گرایش دوم جریان های هستند که مخالفتشان با جنگ و سوریه ای شدن ایران به خاطر مخالفتشان با سرنگونی جمهوری اسلامی است. در این جبهه دوم یعنی مخالف تهاجم نظامی به ایران می توان مشاهده کرد که، فرصت طلبان و منفعت طلبان، ناسیونال بورژواها، طرفداران خود رژیم اسلامی و میهن پرستان قرار دارند که هر کدام بر اساس منافعی که در حکومت دارند، آماده اند برای دفاع از حکومت به مانند جنگ ایران و عراق صدهها هزار انسان را قربانی بلند پروازی های خود کنند. در این تفکر تنها چیزی که اهمیت ویژه دارد حفظ قدرت و ادامه غارت و چپاول است. گرایش سوم در مقابل هر دوی این گرایش های فرصت طلبانه قرار دارد. به این معنا که مخالفت با جنگ ، آوارگی و کشتار نباید از مبارزه با رژیم اسلامی ایران بکاهد. در غیر این صورت به بیراه میهن پرستی و دفاع از موجودیت جمهوری اسلامی خواهند افتاد. گرایش سوم که رابطه مستقیم با طبقه کارگر و زحمتکش دارد و در راستای منافع و خواسته های اکثریت تحت استثمار جامعه سیاست ورزی و مبارزه میکند نمیتواند به گفتن نه به جنگ بسنده کند، گرایش سوم واکنشی ست به دو گرایش که یکی خواهان تهاجم نظامی آمریکا و دیگری در مخالفت با تهاجم نظامی در کنار جمهوری اسلامی قرار میگیرد.
پلاتفرم کودار و پژاک به مردم اعلام نمی کند که : رژیم جمهوری اسلامی در این دوران بحران ، چه به لحاظ محاصره بیرونی و چه ناشی از مبارزات شما در ضعیف ترین و شکننده ترین وضعیت تاریخ حیات اش قرار دارد و مجالی بی نظیر برای سرنگون کردن رژیم است؛ خرخره اش را رها نکنید. نمی گوید برای جلوگیری از دست اندازی خارجی به حق حاکمیت و سرنوشت تان، راهی جز ادامه پیکارهای سراسری تان برای خارج کردن این حقوق از چنگ دشمن داخلی ندارید. شما تنها با تصاحب حق حاکمیت و به دست گرفتن سرنوشت تان است که می توانید از آن در برابر دخالت دشمنان خارجی محافظت کنید. شما اگر نتوانید از سد دشمن داخلی عبور کنید، توان مقابله با دشمن خارجی را هم نخواهید داشت. برای سد کردن راه دشمنان خارجی مبارزه بی امان دی ماه را پی بگیرید و به نقطه مطلوب برسانید. بجای آن که اجازه دهید رژیم با استفاده از تحریم ها و به بهانه های تهدیدات خارجی، شما را از نفس بیاندازد، با تشدید پیکارهای آزادی خواهانه و برابر طلبانه کارگران، زنان، ملت های تحت ستم، بازو در بازو و در مقیاس سراسری عرصه را برای نفس کشیدن رژیم تنگ تر کنید و در همان حال به دشمنان خارجی نشان دهید که با مبارزات تان برای آزادی و برابری، آن دشمنان آزادی و دموکراسی و برابری نیز جائی برای نفوذ در صفوف شما نخواند داشت. مبارزه با امپریالیسم از کانال مبارزه همزمان با جمهوری اسلامی می گذرد. عمده کردن مبارزه علیه سلطه جوئی آمریکا هیچ مضمون عملی دیگری جز عمده کردن مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی همراه با تدارک استقرار خودحکومتی مردم نباید داشته باشد وگرنه از این فراخوان یکجانبه علیه امپریالیسم، بجز تعطیل یا تخفیف مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی چیز دیگری در نمی آید. و به نوعی میتوان چنین برداشتی را کرد که، مردم به تنگ آمده از رژیم چاره ای جزء تعطیل مبارزات حق طلبانه ندارند، چون امکان دارد امپریالیسم و قدرت های بزرگ، ایران را تبدیل به سوریه کنند.

۴- ترساندن مردم از انقلاب

مسله دیگری که در پلاتفرم پژاک و کودار به چشم میخورد ایجاد وحشت در میان توده های ناراضی نسبت به انقلاب و پیامدهای آن است.
در پلاتفرم پژاک و کودار آمده است که: "همچنین اپوزیسیون چه راست‌گرا و چه چپ‌گرا صرفا به دنبال براندازی هستند و برنامه‌ای شفاف و آینده‌ساز ندارند. همه اینها پتانسیل خلق‌ها برای قیام را نابود می‌کند. جامعه از هفت تا هفتاد ساله دیگر امنیت نخواهد داشت".
"همچنین نباید به براندازی دولت و نظامی که در ایران حاضر به پذیرش مطالبات مردمی و خلق‌ها باشد در راستای قدرت و منافع کم‌ارزش، فکر کنند".
"جوانان بعد از زنان بعنوان قربانی اصلی دست ‌نظام حاکم، در واقع نیروی محرکه مبارزات و قیام علیه بحران‌ها هستند. دیگر فریب جریان‌های متقلب که برانداز هستند ولی پروژه ندارند را نخواهند خورد".
با این عبارت پردازی های گنگ و ابهام بر انگیز، نمی توان جلوی انقلابِ مردم که از جمهوری اسلامی ایران نا امید شده اند، گرفت. صاحبان چنین نگرشی هر چند که ادعای آزادی خواهی کنند و سنگ به اصطلاح رادیکالیزم را به سینه بزنند، در واقع به قدرت مردم متحد و انقلاب باور ندارند. ظاهرا از اوضاع ناراضی هستند و می گویند که باید وضعیت اصلاح شود، اما این اصلاح را اولا از جمهوری اسلامی انتظار دارند، ثانیا نصیحت و تشویق را یگانه راه حل معضلات تصور می کنند. برای کوچکترین اصلاحاتی باید توازن قوای اجتماعی ایجاد کرد و برای اجرای آن مبارزه کرد. باید به صورت صریح به مردم گفت، که این رژیم پوسیده و ارتجاعی ست، این حکومت فاسد و جنایتکار است و همه باید برای تغییر و از بین بردن فقر، فلاکت، بیکاری، تخریب محیط زیست، اعدام، سرکوب، و به دست آوردن آزادی و برابری مبارزه کنند. سران و مسولین جمهوری اسلامی مسبب چنین وضعیت بحرانی هستند. ثروت های کشور را غارت یا در راه ماجراجویی های نظامی منطقه ای در سوریه، عراق، یمن و لبنان بر باد داده اند. این نگرش ظاهرا طرفدار حفظ وضع موجود نیست اما در عمل در خدمت بقای همین وضع قرار می گیرد. اگر جهان بر اساس چنین نگرشی تکامل پیدا می کرد، اکنون بشر در دوران بربریت به سر می برد.
گویا پژاک فراموش کرده است که در این جامعه تنها چیزی که وجود ندارد امنیت است. اگر شما فراموش کرده اید مردم زجر کشیده ایران فراموش نکرده اند که در طول این چهل سال حاکمیت جمهوری جهل و جنایت اسلامی از پیر جوان، زن و کودک هیچ گونه امنیتی نداشته اند. چند ماه پیش بود که قاری قرآن بیت رهبری به مجموعه ای از شاگردان کودکش تجاوز کرد.مردم اعدام های دسته جمعی در سراسر ایران و کردستان را فراموش نکرده اند. مردم تجاوز و شکنجه در زندان های رژیم را فراموش نکرده اند. مردم به گلوله بستن کارگران خاتون آباد را در دوره زمامداری اصلاح طلبان فراموش نکرده اند. مردم شلاق زدن کارگران معدن آق دره را فراموش نکرده اند. مردم گور خوابی ها و آمار بالای اعتیاد به مواد مخدر را فراموش نکرده اند. مردم خودکشی کارگرانی که ماهها دستمزد نگرفته اند را فراموش نمی کنند. مردم اسید پاشی به صورت زنان و دختران جوان را فراموش نمی کنند. مردم کشتار هر روزه کولبران در کردستان را فراموش نمی کنند. مردم بازارهای سیاهِ فروشِ کودک، کلیه و قرینه چشم را فراموش نمی کنند. مردم دزدیدن سپرده هایشان را بانک های رژیم فراموش نمی کنند. اگر به نظر شما با این پرونده سنگین جنایت علیه بشریت باز هم سرنگونی طلبی را تقبیح می کنید مختارید، اما با چنین پرونده ای معدود انسانِ منطقی، بودن امنیت در این جامعه را با حاکمیت جمهوری اسلامی باور میکند، مگر کسانی که نمیخواهند باور کنند.

۵- در رابطه با کردستان

کردستان منطقه ای است که نسبت به سایر نقاط ایران از درجه تحزب یابی ویژه ای برخوردار است و از بدو بر سر کار آمدن جمهوری اسلامی ایران ماهیت ارتجاعی این رژیم را تشخیص داده و در رفراندوم آری یا نه به این رژیم پاسخ نه شنیده اند. از آغاز سال ۵٨ تا کنون کردستان با حکومت اسلامی هیچ سازشی نکرده است و در هر مقطعی پتانسیل انقلابی خود را به نمایش گذاشته است. و در راه دفاع از دستاوردهای انقلابی خود هزاران نفر از بهترین فرزندان خلق را از دست داده است. به دلیل این روحیه ضد حکومتی و انقلابی همیشه این مناطق زیر فشار مضاعف حکومت مرکزی قرار گرفته است. در سالهای متمادی جناح های از حکومت به ویژه اصلاح طلبان حکومتی، تلاش کرده اند که از نفوذ و اوتوریته سیاسی احزاب کردستان بکاهند و این مناطق را از پتانسیل انقلابی خود تهی کرده و به زیر نفوذ خود بکشانند یا خواسته ها و مطالبات خود را در چهارچوب تنگ اصلاح طلبان حکومتی بگنجانند، اما همه این پروژه ها از جبهه متحد کرد گرفته که اتفاقا در پی حل مسالمت آمیز مسله کرد بود و خود را در چهارچوب جمهوری اسلامی تعریف میکرد با شکست مواجه شد. در جریان تظاهرات سوم اسفند ۱٣۷۷ سنندج، که در اعتراض به دستگیری عبدالله اوجلان بود، مصادف بود با سالهای ابتدایی روی کار آمدن دولت اصلاحات. قریب ۹۰۰ نفر از جوانان، زنان و مردان سنندج با یورش درندانه مأموران رژیم روانه سیاه چالهای زیر پادگان لشکر ۲٨ کردستان گشته و شماری از آنها هرگز بازنگشتند. هر چند این آغاز و یا پایان برخوردهای سرکوبگرانه و خونین دولت و حکومت ایران با مبارزات مردم کردستان در طی سالهای پس از انقلاب ۵۷ نبود, اما همین امر نشان داد که کلیه جناحهای موجود در ایران با تمام اختلافاتشان در مواجهه با مسئله کرد دارای استراتژی و تاکتیک یکسانی می باشند و کوچکترین تفاوتی با یکدیگر ندارندن بود.
با این پیش زمینه درباره کردستان میخواهم بگویم که طرح پژاک و کودار در رابطه با ایران و کردستان یک پروزه ای ست که آزموده شده است و نتوانسته است حتی در چهارچوب قوانین رژیم اسلامی هم کوچکترین تغییری را در جهت منافع مردم این مناطق حاصل کند. مردم کردستان در رابطه با جنبش سراسری و سرنگونگی انقلابی جمهوری اسلامی است که می توانند برای به دست آوردن خواسته ها و مطالبات خود تا حد حق تعیین سرنوشت مبارزه کنند. در این پلاتفرم یکجانبه که منتشر شده است تمام مختصات این جامعه نادیده گرفته شده است که نشان از عدم شناخت مناسب از تاریخ و تجارب این جنبش انقلابی است. ارایه طرح یکجانبه برای پذیرفته شدن در صورت نبودن یک توازن قوای اجتماعی که خواسته ها را به حکومت تحمیل کند، عملی ساده انگارانه و خیالی است. تجربه کردستان روژاوا به ما نشان میدهد که با تضعیف یا سرنگونی حکومت مرکزی است که مردم کردستان میتوانند سرنوشت خود را تعیین کنند. در این راه البته که نباید منتظر دست های غیبی بود و باید با سازماندهی و ارتباط با جنبش سراسری تدارک به نتیجه رساندن این مبارزه را فراهم نمود.
با نگاهی اجمالی و گذرا به رویدادهای سیاسی چند سال اخیر کردستان، به روشنی مشاهده میکنیم که، اعتراضات پی در پی مردم در مناسبت های مختلف از ابراز شادی و شوق گرفته تا درگیرهای خیابانی و حمله به مراکز دولتی و نیروهای رژیم، نشاندهنده استمرار وجود جنبش انقلابی وسیعی میباشد که بعد از سپری نمودن یک دوره مبارزه مسلحانه و رکود تحت خفقان و قربانی دادن های فراوان، کمر راست نموده و سرسختر از سالهای گذشته و در برابر رژیم بی رحم و جنایتکار حاکم سربلندانه پیکار میکند، و تا رسیدن به خواست و مطالبات خویش که آزادی و برابری است از پای نخواهد نشست.
در رابطه با پروژه کودار و پژاک در کردستان و تهدید به اینکه اگر از طرف جمهوری اسلامی به رسمیت شناخنه نشود، مستقلا مدیریت و اتوریته خود را اجرایی میکند.باید بیان داشت که، آنچه مربوط به اکنون است عبارت از سازش و آنچه به آینده تعلق دارد قرض است. جمهوری اسلامی از هم اکنون نقدا سهم خود را از این موضع دریافت کرده است، در مقابل ورقه نسیه خود را امضاء هم نکرده است.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست