یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

تحول طلبی، بله، اما نه با چشمان بسته و بسوی کوچه‌یی بن بست - طاهر حکمت (د. آزاد)


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۴ شهريور ۱٣۹٨ -  ۲۶ اوت ۲۰۱۹


همزمان با تشدید فشارهای داخلی و خارجی بر جمهوری اسلامی، صدای ناقوس جنگ هم روز به روز رساتر می شود. اپوزیسیون، بخصوص نوع خارج از کشور بیشتر به دست و پا افتاده که خود را بهترین آلترناتیو معرفی کند. نگرانیهای مردم بی جا نیستند بخصوص برای نسلی که سال ٥٧ را تجربه کرده و اینک از ریسمان سیاه و سفید می ترسند.
سرآغاز انقلاب، همه و بخصوص روشنفکران چپ می پنداشتند که بدتر از رژیم شاه وجود ندارد و هر کس و هر گروهی جای آنها را بگیرد مطمئنا بدتر نمی تواند باشد. شاه همه‌ی راههای ارتباطی با مردم را بسته بود غیر از مساجد، لذا مساجد مرکز فرماندهی و راهنمای اعتراضات عمومی شدند، بسیاری از چپها هم ناگزیر به مساجد روی آوردند. شاه "سگ" را رها و تنها" سنگ" را بسته بود. نفرت عمومی آنچنان بالا بود که کسی انگیزهای برای دفاع از رژیم نداشت، حتی ارتش بظاهر بسیار وفادار به شاه، پس از سفر ژنرال "هویزر" آمریکایی به ایران، اعلام بیطرفی کرد، رئیس انتصابی شورای سلطنت شاه، بلافاصله پس از خروج شاه، به پاریس رفت و با خمینی بیعت نمود. زمام انقلاب در مقابل چشمان آزادیخواهان ضد استبداد و ترقیخواه، به تمامی در دست روحانیون و در صدر آنها آیت الله خمینی قرار گرفت. علیرغم آن، آنانی که بعد از تثبیت نظام، حامی جمهوری اسلامی شدند یا سکوت کردند، به مردم ایران، تاریخ و آزادی یک عذرخواهی صادقانه بدهکارند.
ساواک شاه با سانسور، زندان، اعدام و سرکوب مخالفانش، حصاری از سیمهای خاردار به دور ایران و مغز شهروندانش کشیده بود و همه می پنداشتند بدتر از آن وجود ندارد و حتی روحانیون نمی توانند تا این حد بد باشند. مارکسیستهایی را می شناختم که "برای جلب تودهها"ی غالبا خرافی و کم آگاه، به جانبداری از انقلاب، قسم می خوردند که خود تصویر خمینی در ماه را دیدهاند چون مهم تنها سرنگونی شاه با مشارکت عمومی بود. بی خبر بودیم که هنگام بحثهای روشنفکری در دانشگاه تهران که این انقلاب ملی است یا دمکراتیک، سوسیالیستی یا پرش با راه رشد غیر سرمایه‌داری، به کمونیزم، در ساختمانی در نزدیکی ما ، رهبران مذهبی جلسه‌ای دارند که در مورد نوع ولایت فقیه، انقلاب فرهنگی، سرکوب دگراندیشان و حجاب اجباری در حال بحث و برنامه‌ریزی هستند. یکی از دوستان پزشکم در آلمان، تعریف میکرد که در جشن آخر سال مسیحی، رسم بود که هر کدام از کارکنان بیمارستان چیزی برای خوردن می آورد. دو دکتر که رئیس بخش هم بودند شراب آورده بودند، یکی مدعی بود که شرابش بهترین شراب فرانسه است و آن یکی می گفت که مال من بهترین شراب اسپانیا و بهترین شراب در دنیاست. کارشان به جر و بحث کشید. دیگران گفتند که رئیس بیمارستان متخصص شراب است و نظرش می تواند تکلیف را روشن کند. رئیس آمد و بدون اینکه بداند کدام شراب مال چه کسی است، یکی را امتحان کرد و گفت که آن دیگری بهتر است. صاحب اولی می گوید: تو که دومی را امتحان هم نکردی، چرا چنین حکمی می دهی ؟ می گوید: من در عمرم شرابی به این بدی ندیدهام، چون از این بدتر وجود ندارد، دومی هر چی باشد بدون تردید از این بهتر است.
تحول طلبان و انقلابیون آن دوران هم با چنین منطقی شاه را سرنگون کردند. با نفرت از دیکتاتوری، بی توجهی حکومت به مردم و وابستگی آشکار به بیگانگان. انتخاباتی در کار نبود و شاه قبل از سرنگونیش قول داد که انتخابات آزاد برگزار خواهد کرد، هیچ شاعر، نویسنده، مترجم، متفکر و میهن پرست متعهدی نبود که به زندان شاه نرفته باشد، شاه نجات میهن از دست ارتجاع را به شاهپور بختیار سپرد. بختیار اگر میهن پرست بود چرا به زندان افتاد؟ و اگر مجرم، چگونه میتوانست نقش میهن پرست را ایفا کند؟ و با این تناقض چه کسی باید به شاه اعتماد می کرد؟
دیکتاتورها برای اثبات مشروعیت خویش و ادامه‌ی دیکتاتوری به برخی اصلاحات عامه پسند نیاز دارند. میزان داوری این اصلاحات نیست، میزان شرکت دادن مردم در سرنوشت خویش، احترام به نیازها و خواسته‌ها، هویت شهروندی مثل برخورداری از آزادی، رفاه، کار و امنیت است.
انقلابیون ٥٧ برای عبور از استبداد، نگاه درستی به گذشته و نیاز امروزشان داشتند، اما به آینده نیندیشیدند، نسلهای بعد از خود را با چشمانی بسته به کوچه‌ای بن بست کشاندند که امروز راهی جز بازگشت نمی شناسند. تحول طلبان امروز نباید تجربه‌ی تلخ تاریخ را تکرار کنند که نسلهای بعدی، دگر بار به این نتیجه برسند که "صد رحمت به کفن دزد اولی". عبور از نظام اسلامی اساسی و شرط لازم، و بدون آن راهی به پیش نداریم، اما کافی نیست. درست است که: "شرابی" بدتر از این وجود ندارد، اما حق نداریم مردم را برای خروج از چاه به چاله بیندازیم، این مردم پس از سالها و قرنها به فضای سالمی برای تنفس و ذرهای از آزادی نیاز دارند. سیاستمدار واقعی کسی است که نه فقط برنامه‌های امروزش را با تجربه‌های تاریخی تبیین می کند، قدمهای فردا را هم روشن و آشکار پایه‌ریزی می نماید.
باید و الزاما از نظام ولایت فقیهی گذشت، اما نه با چشمانی بسته و باری دگر به سوی کوچه‌ای بن بست.

www.rojneh.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست