بال و باد


شهلا بهاردوست


• اینجا هجوم ِ اندیشه های اطلسی
آنجا اشتیاق ِ پُرشورِ نبض
با صدای ما در هم آمیخته، بر ما پیچیده
دلم گرفته! دلم گرفته! ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۲۹ تير ۱٣٨۶ -  ۲۰ ژوئيه ۲۰۰۷


کنارِ آبها، تخته سنگها
بالای قلّه ها، دامن ِ تپّه ها
هیچ جا، هیچ کس
بی تو چگونه حوصله؟
بی من چگونه باز؟
بر چشمهای ِ تنگ، بر لبهای ِ خیس
لحظه به لحظه در تپش
روی ِ نقشهء جغرافیا به دلهره می خندیم
بوی خواستن، در بادها، بر پوستهای ِ داغ
روی ِ واژه های ِ کبود تا عمق ِ درّه ها
از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب   
دستهایم تا تو، به نیایش
دستهایت تا من، به نوازش
کِی، کِی؟
اینجا هجوم ِ اندیشه های اطلسی
آنجا اشتیاق ِ پُرشورِ نبض
با صدای ما در هم آمیخته، بر ما پیچیده
دلم گرفته! دلم گرفته!
می نویسم " بی تابم"
می نویسی "گلم می آیم"
می نویسی " بیمارم"
می نویسم " بیا که می میرم"
تمامِ شب، تمامِ روز، بوی ِ یاس از دیوارها
زیرِ باران ِ بوسه ات که می بارد
خیس ِ خیس، قطره، قطره
چشمهایم را به انتظارِ پرنده یی مهاجر نشانده ام
با مرورِ فصلها برای ِ شکوفه های ِ اَنار می نویسم
از راههای ِ دور، چمنزارهای ِ جادویی
از مردی شگفت انگیز، میان ِ قابهای معابد هند
با دستهایی شکل ِ بال، پاهایی شکل باد
آری، برای ِ شکوفه ها آنقدر می نویسم
تا انتهای عطشهای ِ بال و باد
تا انتهای کتابی دیگر!

هامبورگ، ۱۶ یولی ۲۰۰۷
از مجموعهء کنارِ پونه و خشخاش
www.bahardoost.de