"زندان اوین درهمه جا"


محسن سازگارا


• آنچه باعث وحشت من شده این است که در همین تحقیقات اولیه هم اثری از آثار آن جمله معروف و محوری نوشته تو [فرج سرکوهی] که آورده ای "پن ایران، عبدالکریم سروش" نیست. تنها چیزی که مانده یاد و خاطره کوشش تو و دیگران علیه دکتر سروش برای راه ندادن او به همه قسمت های کنفرانس است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۵ مرداد ۱٣٨۶ -  ۲۷ ژوئيه ۲۰۰۷


فرج سرکوهی عزیز:
متاسفانه مقاله اخیرت تحت عنوان "نقد احکام و..." را خواندم و بسیار متاسف شدم. چرا؟ به شرحی که خواهم آورد.
من مدت ها است به این نتیجه رسیده ام که آن چه درزندان اوین می گذرد بازتابی از واقعیت بیرونی جامعه است (نوشته "دو درد بی درمان" اکنون در سایت sazegara.com"). یعنی اگر در زندان اوین، سناریویی در ذهن بازجوها و رئیس کل آن ها یعنی مقام رهبری است و بعد می کوشند که با هر حقه و کلک و کتک و دگنک آن را بر گردن زندانی بدبخت بگذارند، در بیرون از زندان و در روابط میان ما ایرانی ها، در همه شئون هم همین ماجرا جاری است. داده های تجربی برای ما مهم نیست. آن چه در ذهن فکر می کنیم یا حدس می زنیم یا به هم می بافیم اصالت دارد و دیگران باید در این قالب ما جا بگیرند و در سناریوی ذهنی ما بازی کنند. مهم نیست چه شاهد یا مدرک یا واقعیت تجربی ارائه کنند. ما فکرمی کنیم دیگری باید آن کسی باشد و آن کاری را کرده باشد که ما اندیشیده ایم. به زبان دیگر روش علمی هنوز در ذهن ما ایرانی ها جایگیر نشده است. سال ها است دانشگاه و فارغ التحصیلان دانشگاهی هم داریم، اما در زندگی و کارهای روزمره امان خبری از تربیت علمی نیست. تحقیق و تفحص و به آزمون گذاشتن یافته های ذهنی ما جایی در زندگیمان ندارد. و البته این نقیصه در عرصه مسائل سیاسی گاهی فاجعه و جنایت خلق می کند.

فرج عزیز:
بگذار برای روشن کردن مدعایم از همین مقاله خودت که بنظرم از آخرین مثال ها برای اثبات حرف من است شاهد بیاورم. در این نوشته کوشیده ای واقعه ای در چند سال قبل، در یک نشست سالیانه انجمن قلم جهانی (P.E.N) را توصیف کنی و البته با قلم روان و شیرینت به خوبی هم توصیف کرده ای. بنابرهمین نوشته به طورخلاصه این طور گزارش می دهی که در لیست شرکت کنندگان نوشته اند که "پن ایران- عبدالکریم سروش" یعنی که "انجمن پن ایران" که وجود خارجی نداشته، در لیست شرکت کنندگان ظاهر شده آن هم با نمایندگی دکتر سروش.(تا اینجا یک گزاره خبری نقل شده است) اما آن چه در ذهن تو و دوستانت گذشته، این که درایران حکومت و دولت خاتمی، برای سرپوش گذاشتن بر کشتار نویسندگان و سرکوب "کانون نویسندگان" در یک ساخت و پاخت با دولت و وزارت خارجه فنلاند خواسته اند که "پن جعلی ایران" را در کنفرانس جا بزنند ودکتر سروش هم آگاهانه یا ناآگاهانه آلت این حقه بازی شده است. بدون پرسش و تحقیق از متهمین این پرونده و به خصوص دکتر سروش که همان جا در فنلاند حضورداشته است و بعد هم بنا بر گزارش خودت، در واقع حکم محکومیت را به راحتی صادرکرده ای و با تمام توان کوشیده ای که دکتر سروش از جلسه نشست عمومی "پن" حذف شود و او هم که اصلا در هتل دیگری بوده است قهر کرده و حاضر نشده در نشست های علنی که امکان سخنرانی داشته حاضر شود و با ماشین وزارت خارجه یا سفارت ایران رفته است. (ختم دادرسی، ازحواشی دیگر نوشته ات در می گذرم.) متوجه هستی مشکل کار در کجاست؟ صدورحکم و تنبیه و محرومیت، بر اساس یک سناریو و تحلیل ذهنی بدون نیاز به تحقیق و پرسش و تکیه بر داده های تجربی. جالب است که هنوزهم پس از گذشت سالیان دراز از آن واقعه نیازی به تحقیق و پرسش نمی بینی و صدور حکم محکومیت ذهنی ات برایت اصالت دارد.
اما من مدت هاست که با خودم کلنجار رفته ام که روش علمی را که در درس های دبیرستانی و دانشگاهی خوانده ام حتی المقدور در زندگی روزانه و به خصوص نسبت به دیگران به کار ببندم. این ماجرا را دنبال کرده ام. تا آن جا که توانسته ام تحقیق و سعی کرده ام از دست اندرکاران ماجرا بپرسم تا تصویر واقعه هرچه روشن تر شود. البته هنوزهم جرات نمی کنم حکمی صادر کنم. به قول حقوقدان ها پرونده در ذهن من هنوز مفتوح است.
به طور طبیعی ابتدا به سراغ دکتر سروش رفتم که به اصطلاح متهم یا قربانی ماجراست. روایت او از این واقعه چنین است که در تهران دعوت نامه ای از "انجمن پن" چند ماه پیش از کنفرانس هلسینکی دریافت می کند و نه از سفارت یا وزارت خارجه فنلاند. می گوید سال ها است که کوشیده تنها در مجامعی شرکت کند که دعوت کنندگان آن، محافل آکادمیک و غیردولتی باشند. بنابر این اگر می دانسته پای دولت فنلاند یا ایران در میان بوده هرگز دعوت را اجابت نمی کرده است. وقتی یک روز قبل از شروع کنفرانس به هلسینکی می آید متوجه می شود که علیه او به شدت تبلیغات شده است، اعلامیه پخش شده و کوشیده اند که او را به کنفرانس راه ندهند. حتی هتلش را هم که در همان محل سایر شرکت کنندگان بوده عوض کرده و به یک هتل نازل در جای دیگری منتقل کرده اند. تبلیغات علیه او هم حول این محور بوده که تصفیه گر اساتید و سانسورچی وهم دست رژیم ایران است و موفق شده اند که جلوی هرگونه سخنرانی او، حتی در جلسات علنی را هم بگیرند. بنابر این اساسا هیچ گونه امکانی برای شرکت او وجود نداشته است. دلش می خواسته لااقل از تو که برایت احترام قائل بوده، کم و کیف کار را بپرسد. اما حاضرنشده ای با او حرف بزنی و تنها یک بار در حال گذر سلامی کرده ای و گفته ای سرت خیلی شلوغ است و وقت نداری و رفته ای. حاضر نشده ای با او حتی یک صحبت ساده بکنی.
تنها یکی از مسئولین "پن" به دیدار او می آید و می گوید که خلاصه حرف دوستان ایرانی شما این است که شما در ایران به استادان و نویسندگان ظلم کرده اید. یعنی در آن مقطع محکومی بوده که حتی به درستی نمی دانسته چه بر سرش آمده است چه رسد به آن که بداند چرا. بعد هم طبیعتا قصد ترک هلسینکی را داشته که مقامات وزارت خارجه فنلاند در صدد عذرخواهی برمی آیند و سعی می کنند لااقل هتل او را عوض کنند و به جای آبرومندی ببرند که چنین می شود. استفاده از ماشین سفارت ایران هم در کار نبوده است و اساسا سفیر وقت آقای محمود بروجردی داماد آقای خمینی به دکتر سروش رو نشان نمی دهد. این نقل ماجرا از زبان یک سوی دیگر این داستان.
اما من در جریان ضلع سومی از این ماجرا هم قرار گرفته ام که متاسفانه در نوشته ات اسامی آن ها را ذکر نکرده ای وسعی کرده ای از کنارشان عبور کنی. یعنی همان دو نفری که در اجلاس "پن" علیه دکتر سروش اعلامیه پخش کرده اند. به قول خودت متن، نویسنده را افشا می کند. نوشته ات نشان می دهد که پخش آن اعلامیه ها و ایراد آن تهمت ها کار ناجوانمردانه ای بوده بنا بر این چند بار سعی کرده ای بگویی عضو "کانون نویسندگان در تبعید" یا "پن ایران در تبعید" نیستی و در واقع خبری از و یا دخالتی در آن جوسازی ها علیه دکتر سروش نداشته ای و تنها به دنبال حفظ کیان "پن جهانی" و خنثی کردن توطئه حکومت ایران بوده ای. اما روایت یکی ازآن دو نفر این چنین نیست. ماجرا از این قرار است.
درسال ۲۰۰۴ که به مدت یک سال برای جراحی چشم در انگلیس بودم، بسیاری از دوستان در حق من محبت های فراوان کردند ازجمله سرورعزیز من دکتر منوچهر ثابتیان. جراح سرشناس و حاذق، مبارز چپ قدیمی و از بنیانگزاران کنفدراسیون جهانی دانشجویان که بیش از پنجاه سال است که در انگلیس ساکن است. با توصیه دوست بسیار ارجمندم دکتر آجودانی، دکتر ثابتیان به یاری من شتافت و الحق از محبت و دوستی چیزی فروگذار نکرد. پاره ای بیماری ها را که از زندان و اعتصاب غذا به آن دچار شده بودم رایگان و با حوصله درمان کرد. از جیب خودش برایم دارو خرید، بی حوصلگی ها و نا شکیبائی های من را تحمل و با بیماری دردناک من همدردی کرد و سرانجام نیز ترتیب بیمارستان و جراحی چشم من را داد و تا آن جا هم که توانست با بیمارستان چشم چانه زد و از خودش مایه گذاشت تا به من تخفیف بدهند و توانستم که با قرض گرفتن از دوست دیگری هزینه بیمارستان را بپردازم. او کمک کرد که چشمم جراحی و درمان شود. یک عمرمدیون او هستم.
یک بار که در دفتریکی از دوستان مشترک صحبت می کردیم و از هر دری سخنی بود، صحبت به انجمن قلم وهمین ماجرای هلسینکی کشید. دکتر ثابتیان سال ها است که عضو "انجمن قلم" است. با آب و تاب و با همان نحوه شیرین تعریف و بیانش توضیح می داد که چگونه جلوی رژیم ایران ایستاده و با کمک تو (فرج) و دیگران، دکتر سروش را که عامل رژیم بوده افشا کرده و اجازه نداده اید که او به کنفرانس راه بیابد. احساس کردم که کمتر در جریان مسائل ایران قرار دارد. وقتی که کمی از دکتر سروش و جایگاهش صحبت کردم و این که او آن عامل رژیم ایران و شکنجه گری که فکر می کند نیست،ساکت شد و به فکر فرو رفت. در روایت دکتر ثابتیان هیچ ذکری از آن داستان توطئه دولت ایران و معرفی دکتر سروش به عنوان نماینده پن جعلی ایران نبود.
ترسیم درست این ماجرا دو ضلع دیگر هم نیاز دارد. یکی رژیم ایران که فعلا به اسنادش دسترسی نداریم و دیگری انجمن قلم جهانی و مسئولین فنلاندی آن است. متاسفانه تا به حال نتوانسته ام تحقیق جامعی بکنم. اما آنچه باعث وحشت من شده این است که در همین تحقیقات اولیه هم اثری از آثار آن جمله معروف و محوری نوشته تو که آورده ای "پن ایران، عبدالکریم سروش" نیست. تنها چیزی که مانده یاد و خاطره کوشش تو و دیگران علیه دکتر سروش برای راه ندادن او به همه قسمت های کنفرانس است. خواهش می کنم اگر سندی از آن جمله "پن ایران، عبدالکریم سروش" داری منتشر کن. من از ادامه این تحقیق وحشت دارم چون تا این جای کار فکر می کردم مشکل تو، مثل من و دیگری و تمام ایرانیان، همان ذهنی گرایی غیرعلمی است. اما خدای نکرده در صورت نبودن این سند، تصور و تصویری را که لااقل من از تو، به عنوان یکی از شریف ترین و فداکارترین افراد ایران داشته و دارم دچارخدشه جدی می شود. هنوز برای هر قضاوتی زود است و به تحقیق بیشتر و ترسیم دقیقتراجزای این حادثه نیاز است.
نکته مهم و اساسی دیگری هم درنوشته تو مستتر است و آن هم در "خودی و بیگانه کردن" است که چون به دوستی قول داده ام برای سایت او تحت همین عنوان مقاله ای بنویسم آن را به آن مقاله موکول می کنم.
                                                                            وما توفیقی الا با لله
                                                                            محمد محسن سازگارا
                                                                            چهارم مرداد هشتاد وشش