رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی


بهزاد مهرانی



اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۱۰ مرداد ۱٣٨۶ -  ۱ اوت ۲۰۰۷


دوستان نازنینی مرا به یک بازی دعوت کرده اند.کلمه بازی نا خودآگاه،شور و شعف،مهربانی و رحمت و کودکی را در ذهن آدمی تداعی می کند و کجای آنچه می خواهیم آز آن سخن بگوییم ،شامه را یاد بوی خوش شادمانی کودکانه می اندازد؟

۱۴ مرداد،یکصدویکمین سالگرد تولد مشروطه است.زادروزی که قرار بود از آن پس،زور مهار گردد و قدرت لگام خورد.قرار بودقدرت،مشروط باشد و قدرتمند فعال ما یشاء نباشد.قرار بود همه بنده باشیم و رسم خدایی را تنها به خداوند واگذاریم.گفتیم تنها خداوند است که هم قانون می نهد و هم اجرا می کند و هم وعده داده نیک خواهان را ثمن می بخشد وبد اندیشان را رسن بر پا و دست می بندد واین همه در آخرت است که او مالک آنجاست و این همه تنها خداوند را سزد و ما در این عالم جز از برای بندگی نیامده ایم و هیچ بنده ای را نسزد که هم قوه مقننه او را باشد و هم مجریه و هم قضاییه و آنکه چنین کند، ادعای خدایی کرده است.این چنین بود که مشروطه از راه رسید.اما از رحم این مشروطه خواهی استبداد رضاشاهی و محمدرضا شاهی دیده به جهان گشودند و آنان شیوه خدایگانی در پیش گرفتند.سه قوه وجود داشت، اما استبداد شاهی بر گرده هر سه نشست و هر سه را رام خود پسندید.ناگهان به خود آمدیم و دیدیم که از مشروطه،تنها شرطه هایی مانده اند که آزادی را حد می زنند.گفتیم ،آنچه ما در پی اش بال و پر گشودیم این نیست.فریاد بر آوردیم که هزار وعده شاهان یکی وفا نشدست،و از دل این فریاد امید و آرمان به دنیا آمد.

قرار کردیم که آزاد باشیم.گفتند که آزادید.گفتند حجاب اختیاری است.گفتند از این پس زندانی سیاسی افسانه خواهد بود و هیچ کس را سزاوار نیست که به خاطر اندیشه ای، محبوس سلول های انفرادی شود.گفتند نه تنها دینداران که ملحدان نیز در بیان افکار خود آزادند.گفتند برایمان معاشی خواهند ساخت که غم نان را برای همیشه از یاد ببریم.گفتند معادمان را نیز به میمنت ورودشان نیک فرجامی در انتظار است.گفتند بهشت موعود را بر روی زمین و در زیر سقف همین آسمان بر پا خواهند داشت.گفتند همه این ها یک از هزار و مثقال از خروار خواهد بود.گفته بودند نفت بر سر سفره هامان خواهد آمد!

فردای موعود از راه رسید و امروز آن فرداست.حجاب اختیاری نیست.زندان جای اندیشه است.نه تنها ملحدان که مومنان نیز از ترس عسس،جریده می روند که گذرگاه عافیت تنگ است.در زمین مان نه تنها بهشت بر پا نشده که جهنمی سوزان بر پاست.به جای نفت،خفت بر سر سفره هامان است.

امروز دانش و دانشگاه و دانشجو زندانی است.

۱۴ مرداد نزدیک است.سالروز مشروطه.آری سالروز مشروطه ای که قرار بود قدرت مشروط باشد ، نه مطلقه.در این روز دوباره و چند باره خواسته های یکصد و یک سال پیش خود را تکرار می کنیم.آزادی و قانون.قانونی انسانی و عادلانه.اندیشه در بند شدنی نیست.در بندیان آزاده ما را آزاد کنید.

گفته بودن صد تا کلید برای ما جا میزارن
مزرعه های گندم برای فردا میزارن
فردا رسد و خوشه ای تو دست ما باقی نموند
سقف ستاره ها شکست،رو سرمون طاقی نموند
تو سفرمون همیشه ، سین ستاره کم بود
همیشه تا رسیدن فاصله یک قدم بود
تو بازی کلاغ پر هیچکی نشد برنده
قصه ما همین بود پرند بی پرنده

چه کسا نی را به این بازی که نه ، به این خون دل خوردن دعوت کنم؟ آنکه متعهد است خود از این "رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی" خواهد گفت و آنکه سودای آزادی در سر ندارد...!
همه دوستان وبلاگ نویس را به این خون دل خوردن دعوت می کنم.
۱۰ نفر دعوتی من:داریوش و پروانه فروهر،محمد جعفر پوینده،محمد مختاری،شریف ، دوانی،سامی،سعیدی سیرجانی،سعید سلطان پور،ولی الله فیض مهدوی و ....هستند.

اولین سالگرد اکبر محمدی است. اکبر جان راستی اول تو بنویس. اکبر محمدی را هم دعوت می کنم. "زیرا که کشتگان این سال ،عاشق ترین زند ها بودند".