نوبت عاشقی، بازداشت سهیل
و ضرورت های پیش روی چپ در ایران


یاسر عزیزی


• واقعیتی وجود دارد که امروزه چپ در ایران بعنوان ِ آلترناتیوی قدرتمند خود را به تحلیل های غالب گروههای سیاسی ِ مخالف و موافق وضعیت موجود تحمیل کرده است. و این مهم مسئله ای بود که پیش از این چندان جدی گرفته نمی شده است. اما لرزه ای که شاید تکانه اصلی آن ۱۵ آذر معروف باشد، واقعی بودن این آلترناتیو جدید و قدرتمند را به همه گروههای سیاسی اجتماعی در ایران نشان داد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۱۹ مرداد ۱٣٨۶ -  ۱۰ اوت ۲۰۰۷


"نوبت عاشقی

محمدباقر خرمشاد معاون فرهنگی وزیر علوم اخیرا در همایشی از برخورد نرم با «تفکرات چگوارائیستی» در دانشگاه ها خبر داده است. این به معنای آن است که نوبت به دانشجویان چپ گرا رسیده تا تحت «برخورد نرم» قرار گیرند. چند سالی بود که چپ ها آزادانه در دانشگاه های ایران فعالیت می کردند و دارای نشریات زیادی بودند که رسماً به تبلیغ اندیشه های چپ می پرداخت. در پس این آزادی میمون اما حقیقتی تلخ نهفته بود. شاید چپ ها بدین دلیل آزاد بودند که دائماً به تخریب اصلاح طلبان می پرداختند. دامنه این تخریب حتی به اصلاح طلبان خارج از حاکمیت شامل نیروهای ملی و ملی - مذهبی هم رسیده بود. اکنون که اصلاح طلبان از حاکمیت رانده شده اند و چپ ها نیز دیگر مانند گذشته علیه اصلاح طلبان فعالیت نمی کنند، دیگر نیازی به ایشان نیست و می توان با آنها برخورد نرم کرد. یکی از سران دانشجویان چپ چندی پیش گفته بود دانشجو باید عاشق باشد نه عاقل. پس از اصلاح طلبان اکنون نوبت به عاشقان رسیده است."*
نقل جمله فوق از روزنامه اینک در محاق تعطیلی "شرق" مقدمه ای خوب برای ورود به بحثی است که ذیل عنوان فوق خواهد آمد. عنوان نوبت عاشق که از روزنامه شرق برگرفته شده است کنایه ایست که نگارنده این خبر از سر سابقه بر رفتار و رویکرد جریانات چپ در دانشگاهها گذارده است. روزنامه شرق که به تعبیر پاره ای از محافل، ارگان روشنفکری در میان روزنامه های به اصطلاح اصلاح طلب بوده است، نمی تواند جدای از دغدغه های دیگر ِ اصلاح طلبان در مواجهه خصمانه با موج جدید چپ در ایران باشد. این نگاه و ترس که همواره در زمینه های ذهنی نیروهای دست راستی ِ ایران وجود داشته است، طی چند سال اخیر که موج چپگرایی در میان نسل جوان و بویژه دانشجویان گسترش بسیاری یافته است، ریخت دیگری به خود گرفته است.
اگر اشتباه نکنم 2 سال پیش از این نیز نقل خبری بدین مضمون در ارگان داخلی حزب مشارکت** چنانم برآشفت که عجولانه چند سطری در نکوهش نگارنده و جریانی که بنام اصلاح طلبی و پلورالیسم دامن گستاخی شان را بر گردن هر اندیشه غیره دینی حلقه می زنند - که گویی حلقه عدم بر گردن مهدور الدمی- نگاشتم. در آنجا نه البته خبر از برخورد با چپ آمده بود، که انگشت تحیری بود از شدت اقبال به چپ در میان نسل جوان ایران، به دهانی اندر، فرورفته و هراس گونی چونان گزارش های مخبران امنیتی، که "وا لیبرالا"، چپ اینبار هیمنه از دانشکده های فنی فراتر گسترده، دانشکده های اقتصاد و علوم انسانی را نیز مسخر خود کرده است. اینک اما بعد از دو سال، روزنامه ای نزدیک به همان قلم نقل جمله ای از جوانی چپگرا را روح کنایتی می کند تا لاف عشق را در خیمه خردور چپ، به پاداش بردار شدنی حلاج وار نوید دهد و تمام.
اگر چه برداشت از سخن آن جوان چپگرا که نمی شناسمش کیست، به مضیق ترین تفسیر صورت پذیرفته است، اما همان سان نگاه آن رفیق جوانمان نیز خالی از سوال نیست. چه اگر کسی فعالیت عملی – انتقادی چپ را که بر پایه الگوی حرکتی و تئوریک مشخصی است، به سوسیالیسم عرفانی تقلیل دهد، چندان به راه نرفته است.
با اینهمه چنین مدخلی از آن رو آمد که تذکری باشد، خشم چند ساله جریانات لیبرال مسلک و به ظاهر آزادیخواه اصلاح طلب را نسبت به چپگرایی در ایران و به امید نشستن ایشان را در سرکوب چپ، چه چپ را هرگز سر آن نبوده است تا اعتقادات خود را در پای مآل اندیشی های منفعت گرایانه و کثیف، در هم آغوشی ِ هر نیا نابکاری گردن زند.

بازداشت سهیل؛

همچنان که در بالا آمد، اراده ای بر این مهم مستقر شده است تا چپ را در ایران سرکوب کند. اراده ای که به نظر می رسد در تحقق آن، گرایشات درون حکومتی و برون حکومتی ِ بسیاری هم داستانند. بر این اساس و در پی دستگیری ها و سرکوب هایی که طی ماههای اخیر متوجه گروهها، تشکل ها و نیروهای فعال ِ عرصه های کارگری بوده است، آرام آرام موج این سرکوب ها به لایه های دیگری از مبارزین کشیده می شود. اگر چه سرکوب های اجتماعی تحت پوشش مبارزه با اشرار و اوباش، به حصر بیش از پیش ِ آزادی های اجتماعی مردم انجامیده است، اما موج برخورد با نیروهای فکری و فعالین اجتماعی تاکتیک دیگری برای سرکوب نهادهای جدید فکری در عرصه مبارزات اجتماعی در ایران بوده است. در حقیقت پس از دوران تخدیرآمیز دولتکامی ِ به اصطلاح اصلاح طلبان حکومتی و تخلیه بخش مهمی از پتانسیل های حرکتی گروههای مختلف اجتماعی و شیوع آفت سیاست زدگی و دلمردگی اجتماعی در حیات مردم، سه ساله اخیر نمودار ِ ریخت جدیدی از مبارزات اجتماعی و سیاسی گروههای مختلف سیاسی – اجتماعی بوده است. در این میان چه عاملی موجب شده است که متولیان قدرت در ایران به این تاکتیک برسند که باید با موج "تفکرات چگوارائیستی" که تعبیری دیگر از چپگرایی در ایران است به مقابله درآیند؟ آیا تحلیل خبرنگار "شرق" نزدیک ِ به واقعیت است که در سالهای قبل "چپ ها بدین دلیل آزاد بودند که دائماً به تخریب اصلاح طلبان می پرداختند. دامنه این تخریب حتی به اصلاح طلبان خارج از حاکمیت شامل نیروهای ملی و ملی - مذهبی هم رسیده بود. اکنون که اصلاح طلبان از حاکمیت رانده شده اند و چپ ها نیز دیگر مانند گذشته علیه اصلاح طلبان فعالیت نمی کنند، دیگر نیازی به ایشان نیست و می توان با آنها برخورد نرم کرد."؟ و آیا موج دستگیریها و زندان های توام با شکنجه و سرکوب، می تواند به زعم اصلاح طلبان ِ محترم برخورد "نرم" باشد؟
به نظر می رسد تحلیل این آقای خبرنگار خالی از بغض و خبط نیست. واقعیتی وجود دارد که امروزه چپ در ایران بعنوان ِ آلترناتیوی قدرتمند خود را به تحلیل های غالب گروههای سیاسی ِ مخالف و موافق وضعیت موجود تحمیل کرده است. و این مهم مسئله ای بود که پیش از این چندان جدی گرفته نمی شده است. اما لرزه ای که شاید تکانه اصلی آن 15 آذر معروف باشد، واقعی بودن این آلترناتیو جدید و قدرتمند را به همه گروههای سیاسی اجتماعی در ایران نشان داد. شاید اختصاص یک شماره از هفته نامه شهروند به موضوع اندیشه چپ، بویژه موج جدید آن در ایران گواهی بر این ادعا باشد. بنابراین اهالی قدرت از سویی کمر به سرکوب این موج می بندند، و طیف دیگر که ظاهرن در مراتب قدرت سهمی ندارد، با سیاه نمایی پراتیک واقعی چپ در ایران و تقلیل این حرکت عینی اجتماعی به ایفای نقش عروسکهای خیمه شب بازی دستگاههای سرکوب، شرایط ذهنی سرکوب را در بین بخش هایی از جامعه مستعد می کند.
با توجه به این قرائن، بازداشت "سهیل آصفی" نه از نظر جایگاه شخصی وی، که در جای خود حائز اهمیت بسیار است، که به عنوان نمادی از نیروهای جدید ِ و جوان جنبش سوسیالیستی ایران، می تواند آغاز پروژه حذف و سرکوب جریان چپ در ایران امروز باشد. در چنین شرایطی ست که وضعیت ِ تحمیلی، ضرورت های ِ استراتژیک ِ جدیدی را فرا روی جنبش چپ ایران قرار می دهد.

ضرورت های پیش روی چپ در ایران:

به نظر می رسد آنچه امروز در ایران زیر عنوان "تفکرات چگوارائیستی" مورد حمله و سرکوب واقع شده است، بی شباهت با آن "بختک" معروفی که "مارکس" و "انگلس" در آغاز "بیانیه حزب کمونیست" مورد اشاره قرار می دهند، نیست. مارکس و انگلس در آن نوشتار مهم و تاریخی با طرح این حقیقت که کمونیسم در هیبت بختکی بر اروپا سایه افکنده است و اشاره به اتحادی که میان تمام نیروهای ِ اروپای کهن از پاپ و تزار، مترنیخ و گیزو تا پلیس مخفی ها و برخی نیروهای اجتماعی دیگر جهت راندن این بختک از اروپا ایجاد کرده بودند، دو نتیجه بدست می دهد:

"1- تمام قدرت های اروپا بزودی پذیرفته اند که کمونیسم خود یک قدرت است.
2- اکنون زمان آن در رسیده است که کمونیست ها آشکارا و در برابر چشم همه جهانیان، نظریات، هدف ها و تمایلات خودر را منتشر کرده قصه کودکانه ی بختک کمونیسم را از طریق بیانیه ای از طریق خود حزب ، نقش بر آب کنند."***
معلوم نیست موافقان من با این تشبیه تاریخی بیش از مخالفان باشند، اما تردیدی ندارم که چند جابجایی کوچک در این دو نتیجه که مارکس و انگلس از شرایط اروپای زمان خود اراده نموده اند، می تواند همان نتایجی باشد که ما می باید از شرایط کنونی چپ در ایران بدست آوریم. مثلا:

1- تمام قدرت های (نیروهای اجتماعی) ایران بزودی پذیرفته اند که چپ یک قدرت است؛
کسان بسیاری را شاید با این ادعای من روی مخالفت باشد اما موافقان بسیارترند که چپ در ایران ِ امروز رفته رفته خود را در هیبت یک قدرت مهم اجتماعی و آلترناتیوی قدرتمند در عرصه اجتماعی ایران ایفا نموده است . گستره جذب نیروهای جوان با پشتوانه قوی تئوریک و نقش این نیروها در مناسبات گونه گون، گواه صادقی بر این ادعاست. در حقیقت رویکرد جدید عناصر قدرت مستقر از یک سو و واکنش های توام با رضایت ِ مخفی ِ نیروهای لیبرال و دست راستی ِ در بازه ای که حتی گروههای ِ اپوزیسیون را در بر گرفته است، از سویی دیگر بر برخورد "نرم!" با اندیشه های چپ در ایران بیش از همه موید این واقعیت است که چپ در ایران قدرتی است که آرام آرام همه دشمنان تاریخی آن، حقیقتش را پذیرفته اند.

2- اکنون زمان آن رسیده است که نیروهای چپ در ایران، نظریات، هدف ها و تمایلات خود را منتشر کنند؛
به نظر می رسد اشاره به زمان انتشار نظرات و آرمان ها در نوشتار "مارکس و انگلس" بیش از هرچیزی اصرار بر رسمی کردن واقعیتی به نام کمونیسم در اروپای آن زمان بوده است. در حقیقت اعلام رسمی هدف ها و برنامه های یک جنبش اعلام حضور رسمی تر در مناسبات اجتماعی در هر جامعه ایست. اگر چه فاکت هایی که جامعه ما را به شرایط معطوف به انتشار "بیانیه حزب کمونیست" مرتبط کند تفاوت هایی با یکدیگر دارند، اما درک این واقعیت که چپ امروز ایران رسمن مورد پذیرش بعنوان یک واقعیت اجتماعی قرار گرفته است ما را به رسمیت دادن به رفتارهای نیروهای چپ در ایران سوق خواهد داد.
غالب رفقا و کسانی که گاهن مورد خطاب نگارنده بوده اند، شرایط اجتماعی را مستعد متشکل شدن و رسمیت (رسمیت بمعنای کسب مجوز از نهادهای قدرت نیست. در اینجا بمعنای اعلام مستند به وجود و حضور خود در عرصه مبارزات اجتماعی است) یافتن نیروهای چپ نمی دانند. به کدام دلیل؟ اولین اشاره در جواب این پرسش مشکلات امنیتی خواهد بود. این در حالیست که از مهمترین نتایج متشکل شدن و رسمیت یافتن یک گروه ایجاد زمینه دفاع از نیروها در شرایط تشکل و نزدیکی است.
مسئله دیگری که می توان به آن اشاره کرد شرایط جهانی و رسانه ای در جهان است که زمینه سرکوب ِ توام با حذف فیزیکی نیروها را از رژیم های استبدادی و دیکتاتوری به نسبت سالهای حیات خلوت خونین سلب کرده است. طی سالهای اخیر نتایج ناشی از فشار رسانه ها و سازمان های بین المللی در موارد مختلف موجب نقض پاره ای از احکام نامناسب دادگاهها شده است. گسترش مناسبات جهانی ناشی از بالا رفتن سطح تعاملات و ارتباطات در میان جوامع باعث شده است که هر سرکوب محدودی توجه جهانی را به خود معطوف می کند به گونه ای که به تعبیری، زندان خود سلاحی شده است در دست مبارزان. ابزاری که موج ایجاد می کند و البته موثر و مفید. بنابراین مسائل امنیتی که همیشه واقعیت ِ تلخی در کنار رفتارهای اعتراضی بوده است در شرایطی قابلیت بهره برداری ِ بسیار نیز دارد.
پس متشکل شدن از سویی با ایجاد ارتباطات درون تشکیلاتی زمینه های دفاع از نیروها در نقاط مختلف کشور را فراهم می کند و از سویی شرایط بهره برداری از اقدامات مختلف تحدیدی و رفتاری ِ دولتی را با نتایج گسترده تری فراهم می کند.

مسئله دیگری که از لوازم تشکل می باشد، ایجاد همگرایی میان نیروهای حرکت در هر جامعه ایست. تردیدی نیست که از آفات تاریخی چپ در ایران و جهان سوسیالیسم معیار بوده است. به این معنی که هر گروه کوچکی با تلقیات ِ سوسیالیستی خود را معیار سنجش ِ سوسیالیستی قرار داده و دایره مصادیق سوسیالیسم را تنگتر کرده ناگزیر بخش گسترده ای از نیروها را از هسته حرکتی خود طرد می کند. بی گمان انتقال نگاه ِ "سوسیالیسم ِ معیار" به "معیار سوسیالیستی" امکان ِ همگرایی هرچه بیشتر نیروهای چپ را در شرایط کنونی فراهم خواهد آورد.
باری به هر روی موج جدید چپ ایران در شرایطی قرار گرفته است که اتخاذ تاکتیک های متناسب را ایجاب می نماید. صرف ِ پرداخت ِ تئوریک به مقولات اجتماعی فارغ از پراتیک اجتماعی و عینی در میان نیروهای چپ، این نیروها را به مرض جهودوری فویرباخی مبتلا خواهد نمود. مرضی که در نهایت ما را از تغییر آنچه باید، مانع می شود و تنها در مقیاس تفسیر ِ عالم و باورداشت های خود فیکس می کند. تا کی بشنود و که بپذیرد؟


اشاره ها:
******************************************
*. روزنامه شرق، سه شنبه 8 مرداد 86 . صفحه 7 (دریچه) ستون سوژه – تحلیل.
**. خبرنامه داخلی جبهه مشارکت ایران اسلامی- شماره 35- سه شنبه 29 آذر 1384
***. بیانیه حزب کمونیست- مارکس- انگلس . دسامبر 1847 – ژانویه 1848


                یاسر عزیزی
    نوزده مرداد هشتاد و شش
منبع:   http://azizi61.multiply.com