نه/ چه می گویی/ هنوز این قافله/ در راه است
به یاد دست های آتش و باد: محمد مختاری / جعفر پوینده


محمود معتقدی


• ساعت مرگ بود و
آشوب هزار جوخه آتش
و صف دخترکانی سرخ
بر دریچه ای از شبنم و یاس ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۵ آذر ۱٣٨۶ -  ۲۶ نوامبر ۲۰۰۷


کنار حادثه ماندی

در قابی استخو انی که

انگار

سرخوشانه

پیر و

پیرتر می شوی

در شب جنازه های دوباره ات

ما هنوز

دلتنگ پروازهای تو بوده ایم

بر گریه های سرزمینی که

در ظلمت باغ اش

در گلوی تو بود

غم آوازی سوخته و

نام نامی عشق

مثل تیغه های انقلاب و

مثل پسرانی گمشده در باد

یا

مثل مادرانی که سکوت های کوچه را

بر شانه های تو

باز می خوانده اند

انگار

ساعت مرگ بود و

آشوب هزار جوخه آتش

و صف دخترکانی سرخ

بر دریچه ای از شبنم و

یاس


آه

پدر

بر حس خاطره های تو

چه می رود

دریا

به ابر اشک های تو می ماند

به شادی کودکانی که

دسته دسته

از نیمه زادروز تو

بر می گردند

راستی

طلسم جهان را

ما

چگونه می بینیم



دوستان هزاره خاموش

به زادگاه باران

خوش آمدید

زیرا

فصل های وطن پاییزتان

اینک

از سرزمین عشقی دوباره

باز می آیند


در دقایق سنگین

ما

از رنگین کمان چشم های تو

بر می گردیم



نه/ چه می گویی

هنوز این قافله / در راه است


پاییز ٨۶