غزل زنده یاد مهدی اخوان ثالث
به لسان الغیب حافظ


سهراب مختاری


• حدود شش قرن پس از مرگ حافظ، و با قدرت گرفتن جمهوری اسلامی در ایران، به دستور رهبران این حکومت در میخانه ها را بستند. و در تزویر و ریا را بر میهنمان گشودند. مهدی اخوان ثالث متخلص به امید غزل زیبایی دارد که تصویر روشنی از این دوران جدید است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۲۷ آذر ۱٣٨۶ -  ۱٨ دسامبر ۲۰۰۷


در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه‍ی تزویر و ریا بگشایند! (حافظ شیرازی)
                                       
امیر مبارزالدین محمدبن مظفر موسس سلسله‍ی آل مظفر در فارس و کرمان و کردستان، در سال هفتصد و سیزده پس از غیاث الدین در میبد جای پدرش را گرفت. او سال هفتصد و چهل و یک بر کرمان حاکم شد و پس از جنگ هایی با شیخ ابو اسحاق اینجو در سال هفتصد و پنجاه و چهار شیراز و کلیه‍ی فارس را تحت سلطه‍ی خود درآورد و سال هفتصد و پنجاه و هشت اصفهان را نیز تصرف کرد. مبارزالدین مرد مسلمان و قسی القلبی بود که به محض آنکه دروازه های شیراز را بگشود، به دستورش در میخانه ها را بستند و باده نوشی و میگساری را حرام و ممنوع اعلام کردند. لسان الغیب حافظ که معاصر آن دوران بود، در اواسط نیمه‍ی اول همان قرن (قرن هشتم هجری) در شیراز به دنیا آمد و در اواخر نیمه‍ی دوم آن در زادگاهش دیده از جهان فروبست. او که از بهترین شاعران ایرانی و مردی فرزانه، عاشق و آزاده بود، از این واقعه دلش بسیار گرفته و خاطرش سخت رنجیده بوده است.* او در دو غزل زیبای خود به روشنی به آن دوران اشاره می¬کند و می سراید:

اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیز است
ببانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
در آستین مرقع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است
زرنگ باده بشویید خرقه ها از اشک
که موسم ورع و روزگار پرهیز است

یا در یک غزل دیگر به روشنی درباره‍ی بستن میکده ها می سراید:

بود آیا که در میکده ها بگشایند
گره از کار فرو بسته‍ی ما بگشایند
گیسوی چنگ ببرید بمرگ می ناب
تا حریفان همه خون از مژه ها بگشایند
نامه‍ی تعزیت دختر رز بنویسید
تا همه مغبچگان زلف دو تا بگشایند
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه‍ی تزویر و ریا بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند.

حدود شش قرن پس از مرگ حافظ، و با قدرت گرفتن جمهوری اسلامی در ایران، به دستور رهبران این حکومت در میخانه ها را بستند. و در تزویر و ریا را بر میهنمان گشودند. مهدی اخوان ثالث متخلص به امید غزل زیبایی دارد که تصویر روشنی از این دوران جدید است. غزلی که خطاب به حافظ سروده شده است و شکایتی است تاریخی که از اندوه و ظلمی که جمهوری اسلامی بر سر مردم ما بارانده است حکایت می¬کند. لحن امید در این عزل نیز مثل دیگر اشعار او به نا امیدی و شکست گرایش دارد. خود او در این زمینه می سراید: گویند امید و چه نومید ندانند / من مرثیه خوان وطن مرده‍ی خویشم. شاید این غزل که بی دلیل خطاب به حافظ نوشته نشده است نیز مرثیه ای باشد بر تاریخ معاصرمان که به دست بی خردان و سیه کاران تباه و سیاه شده است.   

سیه   کاران در میخانه ها بستند حافظ جان
خم و مینا و جام باده بشکستند حافظ جان
به مستان می انگور حدها   می زنند آنان
که از حجب و حیا و کبر و کین مستند حافظ جان
خدا گویند و می گیرند جان و مال مردم را
خدا داند که بس دیوانه و پستند حافظ جان
خدا کی نان شب با شرط ایمان می دهد کس را
چرا   الله یون   این را ندانستند حافظ جان
ببین شب ها چه تاریک است زیر پرچم الله
ببین مردم چه بدبخت و تهیدستند حافظ جان
همان اهریمن است الله و من در آن ندارم شک
گواهم ایزد و ایرانیان هستند حافظ جان
سلامی کن به خیام ابرمرد از من مزدک
بگو پستان در میخانه ها بستند حافظ جان
م. امید

* رجوع شود به تاریخ عصر حافظ، ج. ۱، ص. ۶٣ و ۶۴، ۲۰۶، ۲۱۷، ۴۴۶
به تاریخ ادبیات ادوارد براون، ج. ٣، ص. ۱۷٨-۱٨۱، ۲۵۹، ٣۰٣-٣۰۵، ٣٨۰-٣۴٣
و تاریخ رشیدی، ص. ۱۹٨