حقیقت چیست ؟ (۱)
نظری به مذاکره کنندگان چپ در همایش برلین


هاتف رحمانی


• این راه اگر عامدانه و آگاهانه پیموده شود چیزی جز تسلیم چپ به دستان توانمند بوق های تبلیغاتی بورژوازی خودی و جهانی نیست. و اگر از سر استیصال و عجله در واژگونی جمهوری اسلامی باشد راهی بی پرنسیب, تسلیم طلبانه، تفرقه افکنانه و در کل بیراهه ای است مخوف. قیامی است بر ماهیت و پرچم خود ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ۱۹ آبان ۱٣٨۴ -  ۱۰ نوامبر ۲۰۰۵


پیش درآمد
این مقاله در مقطعی و با لحنی دیگر نوشته شد. نوشتار اولیه، جهت اطلاع برای تعدادی از رفقا ارسال گردید. راهنمایی های مشفقانه این رفقا، هم زمان با موضع گیری شجاعانه و صریح سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در نفی همایش برلین، تا حد زیادی در تغییر لحن این نوشتار موثر بود. همین جا پیشاپیش از راهنمایی ها و یاری بی دریغ رفقایی که بذل محبت کردند سپاسگذاری می کنم.
هیچ پرنسیب به هنجاری در بعضی از دوستان سابقا انقلابی نمانده است. توجه به تاریخ معاصر گویای دگر دیسی عظیمی در میان این رفقا است. اینان زمانی خود را تجسم بی عیب و نقص مارکسیسم انقلابی در کشور می دانستند و هر آنچه سزا و ناسزا را نثار کسانی می کردند که جز این می اندیشیدند. بعدها پس از شکست و سرکوب دهه ۶۰ شمسی، و ناگزیری مهاجرت از میهن، در مبانی مارکسیسم تجدیدنظر کرده و لنینیسم را از مبانی اولیه شان ایدئولوژی زدایی کردند! در دهه هفتاد شمسی، هم زمان با فروپاشی سیستم سوسیالیستی، با شیفتگی به آیین دموکراسی غربی، عطای سوسیالیسم مارکسی را به لقایش بخشیدند و به صف هواداران سوسیالیسم دموکراتیک و چپ مدرن! در آمدند و پرچم دموکراسی به هر قیمت بر افراشتند. سازمان هایشان را به خانه های شیشه ای تبدیل کردند و هر چه ناسزا را به چپ سنتی؟ به جرم کارهای ناکرده به تاسی از ایشان نسبت دادند. در دهه ٨۰ شمسی هر نوع گروه گرایی را فاتحانه!! پشت سر گذاشتند و در یک انقلاب ضدایدئولوژیک!! پرچم جمهوری خواهی بر افراشتند. جمهوری ناب! و اکبر گنجی را به زعامت تئوریکشان برگزیدند. (*) و امروز آخرین دست آورد این تحول عظیمشان، گستردن سفره پالوده خوری با مشروطه طلبان (بخوان سلطنت طلبان) پیش روی جنبش ماست.
نمی دانم با اینان از کدامین منظر باید سخن گفت؟ کسانی هستند که هر نوع گزافه ای در تئوریزه کردن عمل خویش، محمل بافی عوامفریبانه ای بیش نیست. کسانی که در کارنامه های تاریخی شان فتح زندان های پر شکنجه و شلاق پهلوی را به حق پرچم هویت خویش می نامیدند، کسانی که در انواع کنگره و پلنوم و سمینارهای جوراجورشان از جور ستمشاهی داستان های رئالیستی می پرداختند وبه اصطلاح «زاویه» همیشه شان را با سلطنت و هرگونه ولایت مداری شاهی و شیخی به گوش خلق الله می رسانیدند، امروز حتی به این پرچم نوبنیادشان مبنی بر جمهوری خواهی هم وفادار نیستند. در این نوشتار به رغم توجه به تئوری پردازیهای آسمان، ریسمان این رفقا و نقد آن، نظر نویسنده بر این است که این تئوری پردازی ها، در اصل موضوع محلی از اعراب، جز خاک پاشیدن به چشم ها و اتخاذ موضع تهاجمی در برابر مخالفین ندارد. اینان تصمیم خودرا گرفته اند. من با اصل این رفتار مشکل دارم.
انگیزه من در این نوشتار احساس خطری است که از جانب این انگشت شماران به اصطلاح داعیه دار چپ متوجه جنبش چپ گردیده است. راهی که اگر عامدانه و آگاهانه پیموده شود چیزی جز تسلیم چپ به دستان توانمند بوق های تبلیغاتی بورژوازی خودی و جهانی نیست. و اگر از سر استیصال و عجله در واژگونی جمهوری اسلامی باشد راهی بی پرنسیب, تسلیم طلبانه، تفرقه افکنانه و در کل بیراهه ای است مخوف. قیامی است بر ماهیت و پرچم خود. لذا از این منظر و با اتکا بر بنیان آزادی بیانی که بنا به ادعای هزاران باره این رها شدگان از چنگال عفریت! ایدئولوژی، حق طبیعی من است، باب گفتگویی را باز می کنم.
سئوال محوری از این رفقا این است که کدامین ضرورت جمهوری خواهی، امر همکاری با مشروطه خواهان - بخوان سلطنت طلبان - را در شرایط کنونی توجیه می کند؟ کدامین تحول اجتماعی رخ داده است که بعد از بیست و پنج سال امر همکاری با سلطنت طلبان، ببخشید مشروطه خواهان، - حکایت آن چنان شور است که این رفقا برای بزک چهره سلطنت طلبی واژه به قول فرهنگستانی ها وقیح و نامانوس «مشروطه خواه» را به جلو صحنه رانده اند تا بادا که کمی از زهر این افتضاح کاسته شود _ در دستور کار قرار داده است؟ آیا ظرفیت سازمان دهی جمهوری خواهان به انتها رسیده است؟ آیا جمهوری خواهان به نیروی متشکل با برنامه ای تبدیل شده اند؟ و آیا این تلاش برای همکاری با مشروطه خواهان به مفهوم افزایش قدرت سمبه جنبش برای ضربه نهایی است؟
اینان که "هم چپ و هم دمکرات و هم جمهوری‌خواه" هستند و "در صدد برآمده‌اند تا در جهت ائتلاف گسترده دمکراسی‌خواهی مبنی بر حقوق بشر و علیه جمهوری اسلامی، گام‌های عملی بردارند." (۱) آیا می توانند نشان دهند که چه فعالیت موثری را در جهت "ائتلاف گسترده" با نیروهای "چپ، دموکرات و جمهوری خواه" به انجام رسانده اند که امروز در تلاش برای "ائتلاف گسترده" با سلطنت طلبان، ببخشید "مشروطه خواهان" برای "دموکراسی خواهی مبنی بر حقوق بشر" بر آمده اند؟ شاید جمهوری خواه دیگری نیافته اند؟ خوب است که توضیح دهند و اعلام کنند که کدامین شواهد عملی و تئوریک "دموکراسی خواهی مبنی بر حقوق بشر" مشروطه خواهان را مسجل کرده است؟ آیا سابقه تاریخی این نیروها حاکی از این کشف جدید است یا عملکرد تاکنونی آن ها از بدو انقلاب بهمن؟ امید است بندهای پیش نویس منشور شان را دلیل مدعیات خود قرار ندهند. خوب است اعلان کنند که آیا مشروطه خواهان در مواضع خود تجدید نظر کرده اند و یا در سیر همان دگردیسی تاریخی، این رفقا به مواضع جدیدی ارتقا یافته اند؟
گفتم که بنیان های تئوری پردازانه مدرن و اولترا مدرن اینان را نباید خیلی جدی گرفت. نگارنده هم شاید بیشتر از ظن خود باره بر این محمل رو به انجام "ائتلاف گسترده" می بندد . گیرم که سر به صحرای کربلا، حق به جانب و منت گذار بر سر جنبش فریاد بر آورند که "ائتلاف گسترده ... یعنی همان پروژه‌ای که جمهوری اسلامی از به وقوع پیوستنش هراس مرگ دارد. جنبش ضدرژیم باید تحت نام‌های گوناگون در تفرقه باشد و بروی همدیگر شمشیر بکشد، نقار و قهر ملی هرگز جای خود را به آشتی ملی ندهد، چون در آن موقع است که خواب بر چشم ملاها حرام می‌شود! اینک جوسازان از طیف‌های رنگارنگ به یکباره یاد خون شهیدان افتاده، صحرای کربلای سرهنگان یونان را زنده و دیدار با رضا پهلوی را چاشنی و فضا سازی ها کردند. (۲)
جهت یادآوری خوب است پرسیده شود که مگر تئوری پردازان "ائتلاف گسترده" با مشروطه خواهان همینانی نبودند که حتی در سند نهایی کنگره مبارکشان که بعد از دبدار برلین منتشر شد امضا دادند که: "تلاش برای نزدیکی نیروهای جمهوری خواه دموکرات و سکولار، اتحاد وسیع این نیروها و تقویت نقش آنان به عنوان بدیل حکومت اسلامی در مرکز ثقل سیاست ما قرار دارد. در این تلاش، ما برای تأمین هم پیوندی بین جمهوری خواهان دموکرات و سکولار جایگاه مقدم قائلیم. ما بر مرز روشن این اتحاد با مشروطه طلبان سلطنتی و دینی تصریح داریم. تقویت نقش جمهوری خواهان نیازمند ارایه گفتمان مستقل این نیرو و تثبیت آن در سطح جامعه است. پاسخگویی به این ضرورت با مشارکت عمومی روشنفکران وابسته به این نیروی اجتماعی و همکاری همه نیروهای جمهوری خواه برای ترویج آن در سطح جامعه عملی است. سازمان ما همکاری با تمام آنهایی را که در این راستا می کوشند وظیفه خود می داند. "(٣)؟
و جالب آن که تئوری پردازی هم که ظاهرا در نفی این رفقا قلم فرسایی می کند، برای فرار از پاسخ مشخص در آینده، و شاید ضرورت موضع گیری به چنین آکروباسی تئوریکی متوسل می شود که "تقلیل ‌بردن آرمان های سازمان های چپ و جمهوری خواه به مبارزه برحق آنان با شاه دیکتاتور و استبداد سلطنتی، یک برخورد ایدئولوژیک با سیاست است. می‌توان گفت که مبارزه با دیکتاتوری از هر نوع آن ـ موروثی، دینی، ایدئولوژیک و فردی ـ در هر جا ـ چه با قدرت حاکم و چه در درون اپوزیسیون و نیروی چپ ـ پرچم سازمان های چپ است و باید همچنان در اهتزاز بماند، و نیز می‌توان گفت که پرنسیب دمکراسی خط قرمز ما در پراتیک سیاسی است، اما بی‌سیاستی خواهد بود اگر گفته شود که چپ ها و جمهوری خواهان با مشروطه‌طلبان پادشاهی یا دینی و یا مجاهدین خلق و غیره، هیچ‌گاه و تحت هیچ شرایطی وارد اتحاد یا ائتلاف نخواهند شد. آنکه در کار سیاست است، دست خود را پیشاپیش برای سیاست‌ورزی نمی‌بندد." (۴)
می توان پرسید اولا چه کسانی آرمان های سازمان های چپ را به مبارزه با شاه دیکتاتور تقلیل داده اند؟ و در ثانی به راستی مضحکه پارادکسیکالی در حال وقوع است. انتخاب "پرنسیب دموکراسی در پراتیک سیاسی به عنوان خط قرمز، و مبارزه با دیکتاتوری از هر نوع به عنوان پرچم"، اما تلاش عملی برای "ائتلاف گسترده" با نماد واقعی این تجسم ضدیت با پرچم و خط قرمز یعنی مشروطه خواهان تحت عنوان بی سیاستی؟ به راستی حقیقت چیست؟ چرا اینان یک شیه می خواهند راه صد ساله را به پیمایند؟ و چرا ما عقب ماندگان سیاسی از درک سیاست مدرن، چپ، دموکرات و جمهوری خواه این رفقا عاجزیم؟ ما را چه شده است؟ آیا این سنت های متحجر سیاسی، چنان دست و پای ذهنمان را بسته است که به دست خویش "دست خود را پیشاپیش برای سیاست‌ورزی" بسته ایم؟
در فرازی دیگر به ادامه مقاله خواهیم پرداخت.
۱_ درباره نشست برلین و جوسازی حول آن
۲_ همان
٣_سند سیاسی کنگره سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
۴_ کدام سیاست در قبال مشروطه طلبان پادشاهی – بهزاد کریمی – اخبارروز ٨/٨/۱٣٨۴
*- تکریم گنجی بعنوان فرد میارزی که نقش پررنگی در افشا چهره هزار رنگ ولایت فقیه داشته است به نوبه خود وظیفه هر مبارز راه آزادی است . واین مطلب منافاتی با تذکری که در مقاله امده است ندارد .

Hatef_۲۰۰۲@yahoo.com