بهارانه
تقدیم به: سیمین بهبهانی و چشمهایش


پرتو نوری علا


• گوهران ِ شبتاب اند چشمهایت
که می افروزند
ستاره های خاموش را
تا مرغان ِ گم کرده راه
در جغرافیای سرانگشتانت
از نو لانه بسازند. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۱۹ فروردين ۱٣٨۷ -  ۷ آوريل ۲۰۰٨


 
 
 
 
سیمین بهبهانی را در مصاحبه ای تلویزیونی دیدم که می گفت:
      "دیگر قادر به دیدن نیستم، چشمهایم فقط دِکوراند."
 
 
 
چشم هایت سیراب ِ شبنم
از آغوش شب به درمی آید
و نگاهت - تُرد وُ تازه-
پخش می شود
در تکه ای از آفتاب که هنوز
هِلال ماه را در خود دارد.
 
به قطره بارانی
جوانه می زند درخت،
و ساقه ی شکسته ی عشق
در نگاهِ بی تاب ِ تو
سبز می شود؛
نهانخانه ی چشم ات
راز ِ تداوم ِ هستی را می داند.
 
گوهران ِ شبتاب اند چشمهایت
که می افروزند
ستاره های خاموش را
تا مرغان ِ گم کرده راه
در جغرافیای سرانگشتانت
از نو لانه بسازند.
 
 
فواصل ِ مکدّر،
و سنگ های تیزِ کُشنده،
از برابر دیدگانت می گریزند
زیرا سروده هات
- منتشر در باد-
سرشتِ دریا را کامل کرده است.
 
تا تیره گی
بیداری ی چشم ات را نیآشوبد
پرتو نوری
تابیده از لابلای ی برگ ها،
بر مَقدَم ات بهار می پاشَد؛
جهان، تازه گی آغاز کرده است.
 
اینک تو می آیی
شانه به شانه ی خورشید
و از پس ِ پشت ِ پلک ات
زندگی را نفس می کشی؛
خوشا آذرخش
که مُروارید نگاهت را
آذین بسته است.
 
 
پرتو نوری علا
۴ آپریل ۲۰۰٨