روی ساقهای گندم


شهلا بهاردوست


• عطر شکوفه، میوهء آبدار، طعمِ لبش
چگونه با این همه دلهره
اینگونه تن آب می شود؟ ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ۲۹ فروردين ۱٣٨۷ -  ۱۷ آوريل ۲۰۰٨


 
کوکی میان چشمها، شکافی میان لبها
گیج، خم، روی ساقهای گندم
گم، دور، روی نرمه های گوش
بالا، بالا، بالاتر
روی راهها موج شده بلند
میان ِ قصه ها پرت شده هوا  
هی سنگ، هی هیزم بپا
هی کلاغ پَر، من پَر، تو پَر، پَرپَر
روی دشتها چرخ، پرده از آسمان پس
روی حرفها پاشیده سبز، رنگِ چشمهای مرد
عطر شکوفه، میوهء آبدار، طعمِ لبش
چگونه با این همه دلهره
اینگونه تن آب می شود؟
یواش یواش آفتاب فرو
یواشتر در پُکها فرو
فرو در تکانهای سر به هوا
روی ساقهای گندم دویده دندانها
روی شکاف لبها، گیجی نرمه ها
دروغ است اگر بگوید
دلش در پی دلم نمی دود، آب نمی شود
خوابش در پی خوابهایم بیدار نمی شود
دروغ است، انگشتانش روی انگشتانم مدام سُر می خورند
روی ساقهای گندم، زنگِ خاطره را باد می برد.
 
هامبورگ، ۲٨ مارس ۲۰۰٨
  از مجموعه ی رقص واره های آب
www.bahardoost.org