وقتی که "رسانه" اسم مستعار "بلندگوی قدرت" می شود
نگاهی به مناظره ی امیر محبیان و محمد عطریانفر


امیر یعقوبعلی


• مجموعه مطالبی که آقای عطریانفر در این مناظره - مفاهمه بیان کردند را می توان کلاس درس خوبی برای نظریه اقتدارگرا دانست، که بر اصولی استوار است که نزدیکی بسیاری با نظریات عطریانفر دارد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ۱۹ ارديبهشت ۱٣٨۷ -  ٨ می ۲۰۰٨


مناظره امیر محبیان - محمد عطریانفر که هفته گذشته توسط فرهنگسرای رسانه در دانشگاه امام صادق برگزار شد، همانطور که در مقدمه گزارش کارگزاران از این نشست تصریح شده است، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. نقش مهم عطریانفر در تاسیس همشهری و فعالیت نشریات "بخش خصوصی" مانند هم میهن، شرق و هم اکنون شهروند امروز، که به نوعی همگی نشریات منتقد سیاست های دولت نهم بودند، و نقش محبیان در روزنامه رسالت و جایگاه رسانه ای که وی در جناج راست حاکمیت دارد، باعث می شود که ما در انتظار یک مناظره جدلی باشیم، چرا که انتظار داریم که با دو دیدگاه متفاوت در زمینه نحوه فعالیت رسانه ها، آزادی بیان در رسانه ها و موضوعات چالش برانگیز مشابه باشیم، اما این مناظره بیش از آنکه جدلی را در پی داشته باشد، به محلی برای همگرایی تبدیل شد و این سوال را پیش روی ما گذاشت که مگر نه اینکه ما باید بر اساس پیشینه فعالیت های این دو نفر انتظار تفاوت های جدی و اساسی در نگاه آنها به رسانه به عنوان یک رکن مهم از دموکراسی باشیم؟ آنچه در پی می آید نکاتی است پیرامون چرایی این همگرایی در دیدگاه ها نسبت به رسانه در دو طیف متضاد درون حاکمیت ایران، که از منظری وضعیت کنونی رسانه ها در ایران منبعث از آن است.

پذیرش رسانه نزد جامعه و حاکمیت

عطریانفر دو مشکل اساسی را برای رسانه ها در ایران بر می شمارد؛ "عدم پذیرش رسانه نزد مردم و عدم پذیرش آن نزد حاکمیت." وی دلیلی برای این مدعا نمی آورد، هر چند می توان چرایی این امر را در نگاهی متفاوت با نگاه وی نشان داد. در واقع وی باید پاسخ بدهد که "چرا مردم باید رسانه هایی را بپذیرند که منتقل کننده مسائل و مشکلات آنان نیست، و بیش از آن که متعهد به جامعه باشد – به سبب فشارهای حاکمیت یا به هر دلیل دیگری- وابسته قدرت و در خدمت منافع "بخش خصوصی" است؟" همچنین وی در توضیح آنکه چرا باید حاکمیت رسانه ها را بپذیرد، از خدمات رسانه ها به حاکمیت می گوید، در حالی که می توان عملکرد حاکمیت در چنین ساختاری را فهمید؛ حاکمیت انحصار رسانه های قدرتمندتری چون تلویزیون، رادیو و انحصار کنترل بر تمامی وسایل ارتباط جمعی را داراست ، و با چنین استدلالی می خواهد خود را از شر رسانه هایی که حتی در چارچوب های خودش فعالیت می کند و در مواقعی انتقاد می کنند و غر می زنند، خلاص کند.
"آیا رسانه مولفه قدرت در یک حاکمیت است؟" عطریانفر چنین می گوید، وی برای تغییر فضای نامتعارف و نگاه غیرخودی حاکمیت به رسانه ها، می خواهد رسانه ها را به عنوان مولفه ای از قدرت جا بزند که دولت ها می توانند از مواهب آن برخوردار شوند در عین آنکه مضراتش را کنترل کنند. عطریانفر پیشنهاد بازی برد-برد را برای حاکمیت و اربابان رسانه ها می دهد، اما در این بازی سهمی برای مردم قائل نمی شود، مردم نه به عنوان کسانی که از منتفع شدن "بخش خصوصی" منتفع می شوند، بلکه کسانی که به کلی به حاشیه رانده شده اند، و بازی برد - بردی که وی برای آنها ترسیم می کند برای آنها جز باخت دستاوردی ندارد.

نگاه سنتی به رسانه؛ در جستجوی آرامش

محبیان معتقد است که رسانه های دوم خردادی نتوانستند از فضایی که در اختیار داشتند، استفاده مطلوب را ببرند، آنها "اعتماد حاکمیت را از دست دادند"(1) و همین باعث شد که تبدیل به توپخانه شوند و بدین ترتیب راه را برای برخورد با خود باز کردند. در نگاهی همسو، عطریانفر از دختربچه ها و پسربچه های 20 ساله ای می گوید، که بی دانش و تجربه بازی را به هم زدند و اوضاع را این چنین کردند تا جایگاهی برای خود بیافرینند. عطریانفر از حاکمیت می خواهد که به رسانه ها مجال فعالیت بدهند، تا رسانه در جایگاه درست و منطقی خود بنشیند و تبدیل به "توپخانه" نشود.
محبیان از لزوم استراتژی بقا در مطبوعات و رسانه ها می گوید، و عطریانفر از تمایل به بیعت با قدرت سخن می راند، چنان که خود می گوید که آنها بارها "به مقامات قضایی و اطلاعاتی گفته اند که به آنها بگویند که در چه چارچوب هایی فعالیت کنند؟" محبیان در نقد سخن عطریانفر و در واقع در انتقاد به عملکرد رسانه های دو خردادی از نیاز به اعتمادسازی مستمر توسط رسانه ها سخن می گوید، تا حاکمیت آنها را تحمل کند و در نهایت عطریانفر با مولود حاکمیت خواندن رسانه ها و با این تبصره نامشخص که حاکمیت اسم مستعار مردم است می آورد که "آنچه که ما تحت عنوان وظایف و تکالیف رسانه‌ای مطرح می‌کنیم، واجد یک حیطه‌بندی و یک حوزه توسعه‌یافته است. حیطه‌بندی عبارت است از مرزبندی‌هایی که حاکمیت (که عرض کردیم اسم مستعار مردم است) در رابطه با مطبوعات چارچوب‌هایی را مشخص می‌کند. وقتی که طرح چارچوب کرد به رسانه‌ها اختیار می‌دهد که در حیطه این چارچوب‌ها با فراغ‌بال و آزادی تمام بدون هیچ‌گونه مزاحمت نقش خودش را ایفا کند."

نظری به نظریه اقتدارگرا

نمایندگان رسانه ای "بخش خصوصی" در ایران آن چنان که خود مدعی می شوند، و در نشریات و رسانه هایشان عنوان می کنند، در پی رسیدن به توسعه اقتصادی، آزادی های سیاسی و شکلی از دموکراسی پارلمانی هستند. راست مدرن که توسط "شهروند امروز" قصد تبلیغ نظریات خود را دارد و تحت نظر و سرپرستی عطریانفر فعالیت می کند، به نوعی خود را در ارتباط با لیبرالیسم و در دفاع از آزادی های فردی و ... تعریف می کند.
نگاه محبیان به عنوان کسی که قائل به "کنترل اجتماعی" از سوی رسانه هاست، و هرگونه عملی که در تضاد با منافع قدرت - حاکمیت است را تقبیح می کند، در منظومه فکری و در جایگاه سیاسی وی قابل فهم و باور است، اما نظر عطریانفر به رسانه ها را، با جایگاهی که شرح آن آمد، چطور باید تبیین کرد؟
آنگونه که پیش تر آمد، عطریانفر از لزوم فعالیت بر اساس قواعد بازی سخن می گوید و عمل دختربچه های 20 ساله در جهت به هم زدن بازی یا نوشتن مقالات جنجالی را تقبیح می کند، وی از لزوم فعالیت در چارچوب هایی سخن می گوید که مقامات قضایی و اطلاعاتی باید تبیین کنند و مشکل اینجاست که تا به حال نکرده اند تا چنین سوتفاهم هایی – مرگ صدها رسانه نیمه مستقل در ایران طی 10 سال – پیش نیاید. وی از تمایل به بیعت اربابان رسانه با قدرت می گوید و "مشکل را از داخل مطبوعات می داند".
مجموعه مطالبی که آقای عطریانفر در این مناظره - مفاهمه بیان کردند را می توان کلاس درس خوبی برای نظریه اقتدارگرا دانست، که بر اصولی استوار است که نزدیکی بسیاری با نظریات عطریانفر دارد؛
* رسانه ها نباید دست به اقداماتی بزنند که قدرت موجود را تضعیف کند یا مخل نظم شود
* رسانه ها باید همیشه تابع قدرت مستقر باشند
* رسانه ها باید از توهین به اکثریت با ارزش های غالب اخلاقی و سیاسی بپرهیزند
* سانسور برای به اجرا در آوردن این اصول را می توان توجیه کرد.
* حمله غیرقابل قبول به مراجع قدرت، انحراف از سیاست رسمی یا توهین به اصول اخلاقی را باید جرم شناخت.
* روزنامه نگاران و شاغلان رسانه ای در درون سازمان رسانه ای خود هیچ استقلالی ندارند.
همان طور که می بینید فارغ از بند آخر - که آن هم تا حدی در مسئله دختربچه 20 ساله مورد اشاره قرار می گیرد- هیچ از یک بندهای دیگری که دنیس مک کوییل برای نظریه اقتدارگرا(2) بیان می کند، در تضاد با سخنان عطریانفر نیست و در واقع بیان نظری آن سخنان است.

وضعیت رقت انگیز رسانه ها در ایران

آنچه وضعیت رسانه های جمعی در ایران را رقت انگیزتر می کند، نه نگاه غیرخودی حاکمیت به آنها که نگاه ابزاری مالکان رسانه ها به حوزه رسانه های جمعی است. وقتی که محمد عطریانفر، که نشریاتی که وی در آنها نقشی کلیدی داشته است، همگی قربانی سانسور حاکمیت شده اند، چنین سخنانی را به زبان می آورد، تلنگری به توهم جامعه ایرانی نسبت به کسانی می زند که اگر چه منجیان "شهروندان امروزی" و یگانه کسانی هستند که صدایشان در دفاع از آزادی و دموکراسی و ... به سبب دست یابی به رسانه های جمعی – هر چند موقت و مهاجرتی – به مردم می رسد، اما خط قرمزهای قدرت آنها را از جرکت به سمت منافع جمعی تر - حتی در نظر و در حرف که باد هواست - باز می دارد.
اگر چه تفاوت هایی در نگاه این دو شخص به مقوله رسانه و خصوصا مطبوعات قابل مشاهده است، اما تلاش هر دو ( و خصوصا عطریانفر) در کمرنگ کردن این تفاوت، نشان از بی اهمیت بودن آن دارد، می توان مدعی شد که وی مجبور است این چنین موضع گیری کند، اما آنچه مورد نقد قرار می گیرد نه نیت های افراد – که می توانند جملگی خیر باشند – که مواضع آنها و عملکردشان است.
باید باور داشت که گذر از وضعیت کنونی رسانه ها در ایران، به وضعیتی که رسانه به جایگاهی مقبول تر نزد جامعه و مردم دست یابند، نه تنها عبور از سانسور و کنترل دولتی را نیازمند است، که نیازمند نبردی تمام عیار علیه نظریاتی است که رسانه ها را در خدمت نظم موجود و بی هیچ مزاحمتی می خواهند، و همچنین تلاش برای جا انداختن رسانه به عنوان عنصری که مداخله گر است و خنثی نیست.

پ.ن:
1 - تشابه تلخ این نظر با این شعر برشت را ببینید؛ " ... / ملت اعتماد دولت را از دست داده است/ و آن را تنها با کار مضاعف/ دوباره به دست خواهد آورد/ آیا ساده تر نمی بود که دولت/ ملت را منحل می کرد/ و ملت دیگری برای خود بر می گزید!"
2 – نگاه کنید به شش نظریه هنجاری رسانه ها در "درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی" ، دنیس مک کوئیل، ترجمه پرویز اجلالی، دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها

منبع: resanak.ir