انسان بحران زده


جلال رستمی


• چاپ متن یک سخنرانی از آلبرکامو که اصل فرانسوی آن برای مدت ها مفقود بود، در یک مجله ی ادبی معتبر فرانسوی (La Nouvelle Revue Francaise)، باعث شد که بار دیگرتوجه محافل ادبی اروپا به این نوشته و تزهای انسان گرایانه ی او، جلب شود. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۱۹ تير ۱٣٨۷ -  ۹ ژوئيه ۲۰۰٨


 
چاپ متن یک سخنرانی از آلبر کامو Albert Camus که اصل فرانسوی آن برای مد ت ها مفقود بود . در یک مجله ی ادبی معتبر فرانسوی ( La Nouvelle Revue Francaise )، باعث شد که   بار دیگرتوجه محافل ادبی اروپا به این نوشته و تزهای انسان گرایانه   ی آن، جلب شود.
 
  کامو در سال ١٩٤٦ توسطه ی کاردار فرهنگی امریکا در فرانسه برای ایراد سخن رانی در دانشگاه کلمبیا دعوت می شود. اوقرار است در باره ی ادبیات وتئاتر فرانسه برای دانشجویان این دانشگاه سخن بگوید.
ولی دربین راه تصمیم خود را تغییرومتن دیگری را آماده می کند که موضوع آن, بحران در موقعیت انسان معاصربود. رئوس مطالب این سخنرانی در پاییزهمان سال با عنوان "   "The Human Crisis در مجله ی نیویورکی " Twice a Year " به چاپ می رسد. در ١٩٧٢ همین متن در نشریه ای فرانسوی "Revue des Letters Modernees " به چاپ می رسد؛البته با ترجمه از متن انگلیسی. چرا که متن اصلی سخنرانی کامو گم شده بود.
مطلب زیر نگاهی فشرده به بخش اول ازسه بخش طولانی متن این سخنرانی است .  
 
کامو در ابتدای سخنرانی خود چشم اندازی تاریخی, سیاسی وفرهنگی ازدورانی ارائه می دهد که او وهم نسلانش در آن پا به عرصه ی وجود گذاشته ورشد کرده اند: جنگ جهانی اول، بحران اقتصادی سال های میان دو جنگ, وسپس جنگ جهانی دوم. او از مجموعه این شرایط به تحلیل بحرانی می رسد که گریبان انسان های هم نسل او را گرفته است:
»نسلی که نسبت به همه ی ارزش ها بیگانه بودومی بایست خود را به گونه ای با جهانی که درآن قتل و ترورحاکم بود، سازگارمی ساخت...   آنها داخل جنگ می شدند, درست مانند کسی که به جهنم وارد شود- اگربه این باورداشته باشیم که جهنم نابود کننده ی همه چیزاست. کسانی که نه درپی جنگ بودندونه طالب قدرت, باید درنبردها حضورمی یافتند وزوررا به کارمی گرفتند. آنها که کینه توزی نمی دانستند باید به قواعد سخت گیرانه ی جنگ تن می دادند وآن را می آموختند .«
کامو درادامه می گوید:
» به جای اینکه بطور کلی این وضعیت را توضیح دهم می خواهم آن را در چهارداستان کوتاه به تصویرکشم. داستان هایی از یک برهه ی تاریخی که هم اکنون جهان اندک اندک می رود که آنرا به فراموشی سپارد، اما یاد آوری آنها هنوزهم قلب انسان را به آتش می کشند:
 
١- در یک پایتخت اروپایی، زن سرایداریک آپارتمان که گشتاپو آنرا برای بازجویی وشکنجه و اعتراف گیری اجاره کرده, طبق معمول, صبح یک روز برای نظافت وارد آنجا می شود.اودر آن محل با دونفر روبرو می شود. انسانهایی که خون آلوده هستند و دست وپای آنها محکم بسته شده است.
زن به گونه ای عادی, گویی کسی درآنجا حضور ندارد با دقت تمام به کار نظافت و مرتب کردن اطاق می پردازد .
هنگامی که یکی ازدو اسیر, زن سرایداررابرای انجام کارش سرزنش می کند. با عصبانیت جواب می دهد : من اصولاً هیچگاه درمسائلی که به مستاجرانم مربوط می شود, دخالت نمی کنم.
 
۲- در شهر لیون(فرانسه) یکی از رفقای من را برای بار سوم به بازجویی می برند. اورا در حالی از سلولش خارج می کنند که پرده ها ی گوشش براثرکتک وشکنجه پاره شده وسروصورتش باند پیچی شده است. افسر آلمانی همان کسی که دربازجویی های گذشته شرکت داشته با همدری می پرسد :   گوشش هایت در چه حالند ؟
 
٣- در یونان, بعد ازحمله پارتیزان ها به آلمانی ها، یک افسرآلمانی سه برادررا به اسارت می گیرد و می خواهد به تلافی, آنها را تیر باران کند. مادرپیر این سه جوان با عجز ولابه بخشودگی فرزندانش را تمَنا می کند. افسر آلمانی در پاسخ می گوید که حاضر است تنها یکی از پسرهارا آزاد کند, به شرط آنکه پیرزن خودش اورا انتخاب کند. چون مادربیچاره نمی تواند تصمیم بگیرد که کدام یک از پسرانش   باید زنده بماند, افسرسربازانش رابرای تیرباران اسرابه خط می کند. پیرزن با دیدن این صحنه, سرانجام با کمال درد وحسرت پسری را نشان می دهد که ازآن دو دیگرمسن تر است؛چرا که اوهمسر وفرزندی دارد که باید آنها را سرپرستی کند. مادر پیر با این انتخاب,چنان که افسرمی خواست, با دست خود دیگر پسرانش را به جوخه ی اعدام می سپارد.
٤- یک گروه اززنان ودربین آنها یکی ازرفقای زن که به زورازخانه وکاشانه شان اخراج شده اند, از طریق اطریش روانه ی فرانسه اند. در بین راه با یک مراسم تدفین روبرو می شوند. همه با دیدن این صحنه خنده ای هستریک سرمی دهند. آنها می گویند: یعنی در اینجا با مرده گان این گونه رفتار می کنند!
 
کامو بعد از تعریف این چهارداستان می گوید :
» مقصود من ازتعریف این داستان ها این نبود که شما را ناراحت و متاثرکنم. من می دانم که دنیا چه لطیف و شکننده است بهترآن است که انسان چشمان خود را ببندد وچیزی نبیند, تا اینکه خودش راآزار دهد. من این داستانها را برای این انتخاب کردم که می خواهم به شکلی غیرمرسوم به این سئوال پاسخ دهم: آیا انسان دربحران است؟ من با توجه به کسانی که ازآنها یاد کردم می توانم بگویم: بله, انسان در بحران است. زیرا در جهان ما, کشتن یا شکنجه ی یک انسان با بی اعتنایی یا با «کنجکاوی علمی»ویا   تماماً بدون هیچ گونه واکنشی نگریسته می شود. بله, انسان گرفتاربحران است چراکه به مرگ یک انسان به نحوی غیرازآنچه باید موجب تنفر,شرمساری انسان دیگرشود، نگریسته می شود.
به این خاطرانسان دربحران است زیرا که یک مراسم ساده ی تدفین همچون وظیفه ای مزاحم و پُردرد وسرو مضحک به حساب می آید؛ درست مانند زمانی که انسان برای تهیه ی مواد غذایی باید در صف بیایستد .
بسیارراحت وساده است که انسان تمامی گناهان را به گردن هیتلر بیاندازد وبگوید: زمانی که سر مار را با لگد له کردی جهان راازسَم آن نجا ت خواهی داد!ولی ما به درستی می دانیم که این سَم به سادگی از جهان پاک نمی شود, چون ما همه، آن رادرقلب خود جا داده ایم همان گونه که ملتها,احزاب و آدمها نشان می دهندکه بی آنکه تغیری کرده باشند, با یکدیگربا بد گمانی وسوء ظن روبرومی شوند.
من همواره براین باوربوده ام که هرملتی به همان اندازه برای خائنان وخیانتکارانش جوابگوست که برای قهرمانانش. واین شامل این تمدن هم می شود تمدن مردان سفید. اینان به همان اندازه برای   نابهنجاری ها وانحرافات خود جوابگویند که برای پیروزی ها وافتخاراتشان. هنگامی که ازاین منظربه مسائل بنگریم, همه ی مابه خاطرهیتلرگرایی Hitlerismus ،مسئول وپاسخگوئیم وباید دلایل عمیق   پیدایی این طاعون را تحقیق وبررسی کنیم. طاعونی که ازاروپا چهره ی بدی ساخت. «
 
  در ادامه کامو تلاش می کند با توجه به محتوای چهار داستانی که بعنوان نمونه آورد, نشانه های بیماری بحرانی که نسل او باآن زندگی می کند را, برای دانشجویان روشن سازد. او استبداد را فرزند حرامزاده ی ارزش هایی می داند که توانایی تاریخی را نه با ارزش ها ی انسانی بلکه فقط با هدف پیروزی توضیح می دهد. اومی گوید: بحران جامعه ی مدرن را از اینجا می تواند درک ولمس کرد که هیچ کس درغرب آینده ی مطمئنی ندارد.
اوادامه می دهد: »ابتدا باید حساب خود را با ترس وحشت تصویه کنیم, تا روح تفکر واندیشه از بند آزاد شود ووجدان ماآسوده گردد.
زمانی که با یک انسان مانند یک انسان حرف می زنی توقع داری که همانطور نیزبا تورفتارشود. اما ما بجای آن تجربه ی دیگری کردیم. انسان هایی پیدا می شوند که تونمی توانی آنها را متقاعد سازی. این غیر قابل تصوراست که اسرای زندانی, دراردوگاهای مرگ نازی ها, نظامیان اس اس را, بخاطر شنکنجه ی اسرای زندانی, متقاعد سازند,کاری که انجام می دهند,غیر انسانی است. مادر یونانی که من ازاوبرای شما تعریف کردم غیر ممکن بود بتواند افسر آلمانی را برای کارغیرانسانی ووحشتناکی که در پیش داشت منصرف سازد.
آن افسرآلمانی وافراد اس اس, دیگر نمونه ی نژاد انسان نبودند, بلکه آنها مجریان چشم وگوش بسته وذوب شده دریک تئوری ویک ایده بودند. کارآنها رادیگر حتا نمی توان در شمارانجام وظیفه دانست. زمانی که یک فرد این توانایی رادارد که احوال گوش یک زندانی را که خودش روز گذشته پرده های آنها رادراثرشکنجه پاره کرده است بپرسد, دیگرمسئله ازحدعلاقه وشیفتگی به انجام وظیفه, خارج می شود. او مانند یک معادله ویا فرمول ریاضی است که آنرا نمی توان متوقف ویا منحرف ساخت.«
 
کامودرجمع بندی قسمت اول سخنرانیش, بورکراتیزه شدن جامعه ی مدرن, از بین رفتن استقلال فردی, ذهنی وغیرواقعی شدن عشق وعلاقه, وشوروشوق به زندگی, زیر پا گذاشتن ارزش ها ی انسانی را, درمجموع نشانه های بحران انسانهای هم نسل خود می داند, که دست ازگریبان آنها برنمی دارند.                     
 
 
منبع : بحران انسان Der Krise des Menschen   متن سخنرانی آلبر کامو دردانشگاه کلمبیا مندرج در ماهنامه ی ادبی هنری وفرهنگی بوشنر Büchner دسامبر 2000