جامعه ی مدنی جهانی


بامداد زندی



اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۲ آذر ۱٣٨٣ -  ۲۲ نوامبر ۲۰۰۴


ميخاييل گورباچف، برگردان: بامداد زندی
برگرفته از: www.project-syndicate.org  نوامبر٢٠٠۴
 
به گذشته و به انقلاب هايی كه ١۵ سال پيش در همين ماه اروپا و جهان را به لرزه درآورد نگاه می كنيم دست  آوردهای شان خرسندمان می كند، آزادی، مردم سالاری و پشت سر گذاشتن چهل سال دو دستگی اروپا. اما در پی پايان صلح آميز جنگ سرد چه فرصت های فراوانی هم كه از دست نرفت.
درنهايت جنگ سرد به خاطر انقلابی كه در اتحاد شوروی در راه بود به پايان رسيد اما نبايد پنداشت كه خط مشی های مردم سالارانه ی گلاسنوست و پرستوريكا كه در ميانه ی دهه ی ١۹٨٠ به اجرا گذاشتم به يك باره از آسمان فرو افتادند. خاستگاه آن ها به اصلاحات نيكيتا خروشچف در دهه های ١۹۵٠ و١۹۶٠ واصلاحات بعدی آلكسی كاسيگين بازمی گردد.
اكنون به نظر بسياری چنين تلاش هايی در راستای "نوسازی" نظام سوسياليستی و كاركرد بهتر اين نظام برای مردم بوده است يعنی همان چيزی كه اين نظام در آغاز در پی آن بوده است. اما آن اصلاحات قبلی در مقايسه با اصلاحاتی كه دردهه های ١۹٨٠ و ١۹۹٠ به اجرا گذاشتم راه دشوارتری در پيش داشتند. در دوران رياست جمهوری من، بايد فضای مردم سالاری را به ثمر می رسانديم و البته چنين كاری فقط به خاطر آن كه ديگر هراس و وحشت سيطره نداشت ميسر بود.
همچنين سعی ما بر آن بود كه از شدت مسابقه ی تسليحاتی بكاهيم و به ساير حوزه های كشاكش ميان شرق و غرب بپردازيم. اما ديوار برلين در قلب اروپا همچون نمادی از دو دستگی باقی مانده بود. وقتی در ژوييه ی ١۹٨۹ با هلموت كهل صدراعظم آلمان در اين باره مذاكره كرديم به اين نتيجه رسيديم كه هنوز موعد وحدت آلمان فرا نرسيده است. در نهايت هم به اين توافق رسيديم كه از ميان برداشتن ديوار به قرن بيست و يكم موكول شود.
البته مردم آلمان تصميم ديگری گرفتند و با پافشاری روی برچيدن ديوار، راهبری تاريخ را به دست گرفتند. ساير كشورهای اروپای شرقی و مركزی نيز فوری از آن ها سرمشق گرفتند و موانع رسيدن به آزادی را از سر راه خود برداشتند.
به خاطر ديدگاهی كه درباره ی نقش خودم در جايگاه رياست جمهوری شوروی داشتم هيچ دخالتی نكردم. معتقد بودم اگر در باره ی ديگران به زور متوسل شوم نمی توانم در كشور خودمان نيز فضای باز ايجاد كنم. در واقع در همان مراسم به خاك سپاری كنستانتين چرنينكو، رييس جمهور قبل از خودم كه برای نخستين بار در نقش صدر هيات رييسه ی اتحاد جماهير شوروی ظاهر شدم اعلام كردم كه گرداندن سياست هر كشور به عهده ی همان كشور است.
بنابراين سقوط ديوار برلين كه كم تر از نيم دهه بعد رخ داد پيامد همين ديدگاه ها بود. (اما حتی در اين مورد هم ديدگاه ها و سياست های من تازگی نداشت. خروشچف درسال ١۹۵۵ و البته در موقعيتی بسيار متفاوت از اتحاد دو آلمان سخن می گفت). به نظر من، وظيفه ام آن بود كه با حداقل دخالت شوروی، بازگشت صلح آميز حاكميت كامل و مستقل به اروپای شرقی و مركزی را تضمين كنم. در نهايت شگفتی و خرسندی جهانيان، اين دگرگونی ها كمابيش در همه جا به صورت صلح آميز صورت گرفت.
اما آيا پايان يافتن جنگ سرد سبب شد تا جهان به محيطی خطرناك تر، آكنده از تروريسم، ناامنی، ناآرامی و بی عدالتی فزاينده تبديل شود؟ در پاسخ، وحشتی را كه جنگ سرد به همراه داشت يادآوری می كنم. تهديد مرگ بار جنگ هسته ای به هيچ وجه شوخی نبود. سه تريليون دلار صرف مسابقه ی تسليحاتی می شد كه می توانست صرف كمك به  فقرای جهان شود.
از سوی ديگر فرصت ايجاد جهانی امن تر و ايمن تر پس از جنگ سرد نيز از دست رفت. در دهه ی ١۹٨٠ كه رويارويی سرمايه داري- كمونيسم پايان يافت فرصتی برای ايجاد "نظم نوين جهانی" پيش آمد. اما فروپاشی اتحاد شوروی به معنای آن بود كه اين نظم نوين را ازطريق مذاكره نمی توان به سامان رساند. در نتيجه موج جهانی سازی پس از آن نيز بی آنكه سكان هدايتی داشته باشد به پيش رفت و از همين رو ابزاری برای پياده سازی انديشه ای نو و در خدمت جهانی بهتر وجود نداشت.
روشن است كه ما روس ها در فروپاشی اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی بيش از همه نقش داشته ايم اما نقش آمريكا را نيز بايد به حساب آورد. هنگامی كه دگرگونی از راه رسيد روسيه به جای آن كه فرآيند مردم سالاری را به تدريج بپيمايد نسخه تجويز شده ی هاروارد را كه برای روسيه مناسب نبود يك شبه جانشين مدل كمونيستی كرد كه اعتبارخود را از دست داده بود. در نهايت نيز اين برنامه پشت كشور را به خاك رساند.
اين فرآيند توطئه ای به رهبری ايالات متحده نبود اما فروپاشی اتحاد شوروی به نفع آمريكا بود. ايالات متحده خود را برنده ی جنگ سرد پنداشت و برنده هم كه لابد قاعده و قانون را معين می كند. جنگ عراق هم بيان گر چنين نگرشی است. يعنی امپراتوری نوين آمريكا می خواهد عرض اندام كند. اكنون فاتح  جنگ سرد توقع دارد كه ساير كشورها به خود حق پنداری اش تن بدهند.
متاسفانه چنين نگرش كهنه ای بيش از آن كه به بحران ها سامانی بدهد بحران آفرينی می كند. در واقع در جهانی كه هرچه بيشتر به دل نگرانی های مشترك توجه دارد تا منافع ملی، خط مشی های يك سويه  هرگز كارساز نخواهد بود.
از همين رو پانزده سال پس از سقوط ديوار برلين، جهان بيش از هر زمانی تشنه ی نگرشی نو است. به نظم جهانی نوينی نياز داريم كه به نفع همگان باشد. برای مبارزه با تروريسم به جامعه ی مدنی جهانی نياز داريم. همه می دانيم كه بمب باران و عمليات ويژه نمی تواند محيط امن تری پديد آورد زيرا بايد با فقر نبرد كنيم كه بستر پرورش تروريسم است.
اين كار آسان نيست.برخلاف سال ١۹٨۹به شدت به دگرگونی و رهبری مسئولانه نياز داريم.