مرام اوباما و مرام احمدی نژاد!


اسفندیار ذوالقدر


• در این مطلب سعی داریم تا در یک مقایسه اجمالی، نوع رفتار اوباما در انتخابات ریاست جمهوری را با نوع رفتار احمدی نژاد در انتخابات سال ۱۳۸۴ بررسی کنیم ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۱٨ آبان ۱٣٨۷ -  ٨ نوامبر ۲۰۰٨


باراک حسین اوبامای جوان پس از یک دوره رقابت سخت و فشرده در انتخابات پنچاه ششمین دوره ریاست جمهوری امریکا توانست با کسب ۵۲ درصد آرا، بر رقیب کارکشته و کهنه کار خود، مک کین پیروز گردد و بعنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور وارد کاخ سفید شود. اوبامای ۴۷ ساله سومین رئیس جمهور امریکاست که پس از جنگ جهانی دوم متولد شده است. او با پیروزی دراین انتخابات توانست عنوان اولین رئیس جمهور رنگین پوست را به خود اختصاص دهد. همانگونه که پیش بینی می شد، اوباما پیروز شد و به کاخ سفید راه یافت. اما این اتفاق (برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در امریکا) هر چهارسال یکبار بطور مرتب تاکنون (به غیر از دو مورد) برگزار شده است. لذا برگزاری انتخابات چندان چیز شگفت آوری نیست که بتوان از آن صحبت کرد. اما نوع رقابت، پایبندی به رعایت قواعد رقابت، نتیجه انتخابات و واکنش هردو طرفین(پیروز و شکست خورده)، و واکنش های بین المللی به این انتخابات، آن را قابل تامل می کند.
در سی سال گذشته، در ایران، رهبران و سیاستمداران جامعه، امریکا را همواره بعنوان نماد و مصداق بی اخلاقی و سمبل کفر و هرج و مرج برای مردم ایران معرفی کرده اند. تا جایی که مصداق شیطان بزرگ در نزد ایرانیان یعنی امریکا. هر چند که این نوع طریق تلقی افراطی نه از امریکا که از هیچ کشور یا ملتی صحیح و درست نیست. اما بدلیل نبود ارتباطات بین این دو ملت و مسافت جغرافیایی زیاد بین این دو کشور، شناخت ایرانیان از امریکا (بخصوص نسل حاضر) در قالب همان تبلیغات رسمی رسانه ها و سیاستمداران و خود حکومت خلاصه می شود. ولی از چندسال گذشته به برکت رسانه های ارتباط جمعی و فرستنده های ماهواره ای و شبکه اینترنت این نوع شناخت اصلاح شده و نگرش های منطقی در هر دو ملت نسبت به هم در حال شکل گیری است. بطوری که انتخابات اخیر ریاست جمهوری امریکا، در ایران هم بعنوان یک خبر ویژه از سوی برخی از اقشار پیگیری می شد و حتی در این باره تبادل نظر و بحث هم می شد. رسانه های مستقل داخلی هم بخش مهمی از اخبار خارجی را به این مسئله اختصاص داده بودند. لذا نوع رقابتهای انتخاباتی در امریکا و شیوه رقابت و نتایج آن و واکنش های هر دو طرفین برای بسیاری از ایرانیان جالب و قابل تامل بود.
در این مطلب سعی داریم تا در یک مقایسه اجمالی، نوع رفتار اوباما در انتخابات ریاست جمهوری را با نوع رفتار احمدی نژاد در انتخابات سال ۱٣٨۴ بررسی کنیم.

۱- باراک اوباما در طول دوره تبلیغات ریاست جمهوری، همواره از "تغییر" و "دگرگونی" حرف می زد و عمده ترین شعار او تغییر در سیاستهای امریکا بود. اما به هیچ وجه این تغییر را در پسرفت و یا در قالب اتهام به دولتهای گذشته مطرح نمی کرد. او برنامه های خود را بیان می کرد و نتایج اجرای آنها را برای مردم تبیین می نمود تا مردم آگاهانه انتخاب کنند. یعنی احترام به شعور و درک و قدرت انتخاب و تشخیص مردم. او مردم را به دلیل انتخاب گذشته خود سرزنش نکرد و از ابزار اتهام و تهمت برای رسیدن به قدرت بهره نگرفت. او سخنران قهاری بود از این ابزار خود فقط برای تشریح برنامه هایش بهره گرفت نه برای تخریب یا سوء استفاده از عقاید و احساسات مردم.
در ایران، در سال ۱٣٨۴، محمود احمدی نژاد در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، هم از تغییر و دگرگونی حرف زد. او هم می گفت، ما می توانیم. اما محور صحبتهای احمد نژاد صرفا زیر سوال بردن اقدامات دولتهای گذشته بود. او بارها این اصطلاح "دولتهای قبلی / گذشته" را تکرار می کرد و هنوز هم پس از سه سال از نشستن بر کرسی ریاست جمهوری هنوز هم دولتهای گذشته و اقداماتشان را تخطئه می کند. احمدی نژاد بارها می گفت: "دولتهایی شانزده سال گذشته هیچ کاری برای مردم نکرده اند" او با زیر سوال بردن عملکرد دولتهای گذشته سعی می کرد تا خودش را توجیه کند. نقد و انتقاد منصفانه در کار نبود. احمدی نزاد و طرفدارانش فقط با ابزار تخریب و زیر سوال بردن ارزشها و اقدامات دولتهای گذشته با استفاده از ابزار اتهام و حتی تمسخر، برای خودشان پایگاه ایجاد می کردند. یعنی درخواستی که الان خود دولت از منتقدانش به زور بستن نشریات یا بگیر و ببند، می خواهد که انجام ندهند. دولت الان از هر انتقاد کوچکی ولو در یک محفل دانشگاهی، در هراس است و هر نوع انتقادی را با بدترین نوع برخورد حذفی جواب می دهد. در حالی که خود محمود احمدی نژاد در زمان انتخابات بدترین هجمه را به دولتهای قبلی وارد می ساخت و همه را به چوب مافیا بودن یا ضد ارزشها و ضد اسلامی بودن می راند. اما باراک اوباما هم اینگونه در تبلیغات خود برخورد کرد؟ نه. زیرا دولت امریکا یک دولت قانونمدار است. اگر قرار بود که هر نامزد انتخاباتی بدلیل اینکه خود توان ارائه برنامه ندارد، و برای اداره کشور هیچ برنامه مدونی ندارد، بخواهد با زیر سوال بردن اقدامات گذشته، برای خود وجه کسب کند، مطمئنا برخورد قضایی و حقوقی شدیدی با آن فرد صورت می گرفت و هرگز این نوع برخوردها را جامعه آمریکا بر نمی تابد.

۲- اوباما هر چند که نامزد رسمی حزب دموکرات به شمار می رفت، اما درجریان رقابتهای انتخاباتی، گروه های مختلفی از او حمایت کردند. همانطورکه از رقیب او، مک کین، نیز گروه های مختلفی علاوه بر حزب جمهوری خواه، حمایت می کردند. اوباما پس از پیروزی در انتخابات، در اولین سخنرانی خود گفت "من با کمک و پول مردم به این پیروزی دست یافته ام". او خواست با این جمله، از طرفداران خود تقدیر کند. اوباما تلاش گروه های حمایت کننده از خودش را نادیده نگرفت و پیروزی اش را مدیون انها دانست، نه صرفا قدرت فردی خود. این نوع نگرش، حاصل اعتماد، واقع بینی، و ارج نهادن به احساسات و تلاش حامیان است.
احمدی نژاد که با حمایت صریح و بلافصل بسیج و گروههای مختلف سیاسی اعم از موتلفه، جامعه مهندسین، ایثارگران و... توانسته بود رئیس جمهور شود، بلافاصله پس از ریاست جمهوری، گفت که وامدار هیچ جناح و گروهی نیست و هیچ گروهی او را در رسیدن به این مقام حمایت نکرده است. لذا با همین رفتار خود تمام حامیان جدی اش در میان گروه های مختلف سیاسی را از خود رنجیده خاطر کرد و حتی این قدرناشناسی اش به اعضای هیات دولتش هم تسری داد و وزراء را یکی یکی با بدترین روش از هیات دولت اخراج کرد. تمام گروه ها و شخصیت هایی که از او حمایت کرده بوند را به انحاء گوناگون رنجاند. دبیر کل موتلفه در مصاحبه ای از رفتارهای زشت دفتر احمدی نژاد گلایه کرد و از طرز برخوردشان شکایت داشت. قائم مقام وزیر کشور، سردار ذوالقدر، که همه می دانستند حمایت بی دریغ او در زمان انتخابات، موجب پیروزی احمدی نژاد شد، با بی مهری احمدی نژاد مواجه شد و وزارت کشور را ترک کرد. او کسی بود که احمدی نژاد رای خود را مدیون اوست.

٣- اوباما بلافاصله پس از پیروزی خود، در سخنرانی اش، از رقیب خود، مک کین، به خاطر رقابت شرافتمندانه اش در طول رقابت های انتخاباتی تشکر کرد و به او گفت: "من به کمک شما نیاز دارم. شما در بسیاری از مسائل مهم یک مدیر به شما می روید". در حقیقت این اوج رفتار یک سیاست مدار توسعه یافته، مقید به اصول دموکراسی، علاقمند به کشور و منافع ملی، آشنا و پایبند به قواعد بازی بود. وگرنه نه اوباما ملزم به تشکر بود و نه مک کین بعنوان یک رقیب انتظارش را داشت. اما از یک سیاست مدار با ویژگی های فوق، هم مک کین انتظار این رفتار را داشت و اوباما به این تشکر الزام داشت. زیرا اصل دموکراسی مبتنی است بر احترام متقابل. نگاه اوباما به رقیب، نگاه حذفی نبود. نگاه او نگاه بهره مندی از فرصت ها بود برای رسیدن به یک هدف؛ خدمت به جامعه امریکا. او رقیب را یک تهدید نمی دید، بلکه رقیب را فرصت می دانست. هدف او صرفا کسب قدرت به هرشیوه و با هر ابزاری نبود. برای همین است که پیروز انتخابات براحتی از همکاری رقیب خود استقبال می کند و توانمندی او را می ستاید. رقیب شکست خورده نیز به انتخاب مردم نهایت احترام را می گذارد و می گوید: "مرم آمریکا سخن گفته اند و صدای آنان کاملا واضح و روشن بوده است". مک کین نیز با احترام از او یاد می کند و از صبر و شکیبایی اوباما در طول انتخابات تشکر می کند. اوباما، مک کین را، نه تنها از خود نمی راند، بلکه او را برای کمک به دولتش به همکاری دعوت می کند. اوباما توانمندی او را به دلیل گرایش سیاسی اش نادیده نمی انگارد و نمی گوید هر که با ما نیست، پس بر ماست. در طول رقابتهای انتخاباتی، بحث حاملگی غیرقانونی و غیرشرعی دختر مک کین، از نظر بسیاری از تحلیل گران، فرصت مناسبی بود برای کوبیدن و تخریب او توسط اوباما، اما اوباما در یک مصاحبه این موضوع را یک مسئله خانوادگی و شخصی دانست و طرفدارانش را از ورود به این موضوع برحذر داشت. حالا اگر چنین موضوع یا شبیه این مسئله برای یکی از رقبای احمدی نژاد پیش می آمد، او چگونه با این مسئله بر خورد می کرد؟
اولین اقدام دولت احمدی نژاد پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱٣٨۴، تصفیه ٣۰۰۰ مدیر میانی در دولت بود (خود من نیز از همان دسته بودم که از دولت خارج شدیم). مدیرانی که با گرایش سیاسی احمدی نژاد همخوانی نداشتند. تمام سوابق و توانایی های این مدیران نادیده انگاشته شد و با بدترین روش با آنها برخورد شد. برخوردی که گویا کشور بیگانه ای را تصرف کرده اند. و حتی من به عینا شنیدم که مدیران منصوب احمدی نزاد می گفتند ما آمدیم تا دوباره اسلام را در کشور پیاده کنیم!! این تفکر کجا، تفکر یک رئیس جمهور منتخب در یک کشور کفر و شیطانی!! کجا؟ احمدی نژاد خود را بی نیاز از همه می دانست و برای همین هم نیازی نمی دید تا از تجربیات مدیران دولت قبلی بهره بگیرد. او و طرفدارانشان به قدرتی که کسب کرده بودند فکر می کردند، نه امانتی که به انها سپرده شده بود. خود را ملزم به پاسخگویی در قبال قدرتی که کسب کرده بودند نمی دانستند وگرنه از این فرصت تاریخی برای نشان دادن، سعه صدر، توسعه یافتگی خودشان، و احترام متقابل که حتی مورد تاکید دین مبین اسلام نیز است، استفاده می کردند، نه آنکه از فرصت برای حذف هر کس که اندک مخالفتی با دولت انجام داد بهره بگیرند که الان دارند همین کار را می کنند. در حالی این اتفاقات توسط سیاستمداران ما روی می دهد که خودشان را مقید به اصول اسلام هم می دانند در حالی که اسلام و قواعد آن هرگز چنین رفتارهایی را توجیه و توصیه نکرده است. بلکه در سیره عملی امامان نیز این نوع رفتارها کاملا مذموم است. حضرت علی(ع) با انکه حق حکومتش توسط خلفا غصب شده بود، اما با این وجود همواره طرف مشورت آنها بود و هرگز با آنها از در دشمنی و حذف بر نیامد.

اسفندیار ذوالقدر - مدیر مسئول ماهنامه اقتصاد و توسعه و مدیر وبلاگ کوزه