روزنامه نگاری ادبی و سرشت گسست
صدمین شماره ماهنامه فرهنگی ـ فارسی و گیلکی «گیله وا»


علی صدیقی


• این نوشته به مناسبت صدمین شماره ماهنامه فرهنگی ـ فارسی و گیلکی ـ «گیله وا» و به خاطر آغاز هفدهمین سال انتشار این نشریه، توسط نگارنده که سردبیری مجله هنر و اندیشه (ویژه ادبی فارسی گیله وا) را به عهده داشته، نگارش یافته است. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ۱۴ آذر ۱٣٨۷ -  ۴ دسامبر ۲۰۰٨


 نوشته زیر به مناسبت صدمین شماره ماهنامه فرهنگی ـ فارسی و گیلکی ـ « گیله وا » و به خاطر آغاز هفدهمین سال انتشار این نشریه، توسط نگارنده که سردبیری مجله هنر و اندیشه ( ویژه ادبی فارسی گیله وا ) را به عهده داشته، نگارش یافته است. ویژه صدمین شماره گیله وا با آثاری از چهره های سرشناس فرهنگ وادبیات ایران به تازگی در ۱۶۴ صفحه منتشر شده است.


 ( ۱ )
پیداست که من می بایست در صد شمارگی گیله وا ـ که امیدوارم به صدسالگی برسد ـ از چیزی سخن بگویم که در حیطه کار، نوع و میزان همکاری من با آن بوده. بی گمان در باره مجله گیلان شناسی گیله وا،که در پاس داشت زبان و فرهنگ استانی از این اقبال برخوردار بوده که بسیار زود وارد سبد خوراک فرهنگی گیلان دوستان شود، اهالی فن بهتر از این قلم به آن خواهند پرداخت.
چنان که دانسته است نخستین شماره ادبی سراسری گیله وا با نام « هنر و اندیشه »، در تابستان ۱۳۷۳ با سردبیری نگارنده و با یاری مدیر مسئول
گیله وا ـ نویسنده و گیلان شناس گرامی پوراحمد جکتاجی ـ و با مساعدت یک چهره علمی و فرهنگی درشهر رشت، دکتر افراه شکل گرفت.
 نقش من در قلمرو مطبوعات ادبی، اما از همین جا ـ هنر و اندیشه گیله وا ـ آغاز نشده بود؛ ویژه های ادبی سراسری و استانی « نقش قلم » که از اواخر سال ۱۳۶۶  مسئولیت آن به عهده من قرار گرفت و به تناوب تا سال ۱۳۷۲ ادامه یافت، معرف من به ژورنالیسم ادبی بوده اند.
 اما، شماره نخست هنر و اندیشه گیله وا، به باور من آشکارا رویکردی کارشناسانه تر نسبت به سنخ مالٌوف خود در فرهنگ روزنامه نگاری ادبی را به رخ می کشید. از این نگاه، این شماره هنر و اندیشه، اکنون نیز به خاطر منابع ومتن های مورد ارجاعش، تا حدود بسیاری  « به روز» و قابل استفاده است. این مجله، در وهله نخست به این دلیل قابل اهمیت نیست که  چهره های مشهور ادبیات و اندیشه معاصر ایران، مانند براهنی و آتشی و مختاری و ستاری و بسیاری از شخصیت های برجسته دیگر در آن نوشته و اثر داشته اند. طبیعی است که بهره مند شدن از چنان میزانی از چهره ها، خود مزیت ارجمندی بود؛ اما فراتر از آن ـ به رغم بعضی از کاستی های فنی ـ سود جستن هدفمند از آثاری که چشم انداز علمی و روش موثر یک نشریه ادبی را نوید می داد، می توانست، خود نقطه روشن یک آغاز در روزنامه نگاری ادبی باشد.
اگر واژه های فوق در تعریف کاری خود کرده به کار آمده اند، اما در ستایش کاری فردی نیستند؛ در حمایت از نشریه و کاری قرار دارند که در سنت محتوم روزنامه نگاری ادبی در ایران، یعنی در برابر سرشت گسست، تا حدود بسیاری نادیده مانده است.
در این سو، ـ بی آن که واژه ها آغشته به تعارفات فروتنانه شبه عرفانی شوند ـ  من اما شماره نخست هنر و اندیشه گیله وا را بیش از آن که برآمد اراده فردی بدانم، خواست جمعی جامعه ای می دانم که از ظرقیت های فرهنگی و ادبی مساعدی برخوردار بوده و هست.
با این تعریف، اکنون، نه بیان چگونگی همکاری با گیله وا ونشر هنر و اندیشه، ـ که پس از توقفی پنج ساله، در دومین شماره آن نیز نقش سردبیر مشترک را داشته ام ـ که، سخن درآسیب شناسی روزنامه نگاری ادبی و گفتمان گسست و ناپایداری در فرهنگ این حرفه، می تواند از اهمیت مهم تری برخوردار باشد.


( ۲ )
در روزنامه نگاری ادبی، بیش از هر چیزی این تشخص یک نشریه است که فرهنگ ساز خواهد شد. این تشخص در روزنامه نگاری ادبی چیزی نیست جز ویژگی های تخصصی، رفتاری هویت مند و در نهایت سبک یک نشریه. کشکول وارگی و بهره گیری فله ای از انواع ادبی در قلمرو ژورنالیسم ادبی بر آمد ذوقی تربیت نیافته و هرزگی پوپولیستی است. دانستگی و شجاعت، دو عنصر برجسته در حرفه ای گری روزنامه نگاری ادبی است. فهم روز آمد روزنامه نگار ادبی و شجاعت در انتخاب مطالب به جریان ساز بودن یک جریده ادبی و در شخصیت دادن به آن، اهمیتی بی مانند دارد.
هنگامی که از این ویژگی ها در روزنامه نگاری ادبی ایران سخن می گوییم، در واقع از « اندیشه و هنر » ناصر وثوقی و دیگران، از « جنگ اصفهان » ابولحسن نجفی و محمد حقوقی و میرعلایی در قلمرو ادبیات آوانگارد و روزنامه نگاری پیشرو ادبی سخن می گوییم. با درجاتی کمتر، از « کتاب هفته » شاملو و دیگران و از « آرش » سیروس طاهباز و حتا با تشخص محافظه کارانه ادبی ، از « سخن » استاد خانلری و دیگران سخن می گوییم.
همین مطبوعات ادبی ای که در خاطره تاریخی روزنامه نگاری کشور نقشی پایدار یافته اند وجملگی به سال های چهل و کمی پیش تر، به سال های انتهایی سی ـ به جز مجله سخن ـ تعلق دارند، نیز، پس از یکی دو دهه از نفس افتاده و به قولی از تولید مثل، یا باز تولید، باز مانده اند. اما هر یک به تناسب ویژگی های خود نشان داده اند که ماندگاری یک نشریه در نگاه تخصصی آن به ادبیات است که آن را مانا می سازد. نا گفته پیداست که در چنین نگاهی، روزنامه نگاری ادبی قائم به ادبیات و در احترام به ادبیت آثار منتشره خود است. اگر از منظری خارج از کادر ادبیات ، یعنی بیرون از ارزش های ادبی به خواهیم به جایگاه روزنامه نگاری ادبی نگاه کنیم آن گاه به منابع ای می رسیم که با دیدی احساسی و گاه ابزاری به ادبیات، نشریات فراوانی تولید کرده اند اما نتوانسته اند در هیچ زمینه ای، چهره برجسته ای به هنر و ادبیات معرفی کنند. بسیاری از ماهنامه ها و گاهنامه های ادبی در پوشش نام خود، بی آن که ارزش ها را در ادبیات جست و جو کرده باشند، در امتناعی که ناشی از بحران مفاهیم بوده، زمینه های جدایی ازادبیات را در حمایت از تعهد اجتماعی خود، فراهم می ساختند.
نشریات برجسته ادبی در فرایند نشر مستمر خود، در همه جای دنیا در تولید نیروی ورزیده و درخشان ادبی سهمی بی رقب دارند. به جز این؛ نقش مطبوعات مهم ادبی در پالایش و گسترش زبان  به ویژه در شست و شو و ویرایش زبان جاری در هر کشوری، دارای اهمیتی یکًه و ممتاز است.
 همان گونه که  « پل ریکور» شعر را منجی زبان در برابر « تقلیل زبان در فرهنگ امروزی به نازل ترین سطح خود و قرار گرفتن در خدمت علم وتکنولوژی،خطرناک ترین گرایش فرهنگی » می داند،این هشدار درباره نقش روزنامه نگاری ادبی نیز می تواند دارای مصداق باشد. زبان در مطبوعات برجسته ادبی می تواند به عنوان یک فلتر کنترل کننده یا تاثیر گذار بر گستره ی آن، نقشی مهمتر از هر رسانه دیگر ایفاء کند. ودر این راه بیش از هر چیزی قادر است زبان و ادبیات فرسوده رونامه ای را به پویایی بکشاند. این نگاه، شاید به خاطر گستره ی تاثیر مطبوعات ادبی، اکنون ایده آل گرایانه و آرمانی به نظر رسد، اما روزنامه نگاری ادبی در نقاطی که از پیشینه و استمرار انتشار برخوردارند، چنین تاثیری را شاهدند.


 ( ۳ )
با این همه، بزرگترین ضعف در قلمرو روزنامه نگاری ادبی در کشور ما اما،چشم انداز گسست یا سرشت انقطاع در حیات این حرفه هنری است. روزنامه نگاری ادبی، چون گستره ی مدرنیته در ایران ( مدرنیته، نه در فهمی هم سنگ با تجد یا مدرنیسم ) همواره افقی نامطمئن و لغزان داشته است. روزنامه نگاری در سطح عام خود نیزهمین فراز وفرود را فراوان تجربه کرده است. تصادفی نیست که تجربه استمرار چاپ و رودر رویی روزانه با خواننده در روزنامه های ما هنوز به مرز ۹۰ سالگی نرسیده است. پس انقطاع فرهنگ روزنامه نگاری مانند گسست بستر های مدرنیسم، چون عارضه ای اگر نگوئیم اجتناب ناپذیر، دست کم سخت جان است. واقعیت این است که چرایی جوانمرگی در روزنامه نگاری ادبی ، پیش از آن که در ضعف های فردی ( چیزی که پیش تر اشاره رفت ) قابل پژوهش و بررسی باشد ، سنتی تاریخی است. از همین روست که یکی دو نشریه ادبی در دهه چهل که می رفتند تا به عنوان یک ناسازه ( پارادوکس) ، فراتر از دوره های کوتاه مدت روزنامه نگاری ادبی  با سرشت گسست مقابله کنند، خود ( به جز اندیشه و هنر و جنگ اصفهان ) مرعوب پنداشت های سیاسی در ادبیات شدند؛ که این نیز خود چهره دیگری از تبعات مرحله گذار اجتماعی و فرهنگی بود.
  ــــــــــــــــــــــــــــ