جنگ در غزه
" مارگزیده از ریسمان سیاه وسفید می ترسد"


شهزاد سرمدی



اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ۱۹ دی ۱٣٨۷ -  ٨ ژانويه ۲۰۰۹


در این نوشته هدف اصلی من دفاع یا رد جریانات سیاسی فلسطین، یا بحث بر سر چگونگی تشکیل کشور اسرائیل ویا صرفا"دفاع از حقانیت مبارزات ملت فلسطین نیست که در این موارد بسیار نوشته وگفته اند.
بنابراین قصد من پلمیک وجدل با نظرات موافق و مخالف نیست، زیرا هر یک از ما در باطن و ذهن خویشتن بهتر از هرکس می دانیم که در این جنگ در کدام جبهه ایستاده ایم، بلکه هشداری است به افراد وعلاقه مندان به جنبش چپ ایران ودموکرات های انسان دوست ایرانی که مدافع حقوق بشر نیز می باشند ولی به دلیل تأسی حماس به بنیادگرائی اسلامی به شک و تردید و حتی در بعضی موارد به مصداق ضرب المثل " مارگزیده از ریسمان سیاه وسفید می ترسد" به نفی مقاومت و مبارزات فلسطینی ها به علت وجودحماس در مرکز این جنگ می پردازند.
برای ایرانیان که سی سال تجاوزات و جنایات حکومت اسلامی را در سراسر ایران و حتی در خارج از کشور شاهد بوده اند وبقول معروف کلاه گشادی که دولت های غربی و روحانیت بر سرمان گذاشته اند را روزانه با پوست و گوشت خود لمس می کنند، حماس و شعارهای آن ، یادآور دردی است جانکاه وفراموش نشدنی که حاصل آن رد هرنوع حقوق انسانی وجانشینی آن با حقوق اسلامی است، یعنی: اعدام،سنگسار، شلاق ،جنایت علیه بشریت همچون قتل عام دردناک سال ۱٣۶۷ ، توهین به تمام اقشار مردم ایران خصوصا" زنان, اینکه حماس همین بلاها را برسر مردم فلسطین بیاورد فرضی است بسیار محتمل و از هم اکنون نیز نشانه هائی از آن در دست است، بهمین دلیل بنیادگرائی اسلامی و ایدئولوژی حماس و عمل کردهایش در فلسطین غیر قابل چشم پوشی است ,باید ازتکرار آنچه توسط حکومت اسلامی در ایران روی می دهد در کشورهای دیگر جلوگیری کرد.
ایران اولین کشوری است که طعم تلخ حکومت اسلامی را چشیده و در حال حاضر تنها کشوری است که اپوزیسیون آن مبارزه با حکومت اسلامی را در دستور روز مبارزه ی سیاسی خود قرار داده است.پیروزی در این مبارزه فقط بعدی ملی ندارد وتاثیرات بین المللی بسیار ژرفی در منطقه و در کشورهای اسلامی خواهد گذاشت وتوازن و تمام معادلات جهانی را بهم خواهد ریخت و به جرات می توان گفت: شروع دومین عصر روشنگری را درتاریخ بشریت نوید خواهد داد. بهمین جهت برای جنبش چپ ایران این امر وظیفه ای انترناسیونالیستی نیزمی باشد ودرعرصه ی تئوری،سیاسی واجتماعی بهیچ وجه در برابر آن نباید کوتاه آمد, (non assistance à personne en danger) اما در حقوق، اصلی وجوددارد u۱۵۷۶ بنام عدم یاری به فرددرمعرض خطر این اصل در حقوق جزای فرانسه واکثر کشورهای دنیا جرم محسوب می شود. بنابراین اصل:
۱ سکوت در برابر تجاوز و جنگ نابرابر وبمباران هوائی و زمینی اسرائیل علیه فلسطینی ها،تائید کشتار زنان و کودکان و مردم بی دفاع و نادیده گرفتن حقوق بشر و مقررات حقوق بین الملل است.
پروازهواپیماهای جنگی اسرائیلی که فقط شکستن سرعت صوت توسط آنها، هزاران هزارکودک و زن فلسطینی را، که از داشتن هرگونه پناهگاه زیرزمینی امن و بتونی محروم هستند، به چنان وحشتی وا می دارد که انجام آن فقط از عهده نازی های آلمانی بر می آمد, در چنین شرایطی سکوت به هر بهانه ای،لاجرم جرم است، حداقل جرمی اخلاقی.
۲ در شرایط فعلی آیا فلسطینی ها غیر از حداقلی برای زندگی، ادعای دیگری دارند؟ مگرآنها غیرازحفظ چارچوب خانه ا ی محقر و مزرعه ای برای کاشتن و نانی بخورو نمیر ادعای دیگری دارند؟ بسیاری ازآنها کارگران و زحمتکشانی هستند که برای همان نان بخور ونمیر برای اسرائیلی ها کارمی کنند,آیا دفاع ازسرزمین شان، همان حداقلی که سازمان ملل و اکثریت قریب به اتفاق کشورهای دنیاآن را به رسمیت شناخته اند ولی اشغالگران و متجاوزان بین المللی به آن تن نمی دهند، حق طبیعی و انسانی آنها نیست؟
آیا مردم فلسطین رابه صرف اینکه حماس در رهبری جنبش قراردارد باید به حال خود رها کرد؟ تاکید می کنم که دفاع از این حداقل حق حیات، دفاع از حماس نیست.
حماس یکی از شعبه های اخوان المسلمین است که جنبشی صددرصد ملی و فلسطینی نیست بلکه خودرا بخشی ازامت سرزمین های اسلامی می داند و فلسطین برای آن قسمتی از خاک جهان اسلام را تشکیل می دهد.بهمین جهت حماس (حرکه المقاومه الاسلامیه ) در نامگذاری خود از کلمه فلسطین استفاده نکرده است. شیخ احمد یاسین رهبر بلامنازع قبلی حماس همان اندازه مرتجع بود که مصباح یزدی در ایران.
باید بخاطر داشت که هدف فعلی حماس تشکیل دولت فلسطین و نابود کردن دولت اسرائیل و هدف استراتژیک آن برپائی حکومت اسلامی در تمام سرزمین های اسلامی است. بنا ،براین تعریف، حماس، بخشی از انترناسیونال ارتجاع اسلامی است.
اما حماس در بین فلسطینی ها از محبوبیت بسیاری برخوردار است و در انتخاباتی آزاد ودموکراتیک باآراء عمومی به قدرت رسیده است، شبه کودتای حماس در نوار غزه نیز از تائید عمومی برخورداراست اما به علت همین بنیادگرائی اسلامی اش، نمی تواند مورد حمایت قرار بگیرد. حق فلسطینی هاست که باآزادی کامل حماس را انتخاب کنند و حق ما نیز هست که حماس و ایدئولوژی بنیادگرای اسلامی آن راافشا و طرد کنیم. مگر انتخاب دموکراتیک و آزاد هیتلر توسط میلیون ها آلمانی و انتخاب طالبان و احمدی نژاد ها و هر شیادی که از احساسات و باورهای مردم سوء استفاده کند و بااین نوع ایدئولوژی هاقدرت سیاسی را کسب نموده و روزگار همان مردم را سیاه کند، می تواند مورد تائید قرار گیرد؟
در چنین شرایطی مسوولیت وجدانی و سیاسی خود را با چند شعار چپ و توخالی به نام دفاع از خلق فلسطین ویا بایکی به میخ و یکی به نعل زدن و اشک تمساح ریختن نمی توان از سر بازکرد .
مگر برای بیرون کشیدن غریقی از آب ، از او می پرسند مسلمانی؟ یهودی هستی؟ یا کافر و کمونیست؟