به مناسبت اهدای جایزه سیمین دوبوار
به کمپین یک میلیون امضاء در ایران

آشنایی با آلیس شوارتزر یکی از اعضاء هیئت ژوری بنیاد سیمون دو بووار و کتاب او به نام "مجاهدان راه خدا و تساهل نابجا"


شکوفه بنایی


• آلیس شوارتزر جایگاه خود را همیشه در میان نیروهای چپ می دانسته و می داند، اما برخلاف آنها نخستین چیزی را که در دستور کار مبارزاتی خود قرار داده است نه مبارزه با امپریالیسم بلکه مبارزه با پدر سالاری ست. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۲۹ بهمن ۱٣٨۷ -  ۱۷ فوريه ۲۰۰۹


 
 
آلیس شوارتزر متولد سال ۱۹۴۲ درشهر ووپرتال در آلمان است . او یکی از فمینیست   های مشهور آلمانی ،خبرنگار وسردبیر مجله فمینستی اِما دراین کشور است. او سالها در فرانسه زندگی کرده و در دهه‍ی هفتاد در پاریس تحصیلات خود را در رشته های روانشناسی و جامعه شناسی به پایان رسانیده است. او از دهه‍ی ۷۰ تا به امروز از مبارزین سرشناس جنبش زنان اروپاست. او در سال ۷۰ هنگام مصاحبه با ژان پل سارتر با سیمون دو بووارکه کتاب "جنس دوم" او مهمترین کتاب استاندارد جنبش فمینیستی محسوب
می شود ، آشنا شد. شوارتزر در سال ۱۹۷۲ اولین مصاحبه از شش مصاحبه طولانی خود را با دوبووار، که درطی ده سال انجام شده است را منتشر می کند. آلیس شواتزرهمچنین نویسنده‍ی کتابهای متعددی در زمینه‍ی جنبش زنان ، بیوگرافی رٌمی شنایدرهنرپیشه‍ی فقید آلمانی و کتابهای زیادی در رابطه با سیمون دوبووار از جمله کتاب "سیمون دو بووار ،طغیانگر و راهگشا" می باشد.
آلیس شوارتزر جایگاه خود را همیشه در میان نیروهای چپ می دانسته و می داند، اما برخلاف آنها نخستین چیزی را که در دستور کار مبارزاتی خود قرار داده است نه مبارزه با امپریالیسم بلکه مبارزه با پدر سالاری ست.
 
"مجاهدان راه خدا و تساهل نابجا" نام کتابی است در ۲۰۷ صفحه که آلیس شوارتزر در سال ۲۰۰۲ به چاپ رسانده است.
او کسی است که در طی ٣۰ سال گذشته بدون وقفه به مسئله‍ی بنیادگرایی مذهبی پرداخته و از خطرپیشرفت آن هشدار داده است.  
این کتاب شامل مقالات گوناگونی از نویسندگان، خبرنگاران و صاحب نظران مختلف درباره بنیادگرایی مذهبی است. مطالب این کتاب به غیر از مقدمه آن در سه بخش با نامهای".... و فردا تمام جهان" ، "در میان ما" و "در درجه نخست زنان" تقسیم شده است.   همانگونه که تیترهای سه بخش کتاب نیز بیان می کنند در قسمت نخست نویسندگان به پیدایش و چگونگی پیشرفت بنیادگرایی اسلامی ، در قسمت دوم به تبلیغات اسلامی وچگونگی پیشرفت و فعالیت های گروهای اسلامی در اروپا بخصوص آلمان و نادیده انگاشتن و فعالیت های این گروهها و در قسمت آخربه موضوع   زنان، نخستین قربانیان بنیادگرایی اسلامی پرداخته شده است.
 
آلیس شوارتزر به غیر از مقدمه‍ی کتاب با عنوان "تساهل نابجا" دو مطلب به نامهای
 
"موردِِِ لودین" و "روزهایی در تهران" در کتاب نگاشته است. در "مورد لودین" شوارتزر به مطلب "دعوا بر سر روسری" می پردازد [۱] .
مقاله "روزهایی در تهران" چاپ مجدد این مقاله می باشد که برای نخستین بار در سال ۱۹۷۹ ماه مای در مجله   اِما به چاپ رسیده است. به گفته آلیس شوارتزر بلافاصله پس از انقلاب اسلامی در ایران با عجله از طرف ۱٨فمینست اروپایی که یکی از آنان سیمون دو بووار بوده است کمیته ای به نام "کمیته دفاع از حقوق زنان" در پاریس تشکیل می گردد. اعضاء این کمیته از جمله خانم شوارتزر در پی تقاضای کمک عده ای از زنان ایرانی، برای حمایت و اعلام همبستگی خود با آنان که   با ناامیدی برای حقوق نیم بند واز دست رفته خود   پس از انقلاب اسلامی می جنگند در ماه مارس همان سال   بدون دعوت رسمی به ایران سفر می کنند تا از نزدیک با تغییراتی که به سرعت در ایران بخصوص در رابطه با حقوق زنان در حال وقوع بوده است مطلع گردند (سیمون دو بووار به دلیلی از همراهی گروه منصرف می شود).
به گزارش آنان پس از به قدرت رسیدن خمینی، بنیادگرایان اسلامی زنان را از حقوق خود محروم کردند، زنانی که تا چندی پیش پا به پای آنان با رژیم شاه مبارزه می کردند. مدارس دخترانه و پسرانه و قانون خانواده لغو شد و حجاب اجباری گردید. پس از بازگشت از این سفر آلیس شوارتزر از مبارزه زنان ایرانی که در آن زمان در واقع   به شکست انجامیده بود، می نویسد. او اولین کسی است که از خطر بنیادگرایان اسلامی و رفتار ضد زن و ضد حقوق بشر آنها هشدارمی دهد و به این خاطراز طرف بیشتر
  چپ گرایان آلمانی ارتجاعی و طرفدار شاه خوانده می شود.
 
آلیس شوارتزر مقدمه کتاب را اینگونه آغاز میکند:
 
"بیشتر نویسندگان مطالب کتاب حاضر یکدیگر را نمی شناسند اما همه‍ی آنها سالهاست یک صدا خطر رشد بنیادگرایی مذهبی را هشدار می دهند، خطری که تا روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ هیچکس حاضر به قبول آن نبود، نه محاظه کاران، نه مترقی ها ، نه سیاستمداران، نه رسانه ها ، نه مردان و نه زنان. هنگامی که من اکتبر ۲۰۰۱ ایده کتاب خود را با آنها در میان گذاشتم، همه در خواست مرا برای نوشتن مقاله ای در زمینه بنیادگرایی مذهبی پذیرفتند و جواب آنها به من تقریبا یکسان بود: سالهاست که آنها بی نتیجه سعی می کنند هیئت تحریریه روزنامه خود را متقاعد کنند که این موضوع را در روزنامه مطرح کنند و گزارشات آنها در این زمینه یا نادیده گرفته شده و یا با لبخندی رد شده و نتیجه اینکه تا به حال به چاپ نرسیده است.
بایستی می دانستیم اما نمی خواستیم بدانیم. خصوصا در آلمان کسی نمی خواست خطر بنیادگرایان اسلامی را جدی بگیرد. حال پس از ۲۵ سال فعالیت تبلیغاتی ، بی وقفه و بلامانع این گروهها ودر نتیجه پیشرفت آنها- که نه تنها از طرف کشورهای مذهبی   بلکه از سوی بعضی از کشورهای دمکراتیک   نیز حمایت شده اند - وجود آنها را دیگر نمیتوان نادیده گرفت و یا انکار کرد. این مجاهدین راه خدا ، فاشیست های قرن ۲۱ می باشند، که به تعبیری حتی ازآنها نیز خطرناکترند چون بر خلاف فاشیست های قرن گذشته در یک شبکه جهانی سازمان یافته و با هم در ارتباط می باشند.
تنها از پایگاههای شناخته شده‍ی القاعده در سالهای گذشته ۷۰۰۰۰ مجاهد از ۵۰ ملیت گوناگون به تمام دنیا فرستاده شده اند. حکومت تعدادی از کشورها یا بطور کامل   زیر سلطه‍ی بنیادگرایان است- مانند ایران-   ویا نیمه بنیادگرست مانند پاکستان ویا بعضی زیر مشت آنان مشغول لرزیدن هستند مانند الجزایر؛ و حالا در غرب ترس ازآنها در حال پیشروی ست زیرا از راه بوسنیا، آلبانیا و کُوزووسربازان خشمگین اسلامی با حمایت خود غربی ها وارد قلب اروپا می شوند. این سربازان که اسم خود را مجاهدین راه خدا گذاشته اند ، ایتالیا را مرکز لژیستیک، انگلستان را مرکز تبلیغاتی و آلمان را میدان اروپایی فعالیت های خود کرده اند و مدتهاست که با ترور و ساختار مافیایی از راه فروش مواد مخدر و فروش زنان روسپی   دلارهای خود را پارو می کنند.
باخواندن این کتاب این سوال مطرح می شود که آیا کار از کار گذشته و یا هنوز می توان این مجاهدین جنگ صلیبی را در راه برقرای حکومت جهانی اسلامی متوقف کرد؟   آیا هنوز جهان مدرن قابل نجات است؟"
در ادامه الیس شوارتزر نکات مشابه بین   پیشرفت فاشیست ها در اروپای قبل از جنگ جهانی دوم و پیشرفت بنیادگرایان اسلامی را می شمارد.
در ادامه آلیس شوارتزر اشاره می کند:" بعضی از قدرتمندان غربی فکر می کردند که
  می توانند با روح محبوس در چراغ جادو [۲] بازی کنند و آنرا بر ضد کمونیسم یا برای منافع اقتصادی خود به کار گیرند. اما چندی است که دیگراین روح قابل کنترل نیست." او   می نویسد :" از ۱۱ سپتامبر۲۰۰۱ سه سوال مهم در غرب مطرح است:   آیا می توان دوباره این روح را   به درون چراغ بازگرداند؟ چگونه کنترل از دست خارج شده است؟ دلایل واقعی آن چیست؟ در واقع این سه سوال تقریبا بیست سال است که ذهن مرا به خود مشغول کرده اند. بطور دقیق از مارس ۱۹۷۹پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران."
او می نویسد:" در سه روزی که دوهفته پس از خروج شاه در ماه مارس ۱۹۷۹ در ایران بودم حتی یک نفر هم در میان قدرتمندان جدید نیافتم که از برتری دین اسلام، تحقیر نامسلمانان وارزشهای غربی آنها، حاکمیت دولت مذهبی و اجرای قوانین شرعی، حجاب اجباری وخلع ید زنان و سنگسار کردن متهمین به زنا و همجنسگرایی سخن نگفته باشد. اعلام برنامه خمینی و طرفداران اوبا تایید توده مردم و با شادی و هلهله آنها و در صف نخست چپ گرایان شرقی وغربی همراه بود."
 
  اودر ادامه می نویسد:" هنگامی که پس از سفر ایران در سال ۱۹۷۹ مطالبی را که در ایران پس از انقلاب دیده و شنیده بودم در مجله اِما و دی سایت به چاپ رساندم سخت ترین تهمت ها رادر عمر خود به جان خریدم (دوست شاه، نژادپرست......). تهمت نژادپرستی برایم از همه سنگین تر بود چون قربانیان بنیادگرایی در درجه اول خود زنان و مردان مسلمان بودند و هستند. نادیده انگاشتن این وقایع یعنی اکثریتی را برای ارعاب وترور در اختیار اقلیتی قرار دادن."
آلیس شوارتزر در اینجا اشاره به حمله هایی دارد که بخصوص از طرف زنان مسلمان در پی به چاپ رسیدن مطالبش در باره ایران به او شده است.او در حقیقت به طرفداری از حقوق زنان سخن می گفته و باشناختی که از مذهب و ماهیت آن داشته می دانسته که حکومت مذهبی نمی تواند حقوق مسلم زنان ایرانی را رعایت و تضمین کند، اما درست   همین زنان و فعالین سیاسی خارج از کشور، که آنها نیز درشور وآشوب انقلاب وهدف اصلی آن که خلع شاه بود عقلانیت را فراموش کرده بودند، او را طرفدار شاه و نژادپرست می نامند.
به نظر او "تمام این وقایع از طرف غرب چندین دهه نادیده انگاشته شده است. واقعه‍ی دراماتیک خلع ید زنان ایرانی در دهه‍ی هشتاد « حرکت انقلابی توده ای»، درد ورنج   مردم کشورهایی مانند الجزایر و چچن که بوسیله سربازان جیره خوار اسلامی ، درگیر جنگ داخلی شدند «مبارزه‍ی بر حق محرومان» نامیده شده و هشدارها در مورد نفوذ اسلامی ها در دهه‍ی ۹۰ بخصوص در آلمان بی اساس وباطل خوانده شده است."
به گزارش آلیس شوارتزر مجله‍ی اِما که درتمام این سالها از صداهای کمیابی بوده که این موارد را گزارش می داده است در سال ۱۹۹۴ برای اولین بار در تاریخ خود بوسیله‍ی زنان نقابدار مورد حمله قرار گرفته وتخریب شده است.
به گزارش آلیس شوارتزر"برای نخستین بار در سال ۱۹٨۵ بنیادگرایان اسلامی و مسیحی سعی در همکاری   با یکدیگرداشته اند. آنها در سومین گردهمایی زنان جهان در نایروبی استقلال و رهایی زنان را مورد هدف قرار می دهند. ده سال پس از آن در کنفرانس پکن آنها حالت تهاجمی به خود می گیرند و در کنفرانس سال ۲۰۰۰ در نیویورک   ارتباط واتیکان- ایران به وضوح موضع گیری خود را بر ضد زنان در موارد جلوگیری از بارداری، سقط جنین و روابط جنسی آزاد و به نفع حجاب و ختنه‍ی دختران   به نمایش می گذارد."
به گفته‍ی او ارتباط های غیر مستقیم بین اُرتودکس های یهود و بنیادگرایان اسلامی نیز ازمدتها پیش شناخته شده است.
او می نویسد: "بر زنان فلسطینی آن گذشت که بر زنان الجزایری و دیگر زنان از کشورهای مستعمره که ظاهرا به ریشه‍ی خود، به ملقمه ای از ناسیونالیسم و مذهب، بازگشته اند. آنها که روزی مسلسل بدست در کنار مردان خود برای آزادی همه می جنگیدند ، حال زیر سلطه‍ی آنان نقشی کمرنگ یافته و در زیر حجاب به فراموشی سپرده شده اند. "
در انتها آلیس شوارتزر می نویسد:" بخصوص در آلمان هر گونه انتقاد بر ضد مذهبیون متعصب ، تابو بود تا آنجا که حتی قال قضیه‍ی گزارش سالیانه‍ی دفاع از قانون اساسی ( که وظیفه‍ی آن ، زیر نظر گرفتن نیروهایی ست که خلاف قانون اساسی عمل می کنند) نیز به عنوان مزخرف گویی کنده شد. سال ۱۹۹۶ هنگامی که پیتر فریش پرزیدنتِ «دفاع از قانون اساسی»   گزارش خود را ارائه می دهد و در آن بنیادگرایان اسلامی را به عنوان اولین خطر برای امنیت اجتماعی آلمان و بزرگترین خطر قرن ۲۱ معرفی می کند، حتی یک خبرنگار   در این باره سوال نمی کند و هیچگاه نیز در این مورد گزارشی از طرف خبرنگاران داده نمی شود. خبرنگاران در آن زمان دوست داشتند در باره‍ی نئونازیها گزارش دهند واین مهم را که یک گونه‍ی جدیدِ نازی زیر پرچم الله به دنبال اصلاح کردن دنیا و به دنبال قدرت در تمام دنیاست را نادیده گرفتند. رسانه ها نه تنها اسلامی ها را نادیده گرفتند بلکه گاهی آنها را نیز ایده آلیزه کردند. سوالهایی مانند اینکه براستی چه چیز درپشت دیوارهای مدارس قرآن ( که در ترکیه سکولار ممنوع بودند) در آلمان تدریس می شود و چه چیز در مساجدی که با کمک مالی کشورهای اسلامی ساخته شده ، تبلیغ
میگردد، با یادآوری آزادی مذهب در سیستم دمکراتیک ومدارا با مذاهب دیگر در این سیستم، بدون جواب می مانند. بیشتر از ۲۰ سال قربانی اسلامی ها در درجه‍ی نخست زنان بودند ، یا دقیقتر بگویم زنان مسلمان. و آنها ازطرفی از حوزه ما بسیار دور بودند و از طرف دیگراینطور به نظر می رسید که خود نیز چنین می خواهند.
بله، همیشه با زنان شروع می شود ، آنها اولین کسانی هستند که قربانی قدرت طلبی مردان می شوند. سپس نوبت یهودیان است و بعد روشنفکران مورد هدف قرار می گیرند (با اینکه بعضی از آنها در به قدرت رسیدن آقایان سهم خود را بازی کرده اند) و سپس نوبت به همه و هر چیز که سد   به قدرت رسیدن آنها باشند،می رسد. اما اگر برای نیمه‍ی مونث بشریت احساس همدردی وجود ندارد حداقل بایستی به این نکته توجه داشته باشیم که حقوق بشر برای همه صادق است وبا نظربه وضعیت زنان یک جامعه می توان   وجود قانون و عدالت در آن جامعه را محک زد. در جامعه ای که در آن   انسان مرد بتواند انسان   زن را بخاطر زن بودن او تحقیر کند، این جامعه در وجود خود جامعه نا برابر وخالی ازعدالت است. یک مرد که عادت به این دارد که مادر، خواهرو همسر خود را به دیده‍ی تحقیر بنگرد برای همنوع خود و بخصوص برای غریبه به هیچ عنوان احساس همدردی نمی کند.
از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ وحشتی درحال فرا گرفتن دنیای غرب است، یک وحشت دیررس. اینکه این وحشت چشمان دنیای غرب را باز کرده باشد ، قابل تردید است. به نظر می آید که در تلاش برای درک روان و انگیزه های مقصرین این واقعه ، همه چیز مد نظر قرار می گیرد ، اما مسلم ترین فاکتور یعنی فاکتور «مردانگی» از قلم می افتد. این مردانگی – بخصوص آن نوع آن که دچار تزلزل و ناامنی ست- ماده ای است که این ملقمه را مخرب و قابل انفجارمی کند. مردانگی جنون آمیز همراه با خودشیفتگی بیمارگونه و تنفر از هر چیز غریب نه تنها در کشورها اسلامی بلکه درکشورهای دمکراتیک غربی نیز در حال پیشرفت است ، فاکتور اصلی است که در بررسی ها مورد توجهقرار نمیگیرد. درسالهایی که در پیش روست ، یا راهها برای انسانیت و روشنگری و یا برای   مردانگی و تاریکی هموار خواهد شد. کتاب حاضر قدمی است در راه روشنگری."
 
شکوفه بنایی - آلمان
[۱] در این دعوای قضایی یک معلم ۲۶ ساله افغانی مقیم آلمان به نام فرشته لودین برای اینکه دولت ایالت بادن وورتنبرگ داشتن روسری هنگام درس دادن در کلاس درس را برای او ممنوع اعلام کرده بود از این دولت شکایت کرد . این دعوای قضایی مدتها اولین موضوع خبرگذاریهای آلمانی بود. این دعوا حتی به دیوان قانون اساسی بالاترین دادگاه این کشور نیز کشیده شد و در این دیوان حق به خانم لودین برای نگاهداشتن روسری خود داده شد، اما دولت بادن وورتمبرگ در آخر از استخدام خانم لودین( با روسری) در مدرسه به عنوان کارمند دولت صرفه نظر کرد.
[۲] در اینجا شوارتزر دین را به روحی که در چراغ جادویی علاالدین محبوس بود میکند و قابل کنترل بودن آن تا زمانی که او در آن چراغ محبوس بماند