تابوی مذاکره


مهدی حسین زاده


• با توجه موضع ملایم رهبری در سال جدید نسبت به رفراندوم(البته برای همسایه!)، فرصت مغتنم است اعضای اتحادیه مصوبه معوقه [درباره رفراندم] را دوباره در دستور کار قرار دهند و با توجه به اوضاع سیاسی- اجتماعی کنونی و خرد جمعی با تغییراتی رفراندوم دانشگاهی جامعی برگزار نمایند، چنانکه بزرگان گفته اند: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ٨ فروردين ۱٣٨۵ -  ۲٨ مارس ۲۰۰۶


يادش بخير، يادت مياد؟
يادم مياد،
سه راه جمهوري، انتهای كوچه رجب بيگي، يك ساختمون قديمی با نمايی باستانی و پنجره هايی به رنگ ارغوانی وسرخ وبعضی هارو هم با رنگ معمولی رنگ كرده بوديم كه ازساختمون روبرو يا پشت حياط خلوت منظورم خونه بهزادِ، كسی كه همون سربازای گمنام امام زمان باشند به جلسات سرك نكشند، آخه وقتی از فضولی می مردن ورابطشون تو جلسه نبود يك بابايی رو می فرستادن تو به هربهانه ای مثلاً بپرسه اينجا خياطی تيلوره يا قهوه خونه آذريه! تا ببينن جلسه ای چيزی هست يا نه؟ البته اين آخرا ديگه پيشرفت كرده بودن و شنود كار گذاشته بودن، بگذريم، فقط يادش بخير،
روزی هم چندين دليل دست به دست هم داد كه روزنامه ها تيتر بزنند:”دفتر تحكيم وحدت پلمپ شد!” دولت پاسخگو جنبش دانشجويی ايران را بر نمی تابد! دولت تساهل و تسامح صدای ديگری را نمی طلبد! خاتمی در ختم تحكيم! و … البته ردپای احزاب (كه به دنبال عضوگيری از نيروهای كارآزموده تحكيم بودند و از ليستهای انتخاباتی تحكيم بيم داشتن، به عنوان مثال كانديدای مختص ليست تحكيم در مجلس ششم با كانديداهای آنان در تهران شانه به شانه ميرفت)، سپاه پاسداران واطلاعات استان تهران و ناجا هنوز در آن ماجرا هويداست.
من يادمه جلوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تو خيابون معلم تيترشو ديدم، آره علی داشت بر می گشت زندون ما هم با اكبر واسه خداحافظی و كمك به بردن وسايلشو كتاباش رفته بوديم، يادمه كيوان داشت عكس می گرفت كه يك بابايی اومد و دوربين و به همراه عكاس جلب كرد، آخه دوربين تو گردن دكتر بود!
بعد از اون ماجرا عملاً محل انجمن دانشگاه تربيت معلم تهران شد پاتوق جلسات تحكيم، يادمه اسم شب هم عبدالله بود. به دربون می گفتيم می خوام عبدالله رو ببينم، می گفت بفرما تو التماس دعا!
يادم مياد،
درست بعد از پلمپ دفتر تحكيم، يكی از مهمترين جلساتی كه در آمفی تأتر انجمن تربيت معلم برگزار شد جلسه رفراندوم بود، قرار شد چند سوال تحت عنوان ”رفراندوم تحكيم“ در دانشگاههای ايران برگزار شود و نتيجه به اطلاع افكار عمومی برسد. بين سه تا پنج سوال داشتيم به توافق می رسيديم، البته مسايل روز و حياتی جامعه سياسی كشور بود. سوالات گِرد رهبري، شورای نگهبان و رابطه با امريكا می گشت، يعنی مهمترين سوالات افكار عمومی ايران كه پس ازسه دهه تشنه پاسخ هستند. (البته مشكل رهبری بعدها طی يك نامه مفصل و شش صفحه ای به امضای ۵۵ رای دانشگاههای عضو تحكيم به هشتمين اجلاسيه خبرگان رهبری ارسال و دغدغه های جامعه دانشگاهی از استبداد نوين نعلين شكل گرفته در كشور ابراز گشت و اگر شما پالس برگشتی ديديد ما هم ديديم جز گرفتن و بستن و شكستن.)
يادم مياد،
يك تيم سه نفره شكل گرفت كه امكان سنجی برگزاری رفراندوم را ارزيابی كند، كه با كارشكنی وزارت علوم و برخی احزاب كه تز تحكيم مرگ را بگيرد تا ما حكومت را با چانه زنی در بالا به تب راضی كنيم! عملاً رفراندوم عمومی عقيم ماند، ولی برخی دانشگاهها مثل دانشگاه علم وصنعت ايران با وجود خفقان شديد برگزار كرد.(فعاليت سياسی در دانشگاه علم وصنعت ايران با وجود محمود احمدی نژاد رييس جمهور انتصابی محافظه كار كنونی در عضويت كادر هيات علمی دانشگاه و بسيج اساتيد اين دانشگاه به پدرخواندگی مصباح يزدی كه جلسات هماهنگی منظمی را در مسجد رسالت برگزار می كردند، از ريسك سياسی بالايی برخوردار بود.)
البته با توجه موضع ملايم رهبری در سال جديد نسبت به رفراندوم(البته برای همسايه!)، فرصت مغتنم است اعضای اتحاديه مصوبه معوقه را دوباره در دستور كارقرار دهند و با توجه به اوضاع سياسي- اجتماعی كنونی و خرد جمعی با تغييراتی رفراندوم دانشگاهی جامعی برگزار نمايند، چنانكه بزرگان گفته اند: چراغی كه به خانه رواست به مسجد حرام است، و بجاست دغدغه رهبری نيز مدنظر قرار گيرد و يك سوال به ميزان محبوبيت رياست جمهوری ا يالات متحده وايران در افكارعمومی جامعه دانشگاهی اختصاص يابد كه البته جايز است از مبارزه كارگری پرهيز و اربابان به چالش كشيده شوند و محبوبيت رهبری ايران با رياست جمهوری ايالات متحده سوال شود.
يادم مياد،
بعد از نامه انتقادی به خبرگان همين آقای احمدی نژاد به قدری به انجمن پيغام و پسغام فرستاد كه اگر تكذيب نكنيد فلان كنم و بهمان كه انصافاً هم با كمك رييس دوم خردادی سابق دانشگاه دمار از روزگار فعالين دانشجويی و نويسندگان نامه در آورد و دفترانجمن رو مثل دفتر تحكيم پلمپ كرد، حالا كه حرف از آقای رييس جمهور افتاد بد نيست يك موضوعی رو بدونيد، آقای احمدی نژاد معتقده به: انكار خود در مواقع بحران، چرا؟ اين آقا كه استاد ما در دانشگاه بود هميشه به نقش خودش در تسخير سفارت امريكا افتخار می كرد ولی همين كه تقی به توقی خورد و امريكايی ها تحديدش كردند گفت اصلاً كدوم سفارت؟ من كيم؟ اينجا كجاست؟ چرا بازی رو بهم می زنين!؟ البته من فكر می كنم چون خجالت می كشيد همه بدونند در اشغال سفارت نقش ديده بان سفارت رو بازی ميكرده؟! نه بيشتر، اگه دقت كنين تو عكس ها و فيلمهای اون زمان آقای محمود احمدی نژاد با يه كلاشينكف تو دستش بالای سقف سفارت داره ديد ميزنه، خدا ازش قبول كنه! بگذريم.
يادم مياد،
در جلسات رفراندوم تحكيم دغدغه ها حول اين می گشت كه چه كسی باب مذاكره را خواهد گشود واين تابو چه موقع خواهد شكست؟ به همه چيز و همه كس فكر كرديم الا اينكه، نسل باز توليد تشكلی كه نسل مولد آن موجبات بسته شدن رابطه گشت امروز مبتكر بازگشايی باب مذاكره ای كه می رفت ديوار شود بشود.
اگر عباس و محسن وابراهيم و محمد و مريم و … روزی از ديوار بالا رفتند كه باب مذاكره را ببندند امروز علی افشاری ها واكبر عطری ها از درب داخل می شوند و باب مذاكره را خواهند گشود بی آنكه منتظر فرمان پدرخوانده ای باشند كه برو يا نرو، چنين كن و چنان نكن، واينك آنانی كه سه دهه پيش پايين ديوار كف و صوت برای فتح سفارت می زدند خرده می گيرند كه فلان است و بهمان وايران را ارزان فروختيد! واستراتژی نخ نمای چمدان دلارها را تكرار می كنند، فلانی با پول آن خانه خريد و فلانی در حال عياشی است! فلانی انگليسی است و فلانی امريكايي! عملاً تحفه ای را در بازار مكاره بر دست می چرخانند كه خريدار ندارد؟! اينان عملاً چپ می زنند و به راست می پيچند! حال آنكه راست هم بدانها راه نخواهد داد!
ما شاهديم در جلسه كپيتل ( CAPITOL ) عملاً حرفهايی زده شد كه سالها جنبش دانشجويی ايران با گلوهای خونين فرياد زدند و نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد، وانصافاً علی و اكبر نمايندگان صادقی بودند و اگر كسانی آسمان را به ريسمان می بافند كه لابی صهيونيستی رابط سنا با فلانی بوده و فلانی از ۷۰ ميليون دلار كنگره خانه دار شد، و اپوزيسيون خارج كشور را مبتذل جلوه می دهند همان نشخواركنندگان كلام پدرخواندگانشانند كه معتقدند هولوكاست افسانه است! حال آنكه از بی اطلاعيشان است و همچون نقش شان در ۱٣ آبان ۵۷ روزی دوباره خود را انكار خواهند نمود!
كسانی معتقدند كه عصاره های جنبش دانشجويی ايران نبايد در جلسه مشترك با نمايندگان سنا شركت می كردند، ( از من به عنوان آشنای نسبی با محيط سياسي- اجتماعی ايالات متحده پذيرا باشيد دعوت كنندگان از اعضای وزين سياسی سنای ايالات متحده می باشند و از طراحان و معماران سياست مجلس سنای ايالات متحده اند.) كه خود در جلسات داخلی حزب مطبوعشان با توجه به كنش ايالات متحده واكنش اتخاذ می كنند، كه در شرايط بحران مديريت بحران به سمت حمايت امريكا از آنان جهت گيری يابد و در پوزيسيون( ( POSITION موضع اپوزيسيون( POSITIONO ) می گيرند! پركتيكالی كمدی سياسی را كليد می زنند! اينان بايد پس از سه دهه تجربه عملی سياست، كارگری سياسی را رها و به معماری سياسی روآورند و از خود بپرسند امكان دارد؟ شتر سياست و سواری دولا دولا!
البته كه ما همه معتقديم مشكل كنونی انسداد سياسی كشور رابطه با امريكا يا اسراييل نيست، مشكل اساسی كنونی فقدان دموكراسی و استبداد نوين نعلين در كشور است.
مشكل ايران امروز فقدان انتخابات آزاد، دموكراتيك و سالم است.
مشكل ايران امروز آنانی هستند كه از مديريت چيزی جز مديريت بحران جنگ نياموخته و جز آن در چنته ندارند و مردم ايران را جز در هزينه های سياسی شريك نمی دانند، امنيت را در كنش های كتره ای می جويند و به دنبال جايگزينی آن با امنيت مدرنيزه پايدار نيستند و به مسايلی دامن می زنند كه دامن همه را خواهد سوخت.
مشكل ايران امروز فرصت سوزانی هستند كه اشك تمساح بر مناصب از دست رفته شان می ريزند و عملاً بی تفاوتی اجتماعی كه به فروپاشی نهاد قدرت خواهد انجاميد را به گاه زمامداريشان به جامعه تزريق كردند.
و من باب فصل الخطاب بايد يادآور شد، شايد كسانی از سه دهه پيش بالای ديوار نشسته اند و به اين اميدند كه هرگاه بطلبند، پايين خواهند آمد و باب گشوده خواهد شد، بدانند غافل از اينند كه امروز آنان جوانان چست و چابك سه دهه پيش نيستند كه با جستی ديوار فتح شده را پايين آيند، اگر كنند چنين، گروهی پرشان خواهد شكست و ديگری پايش.
 
نيويورك
 
* عضو سابق شورای مركزی انجمن اسلامی دانشگاه علم وصنعت ايران وشورای عمومی دفتر تحكيم وحدت.)