تاکتیک و استراتژی حزب توده ی ایران
در حمایت از خط ضد امپریالیستی و دمکراتیک انقلاب


علی رضا جباری (آذرنگ)


• سیدهادی خسروشاهی، از مبلغان سرشناس اسلام یپیش از انقلاب در اروپا... لب به سخنانی درباب برخی رهبران به جامانده از نسل کشی کادر رهبری حزب توده ی ایران که افزون بر سی نفر از رهبران حزب، یعنی بیش از نیمی از ایشان، در آن جان باختند، بر زبان رانده است که سزاوار نقدی همسنگ سخن اوست ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۱۴ ارديبهشت ۱٣٨٨ -  ۴ می ۲۰۰۹


سیدهادی خسروشاهی، از مبلغان سرشناس اسلام یپیش از انقلاب در اروپا و سفیر پیشین ایران در واتیکان، در سال های دهه ی ۱٣۶۰، اکنون سال ها پس از قتل ناجوانمردانه و فاجعه بار هزاران فرزند جان بر کف انقلاب، متشکل در سازمان هایی که سال های دراز در برابر ستم و استبداد دیرپای نظام سلطنتی پیشین ایستادند، لب به سخنانی درباب برخی رهبران به جامانده از نسل کشی کادر رهبری حزب توده ی ایران، پرسابقه ترین نیروی چپ دمکراتیک کشورمان که افزون بر سی نفر از رهبران حزب، یعنی بیش از نیمی از ایشان، در آن جان باختند، بر زبان رانده است که سزاوارنقدی همسنگ سخن اوست.
    خسروشاهی درویژه نامه ی نوروز اعتماد ملی، نشریه ی وابسته به یکی از کاندیداهای دروه ی دهم انتخابات ریاست جمهوری، آقای مهدی کروبی، درمقاله ای با عنوان: احسان طبری همان را به من گفت که به جمال زاده گفته بود، نوشته است:
    "حزب توده در راستای اهداف خاص خود و پس از بررسی دقیق و درست شرایط و اوضاع کشور، به این نتیجه رسیده بود که هرگز نمی تواند- آن هم با آن سوابق – در مقابل انقلاب قد علم کند و با انتخاب تاکتیک مثبت حرکت در خط امام فکر می کرد که با زمینه سازی و ادعای در خط امام بودن می تواند در درار مدت به اهداف خود برسد. البته، هدف این تاکتیک کاملن بر مسوولین نظام جدید روشن بود. به ویژه این که اعضای کمیته ی مرکزی و فعالین حزب همان عناصر یا فسیل های پیشین حزب توده بودند و طبیعی بود که مسوولین در عمل هماهنگی و همکاری با آن ها نداشته باشند."
    راست است که حزب توده ی ایران در راستای هدف های خاص خود- بخوان اعتلا و فرارویش مرحله ی ملی - دمکراتیک انقلاب – که از زمان تدارک انقلاب مشروطه در دهه های دوم و سوم سده ی سیزده ی خورشیدی آغاز شده و پس از گذر از سه بزنگاه بزرگ تاریخی میهن مان: انقلاب مشروطه، جنبش ملی کردن صنعت نفت و انقلاب شکوهمند اما ناتمام ۲۲ بهمن ۵۷، هنوز هم به سرانجام نرسیده بود- و بررسی دقیق و درست شرایط و اوضاع کشور- بخوان تحلیل مشخص از شرایط مشخص در شرایطی که نیروی فراگیر مردم، گرد محور اندیشه های ضدامپریالیستی و دمکراتیک رهبری آن زمان انقلاب، پیش از بروز نشانی های ضعف وبیماری او و شروع سیر برگشت انقلاب شکل گیرد و کوشش نیروهای واپسگرای، بهره کش و سرمایه اندوز در راه بازپس گرفتن دستاوردهای انقلاب آغاز شود- گام بر می داشت؛ اما پیوسته در این اندیشه بود که با بهره گیری از هر شیوه ی ممکن انقلاب را برای به ثمر رسانیدن آن به هدف تعمیق مرحله ی انقلاب و فرارویانیدن آن به مراحل برتر به پیش بکشاند.
    در ادامه ی این بخش از سخنان خسروشاهی خطاهای شگفت و سوء تعبیرهای چشمگیری وجود دارد که اکنون در شرح آن ها خواهم کوشید:
    ۱. تردیدی نیست که هریک از نیروهای شرکت کننده در هر انقلاب با هدف و خواست خود با تمام توان در روند انقلاب حضور می یابند و هریک از آن ها بر پایه ی ویژگی های سیاسی - نظری و آرمانی خود در درک محتوا و مرحله ی انقلاب در راه پیشبرد آن می کوشند و این سخن تازه ای نیست که سید هادی خسروشاهی یا هر کس دیگر بخواهد آن را- البته با نگرشی منفی- در تحلیل خود بگنجاند؛ اما آن چه باید و می نوان از آقای خسروشاهی پرسید این است که: مگر انبوه نیروهای انحصارگر و تمامت خواه و سودپرستی که اکنون دست بالا را در قدرت حاکم دارند و بخش اعظم منابع ثروت جامعه را بی هیچ مانع به تاراج می برند و در راستای یک کاسه کردن همه ی ظرفیت های اجتماعی - اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور لگام گسیخته به پیش می تازند در صفوف انقلاب حضور نداشتند و خود را مدافعان پیگیر انقلاب جا نمی زدند و مگر برخی از همان ها با دوره کردن رهبری آن روز انقلاب در شرایط کهولت، هزاران تن از نیروهایی را که با تسخیر پادگان ها و دست یافتن به جنگ افزارهای نظام پیشین در گرماگرم نبرد با پاسداران آن نظام تکلیف انقلاب را یکسره کردند به میدان تیر یا به پای چوبه ی دار نفرستادند و بازماندگان شان را همراه با نیروهای موسوم به خط امام که زمانی دست بالا را در ادراه ی امور کشور داشتند به حاشیه نکشاندند؟ و اگر همین امروز هم شرایط دشوار و انفجارآمیز کشورمان بگذارد و اندیشه ی ضرورت تحول بنیادین که در اعماق جامعه جوانه می زند سد راه خواسته های آزمندانه شان نشود، همان راه را ادامه نخواهند داد؟
    سید هادی خسروشاهی و همانندان او را چه شده است که این شمار نه چندان کم از سودپرستان و بهره کشان را به حال خود رها کرده و یکسره دامان حزب توده ی ایران را گرفته و اعلام کرده است: " ین حزب چون به این نتیجه رسیده بود که هرگز نمی تواند- آن هم با آن سوابق – در مقابل انقلاب قد علم کند و با انتخاب تاکتیک مثبت حرکت در خط امام...."
با مشاهده ی این سخنان خسروشاهی این اندیشه درخواننده شکل می گیرد که آیا این سخنان نمایشگر هم کاسه شدن منافع و خواسته های او با اعضای گروه نخست نیست؟
    ۲. چرا حزب توده ی ایران بخواهد در مقابل انقلابی که خود چیزی نزدیک به ٣۷ سال در راه به ثمرنشستن آن کوشیده بود قد علم کند؟ قاعده این است که حزبی که در طول تاریخ طولانی خود پیوسته در راه پیشبرد و تعمیق مرحله ی انقلاب گام برداشته است و شمار بزرگی از پیروان اش در هر دو نظام در این راه جان باخته یا صدها سال زندان را متحمل شده اند بخواهد همین استراتژی را پس از پیروزی انقلابی که همه ی این راه را برای درگرفتن آتش آن پیموده است نیز پی بگیرد، نه این که در برابر آن قد علم کند.
    آنان که می بایست در برابر انقلاب قد علم کنند و بسیاری از آنان شاید با واپس مانده ترین محافل نظام پیشین وابستگی های مادی و معنوی نیز داشتند، کاری را که آقای خسروشاهی ایده ی انجام آن را به حزب توده ی ایران نسبت می دهد در عمل انجام دادند و ما را به شرایط انحطاط آمیزی کشانیدند که اکنون در آن هستیم.
    ٣. چرا تاکتیک؟ تاکتیک مثبت حرکت در خط امام، آن طور که خود رهبران و کادرهای حزب توده ی ایران در پاسخ به برخی از اعضای با سابقه ی حزب - که رفتارسیاسی آن روزی حزب را تاکتیکی می انگاشتند- اعلام می کردند، در راستای استراتژی تعمیق انقلاب از طریق نیروهای دمکرات انقلابی درون حاکمیت به پیش برده می شد و قاعده نیز چنین حکم می کرد. این نیروها می بایست در بلندمدت تحکیم و تقویت و با تحلیل شرایط مشخص تاریخی کشورمان که حزب توده ی ایران یکی از روشنگران عمده ی راه آن بود مجهز می شدند و راه بر تعمیق انقلاب ملی - دمکراتیک ایران می گشودند که متاسفانه بنا به دلایلی که پیش از این برشمردم چنین نشد و نبرد که بر که ای که به گفته ی رهبران حزب توده ی ایران میان جناح های حاکم بر کشور جریان داشت به دست برتریافتن برخی از نیروهای واپسگرای انجامید و شرایط امروزی جامعه ی ما را رقم زد.
    اگر مقصود آقای خسروشاهی از انقلاب همین وضعیتی است که بعد از سرکوب حزب توده ی ایران و دیگر نیروهای سهیم درانقلاب در جامعه ی ما پدید آمده، او راست می گوید و حزب توده ی ایران نیز مانند دیگر نیروهای درگیر در انقلاب همین استراتژی را که او می گوید پی گرفته است؛ اما اگر مقصود خسروشاهی قد علم کردن حزب در مقابل نیروهایی است که به نام نیروهای موسوم به "پیرو خط امام" بر پهنه ی سیاسی میهن مان بر آمدند و در آن زمان – نه همه تابه امروز – خط ملی - دمکراتیک انقلاب را پی گرفتند این سخن خطایی از سر سهو یا عمد بیش نیست.
    ۴. " آن هم با آن سوابق"! آقای خسروشاهی! منظورتان کدام سوابق است؟ آیا مقصود شما چهل و یک سال پیشینه ی سرشار از مبارزه و درد ورنج حزب، به مثابه ی پرسابقه ترین گردان چپ ایران و افزون بر دو و نیم دهه فعالیت آن به سان تنها نیروی چپ حاضر در پهنه ی سیاسی میهن مان است؟ آیا حتی دشمنان قسم خورده ی نهادهای چپ دمکراتیک در ایران نیز در باره ی این نکته تردیدی داشته اند که حزب... به سان نخستین تشکل منسجم و فراگیر تاریخ ایران – پس از فداییان اسماییلی – تاثیری انکارناپذیر، این بار در تجهیز محرومان و زحمتکشان جامعه ی ما به آگاهی طبقاتی داشته است؟ و آیا همین عامل موجب آن نبوده است که حزب ... به سان مدافع پیگیر حقوق کارگران و زحمتکشان پیوسته در معرض هجوم مادی و معنوی واپسگراترین و واپس مانده ترین نیروها از شرایط بایسته ی زمانی قرار گیرد و قربانی آزارهای نامحدود گزمگان هر دو نظام باشد؟
    مگر ملی گرایان که پس از ائتلاف های اوایل دهه ی ۱٣٣۰ همواره حزب... را بنابه دلایل ویژه به روبرتافتن از جنبش ملی متهم کرده اند، اکنون خود در معرض هجوم نیروهای واپسگرای درون حاکمیت - که سیدهادی خسروشاهی به نظر می رسد در این مقاله به دلیلی نامعلوم دفاع از آن ها را به عهده گرفته است- قرار نگرفته اند؟ و حتی آشتی پذیرترین این نیروها، یعنی نهضت آزادی ایران، نیز درسال روز درگذشت چهره ی برجسته ی آن، اولین نخست وزیر پس از انقلاب - مهندس مهدی بازرگان – مورد هجوم نیروهای سرکوبگر قرار نگرفت و شماری از شرکت کنندگان مردم دوست این مراسم بازداشت نشدند و در دشوارترین شرایط بازجویی و زندان انفرادی قرار نگرفتند؟ اگرسخنان این نیروهای میهن دوست و مبارز را درباره ی حزب توده ی ایران درست می انگارید، پس چرا هم اکنون به دفاع از مظلومیت این نیروها برنمی خیزید؟ چرا در پوسته ی رخدادها می مانید و هیچ گاه به کند وکاو در زیر جلد و اعماق جامعه بر نمی خیزید و به دلایل تلخ کامی امروزی جامعه ی ما اشاره ای نمی کنید. شاید چنین تصور می کنید که محور همه ی این تلخ کامی ها و درماندگی ها حزب توده ی ایران بوده است که در شرایط سرنوشت ساز کنونی کشورمان دست از دامن همه ی نیروهایی که به ترتیبی در این توطئه درگیر بوده اند کشیده اید و به دامان حزب توده ی ایران چنگ انداخته اید؟ سنگ ها را بسته اید و سگ ها را رها کرده اید؟ شاید هم مامورید و معذور و در چنین شرایطی می خواهید خاک در چشم مردم بپاشید.
    ۵. " اعضای کمیته ی مرکزی و فعالین حزب همان عناصر یا فسیل های پیشین حزب توده بودند و طبیعی بود که... " این اشخاص فسیل نبودند. مبارزان پیگیر، زندان دیده و باتجربه بودند. و احسان طبری، بزرگ نظریه پرداز حزب یکی از پنج نظریه پرداز برجسته ی اردوگاه سوسیالیسم در زمانه ی خویش بود. علاوه براین، شماری از نظریه پردازان دیگر حزب...، از جمله رحمان هاتفی (حیدر مهرگان) و...اعضای باسابقه ی حزب نبودند و در شرایط پس از انقلاب به سان نظریه پردازان نامدار حزب نمایان شدند.
    اعضای قدیمی حزب که شما ایشان را "همان ... فسیل ها" می نامید، حتی افرادی همچون افسران زندانی حزب، سال ها از عمرشان را همراه با برخی از یاران تر و تازه ی شما در زندان های شاه سپری کرده بودند و در آن جا با شیوه ی تفکر و رفتار هم کمابیش آشنا شده بودند و همین نکته، همراه باسخنان ترقی خواهانه ی آن روزی دوستان تان موجب اعتماد عناصر قدیمی حزب به سران نظام شد و کار به آن جا رسید که سران حزب از سر اعتماد به ایشان آدرس و شماره ی تلفن و مشخصات اختصاصی خود را در اختیار این گروه از دوستان تان بگذارند و از سفر به خارج د رشرایطی که می دانستند به زودی مورد هجوم قرارخواهند گرفت بپرهیزند و به همین دلیل یک شبه همه ی آنان دستگیر شوند.
    این رخدادها دلیل فسیل بودن عناصر رهبری حزب نبود. به دلیل وجود همان عاملی که به عنوان استراتژی حزب در تعمیق انقلاب و احساس اعتماد و صداقت و صراحت موجود در برخورد حزب عمل می کرد شما امروز معلوم نیست به چه دلیل و در راستای تامین چه هدف هایی آن را تاکتیکی و موقت معرفی می کنید.
    به گمان من اشتباه بزرگ حزب توده ی ایران نه دفاع استراتژیک از دست آوردهای انقلاب شکوهمند اما ناتمام بهمن و تفکیک نیروهای محرک آن زمان انقلاب به نیروهای دمکراتیک انقلابی و واپسگرای، زیرنام که برکه و به رهبری آیت اله خمینی، بلکه همین دفاع بی قید و شرط و اعتماد بی مهابا به برخی از نمایندگان نظام و برتری بخشیدن بی حد و حصربه وجه اتحاد در سیر جدلی اتحاد و انتقاد، به سان تاکتیکی اصلی در راستای استراتژی دفاع از انقلاب بود.
    این که بگوییم اگر این اشتباه تاکتیکی انجام نمی گرفت سرنوشت جامعه ی ما و خود حزب. ..جز این می بود که هست و حزب دراین صورت در معرض خطر قرار نمی گرفت به خطا رفته ایم. به هرحال، "مسوولین"، همان طور که خسروشاهی نوشته است، "در عمل هم آهنگی و همکاری با آن ها (بخوان حزب توده ی ایران) نداشتند."؛ آنان به دلیل تعصب عقیدتی ناظر بر منافع دولتی و اقتصادی شان نمی توانستند با حزب توده ی ایران هم راه بمانند و به هر حال نیز می بایست در نقطه ای در میانه ی راه حساب شان را با آن حزب تسویه می کردند که کردند؛ حال چه حزب به دفاع و اعتماد بی مهابا به جناح دمکرات انقلابی (به تعبیر اولیانوفسکی، نظریه پرداز جنبش رهایی بخش ملی و راه رشد غیرسرمایه داری، دمکرات ارتجاعی) در نظام جمهوری اسلامی برخاسته باشند یا با تمام قوا در برابر آن قد علم کرده باشند. شکست نسبی جناح دمکرات نظام نیز به یقین به سبب ناپیگیری ماهوی و طبقاتی آن و تن نسپردن اش به ائتلاف هایی جدی تر و دایم تر با نیروهای چپ دمکراتیک در برابر به تاراج برندگان دست آوردهای انقلاب، به دلیل خط قرمزهای مادی و آرمانی آن ها بود.
       من بر این باورم که اگر این ائتلاف نامنسجم میان برخی نمایندگان جنبش چپ و جناح دمکرات های انقلاب زودتر شکسته می شد که کاهش سهم اتحاد در دوگانه ی اتحاد و انتقاد می توانست مسبب آن باشد دست آوردهای انقلاب به گونه ای سریع تر و موثرتر از آن چه پیش آمد مورد هجوم قرارمی گرفت، هر چند که حزب و متحدان اش در این حالت می توانستند آسان تر خود را از زیر بار اتهام دفاع از نیروهای ارتجاعی بیرون بکشند.
                  وفاکنیم وملامت کشیم و خوش باشیم
                              که درطریقت ما کافری است رنجیدن

درسطرهای بعد سید هادی خسروشاهی برسخنان خود چنین افزوده است:
    "مسوولین مربوطه به همه ی آن ها میدان دادند که "حرف" خود را بزنند و تابه فاز به اصطلاح نظامی و مسلحانه وارد نشدند نظام با آن ها برخورد منفی نداشت."
    اغلب دست اندر کاران سیاسی به خوبی می دانند که دستگیری توده ای ها، پس از پناهنده شدن کوزیچکین، دیپلمات خاورمیانه ای اتحاد شوروی و کاردار پیشین سفارت آن کشور در تهران، از ماموریت اش در اسلام آباد، به انگلستان و تسلیم نام ها و گزارش هایی در باب فعالیت های حزب... به سرویس های اطلاعاتی غرب انجام گرفت که این اطلاعات برای رهبران جموری اسلامی فرستاده شد. این اطلاعات که دیپلماتی روآورده به جاسوسی فراهم آورده بود نمی توانست سراسر حقیقت باشد، هرچند برای دسترسی نظام به رهبران و فعالان حزبی کفایت می کرد.
    از این حقیقت نیز صاحب نظران آگاه اند که اعترافات توده ای ها، به ویژه چند تن از برجسته ترین رهبران پس از به کارگیری سه چهار ماهه ی انواع شکنجه های جسمی- روانی که در مورد این چند تن با دیگران نیز بسیار متفاوت بوده گرفته شده است.
    سید هادی خسروشاهی، بدون این که به گونه ای به شکنجه های غیرانسانی و روش های ناعادلانه ی اعتراف گیری مکمل اطلاعات درست و غلط کوزیچکین اشاره ای بکند و شاید حتی بدون این که از آن ها آگاه باشد از ورود حزب به فاز نظامی و مسلحانه سخن به میان می آ ورد که به لحاظ منطقی کمکی به رهایی حقیقت از بند پیرایه ها نمی کند.
    این روش های اعتراف گیری که حتی در زندان های نظام سلطنتی نیز با وجود سازمان اطلاعاتی- امنیتی مخوف ساواک سابقه نداشته در باره ی بسیاری از افراد وابسته به سازمان های انقلابی مخالف یامنتقد نظام نیز اعمال شده که به همکاری بسیاری از اعضای آن ها انجامیده است.
    این طرز برخوردها ی ستمگرانه ی بازجویان و زندانبانان با زندانیان سیاسی به قدری آشکار که زنده یاد مهندس مهدی بازرگان ازپشت تریبون مجلس سخنانی به این مضمون بر زبان آورد که: اگر روزی کسی به شما گفت بازرگان به اقدام برضد جمهوری اسلامی اعتراف کرده است باورنکنید. من این را از هم اکنون تکذیب می کنم.
      خسروشاهی سپس نوشته است: "اعلام خبر و زمان حمله ی عراق به ایران و کودتای نوژه. این اطلاع رسانی که قاعدتا با رهنمود شوروی و حزب مادر به عمل آمد در واقع برای تحکیم موقعیت حزب در دیدگاه مسوولان نظام و زمینه سازی برای اقدامات بعدی و نفوذ احتمالی دردستگاه های حاکمیت بود."
    در این جا نیز نگارنده دو نکته ی معطوف به نجات نظام را نام برده، اما نتیجه ی دلخواه خویش را از آن، نه در وقت خود بلکه پس از چیزی نزدیک به سی سال و پس از سرکوب گسترده ی نیروهای پیشرو انقلابی، گرفته است. چرا ذهن خسروشاهی براین امکان دور نمی زند که حزب... برای نجات انقلاب از کنش های خصمانه ی دشمنان خارجی و داخلی آن به چنین اقدامی دست زده بود؛ اما بی درنگ به سراغ رهنمود شوروی و حزب مادر ...و تحکیم موقعیت حزب...و سخنانی دیگر از این قبیل می رود؟
    تردیدی در باره ی این موضوع نمی توان داشت که هر حزب به یقین گردانی سیاسی است که نمی تواند با مقوله ی قدرت بیگانه باشد. و طبیعی است که حزب توده ی ایران نیز در اندیشه ی تحکیم موقعیت خویش در نظام و ورود به نظام حاکم بوده باشد.
    اگر دولتی چنین تصورکند که متحدان اش تا ابد به گونه ای یک سویه به آن نیرو خواهند رساند و در پیشبرد نظری خواسته هایش و کوشش در راه پیروزی اش بر دشمنان اش به آن یاری خواهند رسانید، بدون این که بخواهند در متن آن نظام سهمی را به خود اختصاص دهند بی تردید به خطا رفته است. قاعده نیز چنین نیست که احزاب یا گروه های اجتماعی و سیاسی که نیروهای معینی را در پشت سر دارند از سهم بایسته ی خود در نهادهای قدرت محروم بمانند؛ اما این حقی است که احزاب چپ دمکراتیک کشورمان به رغم کوشش خویش در راه پیشبرد و تعمیق انقلاب مردم درسی سال گذشته از آن محروم مانده اند. و همواره نهادهای دولتی از آن ها خواسته اند بدون این که سهمی در قدرت داشته باشند به نمایندگان منتخب غیرمستقیم آن که از صافی انتصاب شورای نگهبان گذشته اند رای دهند.
    به همین دلیل، این نیروها تنها در دوره ی اول انتخابات ریاست جمهوری و مجلس توانستند در انتخابات دولتی سهیم شوند که حتی در آن دوره ها نیز آرایشان، بنا به نتایج نظارت درونی، آن طورکه ریخته شده بود به حساب نیامد و به اصطلاح مصادره شد. و آن ها از شرکت در دوره های بعدی انتخابات نیز محروم ماندند.
    احزاب و گروه های چپ در همه ی سال های پس از انقلاب در معرض هجوم نیروهای تمامت خواه قرار می گرفتند و دفترهای آن ها با حمایت نیروهای تحت پوشش یا حمایت دولت مصادره می شد؛ اما تا زمانی که برخورد مستقیم و رو در روی دولت با آن ها رخ ننمود به کاستن از سهم اتحاد به سود انتقاد رو نیاوردند و تنها زمانی که به این باور رسیدند که نیروهای تمامت خواه و خودکامه دست برتر را در حاکمیت از آن خود ساخته بودند وجه انتقاد را بیش از گذشته پی گرفتند، بدون این که به مقابله ی خشونت آمیز بانظام رو آورند.
    این تلاش نیروهای ترقی خواه چپ برای حفظ روابط دوگانه ی اتحاد و انتقاد با دولت اسلامی که در همه ی شرایط با تغییراتی کمٌی مصون و محفوظ نگه داشته می شد، تنها به دلیل کاهش هزینه ی کلان مبارزه ی ملی و اعتلای سطح توسعه در شرایط فارغ از خشونت به هر قیمت ممکن بود. نگرانی از امکان در غلتیدن به شرایطی نامطلوب و ناخواسته به دلیل عدول همه جانبه ی نظام از تحقق فزاینده ی شرایط دمکراتیک و رویکرد آن به انسداد راه تحول مردم سالاری در زیر سیطره ی بحران فراگیر ساختاری از دهه ی ۱٣۶۰ به بعد به گمان من بر دشواری مبارزه ی ملی افزوده و همزمان مانع درغلتیدن این نیروها به رویارویی خشونت بار شده است.
    در این جا لازم است به نکته ای دیگر نیز اشاره کنم: نه تنها سید هادی خسروشاهی بلکه همه ی هم اندیشان رنگارنگ اش اتحاد انترناسیونالیستی احزاب کمونیست را به "رهنمود شوروی و حزب مادر" تقلیل می دهند و سازمان اطلاعات اتحاد شوروی پیشین را مرکز همه ی تحولات و تصمیم گیری های آن احزاب می شمارند. کنفرانس ها و کنگره های احزاب کمونیست، پیش و پس از فروپاشی اتحاد شوروی و کشورهای عضو پیمان ورشو، همواره به مثابه ی مجمعی برای تبادل افکار آن احزاب در باره ی مسائل درون حزبی وبین المللی آن ها عمل کرده و می کند. انتقال دیدگاه ها ی جمعی و نه "رهنمود حزب مادر" برمبنای اصل سانترالیسم دمکراتیک انجام پذیرفته و می پذیرد و در جریان آن احزاب برپایه ی انتقال تجربه و کمک انترناسیونالیستی به یاری احزاب برادر شتافته اند و می شتابند. این کمک ها بیش تر جنبه ی مشورتی و نه الزامی دارد و هرگونه کمک مادی برپایه ی درخواست حزب نیازمند به آن عرضه شده و می شود. دیدگاه های نظری و پراتیک انقلابی نیز تنها بر اساس پایگاه اجتماعی و طبقاتی نیروهای محرک پویه ی اجتماعی تدوین و برپایه ی صداقت و صراحت انقلابی در قبال احزاب و طبقات کشوری که حزب در آن فعالیت می کند عرضه می شود. تردیدی نمی توان داشت که نقش هر حزب در روند پویش اجتماعی نیز برپایه ی سهم و پایگاه اجتماعی آن مشخص می شود که خود آن حزب و دیگر احزاب برادر نیز بر همین اساس و بدون کوشش برای تازانیدن تحول و تحمیل بار اضافه بر آن در راستای تحکیم و تقویت مواضع آن حزب و ارتقای نظری و عملی سهم آن دراین تحول می کوشند.
    اطلاعات مربوط به احزاب و فعالیت آن ها نیز در محدوده ی همین آرایش نیروها و ساختار طبقاتی جامعه برپایه ی مبانی نظری پیشگفته تبادل می پذیرد و به طور عمده خود احزاب با اتکا به نیروی درونی خویش و با تکمیل این اطلاعات با افزایش آن ها و ارائه ی نظر مشورتی احزاب برادر آن ها را به خدمت روند مبارزه ی اجتماعی می گیرند.
    سید هادی خسروشاهی در جای دیگر می نویسد: "توجه به این نکته ضروری است که از طرف جمهوری اسلامی هیچ درخواستی برای گزارش های این چنینی از حزب توده نمی شد بلکه آن ها خود گزارش ها را ارائه می کردند. البته، تردیدی نیست که کسی نمی توانست همه ی گزارش های آن ها را از روی صداقت و خط امامی بودن تلقی کند و صحت همه ی آن ها را بپذیرد. در واقع می توان گفت که مسوولان مربوطه گزارش های حزب را مانند هر گزارش دیگری از هر سازمان یا فردی بررسی می کردند و البته آن چه که قابل اهتمام و پیگیری بود اقدام می کردند.
      لازم به یاد آوری است که اطلاعات مربوط به حمله ی عراق به ایران و کودتای نوژه و اطلاعات دیگری از این قبیل نیز بر مبنای آن چه پیش از این گفتم و به منظور اعتلای مبارزه اجتماعی در ایران و جلوگیری از ضدحمله ی عناصری که به طور عمده از نظام پیشین به جا مانده بودند در آغازین سال های انقلاب با درک وظیفه ی انقلابی و نیز همان طور که خسروشاهی نوشته است ،"نه بر پایه ی درخواست دولت جمهوری اسلامی"، در اختیارآن دولت قرارمی گرفت.
    میدان پویه ی اجتماعی میدان نبرد اندیشه هاست و هر دولت که برای خود جاودانگی بخواهد، در بستر عدم درک ضرورت تاریخی، به راستی نیاز به تبادل اندیشه و تداوم این پویه و به بیان دیگر ضرورت فرارویش اجتماعی را نفی کرده است. بر این اساس چنین دولتی خواستار ایست اجتماعی است و در بلند مدت با توجه به تداوم نسبی پیشرفت در مقیاس جهانی دولتی واپسگرا ست . از این رو، نمی توان از احزاب و نیروهای اجتماعی و توده های خواهان تحول خواست که دست روی دست بگذارند و در انتظار هرگونه اندیشه و عمل به پیش برده شده به خواست نیروهای درون و پیرامون دولت بمانند. این نکته درخور توجه است که مجموعه ی این نیروها به منظور شرکت در روند پویه ی اجتماعی و سرانجام تکامل وتوسعه پدید می آیند نه برای بله قربان گویی - به نمایندگی از همه ی موکلان اجتماعی شان - به دولت حاکم در شرایط پایدار کشور. و اگر دولت ها به این روند ناگزیر و طبیعی تن نسپارند، به ناگزیر با واکنش مطالباتی جامعه ی خویش برای پیش گیری از واپس ماندن شان از روند پیشرفت جهان و سپس جبران دوران ایست کشورشان رو در رو خواهند شد.
    خسروشاهی سپس نوشته است:
    "دقیقا یادم هست که در اوایل انقلاب در خیابان مقدس اردبیلی (تابناک سابق) در قسمت های فوقانی ساختمان های بلند مرتبه – که اغلب خالی بود – پسترهای طویل چند متری حزب توده با چاپ و رنگ ویژه در باره ی کاندیداتوری آقای کیانوری و بعضی دیگر از اعضای حزب توده برای مجلس و... نصب می شد که استفاده از آن سطح و آن ارتفاع برای مردم عادی مقدور نبود. این تبلیغات نشان می داد که تبلیغات انتخاباتی حزب توده است و البته آن ها در انتخابات توفیقی به دست نیاوردند. آن زمان گذشت و شعار "مرگ بر بازرگان" مطرح شد. من دقیقا یادم هست که در همان نقاط و مراکز پیشین شعار های انتخاباتی حزب، این بار شعار "مرگ بر بازرگان، مرگ برسازشکار" با همان نوع کاغذ، چاپ، خط، رنگ، طول و عرض نصب شده بود. از این جا متوجه شدم که حزب توده در این امر نقش دارد، چون هدف این ها بی تردید حذف همه ی سازمان ها و کسانی بود که با آن ها مخالف بودند و فکر می کردند که این ها را به دست "انقلابیون مسلمان" حذف کنند و نتیجه ی نهایی را آن ها ببرند...."
    آقای خسروشاهی در این جا چند آدرس اشتباه می دهد: نام پیشین خیابان مقدس اردبیلی تابناک نبوده و پیراسته بوده که به نام دکتر سید مهدی پیراسته، استاندار اسبق تهران، به دلیل قرار گرفتن فرمانداری تهران در این خیابان نامگذاری شده بوده است. خیابان تابناک نیز پس از سفر علی صالح محمد، رئیس جمهوری عربی یمن به ایران خیابان یمن نام گرفت. نشانی اشتباهی که آقای خسروشاهی داده است هم محل واقعی وقوع "جرم" را مبهم می گذارد و هم از میزان وثوق مطلب می کاهد.
    نکته ی دیگر این که کهنه به باد دادن آقای خسرو شاهی در شرایطی که همه ی نیروهای وفاداربه انقلاب به گونه ای در اندیشه ی نزدیک شدن به یکدیگر برای نجات بقایای انقلاب از وضعیت دشوار کنونی آن و یافتن را ه چاره برای دردهای لاعلاج میهن اند، چه معنی و مفهومی پیدا می کند؛ جز این است که کسانی می خواهند میان نیروهای دلسوز جامعه بار دیگر تفرقه و اختلاف بیندازند و در راستای تامین منافع اجتماعی خود آن ها را از یک دیگر دور کنند؟ و آیا آقای خسرو شاهی با این کسان هم آوا نشده یا در بهترین حالت ممکن فریب آنان را نخورده است؟
    سپس خسروشاهی به عبادت خاضعانه ی ناخدا افضلی و نماز جماعت او در فاصله ی اندکی پیش از دستگیری منجر به اعدام اش داد سخ ن داده است.
    آیا آقای خسروشاهی نمی داند که عضویت اشخاص در احزاب وابستگی سیاسی می آورد نه آرمانی؟ و به خاطر نمی آورد که آیت اله خمینی در باره ی سلیمان میرزا محسن اسکندری، بنیان گذار حزب توده ی ایران می گفت که او آدم خوب و مسلمان معتقدی بوده و در سفر حج با او آشنا شده است؟ توده ای بودن ناخدا افضلی چه منافاتی با مسلمان بودن و خاضعانه نماز خواندن دارد که خسروشاهی به سان عملی ریاکارانه از آن نام می برد و می کوشد تا سردار جان باخته ی راه مردم را بی بهره از ویژگی های اخلاقی معرفی کند؟ آیا این برخوردهای کودکانه و تفتیش عقاید برای تسهیل سرکوب نیروهای مردمی بس نیست؟
    سیدهادی خسروشاهی در پایان مقاله اش در باره ی آشنایی با زنده یاد احسان طبری چنین نوشته است:
    "... با یکی از شخصیت های برجسته ی حزب توده هم پس از انقلاب آشنا شدم که در آن زمان او دیگر توده ای نبود، بلکه او شخصیت برجسته ی ایرانی دانشمند اسلام گرا با سابقه ی نیم قرنی در دنیای فلسفه ی ماتریالیسم و مارکسیسم به شمار می رفت. او زنده یاد احسان طبری بود. داستان آشنایی ما هم چنین بود که درسال ۱٣۶۷، در هفتمین کنفرانس وحدت اسلامی در تهران که ده ها نفر از شخصیت های برجسته و معروف جهان اسلام در آن شرکت کرده بودند، احسان طبری هم دعوت شده بود و قرار بود که سخنرانی هم داشته باشد. اتفاقا نوبت سخنرانی او همزمان با جلسه ای بود که اداره یا ریاست آن به عهده ی اینجانب بود. من سخنرانان و میهمانان خارجی: ترکیه ای، ایتالیایی، انگلیسی، عرب وایرانی را- هرکدام به زبان خودشان – برای جلوس در پشت میز هیئت رئیسه یا ایراد سخنرانی دعوت کردم. یکی از این افراد وشخصیت ها هم احسان طبری بود. او همراه دیگران بر سر میز آمد، ولی با وجود تعارف با اصرار من، فروتنانه در گوشه ای در منتها الیه میز هیئت رئیسه نشست وبه موقع هم سخنرانی خود را ایراد کرد. پس از جلسه، در پشت میز ناهار، من کنار او نشستم. او از این که یک روحانی با چند زبان آشناست، تعجب کرد و در عین حال ابراز مسرت نمود و البته می دانیم که احسان طبری خود بر هفت زبان زنده ی دنیا تسلط داشت: فارسی، عربی، ترکی، فرانسه، آلمانی و روسی و با سه زبان آکادمیک اوستایی، پهلوی و لاتین هم آشنایی داشت. به هرحال، طبری گفت اگر در دوران جوانی ما هم روحانیون موقع شناس و زبان دان و آشنا با مسائل زمان حضور داشتند و جوانان را راهنمایی و ارشاد می کردند و مانند روحانیون انقلاب اسلامی، درد جامعه و طبقه رنجبر را احساس می کردند و در راه رهایی آن ها می کوشیدند و حضور عینی و عملی در رفع مشکلات مردم و جامعه داشتند، جوانانی مثل من هرگز به فلسفه ی ماتریالیسم و اصول مارکسیسم جذب نمی شدیم. مطالبی که در دوران جوانی ما در محافل مذهبی مطرح می شد بیشتر در بیان طهارت و نجاست یا شکیات نماز خلاصه می شد که می دانید اینها برای جذب یک جوان روشنفکر قانع کننده یا کافی نیست...."
    آقای خسروشاهی اگر نمی دانید که زنده یاد احسان طبری نه یک کودک دبستانی بلکه یکی از نظریه پردازان کم نظیر دنیای سوسیالیسم بوده است؛ اگر نمی دانید که او در خانواده ای روحانی به دنیا آمده و بی تردید با بیشترین آگاهی مذهبی ممکن در زمانه ی خود مرتبط بوده است؛ اگر نمی دانید که او در مناظره با نمایندگان سرشناس فلسفه ی اسلامی پس از انقلاب، دکتر سروش و آیت اله مصباح یزدی، مناظره ی تلویزیونی داشته و از آن سربلند بیرون آمده است، دراحوال او تحقیق بیشتری انجام دهید. و اگر می دانید و خود را به ندانستن می زنید، یعنی "تجاهل عارفانه" می کنید، این کار را به چه دلیل انجام می دهید و چه عاملی شما را بر آن داشته که برسر خود و دیگران کلاه بگذارید؟ آن هم در شرایط کنونی که خوب می دانید هر اقدام نسنجیده ی شما و دوستان تان، ولو این که کوچک نیز باشد، در شرایطی که نیاز به جذب و گسترش هرچه بیشتر پایگاه مردمی خویش دارید و نسبت پایگاه مردمی تان درجهت وارون شرایط پس از انقلاب دگرگونی می پذیرد، به همان اندازه از پایگاه اجتماعی تان می کاهد و بر صف منتقدان و مخالفان تان می افزاید.
    آقای خسروشاهی! احسان طبری که به گفته ی خودتان انسانی در این حد از آگاهی است و اگر باورکنید تا عمق وجودش به اندیشه ی ماتریالیسم و مارکسیسم آشناست، یک شبه و با دیدن این که شما به چند زبان زنده ی دنیا مسط اید، مسلمان نمی شود و دست از ایمان خویش نمی شوید. آن چه او را به دست شستن از آرمان خویش می کشاند همان عاملی است که گالیلو گالیله را در زمانه ی خویش از پافشاری براندیشه ی کروی بودن زمین بازداشت: تعصب کور دینی و ایمان نداشتن گزمگان و فرماندهان شان حتی به آن اصولی است که آموزه های دینی شان بر آن پا می فشارد: "لا اکراه فی الدین. قد تبین الرشد من الغی"
    آیا معنی باور داشتن به کلام خداوند ی که مدعی ایمان به اویید همین است که زندانبانان تان، با پرسیدن چند سوال درباره ی اعتقادات مذهبِ و دینی زندانیان در یک محاکمه ی چند دقیقه ای بدون حضور وکیل و هیئت منصفه، هزاران تن از شهروندان این مرز و بوم را در برابر جوخه ی اعدام یا طناب دار قرار دهند و هیچ کس هم جوابگوی کردار آنان نباشد؟ و آن وقت شما آقای خسروشاهی هم، با ژست مبلغان کارکشته و حرفه ای دینی با صدای بلند بگویید که طبری نادانسته کافر شده بود و به آ غوش دین بازگشت؟
    دست از دامن ایمان مردم بشویید و بگذارید که به گفته ی خداوند نیکی خود از بدی دریافته و جدا شود.   
    اما آقای خسروشاهی باید بداند که حزب توده ی ایران در این رهگذر تنها نبوده است و صابون جناح تمامت خواه حاکم که همه ی دستاوردها و مطالبات انقلاب بهمن را به انحصار خود در آورده و آن ها را درجهت خواست، اراده و منافع خود بازتعریف کرده است به تن همه ی نیروهای ترقی خواه برون نگه داشته شده از دایره ی حاکمیت خورده است و عمده قوای جناح اصلاح طلب درون و پیرامون حاکمیت نیز در برابر همه ی این کنش ها و رفتارها سکوت در پیش گرفته است، هرچند برخی از نمایندگان مردمی این جناح این جا و آن جا با دست شستن از منافع شخصی خویش و هم صداشدن با مردم و سازمان ها و نیروهای ترقی خواه هزینه ی اقدام شان را با تحمل دوره های گاه طولانی زندان، استقبال از خطر جانی و محرومیت از امکانات بالقوه ی موجود در اختیارشان پرداخته اند. او همچنین باید آگاه باشد نجات مردم کشورمان جز با تامین اتحاد، هم اندیشی و همراهی همه ی نیروهای بالقوه ی رشد و توسعه تمام عیار ملی و دست شستن از زدن بر چسب های ناچسب به کنشوران و اندیشمندان هوادار استرداد، حفظ و تعمیق دستاوردهای انقلاب بهمن و بازگردانیدن آزادی، استقلال، دمکراسی، صلح و عدالت اجتماعی به سراسر سرزمین پهناور میهن مان ممکن نیست و هر راه جز این به انزوای تمامت خواهان حاکم و تهدید تمامیت ارضی و استقلال آن، در شرایط بسیار نامطلوب نبود دمکراسی و اتکا به نیروی بی کران اندیشه ی جمعی و اراده ی مردمی خواهد انجامید.
    این نکته ای است که همه ی نیروهای سالم و ترقی خواه جامعه نیز باید از آن آگاه باشند و صمیمانه و صادقانه در راه تحقق آن بکوشند.
    به امید آن روز