احمدی نژاد یعنی: خودکامگی رهبر، سیه روزی ملت!


علی کشتگر


• اصرار بر انتخاب مجدد احمدی نژاد به ریاست جمهوری، به مفهوم اصرار بر ادامه سیاست ویرانگرانه اقتصادی و فرهنگی و سرکوب سیستماتیک آزادی های فردی و سیاسی در داخل ایران و ادامه سیاست نابخردانه خارجی است که می تواند ایران را در لبه پرتگاه نابودی قرار دهد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۱۶ خرداد ۱٣٨٨ -  ۶ ژوئن ۲۰۰۹


آیا مردم ایران شایسته کسی بهتر از احمدی نژاد نیستند؟ جمعه ۲۲ خرداد ماه تا اندازه ای معلوم می شود که شعور و نیز اراده ملت در مقابله با خودکامگی خامنه ای در چه حد و اندازه ای است؟
آنهایی که هنوز براین پندار اشتباه هستند که خامنه ای در این میدان بی طرف است، بهتر است کمی به نهادهای تحت رهبری مستقیم وی توجه کنند:
کیهان، صداوسیما، سپاه، بسیج و گویاتر از همه رفتار احمدی نژاد و خود "رهبر".
احمدی نژاد بدون پشتیبانی خامنه ای هرگز جرات آن را نداشت که در مناظره با میرحسین موسوی به هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری و خانواده و فرزندان آنها به این صراحت بتازد. اگر مساله مبارزه با سوءاستفاده از ثروت های ملی و رانت خواری برای خامنه ای و احمدی نژاد جدی بود لازم نبود که فقط در مبارزه انتخاباتی و آنهم فقط از چهره هایی از نظام حاکم که با احمدی نژاد مخالف شده اند نام برده شود. مگر خانواده های خزعلی، عسکراولادی، جنتی، مصباح یزدی، طبسی و بسیاری از سران سپاه که در رهبر ذوب هستند به فساد مالی آلوده نیستند؟ چرا مبارزه با فساد در این چهارساله آغاز نشد؟ و چرا حالا که چند روز به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده مطرح می شود، آن هم با نام بردن از چهره های جناح رقیب؟
مثل روز روشن است که سخنان احمدی نژاد علیه هاشمی، ناطق نوری و خاتمی در مناظره تلویزیونی همه برای کسب رای و با اذن رهبر ایراد شده است.و بازهم روشن است که بدون اذن و رضایت رهبر نه سردار جعفری، نه فرمانده سپاه می توانست از دخالت بسیج در انتخابات (به نفع احمدی نژاد) حرف بزند، نه کیهان حسین شریعتمداری به این صراحت جرات حمایت از احمدی نژاد و تخریب رقبای وی را پیدا می کرد و نه صداوسیما به ریاست ضرغامی تا این حد جانبدارانه بود و نه خبرگزاری جمهوری اسلامی به ملک مطلق احمدی نژاد تبدیل می شد.
این خامنه ای بود که ۴ سال پیش احمدی نژاد را به زور بسیج، سپاه، مساجد و تقلب های شورای نگهبان رئیس جمهور کرد. این خامنه ای بود که در چهار سال گذشته سیاست های فاجعه آمیز اقتصادی و فرهنگی داخل کشور و دیپلماسی فرصت سوز خارجی را هدایت کرد. و امروز نیز این خامنه ای است که هم چون سلطان صاحب قران مردم را به حساب نمی آورد، آنان را به عنوان سیاهی لشکر در صحنه می خواهد و مصمم است دوباره با قانون شکنی و به حرکت درآوردن همه اندام های نظام حاکم او را پیروز انتخابات کند، تا رئیس جمهور عصای دست او باشد برای مقاصد سرکوبگرانه و فسادزای داخلی و ماجراجویانه خارجی. اگر مردم این حقایق ساده را نفهمند و نبینند و یا ببینند اما همت واکنش نشان دادن و جرات مخالفت را از خود بروز ندهند، آن وقت می شود گفت این ملت شایسته همین بساط خانمان سوز آقای خامنه ای و ایادی او هم چون احمدی نژاد است. و چنین مباد که نیست. بسیاری از ناظران امور بر آن هستند که از همه چارگوشه ایران بوی هوشیاری ملی حس می شود. چنان که اگر در آرای ملت دستکاری شود، محال است احمدی نژاد از صندوق ها بیرون آید و اگر او را به تقلب تحمیل کنند بسیار محتمل است که جامعه به سوی ناآرامی و شورش های مداوم و دامنه دار کشانده شود، و حتی کشور در معرض مداخلات خارجی قرار گیرد. این که چرا خامنه ای مصر است احمدی نژاد را دوباره بر صندلی ریاست جمهوری نظام حاکم بنشاند، نشان می دهد که او بر آن است که اهرم های قدرت را هم چنان و بیش از پیش در دست های خود قبضه کند. خامنه ای در گذشته به کمک گروه های فشار و جریانات نظامی و امنیتی منقدان و رقبای احتمالی خود را در نظام حاکم به حاشیه راند و حالا نیز هم چنان می خواهد با تکیه بر همین نیروها که احمدی نژاد یکی از نمایندگان آن می باشد، طیف وسیع ناراضیان درونی را اعم از روحانی و غیرروحانی کنترل کند و در حاشیه نگهدارد.
شکست احمدی نژاد، شکست خامنه ای است. این شکست در جامعه روحیه جنبش دموکراسی خواهی داخلی را تقویت می کند و در نظام نیز موقعیت جریانات اصلاح طلب و میانه رو را تحکیم می بخشد. یکی از توهمات بی درمان آقای خامنه ای از سالیان پیش آن بوده است که گویا با ادامه شعارهای دشمنانه علیه آمریکا و اتخاذ تندروانه ترین مواضع علیه اسرائیل رهبری جهان اسلام سرانجام در کف با کفایت ایشان قرار می گیرد. و جمهوری اسلامی با کسب رهبری جهان اسلام به ابرقدرتی در برابر آمریکا تبدیل می شود و...
همین توهم سبب شده است که آقای خامنه ای نتواند تفاوت های اساسی میان دوران حکومت جورج بوش را با دوره کنونی تشخیص دهد و مدام اصرار ورزد که چیزی در آمریکا تغییر نکرده است.
اگر از آقای خامنه ای شعارهای دشمنی با آمریکا و متولی گری مساله فلسطین را بگیرند، دیگر برای او چیزی نمی ماند که به وسیله آن سیاست های سرکوبگرانه داخلی را ادامه دهد و در منطقه ادعای رهبری جهان اسلام را! پس به این اعتبار برای آقای خامنه ای باراک اوباما از بوش هم خطرناک تر است. آقای خامنه ای امثال بن لادن و جریانات بنیادگرای زیر رهبری او را رقیب خود در جهان اسلام می بیند و نمی خواهد در دشمنی با آمریکا و اتخاذ مواضع رادیکال در برابر اسرائیل از آنها عقب بیفتد. بدیهی است که این رقابت موقعیت ایران را در جامعه جهانی تا حد جریانات افراطی، یاغی و غیرمسوول تنزل می دهد و به تناسب آن موجودیت و یکپارچگی ایران در مخاطره قرار می گیرد.
اصرار بر انتخاب مجدد احمدی نژاد به ریاست جمهوری، به مفهوم اصرار بر ادامه سیاست ویرانگرانه اقتصادی و فرهنگی و سرکوب سیستماتیک آزادی های فردی و سیاسی در داخل ایران و ادامه سیاست نابخردانه خارجی است که می تواند ایران را در لبه پرتگاه نابودی قرار دهد.
انتخاب باراک اوباما در آمریکا فرصتی تاریخی و استثنایی برای عادی شدن مناسبات دوجانبه ایران و آمریکا بر اساس منافع متقابل دو کشور پدید آورده است. چنین تحولی به سود منافع ملی ایران است و بسیاری از بهانه های سرکوب در داخل را نیز از میان می برد. بدیهی است که همه جریانات و محافلی که سرچشمه قدرت و ثروت و موقعیت خود را در سیاست های انزواگرایانه و تنش فزایانه گذشته می بینند و احساس می کنند که دگرگونی در سیاست خارجی ایران بویژه تنش زدائی در مناسبات ایران و آمریکا به زیان آنان تمام می شود، می خواهند به هر قیمت که شده روال سابق را حفظ کنند. همه آنها و در راس آنها علی خامنه ای می خواهند به هرقیمتی که شده احمدی نژاد را دوباره از صندوق های آرا بیرون آورند. انتخاب مجدد احمدی نژاد یعنی، سرکوب هرچه بیشتر جامعه مدنی، ویرانی هرچه بیشتر اقتصاد، فرهنگ، اخلاق و یکپارچگی ملی، برباد رفتن ثروت های ملی و فرصت های تاریخی به پای عوامفریبی، خرافه پردازی و شعارهای دروغین و حتی قرار گرفتن ایران در آستانه نابودی. آیا مردم خواهند توانست با آفریشن یک دوم خرداد از فاجعه جلوگیری کنند؟