خودی و غیرخودی، تا درون زندان ها!


بانو صابری


• آنچه که مرا به صرافت نوشتن این مطلب انداخت اخبار و گزارشاتی است که از خانواده اکثر زندانیان می خوانم و می شنوم و در بیشتر این گزارشات خانواده ها تاکید می کنند بر مومن بودن زندانی، مسلمان متعقد، خدمتگزار دین و... آیا تمام این اوصاف مصونیتی را برای شما تا ابد ایجاد کرده است؟ آیا صاحبان قدرت نمی توانند هر لحظه که اراده کنند نامی را از دفتر خودی ها پاک و به ناخودی ها اضافه کنند؟ ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۱۱ شهريور ۱٣٨٨ -  ۲ سپتامبر ۲۰۰۹


افشای جنایات رژیم بعد از ۲۲ خرداد توسط عوامل کشت و کشتار که در روز روشن انجام گرفت و با همت و پایداری فرزندان برومند این آب و خاک بلافاصله بر روی خبرگزاری های معتبر جهان مخابره شد بیش از هر افشاگری از طرف مخالفان رژیم موثر بود. ظرف مدت کوتاهی شقاوت نیروهای کشتار و سرکوبگر را در معرض دید جهانیان قرار داد و دنیا ایران را دریافت. کشته شدن فرزند یکی از بلند پایگان رژیم (محسن روح الامینی) پرده از شکنجه و جنایت در زندان ها و بازداشتگاه های رژیم برداشت و افشای این حکومت یک شبه ره صد ساله پیمود.
از بدو انقلاب مردم به دو دسته ی خودی و غیرخودی تقسیم شدند و در دو دفتر جداگانه ثبت گردیدند. بعضی از این خودی ها صاحب حق و اراده شدند و سگان هار و لجام گسیخته ای گشتند و کشتند زیر لوای عوامل طاغوت و کشتند تحت عنوان گروهک های ضد انقلاب و محارب و چه ظلم ها که در حق آنها روا نکردند. دور نیست روزی که پرده دریده گردد و این رازها هویدا گردد. کشتند و با بی شرمی تمام در رادیو و تلویزیون اعلام کردند. چه بسیار مادران، همسران، خواهران و برادران که اسامی عزیزانشان را در اخبار می شنیدند و چنان این جو خودی و غیر خودی در جامعه فراگیر بود که هیچ کس به حقوق انسانی این فرزندان دلیر ایران و خانواده ی آنها اندیشه نکرد. چه توهین ها و تحقیر ها که بر مادران و خانواده ها روا نکردند. خانواده ها محکوم بودند که بی خبر از عزیزانشان بمانند و زندانیان چون جذامیان حتی از هوا هم بطور جیره بندی استفاده کنند. بهاییان به جرم ضاله بودن به خاک و خون کشیده شدند و سالها در همان کشور خانه و زندگی رها کردند و مخفیانه زیستند تا بتوانند راهی برای خروج از زادگاهشان بیابند یا به امید واهی بهتر شدن وضع موجود لحظه به لحظه و روز به روز زندگی کنند. در کردستان و ترکمن صحرا و مهاباد کشتار کردند بنام جدایی طلب و دامنه ی این کشتارها به اعدام های ۱٣۶۰ انجامید و از آن فراتر به ترور و قتل در منزل و یا دستگیری و کشتن در زندانها و یا در خیابان ها. حتی از کشتن فرزند یکی از این نویسندگان ابا نکردند و طفل بیگناه را چاقو زدند. فروهر ها را با چاقو سلاخی کردند به چه جرمی؟ در خارج از کشور ترور کردند، بمب گذاری کردند و از هیچ بیدادی ابا نکردند. همه ی این جنایات را به نام دین مشروعیت بخشیدند و خانواده ی کشته شدگان مغضوب دینداران شدند؛ و دینداران آسوده که خوابشان آشفته نخواهد شد.
در سال ۱٣۶۷ هزاران زندانی را که دوران محکومیت خود را که در بی دادگاه خودی ها صادر شده بود می گذراندند بدون هیچ شرم و بدون اینکه حتی بتوانند توجیه قانونی برایش داشته باشند قصابی کردند و در گورهای دسته جمعی در دو کانال در خاوران همچون هولوکاستی که محمود احمدی نژاد منکرش می شود شبانه بخاک سپردند تا روی جنایت را بپوشند. اتفاقا اگر این کوتوله ی خود بزرگ بین انکار هولوکاست را فریاد می کند برای همین است که بتواند بر تمام جنایات حکومت خط بطلان بکشد و جواب خانواده ی این داغدیدگان را که هرگز فراموش نکردند و چون آتشی در زیر خاکستر هنوز می سوزند را اینگونه پاسخ گوید.
من در این جریان خودی و غیرخودی علاوه بر اینکه با دو بچه ی دو ساله و سه ماهه به همراه شوهرم دستگیر و به زندان برده شدیم و در آنجا سه ماه بچه های من از همان هوایی استنشاق میکردند که زندانیان، و برای قضای حاجت فقط سه بار به بیرون میرفتیم و اگر پاسدار ِ زندانبان مجبور به گشودن در می شد در دستشویی می ایستاد که مبادا من از فرصت استفاده کنم و خارج از سه بار تعیین شده ی آنها از توالت استفاده کنم و پس از مدتی سطلی را به این کار اختصاص دادند و در آن سلول بی روزن این سطل هوای مسموم را مسمومتر می کرد تا در یکی از نوبتهای دستشویی خالی شود.
و بیش از این در سال ۱٣۶۰ برادر شوهرِ ۱۷ ساله ام را پس از ۱۰ روز دستگیری اعدام و جسدش را تحویل خانواده دادند که شبانه با حداکثر ۱۰ نفر همراه خاک کنند.
باز در این جریان خودی و غیر خودی خواهر ۹ ماهه باردارم که همراه با شوهر و دختر ۲ ساله و مادر شوهرش که مهمان خانه بود که زن پا به ماه تنها نباشد، دستگیر شده بودند، برای زایمان بعنوان زن بدکاره به بیمارستان برده می شود که در آنجا زایمان کند و در حالی که کفش به پا نداشته و خون با هر قدمش ردی به جا می گذاشته به سلولی برگشت داده می شود که مادر شوهر و دختر ۲ ساله اش منتظرش بوده اند. در این جریان باز من زن و شوهری از دوستانم شیدا بهزادی وسعید طباطبایی را از دست دادم که آنها هم با دختر ۲ ساله شان دستگیر شده بودند، و اگر بخواهم خلاصه کنم من به وسعت گورهای بی نام و نشان در خاوران و سراسر ایران عزیز ازدست دادم چرا که خود را جدا از آنها نمی دانم.
آنچه که مرا به صرافت نوشتن این مطلب انداخت اخبار و گزارشاتی است که از خانواده اکثر زندانیان می خوانم و می شنوم و در بیشتر این گزارشات خانواده ها تاکید می کنند بر مومن بودن زندانی، مسلمان متعقد، خدمتگزار دین و... بعنوان نمونه: دکتر حسین علایی از سرداران سابق سپاه پاسداران وقتی که با پیامک از کشته شدن فرزند آقای عبدالحسین روح الامین مطلع شده اند نوشته اند "بسیار متعجب شدم زیرا آقای روح الامین را از سالیان دراز می شناسم، فردی انقلابی، مومن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است..." ایشان ادامه می دهند: "تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آنهم از خانواده ای شناخته شده در جمهوری اسلامی دستگیر و پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده اش گردد."
اگر در مورد حقوق انسانی ما همه به اتفاق سکوت کردند علت این بود که حکم مستقیم این کشتار از طرف شخص خمینی صادر شده بود و این مسآله باعث اجماع همه ی جناح های حکومتی شد که در این مورد سکوت را نشکنند. من میتوانم بگویم که به اشکال مختلف از کسانی که در بند هستند سوال کردم، ایمیل فرستادم اما دریغ حتی از این که به من بگویند ایمیل مرا گرفته اند.
من سوآلی از همه ی کسانی دارم که دلیل بی گناهی زندانیشان را دینداری یا وابستگی به نظام یا وابستگی به خانواده ی شهدا اعلام می کنند. آیا تمام این اوصاف مصونیتی را برای شما تا ابد ایجاد کرده است؟
آیا صاحبان قدرت نمی توانند هر لحظه که اراده کنند نامی را از دفتر خودی ها پاک و به ناخودی ها اضافه کنند؟
آیا به مرور حجم دفتر غیرخودی ها افزایش نیافته و در عوض از قطر دفتر خودی ها کاسته نشده است؟
آیا وقت آن فرا نرسیده است که به حقوق انسانی تک تک آحاد ملت ایران تکیه کنیم؟
آیا بازنگری در این نوع نگاه و فرهنگ الزامی نیست؟