باغ ِ زیتون


شهلا بهاردوست


• مثل این مرواریدها، قل قل دور گردنم
قل قل، نفس روی نفس. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۵ آبان ۱٣٨٨ -  ۲۷ اکتبر ۲۰۰۹


 
مثل این مرواریدها، قل قل دور گردنم
قل قل، نفس روی نفس.
 
مثل این عکسها، تنگ توی چشمها
تنگِ تنگ، لابلای هم.
 
لبت چه داغ، دستم چه سرد،
چه داغ روی موها، چه پُر کرده مشت!
ریز ریزِ رسیده، نشانده شب را به پُشت!
 
ماه در هوس، ستاره در قفس!
ترانه ها روی ِ موج ِ وای وای تکرار می کنند:
ای وای ی ی این زیتون، باز خواب که را هوم م م می کند؟
 
مثل این کمر، چرخ چرخ، دور ِ نافِ من
دراز شده شب، روی ِ غنچه ها، روی ِ خالها   
مبادا باز بازی ِ بازها، تو را پرانده به خوابها؟
مبادا میان ِ خوابها، کبوترت انار چیده در هوسها؟  
 
اینجا باغ روی ِ خوشبوها، روی ِ ناز مخمل کشیده دراز
اینجا مرغکی نک می زند مدام
مدام روی ِ رنگهای خوابش کسی گرفته نشان
گاه پرده پاره، حیا نمی کنند!
گاه از پرده های پاره عبور نمی کنند!
گاه دست که دراز می کنند
بیچاره ترسیده فرار می کند!
 
حالا دوباره از نو
مثل این مرواریدها، قل قل دور گردنم
قل قل، نفس روی نفس.
مثل این عکسها، تنگ توی چشمها
تنگِ تنگ، لابلای هم
مثل این کمر، چرخ چرخ، دور ِ نافِ من
روی ِ خال ِ غنچه ها تا انتهای راه!
 
هامبورگ، ۲۷ اکتبر ۲۰۰۹