احمـــــدی نـژاد


ابراهیم هرندی


• من ریشه‏های ارزشی زبان احمدی نژاد را در این چگونگی می‏بینم. زبان سنت گرای ستیزنده‏ای که در برابر دشمنی که شناختی از او ندارد، زخمی و زبون افتاده است و تیری جز زخم زبان برای پرتاب بسوی دشمن ندارد. پس شگفت نیست که زبان چنین کسی، تلخ و گزنده و دشنام‏آلود و دیوانه‏ وار باشد. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۱ آذر ۱٣٨٨ -  ۲۲ نوامبر ۲۰۰۹


 

چرا احمدی نژاد پیش‏تر از همه چهره‏های رژیم اسلامی داد مردم را در آورده است و نویسندگان ما را به واکنش واداشته است؟ چرا این همه انگ و رنگ گوناگون به او زده‏اند و دربارهاش سخنرانی‏‏ها کرده‏اند و مقاله‎ها نوشته‏اند و فیلم ساخته‏اند؟ چرا یکی او را روانی می‏خواند و دیگری دیگری چاقوکش و جانی؟ چرا با آن که خمینی بسیار از احمدی نژاد دروغگوتر بود، این ویژگی بنام این یکی سکه خورده‏است؟ مگر خاتمی راستگو بود؟ پس چگونه است که قرعه فال بنام احمدی نژاد زده شده‏است؟ این یادداشت کوششی در پاسخ جویی برای این پرسش‏هاست.

پیشاپیش باید بگویم که آنچه در این باب می‏نویسم درباره احمدی نژاد نیست. من نه او را می‏شناسم ونه به او بهایی می‏دهم که درباره اش چیزی بنویسم، من نیز چون ملیون‏ها ایرانی، هربار که او به نمایندگی از ایران و ایرانیان لب به سخن می‏گشاید، سرافکنده و شرمسار و خشمگین می‏شوم و می‏پرسم که به پادافره کدام گناه گرفتار این بلا شده‏ایم؟ هدفم از نوشتن این یادداشت، پرداختن به واکنش برخی از ایرانیان بویژه چندی از نویسندگان ایرانی به پدیده‏ای بنام "احمدی نژاد" است. پس به آن می‏پردازم. به گمان من این پدیده بسی فراگیرتر از آن است که ما می‏پنداریم. اما چرا این چگونگی با آمدن احمدی نژاد به گستره آگاه ذهن ما کشیده شده‏است؟

شاید تا زمانی که آخوند دستار به سری از سوی این حکومت در پشت تریبون جهانی قرار می‏گرفت، ایرانی درس خوانده امروزی، حساب خود را از او جدا می‏کرد و می‏پنداشت که جهانیان رفتارها و کردارهای خرافی و "عهد بوقی" و نیز سخنان بی سروته او را به حساب حکومتی قهقرایی و یا اسلام و مسلمانان خواهند گذاشت. با آمدن احمدی نژاد این امکان پیش آمد که او را نماینده ایران و ایرانی بدانند. این چگونگی سبب شد که ایرانی درس خوانده امروزی با به پرسش گرفتن سلامت روانی احمدی نژاد، حساب او را از خود جدا کند.   

رویارویی بی‎ پیوند و پژوهش پذیر ِ ما با غرب و جهان بینی مدرن از زمان رضا شاه آغاز شد زیرا از آن دوره بود که ایراینان با دنیای مدرن و روش‏ها و منش‎های آن به سبک ایرانی آشنا شدند و به کاربرد ابزارهای مدرن غربی پرداختند و آن‏ها را برتر از ابزارهای بومی پنداشتند. این رویارویی نه تنها شکل شهرها و روستاهای ما را دگرگون کرد، بلکه انقلاب ارزشی تازه‎ای را پدید آورد که کم کم مردم را با شیوه زیستی پیشینیان خود بیگانه کرد و به سوی زندگی مدرن غربی کشاند. اگر این رویداد تاریخی رُخ نداده بود، ای بسا که امروز شیوه زیستی ما همانند گذشتگانمان می‎بود و شیوه خوراک و نوشاک و پوشاک ایرانیان، دست نخورده مانده بود. این چگونگی را در کشورهای همسایه مانند افغانستان و پاکستان می‏توان دید.

آشنایی ما با زندگی مدرن، سبب پیدایش الگوهای تازه‎ای شد که پذیرندگان این الگوها را رویاروی دیگران قرار داد. این رویارویی در ایران – چون دیگر سرزمین‏ها - آغاز جنگ کهنه و نو بود. این جنگ با پیدایش حکومت اسلامی، کهنه پرستان را بر نوجویان و نوخواهان چیر‎ه کرد. اما همان گونه که رویدادهای چند ماه گذشته نشان داده‏است، پیدایش حکومت اسلامی، پایان ستیزه کهنه و نو نبود. روانشناسی کهنه پرستی در جهان کنونی، روانشناسی زخمی افتاده‎ای‎ست که در آخرین نفس، تیری بسوی دشمن رها می‏کند. جهان کنونی، جهان انسان فرد مدارِ آزادی خواه و آبادی پسند و شادی پرست است. این انسان را دیگر نمی توان با رویاهای رنگین و کودکانه فردایی آنجهانی فریفت. با گرایش انسان به خِرَد و دانش پس از رنسانس، دروازه‏های بهشت و دوزخ آنجهانی بسته شد و اگر چه رنسانس، رویدادی تاریخی در پاره اروپا بود، اما اکنون بسیاری از ارزش‏های ژرف آن‏ فراگیر و جهانی‏ست. ارزشمندی جان انسان، ‏حقوق بشر، آزادی اندیشه، برابرزن و مرد و ارج گذاری بر خِرَد و دانش نمونه‏ هایی از این ارزش‏هاست.

پذیرش جهانی ِ شیوه رفتاری و کرداری مدرن، که اکنون در بسی بیش از بسیاری از کشورهای جهان جا افتاده است، مردم بسیاری از آن کشورها را با شیوه رفتاری و کرداری بومی بیگانه کرده است. آموزش و پروزش در این کشورها سبب شده است که آنانی که از کانال‏های آموزشی این نهاد گذشته‏اند، بسیاری از راه‏ها و رسم‏ها و روش‏های بومی را که پدران و مادرانشان می ستایند، کهنه و افسانه‏ای و بی ارج بپندارند و آن‏ها را با سنجه‏های خِرَد مدار ارزش گذاری کنند. این گونه، جهان بینی مدرن، به ناگهان پیشینه فرهنگی پذیرنده خود را بی‏بها می‏کند و باورهای و پنداره‏ها و انگاره‏های آن را با ارزش‏های مدرن می‏سنجد. چنین است که در روزگار ما سنت، دین، آموزه‏های ادبی و بسیاری از پدیدارهای بومی دیگر، در همه جاهای جهان بباد رفته است و جای خود را به ارزش‏های نوپای مدرن داده‏است. ارزش‏هایی که اخلاق و جهان نگری تازه‏ ای را پدید آورده‏است.

نمونه ایرانی این چگونگی، جهان نگری انبوهی از شهر نشینان ایرانی‏ست که با پذیرش بسیاری از ارزش‏های فرهنگ مدرن رویاروی فرهنگ سنتی قرار گرفته است و خواهان برچیده شدن ِ بساط سنت از جامعه و روی آوردن به جهان مدرن است. البته از سویی، انبوه دیگری از روستائیان و شهر نشینان روستایی، با برافراشتن پرچم دین و آین و سنت، آماده رویارویی با آن گروه دیگرند. این کشمکش اجتماعی از آنروست که برای نخستین بار، دو طبقه اجتماعی در ایران رو در روی یکدیگر صف آراسته‏اند. یکی پاسدار فرهنگ بومی و دیگری خواهی فرهنگ مدرن. پدیده احمدی نژاد را باید در چارچوب این ستیز طبقاتی شناسایی کرد.

اگرچه نیم سده حکومت پهلوی ساختار قبیله‏ای کشور ما را از هم پاشیده بود، اما این چگونگی هنوز درما بازتاب درون-ذهنی نیافته بود و ذهنیت بیشتر ایرانیان همچنان چشم‏اندازی قبیله‏ای دارد. در هرجامعه، هرآنچه حقیقت پیداشته می‏شود، بازتابی ذهنی دارد که زمینه ساز رفتارها و کردارهای مردم آن جامعه در پیوند با آن حقیقت است*. ساختار قومی و قبیله‏ای جامعه ایرانی دربخش بزرگی از تاریخ درازدامن آن سرزمین، انسانیت را برای هر قبیله درچارچوب اخلاق و قوانین آن قبیله تعریف و تفسیر ‏کرده‏است. تعریفی که دیگران را دربر نمی‏گیرد و هرگونه رفتار و یا کرداری را با آنان بجای خود درست می‏داند و روا می‏دارد.

ذهنیت قبیله‏ای، در همه جای جهان زمینه ساز شیوه رفتاری ویژه‎ای می‏شود که درآن جهان، زبان و حقیقت تعریف ویژه خود را می‏یابد. ذات ِ قبیله‏گرای انسان سبب می‏شوند که هر جا وی خود را با گروهی همگن و همراه و همرای می‏پندارد، ذهنیت قبیله‏ای او کارا می‏‏شود. چنین است که انسان در گذر تاریخ، دست به زشت‏ترین و زیانمندترین رفتارها و کردارها بنام دین، فرهنگ و ایدئولوژی زده‏ است.

جهان انسان مذهبی، حزبی و قبیله‏ای، جهان پنچ پاره‏ای که از 195 کشور ساخته شده است نیست. این جهان انسان مدرن است که دامنه‏ای به گسترای گیتی دارد. جهان ذهنی انسان قبیله‏ای، جهان قبیله است. جغرافیای این جهان گسترایی افسانه‏ای دارد که در ذهن فرد با تاریخی افسانه‏ای در هم پیچیده شده‏است. درذهن انسان قبیله‏ای، بود و نبود آنچه بیرون ازجهان قبیله است، یکی‏ست. در آن ذهنیت، آن که خودی نیست، انسان نیست. پس آن چه بر انسان روا نیست، براو می‏تواند باشد.

ریشه ذهنیت احمدی نژادی را در چنین جهان نگری باید جست. جهان نگری قبیله‏ای که جهان را آوردگاه نبرد قوم‏ها و قبیله‏ها می‏داند و هرگونه رفتار ناپسند و ناروایی را در رویارویی با دیگران روا می‏دارد. در این نگرش، فرد مُهره‏ای کوچک از پدیده بزرگی بنام قبیله، دین و یا حزب است. می‏گویند احمدی نژاد با دروغ‏گویی آبروی خود را برده‏است. این سخن از دیدگاه انسان مدرن درست است زیرا این انسان به فرد می‏نگرد و رفتارها و کردارهای او را می‏سنجد. اما احمدی نژاد از دیدگاه خودش، دروغ‏‏های شاخدارش را برای حفظ آبروی بیضه اسلام می‏بافد. او فرمان نیرنگ و ناراستی را از ذهنیت قبیله‏‏ای – مذهبی خود گرفته‏است که درآن این گونه رفتارها اوج پرهیزگاری و مردمی‏ست تا آبروی دین در دنیای کفرآلوده ارزان از دست نرود. در فرهنگ او و همپالکی‏هایش نیک و بد افراد را این گونه نمی‏سنجند.

یکی از گرفتاری‏های انسان امروز این است که در وطن خویش هم می‏تواند غریب باشد. این گرفتاری ریشه در جهانی بودن فرهنگ مدرن دارد که پذیرندگان آن ناگزیر از سنجیدن روش‏ها و منش‏‏های بومی با ارزش‏ها و اخلاق فرهنگ مدرن‏اند. این چگونگی در کشور ما سبب شده‏است که کسانی ناتوان از درک رفتارها و کردارهای زادگان خرده فرهنگ‏‏‏های سنتی بومی، آن‏ها را بیمارگونه پندارند. ‏نمونه این رویداد، روانی دانستن احمدی نژاد و برشمردن ویژگی‏های بیماری اوست! این کوشش‏ها بخشی از گریز گروهی ِ ما ازآن چه هستیم و نمی‏پسندیم است. پس خیالمان را با برچسبی چون؛ "روانی"، "بیگانه" و یا "دست نشانده" راحت می‏‎کنیم. پرت نشویم.


گفتم که ذهنیت قبیله‏ای، در همه جای جهان زمینه ساز شیوه رفتاری ویژه‎ای می‏شود که درآن جهان، زبان و حقیقت تعریف خود را دارد. جهان احمدی نژاد، جهان روستائی به شهر آمده ایرانی‏ست که در آن ناموس و ایمان ِ قبیله خود را در تیررس ِقبیله دیگری بنام امریکا و انگلیس می‏بیند و در خیال خود با سردمداران آن قبیله در زدوخورد است. این کشمکش زمینه‏ای فراهم آورده است که درآن هرکنُشی "حلال" است و هرکوششی "مشروع". پس هرکه با او در این راه در بیفتد، با لشکر اشقیاست و "تکلیف‏اش" روشن.


زبان در ذهنیت قبیله‏ای به ذهن انسان راه نمی‏برد و پیوند اندکی با رساندن مفهوم دارد. بررسی زبان‏‏های باستانی و برابرنهی آن‏ها با شیوه کاربرد زبان در روزگار کنونی نشان داده است که هر زبان در هر دوره کارکرد ویژه‏ای دارد و تنها ابزاری برای گفتگو و داد و ستد اندیشه نیست. نیز هر زبان در ذهن‏های ناهمگون، کارکرد همگونی ندارد. یکی با زبان شاعری می‏کند و دیگری فیلسوفی. یکی با ایماء و اشاره سخن می‏گوید و دیگری هر بار که لب به سخن می‏گشاید، سیلابی از واژگان ناهمخوان و ناهمنشین راه می‏اندازد. احمدی نژاد؟ برای بررسی زبان احمدی نژاد، نخست باید....

گفتیم که ذهنیت انسان سامان دهنده نگاه او به جهان و پیوندش با حقیقت و زبان است. نیز گفتیم که ذهنیت احمدی نژادی، ذهینت قبیله‏‏ای انسان روستایی بشهر آمده ایرانی‏ست که در آن آبروی قبیله، تنها حقیقت جهان است و در راه پاسداری از آن از هیچ کار فروگذار نباید کرد. روستایی بشهر آمده پس از چندی، با فراگیری شفاهی بخش‏هایی از برخی از گفتمان‏های مدرن، اندک اندک در می‏یابد که نه تنها جهان در ورای قبیله او شکل نگرفته‏است، بل که شهرنشینان – که اکنون او فرودست آنان است - او را ساده انگار و ناآگاه می‏پندارد و ارزش‏های قبیله‏اش را باورهای فولکلوریک می‏دانند. این چگونگی آتشی ناگهانی به جان و جهان روستایی می‏اندازد و اورا به واکنشی ذهن کاو وا می‏دارد و کم کم از او سربازِ جانباز سنّت می‏‏سازد. سربازان سنّت خود را فداییان گذشته‏ای افسانه‏ای می‏دانند و می‏کوشند تا در آینده جهانیان را به آآآرمانشهرخودی و بومی و "نیست- در- جهان" بازگردانند. چنین سربازی در سرزمینی مانند ایران یا در پی برپایی حکومت کورش هخامنشی‏ست و یا حکومت عدل علی. آشکار است که احمدی نژاد در پی کدام راه است. نکته اساسی در این راستا این است که آگاهی از خویشتن خویش و آهنگ ِبرپایی ایران شکوهمند اهورایی و یا اسلامی، هردو واکنش‏های روستاییان بشهر آمده ما در برابر فرهنگ مدرن غربی‏ست. واگستری این فرهنگ در جهان و دل و دین ربایی آن از جهانیان همه فرهنگ‏های دیگر را در سده گذشته ناکاره کرده است و روشنفکران آن‏ها را به رویارویی با آن واداشته‏است.

من ریشه‏های ارزشی زبان احمدی نژاد را در این چگونگی می‏بینم. زبان سنت گرای ستیزنده‏ای که در برابر دشمنی که شناختی از او ندارد، زخمی و زبون افتاده است و تیری جز زخم زبان برای پرتاب بسوی دشمن ندارد. پس شگفت نیست که زبان چنین کسی، تلخ و گزنده و دشنام‏آلود و دیوانه‏ وار باشد. زبان آنانی که در چنبر این چگونگی گرفتاری می‏‏شوند، آبشار واژگانی خشم‏آلود و خونخواه و کین‏توزانه است که هدفی جزخنک کردن دل گوینده ندارد. او خود نیز از بیهودگی سخنان خود آگاه است، اما ناگزیر از سرریز کردن آتش جان و جهان خویش است. بد نیست نمونه ای از این گونه سخنان احمدی نژاد را بررسی کنیم؛ این سخنان را می‏توانید از زبان خود او در اینـــجا

www.youtube.com

بشنوید.


"دوسال قبل ما می‏خواستیم بریم سازمان ملل، اونجا می خواستیم نام مبارک امام عصرو به زبون بیاریم. بعضی‏ها می‏گفتند: آقا...کسی تودنیا امام زمان نمی‏شناسه. گفتیم حالا صبر کنید. بذارید ما انجام وظیفه کنیم ببینم چی می‏شه؟ اونسال گفتیم، سال دوم. امسال که رفتیم، خیلی عادی شده بود اونجا. وقتی ما گفتیم یک انسان صالحی خواهد آمد، همه این بت‏ها و قدرت‏ها رو در هم خواهد شکست و به فضل الهی عدالت را در جهان برپا می‏کند. اون سال اول می‏اومدند از ما می‎پرسیدند؛ " آقا شما این حرفا چیه می‏زنی؟ ایندفعه که رفتیم، می‏اومدند می‏گفتند؛ "این حرفایی که تو می‏زنی مام تو اعتقاداتمون یه همچین چیزی داریم‏ها!! ما هم دنبال یک مصلح جهانی می‏گردیم.
من میخوام بگم عزیزان، آرزوی شهیدان شما، اون آرمانی که شهیدان برای اون رفتند و جان بازان ما، بسرعت در حال تحقق است. من اصلاً بشما بگم، جهان راهی جز این نداره. بشریت راهی جز این نداره. اصلاً خلقت بدون این بدون هدف است و بی فایده و باطل است. همه این بساط عالم برپا شده تا اون روز نورانی اتفاق بیفتد.روزی که همه خواهند آمد. عنایت کنید. همه پیامبران همه صلحا، همه شهدا خواهند آمد و یاری خواهند کرد و بشما بگم اون چیزی که دارم می‏بینم. بعضی‏ها هستن این حرفا رو می‎زنن، تمسخر می‎کنن، برا این که اینا دلشون از ایمان خالیه. اینا بت پرست‏های مدرن‏اند. اینا شیطان پرست‏های مدرن هستند. قیافه روشنفکری می‏گیرند (اما) به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند. (تکبیر ِبرادران)


گفتنی‏ست که این بخش از سخنرانی آقای احمدی نژاد برای این بررسی دستچین نشده است. نمونه‏ای از سخنان ایشان است و چیزی بیشتر و یا کمتر از سخنان دیگر ِاو در پیوند با این یادداشت ندارد، اما همه ویژگی‏هایی را که درباره ذهن و زبان احمدی نژاد برشمردیم، در خود دارد. این سخنان ساختاری روایی و شیوه‏ای منبری دارد. گوینده این سخنان را با جمله‏ای خبری که نکته‏ای ذهن گیر درخود دارد، آغاز می‏کند. دوسال قبل ما می‏خواستیم بریم سازمان ملل. شنونده با یادآورد ِ شیرین کاری‏های احمدی نژاد در سازمان ملل، خاموش و سراپاگوش می‏شود و هرچه پیش‏تر می رود، بیشتر انگیخته می‏شود تا دریابد که در پایان چه رویداده است. اما بزودی در می‏یابد که در این سفر، رویداد ویژه‏ای رخ نداده است. بل، که گ‏وینده این ترفند ذهن گُیر را برای بدنامی کسانی که به گفته احمدی نژاد، قیافه روشنفکری می‏گیرند (اما) به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند، بکار گرفته‏است. این هدف را از جمله دوم سخنان گوینده که در آن توپی بسود خودش وارد دروازه غیرخودی‏ها می کند، می‏توان دریافت. بعضی‏ها می‏گفتند: آقا...کسی تودنیا امام زمان نمی‏شناسه. گفتیم حالا صبر کنید. بذارید ما انجام وظیفه کنیم ببینم چی می‏شه؟ این صحنه آرایی ساختگی هیچ گونه رگه‏ای از حقیقیت در خود ندارد. چه کسی در جمهوری اسلامی جرات می‏کند که به احمدی نژاد بگوید که کسی تو دنیا امام زمان را نمی شناسد؟ دور و بری‏های او که دست کمی از خودش ندارند و اونیز با غیر خودی‏هایی که آن‏ها را شیطان‏های مدرن می‏خواند مشورت نمی‏کند. پس این "بعضی‏ها" ساخته ذهنی آقای احمدی نژاد است که می‏پندارد اگر با آنان مشورت می‏کرد، ای بسا چنین می‏گفتند.

جمله بعدی شهید نمایی این رئیس جمهمور ایثارگر را می‏رساند که از آن فراتر وظیفه‏ای که او بعنوان رئیس جمهور ایران برای خود می‏پندارد. ایشان به سازمان ملل نمی رود تا با جهانیان از ایران و ایرانی بگوید و این که، برای نمونه، چرا کسی به ایران برای مبارزه با ترابری مواد مخدر از افغانستان به اروپا و امریکا کمک نمی‏‏کند و یا این که چرا کسی با ما برای یافتن راه‏های بهتر از ذخیره انرژی خورشیدی در کویر لوت همکاری نمی‏‏کند. نه این ها دغدغه‏های این سرباز اسلام نیست. ایشان انجام وظیفه را آگاه کردن جهانیان از آمدن امام عصر می‏داند.‏

اونسال گفتیم، سال دوم. امسال که رفتیم، خیلی عادی شده بود اونجا. وقتی ما گفتیم یک انسان صالحی خواهد آمد، همه این بت‏ها و قدرت‏ها رو در هم خواهد شکست و به فضل الهی عدالت را در جهان برپا می‏کند. اون سال اول می‏اومدند از ما می‎پرسیدند؛ " آقا شما این حرفا چیه می‏زنی؟ ایندفعه که رفتیم، می‏اومدند می‏گفتند؛ "این حرفایی که تو می‏زنی مام تو اعتقاداتمون یه همچین چیزی داریم‏ها!! ما هم دنبال یک مصلح جهانی می‏گردیم.
این سناریو چنان ملودراماتیک و دلخواه احمدی نژاد پیش می‏رود که کمتر کسی می‏تواند آن را باور کند. این بیچاره نمی‏داند که این مزخرفات بی سروته را سران دیگر ِ جمهوری اسلامی که در این سی سال به سازمان ملل رفته‏اند، گفته‏اند و سران جهان به تجربه دریافته‏اند که رهبران جمهوری اسلامی هرگز سخنی جز مشتی یاوه خرافی برای گفتن از پشت آن تریبون ندارند. از سویی نیز، عرف دیپلماتیک هرگز اجازه نمی دهد که کسی آشکارا به رئیس جمهور کشوری بگوید که؛ " آقا شما این حرفا چیه می‏زنی؟" وانگهی این بیچاره نمی‏داند که اروپایی‏ها از این مرز خرافی بیش از چارصد سال است که گذشته است.

در پرگرد پس از آن، احمدی نژاد از تافته‏های خود بافته نتیجه گیری می‏‏کند که؛ من میخوام بگم که عزیزان، آرزوی شهیدان شما، اون آرمانی که شهیدان برای اون رفتند و جان بازان ما، بسرعت در حال تحقق است. چی شد؟ ما تا به امروز خیال می‏کردیم که شهیدان برای تار و مار صدامیان و پاسبانی از مزرهای ایران شهید شدند. اما رئیس جمهور محبوب ما که راست و دروغ در فرهنگش معنایی ندارد، یکباره با یک مانور زبانی هدف شهیدان را کشته شدن برای آمدن اما عصر خواند! چنین است که گفتم این سخنان شیوه‏ای منبری دارد. این شیوه، چسباندن آسمان و ریسمان به یگدیگر، فارغ از لایتچسبک بودن ایندو بهم است. سخنران منبری از نابخردانه بودن سخنان خود باکی ندارد زیرا که کسی را یارای نقادی از آن سخنان نیست. احمدی نژاد نیز با همین شیوه آسمان و ریسمان را بدلخواه در ذهن خود بهم می‏بافد و در پایان می‏گوید که؛ همه این بساط عالم برپا شده تا اون روز نورانی اتفاق بیفتد.روزی که همه خواهند آمد. و پس آنان که با من در این باره همگمان نیستند، به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.

در این سخنرانی، زبان ابزار ترابری اندیشه از ذهنی به ذهن دیگرنیست، بل، که چماقی‏ست که گوینده برسر دشمنان خود می‏کوبد. از دیدگاه منطق زبانی نیزما با سخنانی خرَد پذیر روبرو نیستیم زیرا که هیچ جمله با جمله دیگر همخوان نیست. زبان در فرهنگ قبیله‏ای نه ابزاری گرفت و داد اندیشه، که چماقی برای سرکوب و سرکوفت دیگران است .


‏.........................................
* نمونه دیگر این چگونگی این است که مردم ایران در سراسر تاریخ، وحشی گری حکومت‏ها را حقیقـتی گریزناپذیر دانسته‏اند. بازتاب ذهنی این حقیقت شیوه رفتاری دوگانه‏ای است که خلوت را از جلوت جدا می‏کند. آنجا که بیان آشکار اندیشه می‏تواند سر انسان را برباد دهد، انسان ناگزیر از دست یازی به ترفندهای گزند گریزاست.

ابراهیم هرندی
http://goob.blogspot.com