سمت و سوی تحولات اجتماعی ایران و نیروی جهانی


مهرآور



اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۱٣ آذر ۱٣٨٨ -  ۴ دسامبر ۲۰۰۹


اقشار مردم , روشنفکران و سازمان های اجتماعی ایران با پشت سر گذاشتن تجربه کافی از چگونگی ظهور یک دیکتاتوری تمام عیار بنام جمهوری اسلامی از دل حرکت خروشان مردم ایران در سی سال پیش ,اکنون بدرستی نگران از برخاستن دیکتاتوری ناخواسته دیگری از درون جنبش سبز مردم ایران هستند . در تلاش برای ارائه راه کارهائی جهت جلو گیری از بروز مجدد این اتفاق شوم , دید گاه هائی   چند , در تلاش برای دمکراسی , رهبری کنونی جنبش را که از کوران حوادث پس از کودتای انتخاباتی تبلور یافته است مورد شک و شبهه قرار می دهند و آن را فاقد پتانسیل کافی برای رادیکالیزه کردن خواسته های دمکرانیک مردم می دانند . این طیف از گروه ها ضمن انتقاد از راست روی برای خنثی کردن سازش احتمالی رهبری جنبش سبز و جلو گیری از ناکام ماندن حرکت دمکراتیک مردم, نهایتاً با بکار گیری شعار و برنامه های رادیکالتری در میانه جنبش ظاهر می گردند .
            جریانات دمکرات طلب دیگری بر این باورند که اکنون بدنه جنبش آمادگی و شرایط ذهنی پذیرش و همراهی با شعار و برنامه های تند و رادیکالتری را نداشته و   معتقد اند که اینگونه حرکات رادیکال می تواند بر بدنه جنبش بطور کمی اثر منفی داشته باشد و با پیش بینی افزایش خشونت از طرف حاکمیت بر این باور اند که در چنین شرایطی امکان ظهور ناتوانی و سستی در توان جنبش قابل پیش بینی است که ممکن است جنبش را از تداوم مبارزه و پایداری باز دارد . لذا توصیه می کنند برای ایجاد شرایط ذهتی مناسب و به اصطلاح پخته شدن خواسته های مردم می بایست از تندروی حذر گردد .
            باید پذیرفت که هر دو گروه بر بخشی از حقیقت پا فشرده اند بیاد بیاورید تندروی های دوران جنبش ملی ایران را که به کودتای ۲٨ مرداد سال ٣۲ انجامید و همچنین باید بخاطر سپرد راست روی هائی را که جنایتکارانی را در سی سال پیش بعنوان دموکرات های انقلابی قلمداد نمودند که نتیجه آن تحمیل دیکتاتوری جمهوری اسلامی به ملت ایران بود .
            راست روی و تندروی را تمی توان براساس احساسات و تخیلات و بدون داشتن معیار های دقیقی از همدیگر تفکیک نمود . نخست باید راه روشن گردد و آنگاه بیراهه های تند و راست از آن قابل تمیز باشند . پس لازم است قبل از هر چیز و بر اساس تمام شرایط داخلی و خارچی راه پیروزی چنبش اخیر مردم ایران ترسیم گردد . در نظر گرفتن عوامل داخلی یعنی شرایط اجتماعی و موقعیت حکومت دیکتاتوری بسیار مهم ولی کافی نیست . برای رسیدن به نتیحه ای درست و نزدیک به واقعیت باید نقش نیروی جهانی را بعنوان عامل خارجی در این فعل و انفعالات دخالت داد . در اینصورت رسم مسیری متعادل برای جنبش میسر می گردد   و تمیز انحرافات راست روی و تندروی ممکن و پیروزی نهائی جنبش مردم محتمل تر خواهد شد . باشد که با رسیدن به بهار پیروزی بتوان بر زخم های مردم ستم دیده از دیکنانوری مرحمی نهاد و دود رفته به چشم ملت ایران را زدود .   
             پیروزی جنبش ملت ایران در راه رسیدن به دمکراسی در گروی برنامه ایست که بر شالوده تمام عوامل موجود و موثر بر تحولات جامعه ایران نهاده شده باشد . در این رابطه بر سه عامل بنیادین می توان تأکید نمود که در سمت و سوی تحولات اجتماعی دارای نقش پر اهمیتی هستند . این سه عامل را می توان به صورت زیر خلاصه نمود .
۱.       درحه آگاهی اجتماعی مردم
۲.       شرایط حکومت دیکتاتوری
٣.       نیروی جهانی
دو عامل تخست یعنی درجه آگاهی اجتماعی مردم ایران و شرایط حکومت دیکتاتوری از دیدگاه های مختلفی مورد بررسی بسبار قرار گرفته اند .   نزدیک به اکثر نظرات و مباحث در جهت اتخاذ تاکتیک مناسب در مبارزات اجتماعی اخیر از محدوده همین عوامل تجاوز نکرده اند .   آنجنان گرم گفتگو بر سر راست روی و تندوری در مقابل دیکتاتوری شده ایم که اگر از نقش نیروی جهانی در سمت سوی تحولات اجتماعی غافل نشده باشیم حداقل بهای کافی نیز به آن داده نشده است .
بررسی تاریخ تحول کشور های دیگر جهان و چگونگی نقش نیروی جهانی بر آنها فرصت دیگری مطلبد . اما نگاهی به تحولات عراق و افغانستان و لبنان و ده ها کشور همسایه در جند دهه اخیز , برنقش تعین کننده نیروی جهانی در تحولات اجتماعی این کشور ها گواهی می دهد .
            نیازی به گذشته های دور نیست تا در جنگ چالدران به دم خروس انگلیسی ها استناد گردد همینطور نسبت به سناریوی اجرا شده توسط نیروی جهانی در به قدرت رساندن سلطلت پهلوی و موفقیت کودتای ۲٨ مرداد سال ٣۲ نمی توان تردید نمود . کیست که نقش پررنگ نیروی جهانی را در به انحراف کشیدن جنبش ملت ایران به سمت استقرار یک دیکناتوری مذهبی در سال ۵۷ انکارنماید .
            در ادامه مطلب لازم است به دو مورد توجه کافی شود تا از قضاوت های فوری نسبت به نیروی جهانی بعنوان نیروئی تعین کننده در تحولات اجتماعی پرهیز گردد .
نخست باید بر این باور بود که نفش پر اهمیت نیروهای داخلی در سمت سوی تحولات ملی انکار ناپذیر است .
دوم    : در عصر جهانی شدن نقش نیروی جهانی را نباید بخاطر انگ هائی جون طرفداری ازتز توظعه نادیده و یا کمرنگ جلوه داد   . لیبرال های شرمنده و برگشته از اردوگاه سوسیالیزم بعد از فروپاشی شوروی برای توجیه سرمایه داری بعنوان تنها آلترناتیو جهانی و پیوستن به نئولیبرالیزم کنونی , چشم بسته نقش نیروی جهانی را در حال حاضر تنها در سمت سوی دمکراتیک آن و بعنوان عاملی مساعد کننده در تحولات اجتماعی ملت ها نلقی میکنند و در این زمینه هر نگرش دیگری را که منافع ملی را برجسته کرده و دخالت های نیروی جهانی را با شک وتردید بیشتری می نگرد بعنوان طرفداری از تز توطعه معرفی و متهم می کنند . بدینگونه   بررسی نقش نیروی جهانی را در تحولات اجتماعی ملت ها در حد فیلم دائی جان ناپلئون لوث نموده و تنزل می دهند . آنگاه در این دوران جهانی بار مسئولیت تمام انفاقات را به گردن ملت ها می نهند تا بتوانند اربابان جهانی خود را تبرئه و در دامان آنان چندی بیاسایند .
نیروی جهانی به مفهوم برآیند نیروی تمام کشورهای جهان بکار برده می شود . این برآیند برمجموعه ای پیچیده از نیروی نظامی, مالی , سیاسی , فرهنگی و تکنیکی و کلیه پتانسیل کشورها جهان در حال حاضراتلاق می گردد . به نوعی این برآیند سمت و سوی تحولات جهان را مستقل از درست یا نادرستی آن نشانه گرفته است . این برآیند نیروی جهانی در صدد تغییر مسیر و همسوئی هر نیروی تازه ای که از دل جنبش های ملی بیرون می آید با خود می باشد. نیروی جهانی با توان مهیب خود برای همسو کردن و یا درهم شکستن نیرو های غیر همسو در عرصه جهاتی تلاش میکند .
سخن از نیروی جهانی به منظور هم سوئی تمام نیروها در صحنه جهانی نیست . بر عکس نیروی جهانی به معنی برآیند نیروهای جهانی با بودن نبروهای خودی و رقیب که همسوئی جندانی هم با هم ندارند شکل می گیرد . به یقین قوی ترین کشورهای جهان به مرکز ثقل این برآیند نزدیکترنشسته اند و آن را رهبری می کند . این برآیند هر چه می خواهد می کند و نیروهای دیگر توان مقابله را نخواهند داشت . به سحن دیگر وقتی نیروی جهانی دست به عمل می زند به این مفهوم است که نیروی مقابله کننده ای وجود ندارد .کدام کشور مخالف است که در تهاجم نظامی به افغانستان و عراق جرأت مقابله داشته باشد ؟ هر چند کشور های زیادی موضعی مخالف داشته اند ولی نتیجه نهائی از جمع و تفریق کلیه نیروهای جهان تصمیم به لشکر کشی به این دو کشور را ممکن و عملی نمود و مفهوم برآیند نیروی جهانی نیز همین است که واقعیت می یابد . بی گمان در این دوران سیستم سرمایه داری جهانی در نوک پیکان نیروی جهانی نشسته است و فرمان می راند . از دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیزم گذر کرده ایم اردوگاهی جز اردوگاه سرمایه داری دیده نمی شود . در خوشبینانه ترین حالت باید نوید رسیدن به اهداف کوناه مدت تری چون کسب حقوق دمکراتیک جهانی را در سر داشت . برای مهار و مقابله با نیروی جهانی در این دوران , نیروی جهانی بالنده ای می باید که بار دیگر از میان گرد و غبار فروپاشی ادروگاه سوسیالیزم متولد شود .
البته نیروی جهانی اهداف خود را بر بستر شرایط ذهنی و عینی هر جامعه و متناسب با آن طراحی و به اجرا می گذارد . عدم تشکل های صنفی و نبود احزاب سیاسی و در نتیجه فقدان رهبری قدرتمند وفادار به دمکراسی در جنبش ۲۲ بهمن سال ۵۷ یا بطور کلی ضعف شرایط ذهنی جامعه بستر مناسبی بود که نیروی جهانی توانست با کمک نیروهای خود در کوتاه ترین زمان با تاکتیک های عقب نشینی سریع از رادیکالیزه شدن بیشترجامعه جلوگیری کرده و رهبری تحمیلی خود را به قدرت برساند . در چنین شرایط پیچیده ای بظاهر خواست توده های مردم عملی گردید و نیروی جهانی با تمام حضور پررنگش برای بسیاری در پشت حوادث پنهان باقی ماند .
نیروی جهانی برای کنترل تحولات جوامع و همسو نمودن آنها بنفع خود و متناسب با شرایط موجود از تمام توان و پتانسیل خود در زمینه های زیر استفاده می کند .
۱-       توان مالی و اقتصادی
۲-      توان تکنیکی و فنی
٣-      توان سیاسی و اجتماعی
۴-      توان ارتباطی و تبلیغی
۵-      توان نظامی و جنگی

۱.    توان مالی و اقتصادی - نیروی جهانی در قالب کمک های نقدی پنهان و آشکار برای تقویت نیروهای خودی بر علیه جنبش های دمکراتیک ملی از توان مالی و اقتصادی خود بهره می گیرد . نمونه های پنهان آن در کودتای ۲٨ مرداد سال ٣۲ و همچنین از تخصیص آشکار میلیون ها دلار با تصویب کنگره آمریکا برای کمک به آموزش و تبلیغ و ترویج بر علیه دمکراسی خواهی ملت ها نام برد . نمونه های زیادی درسطح جهان وجود دارند که بعلت روشنی مطلب ضرورتی به تأکید آنها نیست .
۲.       توان تکنیکی و فنی – بکارگیری ماهواره ها برای ارتباط و اطلاع رسانی سریع , تحریم و قطع نیاز های تکنیکی و فنی جنبش ها برا ی در هم شکستن آنها و کمک های تکنیکی به سازمان های خودی برای عملیات بر علیه نیروهای ترقی خواه ملی و اختلال در سیستم های ملی با بکارگیری تکنیک های مدرن و بسیاری از این نوع عملیات در این چهار چوب قرار می گیرند.
٣.    توان سیاسی و اجتماعی -   با تحریک احساسات قومی و گروه های مذهبی در بی ثباتی و ایجاد در گیری و جنگ های منطقه ای, حمایت از نیروهای مرتجع داخلی برای در گیری و تخریب و تضعیف جنبش ها آزادی خواه و به اشکال مشابه دیگری از توان سیاسی و اجتماعی خود استفاده می کند .
۴.    توان ارتباطی و تبلیغی - با تجهیز و بر پائی شبکه های رادیوئی و تلوزیونی بسیار پیشرفته و پوشش خبری به نفع و در جهت اهداف سرمایه داری جهانی برای انحراف , تردید و تضعیف در اذهان عمومی ملی و در مقابل تقویت و تشکل سازمانهای خودی بکار گرفته می شوند
۵.    توان نظامی و جنگی – این توان عمدتاً در قالب پیمان ناتو و پیمان های کوچکتر در شرایط های اضطراری و اجتناب ناپذیر بشکل حمله نظامی رویاروی جهت در هم شکستن مقاومت ملی و مردمی به اجرا در می آید
نیروی جهانی در برابر جنبش های دمکراتیک ملی و در پی رسیدن به اهداف خود با مجموعه ای از توان که متناسب با شرایط موجود تعین می شود اقدام به تهاجم می کند . بکار گیری توان نظامی بعنوان آخرین راه حل تلقی می شود . در همین جا باید اشاره کرد که   در صورت خنثی شدن تهاجمات غیر تظامی نیروی جهانی برعلیه جنبش دمکراتیک مردم ایران باید افزایش احتمال در گیری ها ی قومی و تهاجم نظامی مستقیم و غیر مستقیم نیروی جهانی را دور از ذهن ندانست .
با توجه به نابرابری توان نیروهای ملی درمقایسه با نیروی جهانی که به مراتب از قدرت بیشتری برخوردار است می توان شکننده بودن مقاومت های ملی برای کسب حقوق دمکراتیک را در مقابل نیروی جهانی بروشنی پیش بینی نمود . قصد بر نا امیدی نیست باید حقایق عریان بیان شوند تا بر واقعیت بایستیم و با شعار   " اگر حکم جهادم دهد ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد " دون کیشوت وار به رویاروئی این غول جهانی نرویم که جز پشیمانی نصیب ما نحواهد شد . چاره را اینست که یک نیروی جهانی باید به مقابله این هیولای جهانی بر خیزد . پس از شکست تجربه سوسیالیزم جهانی بعنوان امیدی برای مقابله اینک یکته تاز این دوران یک نیروی جهانی است که سرمایه داری جهانی می نامندش . شاید منتظر معجزه ای باید بود تا در پهنه گیتی تاگهان این غول از نفس بیافتد و از تاخت تاز بایستد . دریغ که جز سو سوئی برای فراخوان جهان دیده نمی شود . شاید به قول هابر ماس به یک انقلاب دمکرانیک جهانی نیاز باشد . اما سخن که به این جا رسید چه باید کرد ؟ آیا باید دست ها را شست و الک ها را آویخت یا راه حلی می باید ؟ پاسخ به این سوال در مقابل تن های رنجور ملت های گرفتار دیکتاتوری که از سوی نیروی جهانی هم باسیلی نوازش می شوند و در انتظار شنیدن صدائی دل نواز نشسته اند بسی دشوار می نماید اما ممکن   .
باید یک بار دیگر آرایش نیروهای اصلی میدان مبارزه را که در مقابل جنبش دمکرانیک ملت ایران صف کشیده اند مورد ارزیابی قرار داد . همانطور که در ابتدا آمد جنبش در برابر سه جبهه مبارزه می کند :
۱.    درجه آگاهی اجتماعی مردم یا نا آگاهی اجتماعی که در عدم تشکل توده ها پدیدار می گردد جبهه ای آشنا و پهناوریست که از دیر باز در مقابل مبارزه دمکراتیک ملت ایران گشوده است . عقب ماندگی نیروهای تولید و پایداری روابط ماقبل سرمایداری و حاکمیت سیاسی مرتجع و وابسته عواملی هستند که عمدتاً تا کنون به بقای نا آگاهی و عدم تشکل توده ها مردم ایران دامن زده اند . مستقل از هر عقیده و شرایطی روشنفکران و سازمان های سیاسی اجتماعی و احزاب جملگی وظیفه دارند به ترویج و تبلیغ جهت آگاهی و تشکل توده ها در زمینه های مناسب اجتماعی بپردازند . تشکل کارگران , آموزگاران , زن ها , دانشگاهیان , مهندسین , پزشکان و در هر نهاد دیگری که ممکن باشد . باید تکرار کرد که نیروی جهانی همواره به این عدم تشکل توده ها دل بسته است تا برتامه های خود را با حداقل هزینه به اجرا در بیاورد و تا کنون نیز با مردم ما چنین کرده است . این جبهه همواره در برابر ما گسترده است و راهی جز برای پیمودن برای سازمان دادن و تشکل توده های ملت ایران نیست . هر سخن بازدارنده ای در راه تشکل توده ها به هر دلیلی و در هر شرایطی جز خام اندیشی و سطحی نگری نیست و تنها ضعف شناخت طبقانی خود را به نمایش می گذارد . اینگونه نظرات نا آگاهانه ضعف جنبش را نشانه گرفته است .
۲.    شرایط حکومت دیکتاتوری که در قدرت سیاسی و نظامی رژیم نهفته است برای بقای خود ناچار به خاک پاشیدن به چشم مردم است تا از آگاهی و تشکل آنها جلوگیری کند . در این راه به قلع و قمع تمام جریاناتی بر می خیزد که در تلاش اند تا تشکل های اجتماعی را سازمان داده و بهم متصل کنند . تا قدرت دیکتاتوری و ارتجاع حاکمیت بر قرار است مبارزه با آن در کلیه زمینه برای به ضعف کشیدن توان اقتصادی سیاسی اجتماعی آن ضروریست . تردید و دودلی در شعار و عمل و یا در تاکتیک و برنامه در راه سرنگونی ارتجاع حاکم جایز نیست . آنان که به اصولی ابراز وفاداری میکنند که سی سال بر مردم ایران جنایت بارید و خیانت کرد , یا نمیدانند و یا نمی خواهند بدانند و در هر صورتی قابل اطمینان نیستند . برای رسیدن به دمکراسی باید پرچم ارتجاع و دیکتاتوری پائین کشیده شود و این عمل با شرمندگی و خواهش و تمنا صورت نخواهد پذیرفت .
٣.    نیروی جهانی جبهه اصلی مبارزه در این دوران جهانی شدن است . هرچند ابعاد دو جبهه اول یعنی درجه آگاهی توده ها و قدرت سیاسی نظامی حاکمیت مرتجع از دیر باز گشوده بوده و اکنون از شفافیت بسیاری بر خوردار است ولی جبهه نیروی جهانی در دورانی جدید گشوده شده و ابعاد جهانی و پیچیده آن چندان بر ملا نیست و راه مبارزه تاریک و تجربه و نئوری چندانی در آن دیده نمی شود .   در این دوران نئولیبرالیزم یا سرمایه داری جهانی اولین قدم با این پرسش آغاز می شود که آیا مبارزه برای آزادی و دمکراسی به همان مفهومی که در دوران های گذشته مورد نظر بوده است قابل استناد و معتبر خواهد بود ؟   سمت و سوی نیروی جهانی و جنبش های ملی و دمکراتیک نسبت به هم چگونه است ؟ آیا نیروی جهانی در مقابل جنبش های ملی و دمکراتیک بعنوان نیروی مقابله کننده یا یاری دهنده تلقی می شود ؟ و بالاخره سمت و سوی جنبش های ملی و دمکراتیک چه اهدافی را نشانه گرفته است و تضاد آن با نیروی جهانی در کجاست ؟
پاسخ به این پرسش ها در گروی نعین اهداف نیروی جهانی و به سخن دیگر سمت سوی نهائی آنست . جای هیچ تردیدی نیست که در ماهیت و اهداف اصلی سرمایه داری یعنی ادامه اقتصادی مبتنی بر بازار و طلب سود بیشتر تغییری بوجود نیامده است . در عین حال سرمایه داری جهانی در این دوران نیروئی را در مقابل خود نمی بیند و از هر زمانی پر قدرت تر و عیان تر ظاهر می شود . تمام کشور های بزرگ جهان برای کسب سهم بیشتری از سود جهانی فعالیت می کنند و هیچ یک خواهان نزول نیروی جهانی سرمایه داری نیستند . در بحران بزرگی که در سال ۲۰۰٨ از آمریکا شروع شد و به اروپا و به نسبت ارتباط سرمایه به دیگر کشورها نیز رسید نشان داد که هیچ کشوری با گسترش این بحران سود نخواهد برد و بناچار در یک هم کاری جهانی متوقف گردید و در حال فرو نشستن است . پس از فروپاشی شوروی بعنوان یک نیروی جهانی اکنون براستی که آلترناتیوی در مقابل این نیروی جهانی دیده نمی شود .
جنبش های ملی و دمکراتیک علاوه بر مبارزه در دو جبهه داخلی یعنی تلاش برای تشکل و آگاهی دادن به توده های مردم و مبارزه با دیکنانوری   در صورت کشوده شدن جبهه سوم و رویا روئی با نیروی بسیار بزرگ جهانی هیچ شانسی برای پیروزی نخواهند داشت . نمونه های فراوان در ۵۰ سال اخیر در جهان وجود دارد. شاید کره شمالی وکوبا مشخص ترین نمونه ها باشند . رویاروئی به بهای عقب ماندگی در سالیان دراز . چین و کره جنوبی الگوئی متفاوت , همسو با نیروی جهانی و اگر بطور دقیق نتوان آنرا دارای حکومتی دمکراتیک ومردمی دانست اما توده های مردم توانسته اند طعم زندگی بهتر و بوی تشکل های صنفی توده ای و دمکراسی را حس کنند و آمادگی بیشتری برای فردائی بهتر داشته باشند .
به قول هابر ماس انقلابات صنعتی و اقتصادی ملت ها که در قرن ۱۹ بدون توجه به حقوق دمکراتیک توده ها گسترش یافته بود   به    انقلابات دمکراتیک قرن ۲۰ کشیده شد تا حقوق دمکراتیک توده ها را درسطح ملی برآورده سازد . سرمایه داری در دوران انقلابات دمکراتیک ملی ناچار به غقب نشینی گردید   . اینک تحولات جهانی شدن سرمایه که تنها به مکانیزم های اقتصادی دل بسته است را باید در سطح جهان با بدست آوردن حقوق دمکراتیک حهانی دگرگون و متحول کرد و برای این هدف لازم است سازمان های موجود جهانی را دمکراتیزه و تشکل های جهانی دمکراتیک دیگری را برای حفاظت از حقوق دمکراتیک کشور های جهان بوجود آورد و این کار یک خواسته جهانی است و از تک تک ملت ها بر نمی آید . شاید اکنون در دوران سرمایه داری جهانی خطاب به ملت ها بتوان گفت که برای کسب حقوق دمکراتیک جهانی با هم متحد شوید . در این دوران مسئله گذار از سرمایه داری به سوسیالیزم بعنوان سمت سوی جهان عینیت ندارد . تنها تحولات دمکراتیک وکسب حقوق دمکراتیک در سطح جهان در دستور قرار میگیرند   . باید همسو با نیروی جهانی و چشم پوشی از تحولات عمیق اقتصادی خود را به آستانه تحولات دمکراتیک جهانی برسانیم . قابل پیش بینی است که آستانه سوسیالیزم از راه استقرار جهانی دمکراتیک که از سازمان های دمکراتیک جهانی به قدرکافی برخوردار است تأمین می گردد .
در غیاب سازمان ها و احزاب ملی و دمکراتیکی و در نتیجه ضعف تشکل های توده ای در سال ۵۷که از پیش توسط رژیم دیکتاتور سلطنتی ضعیف و یا در هم شکسته شده بودند, نیروی جهانی توانست با تکیه به ضعف تشکل توده ها و بر بستر شرایط مذهبی جامعه به راحتی رهبری مورد دلخواه خود را انتخاب و به جنبش مردمی ۲۲ بهمن تحمیل کند ولی این بار شرایط جنبش به گونه متفاوت دیگریست . جنبش مردم ایران ضربه خورده از دین و مذهب در سه دهه گذشته خواسته هائی به مراتب عمیق تر و رادیکاتری را نسبت به سال ۵۷ دنبال می کند . در این شرایط نیز نیروی جهانی بدنبال رهبری مناسب برای سمت دادن جنبش به نفع خود است . اما پیدا کردن رهبری مناسب جهت تحمیل و به انحراف کشیدن جنبش مردم ایران در شرایط فعلی برای نیروی جهانی به راحتی سال ۵۷ نخواهد بود . رهبری فعلی جنبش سبز با اتخاذ مواضعی نادرست مبنی بر دفاع از موضع پیشین جمهوری اسلامی در مورد انرژی هسته ای و عدم ابراز تمایل روشن برای ارتباط های جهانی   به هیچ وجه در چهار چوب خواسته های نیروی جهانی نیست و این نیرو در پی جستجوی رهبری مناسب است تا به موقع با بوق و کرنا به ملت ایران معرفی و تحمیل کند . مجموعه رهبری جنبش مردم ایران باید در شعار و برنامه خود را همسو با سمت گیری نیروی جهانی بنماید . ضرورتاً همسوئی با نیروی جهانی به معنی حذف   و نادیده گرفتن حقوق دمکرانیک مردم نیست . در سمت وسوی و شعار های نیروی جهانی همواره نوعی دمکراسی تبلیغ و مورد تأکید قرار دارد . همسوئی با این موضع جهانی وظیفه ای عاجل است .رهبری جنبش فعلی مردم ایران نیازی به شعار های ضد سرمایه داری و ضد نیروی جهانی برای رادیکال نشان دادن خود ندارد . فضای سیاسی ایران از توع سال ۵۷ نیست . توده های مردم نیز بسیار در خواسته خود در سمت نیروی جهانی قرار دارند و قرار گرفتن رهبری جنبش در این سمت حمایت و تشکل توده ها را حول برنامه خود تقویت می کند . زمان اینکه با شعار های ضد امپریالیستی رادیکال تر جلوه نمود و توده ها را بتوان جذب کرد گذشته است . در واقع توده های مردم و خواسته هایشان در تقابل با سمت و سوی نیروی جهانی قرار ندارد . شعار و برنامه های دقیق و دمکراتیک و همسو با نیروی جهانی شاید به شکل اتهام به رهبری جنبش در همسوئی و شراکت با سرمایه داری جهانی از طرف حاکمیت و نبروی ارتجاع منعکس گردد که این به نفع جنبش است و توده های مردم این را یک اتهام نمی دانند و البته خود حاکمیت هم برای فرار از وضع موجود و کاستن از تنش های توده ای فاصله خود را در شعار و عمل به نیروی جهانی نردیک کرده است و اگر نیروی جهانی تمایل کافی نشان دهد احتمال نزدیکی بیشتر حاکمیت دیکتاتور به نیروی جهانی و تقویت خود از این طریق وجود دارد . رهبری جنبش باید با همسوئی بیشتر با نیروی جهانی دیکتاتوری حاکم را منزوی تر کرده و شانس خود را در حمایت جهانی برای پیروزی جنبش بالا ببرد .
بروشنی باید اذعان کرد که نیروی جهانی در وحله اول در صدد یافتن رهبری مناسب برای کنترل جنبش خواهد بود و برای رسیدن به این هدف سعی در به درازا کشیدن و تداوم شرایط موجود خواهد داشت . یکی از راهکار های ممکن برای نیروی جهانی برای به درازا کشیدن شرایط فعلی , چانه زنی و تفاهم نسبی با حاکمیت جاری است که به تقویت نسبی حاکمیت و در نتیجه به تداوم شرایط موجود کمک خواهد کرد تا برای نیروی جهانی فرصتی مناسب فراهم گردد . باید پیش بینی نمود که اگر نیروی جهانی از کنترل شرایط و از انتخاب رهبری مناسب نا امید گردد به یقین راهی جز بکارگیری نیروی نظامی نخواهد داشت و به این روش روی خواهد آورد که به فجایع غیر پیش بینی برای کشور حتی تا تجزیه آن ممکن است منتهی گردد . با این تصور اهیمت رهبری فعلی جنبش مردم ایران در شعار و برنامه بسیار مهم و تعین کننده است . رهبری براحتی می تواند با شعار و برنامه مناسب که می تواند کاملاً دمکراتیک و در عین حال همسو با نیروی جهانی باشد , خیال نیروی جهانی را آسوده سازد و بدین ترتیب جبهه نیروی خارجی را در تقویت نسبی حاکمیت دیکتاتور برای تداوم شرایط موجود خنثی نموده و این جبهه را در ادامه مبارزه خودبطور نسبی بسته نگهدارد و نیروی خود را به تشکل توده ها و ضربه زدن به حاکمیت سیاسی و نظامی دیکتاتوری معطوف نماید .   نقش نیروی جهانی در پیروزی و یا شکست جنبش دمکراتیک مردم ایران بسیار زیاد و پر رنگ است. چگونگی همسو نشان دادن جنبش با نیروی حهانی پر اهمیت ترین مسائل جنبش است که باید برای حل در دستور قرار داشته باشد و با توهم اینکه نیروی داخلی هر چه بخواهد می توان به مرحله عمل در آورد دجار اشتباه بزرگ و باعث شکست جنبش نگردید .