نه, این مردک درمان شدنی نیست!


مسعود نقره کار


• احمدی نژاد درمان شدنی نیست. او با انکار بیماری تشدید و وخامت بیماری اش را سبب شده است. اختلال های روانی احمدی نژاد بر اطرافیان او نیز تاثیر سوء گذاشته است. رحیم مشایی و "دولت توهم" نیز بر پرونده ی بیماری احمدی نژاد سنجاق شده اند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ٣ دی ۱٣٨٨ -  ۲۴ دسامبر ۲۰۰۹


رحیم مشایی, رییس دفتر احمدی نژاد, که نشانه های ابتلاء به" اختلال های روانی و عصبی احمدی نژادی" بروز می دهد , در سفر اخیر احمدی نژاد به دانمارک ادعا کرده است:
" ایران امروز طلبکار جامعه جهانی است . جهان مدیون ایران است؛ چرا که ایران از مهم‌ترین پایه‌گذاران جامعه‌ بشری بوده است و مدنیت در ایران شکل گرفته و ایران سهم بارز و برجسته‌ای در کاهش دامنه بربریت و جهل و تباهی در تاریخ دارد. با ظهور اسلام ایرانیان به عنوان یک ملت غیرعرب در نشر اسلام گوی سبقت را از عرب‌ها ربودند و سهم ایرانیان در پایه‌گذاری تمدن اسلامی بی‌نظیر است و...... احمدی‌نژاد جلوه‌ی تمام نمای یک ایرانی آگاه، پرشعور و پرشور است."
مکثی براین توهم ها داشته باشیم :

۱- حکومت اسلامی و کاهش " بربریت و جهل و تباهی " در تاریخ ایران.

بربرها " هرزه خویان بی فرهنگ " تعریف شده اند , موجوداتی که سبب ساز ,نماد و نشانه ی ترس ودهشت و
جنگ و خونریزی بودند. گمان زده می شد این هرزه خویی ِ بی فرهنگی با بربریت کلاسیک خاتمه یابد اما تاریخ خلاف این را نشان داد ه است . در میهن خودمان صفویه و قاجاریه و حکومت اسلامی سه نمونه از همین " هرزه خویان بی فرهنگ " اند که قرن ها پس از بربرها , بخشی از بربریت جدید را خلق کرده اند.
اینکه ایران به ویژه پس از حمله ی اعراب و اشغال این سرزمین سهم بارز و برجسته ای در کاهش دامنه بربریت وجهل و تباهی داشته است ادعایی نا دقیق وغیرواقعی است. لازم نیست راه دوری برویم , صفویه دودمان عقب مانده ای که قاجاریه و حکومت اسلامی نوزادان عجیب الخلقه اش هستند, فاتحه خوان های ادعای آقای مشایی اند. تردید دارم بررسی های مفصل تاریخی - تحلیلی کمکی به فهم مطلب از سوی آقای مشایی و همفکران و همقطاران اش بکند , به همین خاطر به نمونه هایی از اسناد بربریت اسلامی در این سه سلسله و دودمان بسنده می کنم .
الف : صفویه : "شیخ حیدر" شیعه ی اثنی عشری و پدر شاه اسماعیل است. "فضل الله روزبهان خنجی" از قول افراد موثق درباره شیخ حیدر می نویسد:
«او در اردبیل برای آسیب رساندن به مخالفانش به هر وسیله ای متشبث می شد، از جمله سگ زنده را آلوده به نفت می کرد و آن را شب هنگام که همه در خواب بودند در سرای مخالف رها می کرد و آتش می زد. سگ که در میان شعله های آتش زنده می سوخت، از شدت سوزش به هر طرف خانه می دوید و شعله های آن، خانه را به کام آتش می کشید و هستی فرد مخالف را به نابودی می کشاند."
او بنیان گذار دودمان صفوی است، دوره ای که تعصب، قشری گری,تنگ نظری وعدم تحمل و کشتار دگراندیشان جزیی از فرهنگ غالب و آداب و رسوم رایج شد، دوره شاه اسماعیل ها و ملامحمد باقر مجلسی ها. عصری که هدایا و آذین نوروزی شاهان و شیخان اش سرهای بریده مخالفین شد، عصری که شا ه اسماعیل اش: «بدعت آدم خواری را با کباب کردن بدن زنده مراد بیک آق قویونلو پسر جهانگیر که به حسین کیای چلاوی پناه برده بود آغاز کرد و آن را در دودمان صفوی مرسوم کرد.»
پادشاهی که فرمود تا «جسد بی جان و بی سر شیبک خان که با خاک و خون آغشته بود، قورچیان کثیرالاخلاص و ملازمان کثیرالاختصاص پاره پاره کنند و بخورند و آنان نیز برای خوردن گوشت انسان مرده چنان ازدحام کردند که بر روی یکدیگر شمشیر کشیدند» و «کاسه سر شیبک خان نصیب شاه اسماعیل شد، که دستور داد از آن جام باده ساختند، آن را به گوهرها آراست و تا پایان عمر در آن جام شراب نوشید.»
شاه اسماعیل از همان آغاز سلطنت اش بر آن شد تشیع را دین رسمی کشور کند، دینی که دین اقلیت مردم بود. به او گفتند اهل تسنن اکثریت جامعه اند، گفت: «بتوفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگویند شمشیر می کشم و یک کس را زنده نمی گذارم»، و سلطان شیعه، با چنین روشی اکثریتی را به اقلیتی کوچک بدل کرد."
قتل عام مردم تبریز یکی دیگر از کشتارهای بزرگ دگراندیشان در ایران است. شاه اسماعیل به قزل باشان اش دستور داد که هر که را نسبت به مذهب شیعه بی علاقگی نشان می دهد بی پروا بکشند، «حتی زنا ن آبستن را با جنین هایشان شکم دریدند».
ب :قاجاریه : دوره فتحعلی شاه، که روحانیون شیعه قدرت بیشتری گرفتند نابردباری نسبت به اقلیت های مذهبی و دگراندیشان و مخالفان بیشتر شد. فتحعلی شاه که خوشگذرانی هایش " تاریخی" بود، نماز و روزه اش ترک نمی شد و اعتقاد راسخی به خرافات و اوراد و دعانویسی داشت. برباددهنده ی بخش های مهمی از خاک میهنمان، «یک روز دستور داد عموم بستگان اعتمادالدوله، که یاور او در به سلطنت رسیدن بود را دستگیر کنند، برخی از آن ها را کشتند، جمعی را کور کردند و خود او را نیز کور کرده و زبانش را بریدند».
در "عصر" ناصرالدین شاه، او و روحانیون دور و برش نابردبارانه ترین رفتاررا با اقلیت های مذهبی سازمان دادند، به ویژه با یهودیان، شیخیان و بابیان.
" .... سال ۱۲۶۶ ناصرالدین شاه و میرزا تقی خان امیر کبیر چنین اندیشیدند که تا باب زنده است پیروانش از پا نخواهند نشست ......سه تن از ملایان فتوی به کشتن ایشان نوشتند .... باب را با میرزا محمد علی( که پایداری شگفت از خود می نمود) به سربازخانه کوچک برده با ریسمانی آویزان کردند و یک فوج نصرانی را که برای این کار آماده گردانیده بودند, دستور اتش دادند ...گلوله به ریسمانی که باب بسته به آن می بود خورده پاره گردانید, وباب رها شده از ترس جان خود را به یکی از اتاق های آن پیرامون انداخت . چون دود تفنگها فرو نشست مردم نگاه کردند و باب را ندیدند , ویکی از سرکردگان او را جسته ودرآن اتاق یافته بیرون کشید که بار دیگرآویزانش کردند و بار دیگر بسربازان دستور آتش دادند....."
وبه فتوی آقا سید محمد مجتهد، «... هر جا تنی از حضرات شیخیه را به چنگ آوردند با انواع حرب های قتاله از پای درآورده و چون از عطش غش می نموده و به جرعه ی آبی ملتمس می گشتند نفت به گلو و بدنش ریخته و آتش می زدند".
کشتار بزرگ بابیان که در این دوره رخ داد، آغازی شد برای آزار و اذیت و شکنجه و کشتار پیروان باب تا به امروز.
«تنها در یک روز ٨۰ نفر از بابی ها را در تهران سلاخی کردند»، و میرزا آقا خان کرمانی در این باره گزارش کرده است:
«در سفر سابق که من در تهران بودم، چهار صد نفر از سران بابی را دستگیر کرده روسای آنان را در ملأ عام با نوک خنجر سوراخ سوراخ کردند. صدراعظم سیصد نفرشان را به طبقات مختلف سپرده و ملایان با "مقراض صحافی" گوشت بابی می بریدند.».
ج : حکومت اسلامی
آیت الله خمینی سیاهه ای از " فرمایشات " و فرامین بربرمنشانه دارد که از آن ها کتاب ها, و البته شکنجه گاه ها و گورستان ها نیز , ساخته اند . یکی از این فرمان ها, جنایت کارانه ترین فتوی تاریخ است که او در سال ۶۷ صادر کرد.
   " بسم الله الرحمن الرحیم
از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه میگویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده اند، و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهای کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاریهای حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنان برای صدام علیه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند محارب و محکوم به اعدام میباشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجه الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد، اگر چه احتیاط در اجماع است، و همین طور در زندان های مراکز استان کشور رای اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع میباشد، رحم بر محاربین ساده اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپذیر نظام اسلامی است، امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشداء علی الکفار] باشند. تردید در مسایل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا میباشد. والسلام.
روح الله موسوی الخمینی"
اصل این فتوی , با دست خط خمینی در کتاب خاطرات آیت الله منتظری آمده است ,و در تارنما های مختلف نیز منتشر شده است . این فتوی حتی برای نزدیکان خمینی هم ناباورانه بود .احمد خمینی در پشت فتوی از پدرش می پرسد :
" بسمه تعالی
پدر بزرگوار حضرت اما مد ظله العالی
پس از عرض سلام، آیت الله موسوی اردبیلی در مورد حکم اخیر حضرتعالی درباره منافقین ابهاماتی داشته اند که تلفنی در سه سوال مطرح کردند:
۱ – آیا این حکم مربوط به آنهاست که در زندان ها بوده اند و محاکمه شده اند و محکوم به اعدام گشته اند ولی تغییر موضع نداده اند و هنوز هم حکم در مورد آن ها اجرا نشده است، یا آنهایی که حتی محاکمه هم نشده اند، محکوم به اعدامند؟
۲ – آیا منافقین که محکوم به زندان محدود شده اند و مقداری از زندانشان را هم کشیده اند ولی بر سر موضع نفاق میباشند محکوم به اعدام میباشند؟
٣ – در مورد رسیدگی به وضع منافقین آیا پرونده های منافقینی که در شهرستانهایی که خود استقلال قضایی دارند و تابع مرکز استان نیستند باید به مرکز استان ارسال گردد یا خود میتوانند مستقلاً عمل کنند؟"
و خمینی با شقاوتی کم نظیر در زیر نامه می نویسد:
" بسمه تعالی
در تمام موارد فوق هر کسی در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید. در مورد رسیدگی به وضع پرونده ها در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد همان مورد نظر است.
روح الله الموسوی الخمینی"
به دنبال این فتوی جنون آلود حدود ۵ هزار زندانی سیاسی و عقیدتی طی کمتر از دو ماه قتل عام شدند, و این یکی از کشتارهای ششگانه حکومت اسلامی بود , کشتار هایی که هر کدام به تنهایی نشانه ی بربرمنشی و بربریت اند.   کشتار ها در کنار سنگسارها و قطع دست ها و پا ها و در آوردن چشم ها و شکنجه ها ودارزدن ها در ملاء عام بخشی از " سهم بارز" حکومت اسلامی در خلق بربریت جدید هستند.

۲- احمدی نژاد جلوه ی تمام نمای ایرانی آگاه , پرشعور و پرشور.

در قاموس آقای رحیم مشایی می باید واژگان و مفاهیم گونه ای دیگر تعریف شده باشند. در " فرهنگ" ایشان خرافه پرستی و عقب ماندگی یعنی آگاهی , اختلال روانی و عصبی و رفتاری یعنی شعور و شارلاتانیسم و دروغگویی و عوامفریبی و وقاحت پیشگی یعنی شور.
آگاهی و شعور و شوری که در "پیشگویی" های احمدی نژاد در باره انتخات شدن های اش,در نقش امام زمان و چاه جمکران و روزه گرفتن ها و وضو ساختن ها و دعا ها و صلوا ت فرستادن ها در این انتخاب ها , درسخنرانی اش در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال۱٣٨۴ و ماجرای " هاله نور" و جذابیت شگفت انگیز و مات و مبهوت شدن رهبران جهان به هنگام نه فقط آن سخنرانی که در همه ی سخنرانی های اش , در گزارش های بیمار گونه از سفرهای اش به شهر نیویورک و کشور های دیگر , در ارتباط اش با خدا و الهام هایی که از خدا به او می رسد, در خود بزرگ بینی ها و گنده گویی ها ی چندش آور, درموعظه ها ی هذیانی و توهم آلودش , درخود شیفتگی های بدخیم اش , در فرافکنی های اش ,درمردم فریبی و عوامفریبی و دروغ گویی های وقیحانه اش تجلی یافته است.
" آگاهی و شعور و شور"ی که حتی سبب نگرانی پزشکان و روانپزشکان و روانشناسان داخل کشور شده است , نگرانی ای که بی مورد نبوده و نیست.
سخنرانی ها و مصاحبه های اخیر احمدی نژاد نشان از وخیم تر شدن حال اودارد ,هذیان ها و توهم هایی که نشانه ها ی لاعلاج بودن بیماری او می توانند باشند:
" ایران مهم ترین کشور دنیا ست ", " آزادی در ایران هست "( مصاحبه کانال ۴ انگلیس با احمدی نژاد / دوم دی ماه ۱٣٨٨ )   و" ... تقا ضا های بسیاری از سوی سران کشور های مختلف از ما می شود تا کسی را برای ساماندهی اقتصاد و فرهنگ آن کشور ها بفرستیم.."(خبر گزاری مهر , دوم دی ماه ۱٣٨٨)
رحیم مشایی با نسبت دادن صفت ها ایرانی آگاه ,پرشعور وپرشور به چنین موجودی به ایرانیت و ایرانی , و به مفاهیم آگاهی و شعور و شور اهانت کرده است , او درعین حال با خوش رقصی با" دستمال ابریشمی" اش خبر از اوج گیری چاپلوسی و چاچول بازی در دولت توهم و تبدیل آن به روش و خواست این دولت ( و حکومت ) دارد.

***********
منابع:
۱- ایسنا/ گویا ۲۷ آذر۱٣٨٨
۲- پارسا دوست، منوچهر: شاه اسماعیل اول، شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، سال ۱٣۷۱.
٣- فرزو، جیمز: اخلاق فتحعلیشاه، ترجمه حسن خواجه نوری، نیمروز، شماره ۶۷٨، ۲۴ اسفند ۱٣٨۰.
۴- حمید، حمید: فقهای شیعه و فاجعه ی شیخیه کشان همدان، مهرگان، شماره ۱، سال چهارم، بهار ۱٣۷۴.
۵- کسروی , احمد :بهاییگری , چاپ چهارم , تهران ۱٣٣۵, چاپ مرد امروز
۶- مشهوری، دلارام: رگ تاک، گفتاری درباره نقش دین در تاریخ اجتماعی ایران، جلد یکم، ص ۲۷۱-۲۷۰، انتشارات خاوران، چاپ چهارم، بهار ۱٣٨۱ (۲۰۰٣)
۷- خاطرات آیت الله منتظری
٨- احمدی‌ نژاد: ما برای جهانیان الگو هستیم! ، ایسنا/ گویا ۲۷ اذر ماه ۱٣٨٨