راهکارهای رهائی از یوغ سرمایه داری
از منظر مولفین مکتب نظام جهانی سرمایه


یونس پارسابناب


• مارکس داهیانه و با هوشمندی قابل تحسینی به نقادی واقعیت های سرمایه داری و تبعات سیاسی، ایدئولوژیکی و فرهنگی منبعث از آن پرداخت. این وظیفه حامیان " مارکسیسم خلاق" (کمونیسم علمی) معاصر است که نقادی مارکس از سرمایه داری را به سطح اعلائی ارتقا دهند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۲٣ دی ۱٣٨٨ -  ۱٣ ژانويه ۲۰۱۰


درآمد
از دیدگاه مولفین مارکسیست متعلق به مکتب " نظام جهانی سرمایه " فراز و نشیب های تاریخ معاصر و آینده جهان و کشورهای درون آن را نمی توان جدا از چهارچوب نظام جهانی سرمایه که در اوضاع کنونی بویژه در شصت سال گذشته ، به خاطر تشدید جهانی شدن سرمایه موضع و عملکرد سلطه گرانه ( هژمونیک ) کسب کرده است ، مورد بررسی جامع و مناسب قرار داد . بدون تردید ، کیفیت و ویژگی های ساختاری اقتصادی و اجتماعی هر کشور و جامعه از جمله عوامل و اجزای فرهنگی آن- سمبل ها ، زبان ها ، عادات ، رسوم ، مذاهب و.... – نقش مهمی در روند تکاملی آن جامعه و کشور و چند و چون فراز و نشیب های آنها بازی می کنند . ولی عامل تعیین کننده در سرانجام این فراز و نشیب ها در جوامع بشری و بطور کلی در آینده جهان را باید در چگونگی واکنش مجموعه نیروهای اساسی موجود در آن جامعه و کشور در مقابل حرکت سرمایه و سیاست های نظام جهانی سرمایه جست وجو کرد . چون هدف نگارنده در این نوشتار بررسی فرصت های نوینی است که بحران عمیق کنونی از منظر و دیدگاه مارکسیست های متعلق به مکتب نظام جهانی در اختیار چا لشگرن ضد نظام قرار داده است در اینجا پیش از پرداختن به فرصت های نوین و چند و چون استفاده از آنها به توضیح اجمالی نکات اساسی این مکتب می پردازم و امیدوارم مثمر ثمر واقع گردد .

نکات اصلی مکتب نظام جهانی
۱ – واحد تحلیل برای درک ریشه های روابط اجتماعی و جهانی منجمله کف بینی درباره آینده جهان معاصر و راه رهائی از یوغ سرمایه " واحد کل " (نظام جهانی سرمایه ) است .
۲ – برای کسب درک درست از اوضاع فعلی و آینده جهان باید ساختار " مرکز – پیرامون " نظام و نقش انباشت سرمایه در پیدایش و رشد آن را بدقت مطالعه کنیم . منظور از " مرکز " کشورهای توسعه یافته " متروپل " جهان اول ( کشورهای شمال ) و منظور از " پیرامون " کشورهای توسعه نیافته " حاشیه ای " جهان سوم ( کشورهای جنوب ) است .
٣ – اگر در کشوری و یا بخشی از جهان " انباشت سرمایه " در جهت کسب سود به وقوع بپیوندد ، اقتصاد و سیاست در آن کشور و یا در آن بخش از جهان به " مرکز " نظام جهانی ملحق شده و به بخش پیرامونی ( حاشیه ای ) نظام جهانی تبدیل می گردد .
۴ – مطالعه نحوه انباشت سرمایه برای کسب سود مهمترین مشغله و اصلی ترین هدف محققان نظام جهانی است . زیرا انباشت سرمایه که امروز عامل اصلی بحران ساختاری عمیق سرمایه داری محسوب می شود ، مهمترین عامل سازنده قدرت ها و تمدن های صنعتی و تکنولوژیکی کشورهای مسلط مرکز در نظام جهانی است . به نظر سمیرامین و امانوئل والرستین فرایند انباشت سرمایه موتور محرک تاریخ نظام جهانی سرمایه و عمده ترین علت گسترش و جهانی گرائی حرکت سرمایه در نظام جهانی است . تمامی این نظریه پردازان منطق حرکت سرمایه ( انباشت ) را مهمترین نیرو و عامل تاریخ ساز و شکل دهنده به نظام جهانی می دانند . تقسیم جهان ما به دو بخش نابرابر مرکزهای مسلط و پیرامونی های در بند منبعث از منطق حرکت ویرانساز سرمایه در جهت کسب ابرسود در تاریخ سرمایه داری بوده است .
۵ – شکلگیری و عروج مرکزهای مسلط و انباشت سرمایه در آن کشورها مستلزم غارت و استثمار منابع طبیعی و انسانی بخش های دیگر جهان و مبنا و عامل شکلگیری پیرامونی های در بند است . عقب ماندگی و حاشیه ای شدن کشورهای پیرامونی جهان سوم رابطه دیالتیکی و ارگانیک تاریخی با توسعه یافتگی و پیشرفت کشورهای مسلط مرکز داشته است .
۶ – چون سرمایه داری وجه غالب و عمدتا حاکم نظام جهانی کنونی است و چون حرکت و گسترش سرمایه ( گلوبولیزاسیون ) در ماهیت و منطق سرمایه داری است ، در نتیجه جهانی گرائی سرمایه با درجه شکاف اندازی ( پولاریزاسیون ) در سطح جهانی رابطه مستقیم پیدا می کند . به کلامی دیگر ، جهانی شدن بیشتر سرمایه منجر به ایجاد ورطه هولناکتر و شکاف عظیم تر بین فقر و ثروت در سطح جهانی بین کشورها و مناطق حاشیه ای و نیمه حاشیه ای جهان سوم ( جنوبی ها ) و کشورهای توسعه یافته مرکز ( شمالی ها ) می گردد .
۷ – از منظر مارکسیست ها و محققین متعلق به مکتب نظام جهانی ، اندازه و درجه روند جهانی شدن سرمایه بلافاصله منجر به پولاریزاسیون بیشتر نه تنها بین کشورهای دربند پیرامونی و کشورهای مسلط مرکز بلکه در بین طبقات فرودست و فرادست در درون تمام کشورها و جوامع می گردد . این رابطه ای ارگانیک تاریخی بین پروسه جهانی گرائی ( گلوبولیزاسیون ) و پروسه شکاف اندازی (پولا ریزاسیون) منبعث از ماهیت رابطه دیالکتیکی انباشت در جهت کسب سود بیشتر از سوی اولیگوپولی های انحصاری پنج گانه جهانی و افزایش فقر روزافزون اقشار مختلف کارگری و دیگر فرودستان ( قربانیان نظام جهانی ) در سطح جهانی است . این امر نشان می دهد که توسعه یافتگی مرکزهای مسلط و توسعه نیافتگی پیرامونی های دربند ( انباشت از یک سو و فقر زائی از سوی دیگر ) دو روی یک سکه ، لازم و ملزوم و مکمل همدیگر هستند .
٨ – از نظرگاه خیلی از مارکسیست ها منجمله فعالین و روشنفکران متعلق به مکتب نظام جهانی در هیچ زمانی در گذشته پانصد ساله تاریخ سرمایه داری واقعا موجود به اندازه زمان حال شرایط عینی اجتماعی بویژه معیشتی توده های مردم در کشورهای مسلط مرکز با درجه فلاکت و فقر خلق های کشورهای دربند پیرامونی همگون ، همسان و مثل هم نبوده اند . از دیدگاه اینان ، راه مناسب ، عملی و منطقی قربانیان نظام جهانی برای رهائی از یوغ فقر و فلاکت " گسست " از مدار نظام جهانی و حاکم سرمایه و استقرار نظام های متعدد " فراسوی سرمایه " با چشم اندازهای سوسیالیستی در مناطق مختلف جهان کنونی است . چگونگی طی این راه مناسب و پیروزی در رسیدن به هدف یعنی رهائی از یوغ نظام ، مشغله بزرگ و مضمون اصلی راهکاری است که چالشگران متعلق به مکتب چهارچوب نظام حاکم سرمایه ارائه می دهند . در این جا به نکات اصلی این راهکار که براساس بررسی از کم و کیف بحران عمیق کنونی سرمایه و فرصت های نوینی که وقوع آن در اختیار چالشگران و قربانیان اصلی نظام گذشته است .، می پردازیم .

نکات برجسته راهکار رهائی از یوغ نظام جهانی سرمایه
۱ – سرمایه داری نیز مثل هر نظامی یک پدیده ابدی نبوده و طول عمر آن در تاریخ بشر بیشتر از یک فصل کوتاه نیست . براندازی جدی این نظام که خیلی از متفکرین آن را نه "ممکن " و نه " خوشایند " تلقی می کنند ، از سوی چالشگران آن یک شرط ضروری نه تنها برای رهائی کارگران و خلق های ستمدیده ( ٨۰ در صد بشریت به حاشیه رانده شده ) بلکه برای ادامه محیط زیست و بقای تمدن و زندگی بر روی کره خاکی محسوب می شود . دو بعد این چالش بیش از پیش جداناپذیر هستند : امروزه رهائی از یوغ سرمایه داری صرفا به تنهائی توسط مبارزات مردم شمال و یا جنوب به تنهائی و جدا از هم میسر نیست . راه رهائی زمانی مهیا و آماده خواهد گشت که این دو بعد از چالش با هم در یک صف قرار گیرند . اگر این صف بندی و همبستگی به وقوع نه پیوندد در آن صورت احتمال دارد که خود نظام این جهان را به سوی تخریب تمدن انسانی و احیانا خود زندگی در کره خاکی سوق دهد .
۲ – برای چالشگران و قربانیان نظام امکان تکرار و احیای سناریوی نیمه دوم قرن بیستم وجود دارد . در طول آن زمان چالشگران با استفاده از " فرصت های نوین " منبعث از پی آمدهای اولین بحران عمیق ساختاری توانستند انقلابات کارگری و جنبش های رهائی بخش ملی در " حلقه های ضعیف " و کشوری سه قاره را علیه نظام با موفقیت پیاده سازند . منتهی این امکان این بار در محدوده الزامات برای درگیری بشریت زحمتکش در مسیر یک راه طولانی گذار به سوسیالیسم جهانی میسر خواهد گشت . در مقابل این الزامات چالشگران ضد نظام بویژه مارکسیست ها ، چه وظایفی به عهده دارند ؟ بر اساس تجزیه و تحلیلی که مارکسیست های متعلق به مکتب نظام جهانی سرمایه از فعل و انفعالات بحران عمیق ساختاری کنونی سرمایه داری ارائه می دهند ، وظیفه نیروهای چپ بطور اعم و مارکسیست های درون آن نیروها بطور اخص در مقام مقایسه با وظیفه آنان در گذشته دو چندان فراگیرتر و جهانی تر گشته است . نگارنده در اینجا به نکات اصلی و ابعاد این وظیفه می پردازم .
٣ – به نظر امانوئل والرستین ، سمیرامین و بعضی از نویسندگان " مانتلی ریویو " ( که خود را از تبار پال باران و هری مگداف محسوب می دارند ) ، بحران عمیق کنونی سرمایه داری و فاجعه و آشوبی که " بازار آزاد " نئولیبرالی در هماهنگی با اشتعال جنگ های ساخت آمریکا در بویژه بیست سال گذشته در سراسر جهان ببار آورده حکم می کند که نقد دوباره ریشه ای از سرمایه داری توسط چالشگران به شدت از سر گرفته شود . مسئولیت و امری که امروز خود چالشگران و قربانیان نظام را به چالش می طلبد تاسیس و احیای انترناسیونالیست کارگری و خلق های جهان در رویاروئی جدی با سرمایه داری اولیگارشی جهانی است . تاسیس و رشد این انترناسیونالیسم باید به موازات پیشرفت های نوین انقلابی که بطور مثال در کشورهای آمریکای لاتین و نپال چشم اندازهائی از گسست از سرمایه داری عرضه می کنند، به پیش رفته و گسترش یابد . در کشورهای جنوب مبارزه دولت ها و ملت ها برای گسست از سیاست های هژمونی طلبانه راس نظام ( آمریکا ) می تواند با کسب حمایت از جنبش های مطالباتی کارگران درجه تاراج و استثمار منابع طبیعی و انسانی از سوی اولیگوپولی های انحصاری کشورهای امپریالیستی سه سره را محدود سازد . بدون تردید در این برهه از مبارزه ، نیروهای دموکراتیک در کشورهای شمال باید از مبارزات ضد هژمونی طلبانه جاری در کشورهای جنوب حمایت کنند . در این راستا ، چپ ضد نظام در کشورهای سه سره امپریالیستی ( آمریکا ، ژاپن و اروپا ) باید این شهامت را داشته باشد که از جنبشهای ملی شدن صنایع بزرگ در کشورهای جنوب که درواقع اولین مرحله گریزناپذیر در پروسه سوسیالیزه ساختن آن جوامع است ، حمایت کرده و بدینوسیله به پروسه " دموکراتیزه ساختن دموکراسی" در آن کشورها شدت بخشد . بحران عمیق ساختاری نظام طبیعتا فرصت های مناسبی بوجود آورده است که نیروهای چپ ضد نظام به توانند با استفاده از آنها و تعبیه و تنظیم ابتکارات نوین مبارزاتی به ایجاد یک جبهه ادغام یافته از نیروهای اجتماعی و سیاسی که همگی قربانیان قدرت اولیگارشی های انحصاری بویژه مالی هستند ، موفق گردند . وقوع این امر که بحران های سرتاسری ممکن است که فرصت های نوینی را در اختیار چالشگران ضد نظام قرار دهد ، در تاریخ سرمایه داری بی نظیر و بی سابقه نیست .
۴ – بررسی اولین موج مبارزاتی برای استقرار سوسیالیسم در طول قرن بیستم ( که در واقع منبعث از فرصت هائی بود که اولین بحران عمیق ساختاری سرمایه در اختیار چالشگران ضد نظام قرار داده بود ) نشان می دهد که چگونه جنبش های کمونیستی ، کارگری و ملی گرائی پوپولیستی با حمایت از یکدیگر موفق گشتند که در طول قرن بیستم خدمات گرانبهائی به تمدن انسانی نموده و بطور نمایانی نظام جهانی سرمایه را وادار به عقب نشینی و دادن امتیازات به کارگران کشورهای شمال و دولت – ملت های جنوب سازند . و اما همین بررسی در ضمن نشان می دهد که چگونه محدودیت ها و کمبودهای جنبش سوسیال دموکرات های کارگری اروپا در سال های ۱۹۱۹ -۱۹۱۴ و سپس کمونیست های انترناسیونال سوم در سال های ۱۹۴۲ – ۱۹۱۹ و بعدها ملی گرایان پوپولیست " عهد باندونگ " در سال های ۱۹۷۵ – ۱۹۵۵ باعث گشتند که بلندپروازی های آنان برای استقرار سوسیالیسم در مقابل منطق حرکت سرمایه با شکست ، فرود و تجزیه روبرو گردند .
۵ – چالشگران معاصر ضد نظام که می خواهند از فرصت هائی که بحران عمیق ساختاری کنونی در اختیار آنان گذاشته استفاده کرده و به امکانات اوج گیری موج دوم مبارزاتی برای استقرار سوسیالیسم دامن زنند باید به درس آموزی ها از محدودیت ها و کمبودهای موج اول بپردازند . با درس گیری از برنامه های استراتژیکی و فعل وانفعالات وقایع موج اول که عملا تاریخ پرتلاطم قرن بیستم را ورق زد ، چالشگران معاصر ضد نظام می توانند با    تبلیغ و ترویج سیاست " ادغام تنوع ها " سازمان ها ، نوروم ها و کانون های مبارزاتی متعلق با کارگران و دیگر طبقات فرودست کشورهای جهان را در درون یک " جبهه " و " انترناسیونال جهانی " متشکل سازند . هر یک از اجزاء درون این انترناسیونال یا به تنهائی ( و یا با مشارکت دیگر اجزاء ) می توانند به خواست خود با بقایای سوسیال – دموکرات های کارگری ، ملی گرایان پوپولیست و کمونیست های دهه های ۱۹۷۰ – ۱۹۵۰ و سازمان های مربوطه شان ارتباط برقرار ساخته و همکاری کنند .
۶ – در پرتو این نکات تحلیلی ، بخش بزرگی از مبلغین و هواداران مکتب نظام جهانی سرمایه معتقدند که برای مارکسیست ها این امر وظیفه ضروری است که درباره بازسازی و احیای " مارکسیسم خلاق " در زمان ما کوشا باشند . مارکس و اندیشه هایش هیچ زمانی به اندازه زمان حال در درک و فهم این جهان و دگردیسی آن مفید و ضروری نبوده اند . برای یک مارکسیست تعیین کننده است که از مارکس شروع کند ولی نباید با او و یا جانشینانش ( که مارکسیسم تاریخی را مطابق شرایط عینی و ذهنی قرن بیستم درک کرده و پیاده ساختند ) مسئله را تمام شده تلقی کند . مارکس داهیانه و با هوشمندی قابل تحسینی به نقادی واقعیت های سرمایه داری و تبعات سیاسی، ایدئولوژیکی و فرهنگی منبعث از آن پرداخت . این وظیفه حامیان " مارکسیسم خلاق " ( کمونیسم علمی ) معاصر است که نقادی مارکس از سرمایه داری را به سطح اعلائی ارتقاع دهند .