پرسشی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس...


کامران شفا


• پیش از پیام جناب آبراهامیان، هم علی خامنه ای و جناب احمدی نژاد بدفعات همهء این اخطارها را نادیده گرفته به آن ها تسلیم نشده بودند. این که در تاریخنگاری ایران اینگونه افراد، قهرمان یا خائن تلقی شده اند امری ست که تازه اگر مطلق گوئی جناب آبراهامیان را بپذیریم به تاریخ و گذشته تعلق دارد. اما آیا باید در تاریخنگاری آیندهء ایران از این دو بعنوان قهرمان یاد شود؟ ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۱۵ ارديبهشت ۱٣٨۵ -  ۵ می ۲۰۰۶


آقای یروان آبراهامیان که از شخصیت های ملی گرای ایران بشمار می روند (یا دستکم نگارنده ایشان را اینگونه می شناسد)، در تاریخ ۲۶ آوریل، طی یک سخنرانی در دانشگاه نیویورک زیر عنوان:
"حمله به ایران یعنی بمباران اصلاحات و تقویت راستگرایان"
و نیز مصاحبه ای با بی بی سی، از جمله اظهار داشته اند که:
"کابینهء بوش خیال می کند با تهدید و دادن اخطار و اولتیماتوم، ایران را می ترساند و به زانو در می آورد. مسألهء آن ها سلاح هسته ای نیست بلکه هر نوع برنامه و نیروی هسته ای در ایران است. تصور می کنند چون قدرت و زورشان زیاد است، ایران را "سر عقل" می آورند. اما آن ها هیچ چیز از تاریخ ایران نمی دانند. ظرف صد سال گذشته، قدرت های امپریالیستی از این اولتیماتوم ها به ایران زیاد داده اند. در تاریخ نگاری ایران، کسانی قهرمان تلقی می شوند که همهء این اخطارها را نادیده می گیرند. کسانی خائن شمرده می شوند که به این اخطارها تسلیم می شوند."
 
ای کاش آقای آبراهامیان به ما می گفتند که طرف خطاب ایشان در آنجائی که می فرمایند:
"در تاریخنگاری ایران، کسانی قهرمان تلقی می شوند که همهء اخطارها را نادیده می گیرند. کسانی خائن شمرده می شوند که به این اخطارها تسلیم می شوند." چه کسانی اند؟
آیا ایشان به این نکته توجه کرده اند که در این گفتهء ایشان پیامی نهفته که تنها چند روزی پس از سخنرانی ایشان آقای احمدی نژاد با دریافت آن فرمودند:
(نقل به مضمون) "ما برای اخطار کشورهای بزرگ (یا اخطار شورای امنیت) تره هم خُرد نمی کنیم."
همانطوری که بی گمان آگاهید پیش از پیام جناب آبراهامیان هم علی خامنه ای و جناب احمدی نژاد بدفعات همهء این اخطارها را نادیده گرفته به آن ها تسلیم نشده بودند. این که در تاریخنگاری ایران اینگونه افراد، قهرمان یا خائن تلقی شده اند امری ست که تازه اگر مطلق گوئی جناب آبراهامیان را بپذیریم به تاریخ و گذشته تعلق دارد. اما آیا باید در تاریخنگاری آیندهء ایران از این دو بعنوان قهرمان یاد شود؟
در همسایگی ما یعنی در کشور عراق هم "قهرمان" دیگری همهء اخطارها را نادیده گرفت و به آن ها تسلیم نشد و کشور و مردم سرزمینش را به روز سیاه نشاند. تاریخنگاری ایران در مورد او قضاوتش چیست؟
در کشور دیگری بنام لیبی، مُخَبّطی دیگر، این بار اشتباهاً   "سر عقل" آمد و اخطارها را جدی گرفت و   مردم و کشورش را از مهلکه ای رهانید که در دو قدمی کشورش قرار داشت.
تاریخنگاری ایران در بارهء این "خائن" چه نظری دارد؟
دشواری کار آقای آبراهامیان و همفکران ناسیونالیست ایشان اینست که با یاد و خاطرهء شادروان دکتر مصدق و مبارزات ملی در سال های ٣۰ زندگی می کنند و همین خاطرات بصورت حجابی در آمده که آنان را از درک شرایط عینی کشور و تحولات بینادینی که در جهان روی داده و می دهد باز می دارد. آن نوع ناسیونالیسم که در زمان خود، کاربُرد و کششی داشت، کمابیش با روح زمانه هم همخوانی نشان می داد. امروزه با زیر و زبر شدن همهء معیارها و ارزش ها براستی که کسی وقت ندارد که آنسان ناسیونالیست شود. جز مشتی عقب ماندهء خاورمیانه ای و دنیای سومی چه کسی دیگر در این جهان تمدن زده در جستجوی "کاوهء آهنگر" می گردد؟ تازه مگر همین آقایان ملی گرای ما نبودند که سخت از این که آخوندها تلاش می کردند مسألهء اتمی را با ملی شدن صنعت نفت همطراز گرفته آنرا بعنوان مسألهء ملی قالب کنند به گوشهء قبایشان بر خورده بود؟ آیا از گفتار جناب آبراهامیان مبنی بر این که:
"مسألهء آن ها سلاح هسته ای نیست بلکه هر نوع برنامه و نیروی هسته ای در ایران است. تصور می کنند چون قدرت و زورشان زیاد است، ایران را "سر عقل" می آورند."
رایحه ای غیر از رایحهء ناسیونالیسم، آن هم ناسیونالسمی خرد گریز به مشام می رسد؟
جنابعالی که مسألهء اتمی شدن آخوندها را بمراتب بیش از آخوندها، "ملی" کردید.
عنوان سخنرانی خود را:
"حمله به ایران یعنی بمباران اصلاحات و تقویت راستگرایان"
قرار داده اید. البته شما مختارید هر عنوانی برای سخنرانی خویش انتخاب کنید، اما من هم حق دارم به عرض جنابعالی برسانم که انسان معمولاً چیزی را اصلاح می کند که در اساس خود پسندیده و نیک باشد. اگر گوشه ای از دیوار خانهء من که خانه ای مناسب و قابل سکونت است خراب شود، من به تعمیر و اصلاح آن مبادرت می کنم ولی اگر اساس و شالودهء خانه را موریانه خورده باشد و در هیچ گوشه ای از آن، نشانی از استحکام به چشم نخورد، اگر به اصلاح و تعمیرش بپردازم، لابد باید مشکلی عقلی داشته باشم. حال بفرمائید در رژیم جمهوری اسلامی مبتنی بر قانون اساسی ولائی که بر مبنای اصول دین تدوین و پرداخت شده، جنابعالی چه فضیلتی دیده اید که دل به اصلاحش دوخته اید و اینسان از بمباران اصلاحاتش نگرانید؟
حمله به ایران چه بسا بیش از آن که به تصور آید، موحش و رعب آور باشد اما در این میان نرخ تعیین کردن و برای اصلاحاتی که تجربه کردیم و نشد، مجدداً حساب باز کردن و آزموده را دگر بار آزمودن، براستی که شرط خردمندی نیست.
آنچه که می توان به جناب آبراهامیان و همفکرانشان دوستانه یادآور شد اینست که الگوی فکری ناسیونالیسمی که آقایان بدنبالش هستند، دیری ست در هم شکسته و دنیا دنیای دیگری ست. چه بهتر که اجازه دهیم اندیشه های مدرن تر و امروزی تر پا به میدان بگذارند. اندیشه های کهنه را هرچقدر هم که جامه ای نو بپوشانیم دیر یا زود ماهیت خود را نشان خواهند داد. ما کمتر به "قهرمان" و بیشتر به سیاستمداران خردمندی نیاز داریم که با دورنگری، روح زمانه را درک کرده، فریب هیجانات کاذب و احساسات آبکی را نخورند.   
در عبارت جناب یروان آبراهامیان هم همه جا، جای "جمهوری اسلامی" با "ایران" عوض شده است.
جناب آبراهامیان! به ما نگوئید که "رامسفلد" و "چینی"، چنین و چنان می اندیشند که ما در دوران زندگی خود، چه در دوران جنگ ویتنام و چه در موارد دیگر بین دولتمردان آمریکا فراوان شاهد اندیشه هائی اینچنینی بوده ایم. اما به من اجازه دهید خدمتتان عرض کنم که در بین سرکردگان رژیم اسلامی در ایران، از جمله کسانی وجود دارند که فرزند و گاه فرزندان خود را اعدام کرده اند. اگر سبعیت مطمح نظر شماست و آن را بدرستی برای دولتمردان آمریکائی عیب و ایرادی می دانید و از این رو آن را به رخ ما می کشید، لطف کنید آن را در قیاس با رژیم بهتری از جمهوری اسلامی ارائه دهید.
ما یک عمر گله مند بوده ام که چرا جامعهء جهانی از مبارزات دمکراتیک مردم ما حمایت نمی کند. چگونه می توانم امروز که از قضا در نتیجهء همین مبارزات، رئیس جمهوری آمریکا صراحتاً اعلام می دارد که: "«ایران کشوری است که توسط یک گروه کوچک دستچین شده مذهبی به گروگان گرفته شده، گروهی که مردم را به انزوا کشانده، آنها را تحت فشار قرار داده و آزادی های اولیه و حقوق انسانی آنان را نفی می کنند»". و: آمریکا به مردم ایران احترام می گذارد، آنها را تحسین می کند و از حقوقشان در این که می خواهند آینده خود را تعیین کنند، پشتیبانی می کند." و: "آمریکا امیدوار است روزی نه چندان دور، نزدیکترین دوست ایرانی دموکراتیک و برتر باشد. آمریکا در کنار مردم ایران که در برابر یک رژیم فاسد و سرکوبگر قرار گرفته اند می ایستد»".
بناگهان به یاد آوریم که این صدای امپریالیسم است که از حلقوم رئیس جمهوری آمریکا بگوش می رسد!
مگر کر و کور بوده ایم و نمی دانستم که اگر خواستار همآوائی جهانی شده ام، مخاطب ما همین آمریکا و کشورهای اروپائی بوده اند و حال که بطور نسبی به خواستهء خود رسیده ام، جر بزنیم.
من بهروزی ایران فردا را در دوستی با آمریکا می دانم و بهیچوجه با آنانی که راه سعادت ایران را ادامهء تقابل با آمریکا و اسرائیل می دانند، همرأی نیستم. بباور من تنها دورانی که مردم کشور ما توانستند گامی بسوی تمدن امروزی بردارند و نفسی بکشند و دستشان به دهانشان برسد، روزگاری ست که ما در کنار آمریکا و نه در تقابل با آن بوده ایم. برعکس هر زمان نفوذ انگلستان، فرانسه ، روسیه یا آلمان در ایران بیشتر بوده، ما دچار وبا، طاعون، کچلی، تراخم، فقر و هزار درد بی درمان دیگر بوده ایم.     
جناب آبراهامیان در حالی که رئیس جمهوری آمریکا بنا به گزارش خبرگزاری ها خواستار این است که:
ایران صاحب سلاح هسته ای نشود.
توانائی ساخت سلاح هسته ای را بدست نیاورد.
دانش ساخت سلاح هسته ای را نداشته باشد.
 
شما باستناد کدام سند رسمی اظهار می دارید که:
"مسألهء آن ها، سلاح هسته ای نیست بلکه هر نوع برنامه و نیروی هسته ای در ایران است."
تازه گیرم که چنین باشد، شمای ملی گرا را چه می شود که این پایه غصهء نیروی هسته ای را برای آخوندها می خورید؟
بباور اینجانب مشکل شما و همهء کسانی که چون شما می اندیشند این ست که الگوی فکری ناسیونالیسمی را که شما و همفکرانتان مدافعش هستید، دیری ست درهم شکسته و شما یا متوجه نبوده اید یا نخواسته اید آن را بپذیرید. چنین است که دچار آنچنان تناقضاتی می شوید که در شأن یک میهندوست فرهیخته نیست.