نقش چپ ها در بسیج اقشار محروم جامعه به مشارکت در جنبش دمکراسی خواهی


حمید برزگر


• نحله و گرایش چپ با سابقه ی صد ساله در ایران در این معرکه در کجای کار است؟ در اجرای هر سه گزینه ای که به نظر می رسد مفر جنبش سبز از زمین گیر شدنش باشند چپ ها می توانند نقش موثری بازی کنند. جنبش سبز یک جنبش دمکراسی خواهی است. اقشار محروم تمایل چندانی به ورود به این جنبش ندارند چرا که برنامه، شخص یا گروهی را نمی بینند که برایش قبول خطر و هزینه ای بکنند. اگر برنامه و گروهی بتواند حداقل انگیزه و اعتماد را در آنها بر انگیزاند؛ آنگاه علاقه مند می شوند شانسشان را در این بازی دمکراسی امتحان کنند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۱٨ فروردين ۱٣٨۹ -  ۷ آوريل ۲۰۱۰


خامنه ای، احمدی نژاد و سپاه پاسداران بعد از اعلام کاندیداتوری موسوی و احتمال استقبال مردم از رئیس جمهور شدن وی قاعدتاً کودتای انتخاباتی 22 خرداد را طراحی کردند. آنان در این طرح بر روی حمایت اقشار فرودست جامعه حساب باز کرده بودند. تکیه بر خواست های این اقشار و پیروی از سیاستی عوام فریبانه از دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد شروع شد. سفر های استانی، دادن وعده های بزرگ برای فقر زدایی و سازندگی در مناطق محروم، تظاهر به سبک زندگی ساده، مبارزه با فساد و تهدید آقازاده ها همگی مبتنی بر این استراتژی بود.
این سیاست بعد از خیزش جنبش سبز و عدم تمایل ادامه ی حمایت این اقشار از احمدی نژاد تغییر نمود و در یک عقب نشینی، تبدیل به تلاش برای دور نگهداشتن طبقات زحمتکش و کم درآمد جامعه از سیاست شد. به نظر ما دستگاه سرکوب و تحمیق رژیم به نوبه ی خود در طول سال 1388 در اجرای این طرح موفق عمل کرده است. ما در طی ماه های گذشته شاهد بی طرفی بخش بزرگی از جامعه در جدال سبزها با حکومت بوده ایم. مسلماً استراتژیست های جمهوری اسلامی در ایجاد جو عدم اعتماد به شانس موفقیت و اهداف سبزها و ایجاد و تثبیت جو انفعال و بی تفاوتی برای اقشار محروم نقش به سزایی داشته اند و موفق شده اند.
در حال حاضر شاید حکومت توانسته باشد مانع آمدن مردم معترض به خیابان ها و یا برپایی تظاهرات در دانشگاه ها و محیط های کار بشود؛ ولی ساده انگارانه خواهد بود اگر تصور کنیم این مردم طرفدار رژیم خواهند شد و یا منفعل و ساکت برای سال ها ریاست جمهوری احمدی نژاد را پذیرا خواهند بود. آگاهی مردم بالا رفته است و عوامل بحران زا در داخل و خارج رژیم بسیار بیش از آن است که ولی فقیه بتواند به سیاق سال های گذشته به حکومت خود ادامه دهد.
بنابراین ما مواجه با نارضایتی و اعتراض طبقات متوسط و مرفه شهری هستیم که امکان تأمین نظرات آنان از طرف حکومت وجود ندارد و به اشکال مختلف بروز پیدا خواهد کرد و از سوی دیگر مواجه با عدم علاقه ی طبقات محروم جامعه به شرکت در مبارزه علیه رژیم کودتا هستیم.
تلاش برای ایجاد انگیزه در اقشار بی طرف و فعال نمودن آنان در جدال برای دمکراسی از ضروریات ادامه و موفقیت جنبش سبز در سال 1389 می باشد.

چرا طبقات زحمتکش و محروم جامعه علاقه ی لازم به گسترش دمکراسی ندارند و حاضر نیستند در این راه هزینه ای بپردازند؟
برای این اقشار مسائل اقتصادی و معیشتی در اولویت است یا به عبارت صحیح تر آنان گرفتار و غرق در مشکلات مادی هستند. بیکاری، فقر و تبعاتشان فرصت کمی برای پرداختن به خواست های دیگر باقی می گذارد.
زندگی و امید به بهبود اوضاع با آمدن موسوی یا خاتمی و یا حتی رفسنجانی در مقایسه با احمدی نژاد برای طبقه ی متوسط جدید تغییرات اساسی می کند. ابعاد مختلف زندگی برای این طبقه با گسترش مدرنیسم و سکولاریسم متفاوت خواهد شد و اگر جناحی از حکومت فضا را بر روی چنین تحولی ببندد با مقاومت آنان مواجه می شود. این جماعت که هسته ی اصلی جنبش سبز را تشکیل می دهند شبکه های اجتماعی خود را دارند و تحت تأثیر اصلاح طلبان حکومتی و گروه های ترقی خواه دیگر هستند و امیدوارند که با ادامه ی مبارزه به انتخاباتی نسبتاً آزاد دست بیابند. در چنین حالتی آنان شانس این را می بینند که کاندیدای اصلاح طلب آنان به قدرت برسد و بخشی از خواست هایشان را برآورده سازد.
ولی مدرنیسم و سکولاریسم دغدغه های اصلی طبقه ی محروم نیست. آنان فکر می کنند که در زمان خاتمی و احمدی نژاد مسائل حاد و اصلی زندگی شان تفاوت معنی داری پیدا نکرده است. حلقه ی نزدیک مشاوران موسوی و کروبی همان هایی هستند که قبلاً بر سر کار بوده اند. سیاست های اقتصادی آقای موسوی چندان واضح نیست و برنامه ای برای نجات آنان از فقر و بی کاری مطرح نشده است. پس چه فرق می کند که چه کسی سر کار بیاید؟ دمکراسی به چه دردشان می خورد؟
برای خیلی از این افراد اهمیت ندارد که سپاه بر اقتصاد کشور چنگ انداخته است. شرکت های وابسته به سپاه شاید سالم تر و مفید تر به حال آنان باشند نسبت به سرمایه داران وابسته به حکومتی که در دوران اصلاحات، پول های بادآورده به چنگ آوردند و بخش بزرگی شان پول هایشان را برداشته و به کانادا و دوبی و دیگر کشورها رفته اند.
منابع خبری قابل اعتماد این اقشار هم تا حدودی متفاوت از اقشار متوسط شهری است. بنا به گفته ی علی ابراهیمیان، قائم مقام نهضت سواد آموزی؛ ما در حال حاضر بیش از 14 میلیون و 200 هزار نفر بی سواد در کشور داریم. اگر حدود ده میلیون نفر کم سواد، یعنی کسانی که قدرت خواندن روزنامه را ندارند را به این تعداد اضافه کنیم به عددی نزدیک 25 میلیون نفر می رسیم که نمی توان از آنها انتظار مطالعه و کسب خبر چه از کتاب و روزنامه و چه اینترنت داشت.
کانال های ماهواره ای هم در مقایسه با سیمای جمهوری اسلامی از قدرت کمتری برخوردارند. قابل کتمان نیست که جمهوری اسلامی با جامعه ی مدنی قدیمی و مقتدر خود نسبت به روشنفکران خارج، از قابلیت های بالاتری برای ارتباط گیری با طبقات محروم برخوردار است.
این اقشار از سویی به سر و وضع بسیجی ها توجه دارند و از سویی به تظاهرات جوانانی که در اقصا نقاط دنیا سبز و خوش پوش تظاهرات می کنند و خواستار به قدرت رسیدن اصلاح طلبان هستند!

جنبش سبز اگر چشم بر واقعیت های طبقاتی جامعه نبندد در برابر خواست طبقات زحمتکش و محروم جامعه قاعدتاً به سه نتیجه ی متفاوت می تواند برسد:

1- می توان اقشار زحمتکش و محروم جامعه را به گروه های مختلف تقسیم کرد. در خوشه بندی طرح تحول اقتصادی، اکثر کارگران شاغل در شهرها در خوشه ی یکم قرار نگرفتند. (خوشه ی یکم حدود سی میلیون نفر اقشار با کمترین درآمد را تشکیل می دهد). کارگران و کارمندان با حداقل دستمزد قانونی از مزایای بیشتری نسبت به بیکاران و گروه های بی ثبات شغلی برخوردارند و عموماً به واسطه ی محیط کارشان و سطح علاقه مندی بیشترشان به امور سیاسی در شبکه های اجتماعی مستعدتری برای دریافت اخبار و تحلیل های سیاسی قرار دارند.
می توان فقط به دنبال فعال کردن این گروه ها بود و تلاش نمود تا اقشار محروم جامعه از سیاست به دور باشند. ظاهراً سیاست مدرن این طرح را می پسندد. در بسیاری از کشورهای غرب بخش بزرگی از مردم غیرسیاسی اند و در هیچ اقدام سیاسی از جمله انتخابات شرکت نمی کنند. این ایده ی وسوسه انگیزی است که با نبود ارتباط حداقل سبزها با محرومان جامعه و امکان فلج کردن حکومت در شهرها و بدون نیاز به دخالت این اقشار پدید می آید. عمده ی اقشار محروم جامعه را افراد بی کار و ساکنین روستاها و شهرهای کوچک تشکیل می دهند. البته کنار گذاشتن این اقشار باعث شکاف های عمیق بین جنبش سیاسی ترقی خواه و توده ی مردم فقیر خواهد شد.

2- جنبش سبز رنگ و بوی چپ به خود بگیرد. خواست اقشار محروم را در دستور کار خود قرار دهد. از افرادی که از سابقه ی خوبی نزد این اقشار برخوردار نیستند فاصله بگیرد. جسارت آن را پیدا کند که از خط قرمزهایی که جمهوری اسلامی دارد به نفع زحمتکشان گذر کند. از افراد و تشکل های خوش نام که سابقه ی نمایندگی بخشی از این اقشار را دارند دعوت به همکاری کند. برنامه هایی برای متشکل شدن و مقاومت این اقشار در مقابل طوفان تحول اقتصادی دولت ارائه دهد.

3- شاید رهبران جنبش سبز دارای محدودیت هایی هستند که نمی توانند از اقشار زحمتکش جامعه دعوت مستقیم به مبارزه برای دمکراسی نمایند. شاید ترکیب افراد متشکله ی جنبش سبز امکان همراهی با این اقشار را نمی دهد. شاید سابقه ی تاریخی و پارادایم فکری رهبران جنبش سبز امکان اتحاد با رهبران جنبشی از جنس جنبش طبقاتی را ندارد. در این صورت راه حل سومی مطرح می شود. جنبش سبز کمک کند جنبشی در کنار آن و البته در بسیاری از موارد همسو با آن پا بگیرد. در سیاست بسیاری مواقع پیش می آید که گروه هایی که همدیگر را دوست ندارند در مقابل دشمنی مشترک و یا وضعیتی اضطراری در کنار هم قرار می گیرند.

این ماجرا می تواند بازیگر دیگری هم داشته باشد. نحله و گرایش چپ با سابقه ی صد ساله در ایران! این چپ در این معرکه در کجای کار است؟
در اجرای هر سه گزینه ی بالا که به نظر می رسد مفر جنبش سبز از زمین گیر شدنش باشند چپ ها می توانند نقش موثری بازی کنند.

جنبش سبز یک جنبش دمکراسی خواهی است. اقشار محروم تمایل چندانی به ورود به این جنبش ندارند چرا که برنامه، شخص یا گروهی را نمی بینند که برایش قبول خطر و هزینه ای بکنند. اگر برنامه و گروهی بتواند حداقل انگیزه و اعتماد را در آنها بر انگیزاند؛ آنگاه علاقه مند می شوند شانسشان را در این بازی دمکراسی امتحان کنند.
بنا براین بحث ما در این مقاله محدود به امکان همکاری چپ ها با جنبش سبز است و نه خواست های مستقل چپ. موضوع بحث این است که در وهله ی اول اصولاً چگونه می توان اقشار زحمتکش و محروم جامعه را علاقه مند به حرکت دمکراسی خواهی کرد؛ حرکتی که شرایطی را به حکومت تحمیل می کند که در مراحل بعدی، مطالبات این اقشار توسط نمایندگانشان مطرح شده و به دست آید.

ولی در عین حال نباید راجع به خودمان دچار خود بزرگ بینی شویم. متأسفانه اکثر آنهایی که در ایران خود را چپ گرا می دانند، یا گرفتار عقاید عجیب و غریب هستند و یا طرح نظرات و عقاید چپ را موکول به مرحله ی بعد از کسب دمکراسی می کنند.
مطلب کوتاه و فشرده ای راجع به این دو گرایش بنویسیم و طبق معمول مقالات ما ، کسانی را پیدا کنیم و آنها را خطاب قرار دهیم؛ شاید پژواکی بر خیزد و طلسم بابلی عدم فهم زبان میان جریان های چپ بشکند.

دو مقاله ی "جنبش مردمی و جناح‌های مختلف حکومت"(1) و "چرا طرح تحول اقتصادی با این سرعت تصویب شد"(2) نوشته ی آقای علیرضا ثقفی را که در سال 1388 در "اخبار روز" انتشار یافتند را بررسی اجمالی بکنیم.
در این دو مقاله 65 بار! نام آمریکا آورده شده است و در تمامی جملات مربوطه، ایشان می خواهند ثابت کنند که دست جناح های مختلف جمهوری اسلامی با دست آمریکایی ها در یک کاسه است و اصولاً اختلاف اساسی بین دو دولت وجود ندارد و هر دو آنها می خواهند مردم ایران را استثمار و منابع آن را غارت کنند. جملاتی از این دست را می توان فراوان پیدا کرد: "دلایل و مدارک فراوانی وجود دارد که در سی سال گذشته همواره دولت‌های حاکم در ایران مورد حمایت امریکا و متحدانش و بطور کلی نظام حاکم در غرب بوده‌اند و تاکنون چالش جدی در بین آنان صورت نگرفته است و آنچه شاهدش هستیم (شعارهای مرگ بر امریکا و نابود باد اسرائیل و دیگر شعارهای ضدغربی و یا حملات دولت امریکا به ایران و...) تنها بازی موش گربه‌ای است که برای منحرف کردن افکار عمومی طراحی شده است" (1).
این نظرات در حالی ارائه می شود که در سال های ریاست جمهوری احمدی نژاد، ترس و وحشت حمله ی نظامی آمریکا آسودگی از خیال روشنفکران و فعالین سیاسی ایران ربوده است و در حال حاضر آمریکا بزرگ ترین چالش سیاست خارجی خود را ایران می داند و به دنبال اجماع جهانی برای اعمال تحریم های سنگین علیه ایران است. تشنج در سیاست خارجی اثر بلافصلی بر زندگی زحمتکشان دارد و ادامه و تعمیق تنش ها خطر ورود جمهوری اسلامی به راهی خطرناک و بازگشت ناپذیر نظیر سرنوشت حکومت بعث عراق را در بر دارد. در حال حاضر آگاه سازی زحمتکشان به جدی بودن بحران و هزینه های سنگین خصومت احمقانه با دولت های قدرتمند جهان هم ضروری است و هم مشوق آنان برای مشارکت سیاسی برای توقف این بحران.
تحلیل های اقتصادی در این مقالات حاکی از آن است که سرمایه داران و فرماندهان سپاه در اتحاد با شرکت های وابسته به امپریالیسم، دست از تولید کشیده اند و به تجارت رو آورده اند و در کسب و کار واردات، سود های افسانه ای می برند. "در همین راستا الصدرا باید ورشکست شود تا به دست سپاه بیافتد. مخابرات باید تخریب شود تا به دست سپاه برسد. کارهای تولیدی باید به صفر برسد و به جای آن کالایی مصرف شود که سود دلالی بالایی داشته باشد و شرکتهای واردات و صادرات با حجم وسیع واردات بتوانند در کنار آن کالاهای نظامی را نیز خرید و فروش کنند."(2) "در همین حال گزارش میشود که کشتیهای دام خریداری شده از امریکا در راهند و اولین مجموعه آن که عبار ت از 2270 راس است وارد بنادر ایران شده است و سالانه بین 30 تا 40 هزار راس گاو از امریکا و یا کشورهای دیگر خریداری خواهد شد. که این مساله در راستای نابودی کشاورزی و دامداری داخلی و باز شدن فضای معاملات پرسود برای سرمایه تجاری و از آن طریق سود بردن این شرکتهای بزرگ است."(2)
به نظر ایشان علت تعطیل شدن کارخانجات مختلف در طی سال های اخیر را باید در این حقیقت جست. همین طور گوش به فرمانی دولت مداران ایرانی به WTO مطرح است که با پیروی بی کم و کاست از توصیه های این ارگان و در خدمت گذاری به سرمایه های جهانی، کارگران ایرانی را بیکار می کنند و قدرت خریدشان را کاهش می دهند.
از مقالات آقای ثقفی می توان استنباط کرد که ایشان از سطح ارتباط جمهوری اسلامی با بانک جهانی و یا WTO اطلاع صحیحی ندارد. ایشان از سهم سرمایه داران خصوصی در اقتصاد ایران هم بی خبر است. مشکلات تولید را هم اساساً اشتباه می فهمد.
برای شما مثالی بزنیم. ایران در تولید کالاهایی که صدها سال دارای مزیت نسبی بوده و تولید آنها ربطی هم به سرمایه های امپریالیستی ندارد دچار مشکل است. ورود قالی به ایران سخت ممنوع است! چرا که در حال حاضر قالی های بافته شده با طرح، بافت و جنس مشابه در پاکستان، چین و هندوستان 40 تا 60 در صد ارزان تر از قالی های ایرانی تولید می شود. قیمت پسته ایرانی کیلویی 12 تا 15 هزار تومان است. قیمت پسته ی کالیفرنیا 7 تا 9 دلار. در شمال ایران برنج هندی فروش می رود و در همدان سیر چینی!
آقای ثقفی حاضر نیست به این سوال ساده پاسخ دهد که چگونه می توان در دنیای جهانی شده ی کنونی کالایی تولید کرد که قدرت رقابت داشته باشد و در بازار بدون حمایت به فروش برود. نسبت دادن همه ی قضایا به توطئه های بانک جهانی و یا جنایات سرمایه داران ایرانی نه مشکلی را حل می کند و نه به باور مردم می آید. چگونه است که درمیان همه ی کشورهای جهان فقط به فکر سرمایه داران و یا فرماندهان سپاه در ایران رسیده است که تولید داخلی را ورشکست کنند تا از تجارت سود بیشتری ببرند؟
اطلاعات ساده ای که می توان در اختیار آقای ثقفی قرار داد این است که در طول حیات WTO اصل جدال تمامی کشورهای عضو، چانه زنی و فشار به آن ارگان برای حمایت از تولید کننده های خود در مقابل توافقات آن بوده است. مثال های فراوانی نظیر حمایت ژاپنی ها از برنج کارانشان، آمریکایی ها در مورد صنایع فولادشان و هندی ها در مورد تمامی صنایعشان وجود دارد. WTO چه نیازی به توصیه یا فشار به جمهوری اسلامی دارد؛ در دوران احمدی نژاد کدام چانه زنی و مذاکره با آنها برای حمایت از تولید کنندگان داخلی شده است که آنها مخالفت کنند؟ در تمامی دنیا جدال WTO با دولت ها برای کاهش سوبسید آنها به تولید کنندگانشان است نه مصرف کنندگانشان. آقای ثقفی یک مورد از نظرات کارشناسان WTO یا صندوق بین المللی پول را برای ما پیدا کند که در آن به کشوری که تورم بالای 20 در صد در سال دارد توصیه شده باشد که حقوق گمرکی و نرخ تبدیل ارز را ثابت نگهدارد.
مشکلات تولید در ایران ریشه در مسائلی دیگر دارد که بسیار دور و متفاوت از نشانه هایی است که آقای ثقفی مطرح می کند. به گمان ما زحمتکشان ایران در صورت شنیدن این نظرات در مورد علاقه ی ایشان به نجات تولید شک خواهند کرد.
آقای ثقفی و اکثرچپ گرایان ، مخالفت خود را با حذف یارانه های حامل های انرژی اعلام کرده اند بدون نیاز به ارائه ی طرحی جایگزین. می توان ده ها آمار برای ایشان در مورد ناگزیر بودن این طرح ارائه داد. آمارهایی در مورد نرخ رشد بسیار بالای مصرف انرژی در سال های اخیر در ایران، نسبت عجیب میزان سوبسیدها به تولید ناخالص ملی، عدم امکان صادرات نفت و گاز در سال های آتی و در صورت ادامه ی رشد سریع مصرف انرژی در داخل، و اتلاف منابع ملی با نرخ یک سنت یورو برای هر لیتر گازوئیل! آیا چپ ها برای جلب نظر اقشار محروم باید به عوام گرایی و انکار واقعیت ها متوسل شوند؟
در هیچ جای مقالات آقای ثقفی و متأسفانه دوستان سوسیالیست جوان در ایران نشانی از علاقه ی ایشان به توسعه وجود ندارد؛ خواستی که صد سال است جزو اولویت های جامعه ی ایرانی است. آنها توسعه در زمان حاکمیت بورژوازی را باعث تقویت بورژوازی و غارت بیشتر امپریالیسم می دانند. از گفته های آقای ثفقی می توان به این نتیجه ناگزیر رسید که ایشان یا تحریم های بین المللی علیه ایران را یک بازی می دانند و یا اگر هم این تحریم ها جدی باشند چندان به زیان طبقه ی محروم ایران تمام نمی شود.
یک خبر در مورد منابع عظیمی که به هدر می رود و درآمد هایی که حاصل نمی شود به ایشان بدهیم. منطقه ی ساحلی ایران در فاصله ی عسلویه تا خرمشهر از دید کارشناسان صنعت پتروشیمی منطقه ی طلایی در جهان تلقی می شود. به خاطر تحریم های بین المللی فقط در منطقه ی پارس جنوبی ما در طی دوران احمدی نژاد بالغ بر 200 میلیارد دلار درآمد از دست داده ایم.(3) با 200 میلیارد دلار می توان 2 میلیون شغل ایجاد کرد و 6-5 میلیون نفر را از منجلاب فقر بیرون کشید.
نه ما باور نمی کنیم دوستانی که نظیر آقای ثقفی فکر می کنند بتوانند علاقه ای به تحرک سیاسی را در میان زحمتکشان بر انگیزند.

گرایش دیگر در جریان چپ، مربوط است به دوستانی که عمدتاً به خاطر نوستالژی دوران های گذشته، خود را چپ می دانند و بیشتر مایلند آنها را با عنوان نیروهای دمکرات سکولار و یا احیاناً طرفدار عدالت اجتماعی بنامند. این جریان ها در طی سال های گذشته، تأثیر قابل اعتنایی بر فضای فکری روشنفکران و گروه های مرجع طبقه ی متوسط شهری گذاشته اند. جنبش سبز خودآگاه یا ناخودآگاه از آنها تأثیر پذیرفته و در عین حال آنان تشکیل دهنده ی بخشی از فعالان این جنبش هستند. این گرایش، طبقات محروم جامعه را هدف قرار نداده است و بدون ارائه ی طرح هایی اقتصادی، امکان نزدیک شدن به این اقشار را نخواهد داشت. این گرایش در مورد بازار، حجم دولت، برنامه ریزی وسیع ملی و منطقه ای در مورد توسعه ی انسانی، شناسایی مسیر حرکت سرمایه و اقتصاد سیاسی ایران نظر مستقلی ندارد و بدین خاطر از دید زحمتکشان، فرقی بین آنان و اصلاح طلبان حکومتی و یا حتی طرفداران سرمایه داری و مبلغین VOA وجود ندارد.
به نظر می رسد عوارض فروپاشی بلوک شرق به قدری ذهنیت بعضی از چپ های سابق را تغییر داده است که آنها جرئت دیدن واقعیت های اقتصاد سیاسی ایران حتی با استاندارد های کشور های سرمایه داری را از دست داده اند. به عنوان مثال از عوامل اصلی مبارزه با فساد در غرب، اجباری بودن اعلام درآمد و دارایی های افراد به دولت است. هیچ نیروی دمکرات سکولاری در ایران از چنین ایده ای دفاع نمی کند!

چپ گرایان می توانند در شرایط فعلی در دو نقش تاریخی ظاهر شوند. اول، تلاش گران برای کشاندن اقشار محروم به مشارکت سیاسی که به نفع جنبش سبز و جنبش دمکراسی خواه تمام می شود. دوم، کوشندگان پیدایش صف مستقل نیروها و برنامه های عدالت خواه در جامعه.
اما متأسفانه اکثر چپ گرایان به یکی از انحرافات فکری که شرح آن رفت دچارند و تا زمانی که از این انحرافات رهایی نیافته اند شانس مطرح شدنشان در میان طبقات محروم وجود ندارد.

پیشنهاد ما در این مرحله برای جریان چپ و در حد طرح چند عنوان از این قرار است.

- طرح و جانبداری از برنامه ی صلح با غرب. از مهم ترین عوامل رکود و ورشکستگی تولید، ادامه ی ماجراجویی و ستیزه جویی بی سرانجام جمهوری اسلامی با غرب است. ادامه ی این وضع مشابه ادامه دادن جنگ با عراق بعد از فتح خرمشهر است. طرح چنین پیشنهادی از جانب چپ ها و تشویق رهبران جنبش سبز به گذر کردن از خط قرمز های رژیم و ارائه ی آن به مردم، می تواند از عوامل موثر در جلب طبقات محروم به مشارکت سیاسی باشد.

- پیشنهاد نجات تولید در کشور. اعلام وضعیت فوق العاده به مدت پنج سال زمان اجرای طرح تحول اقتصادی. کنترل واردات، افزایش تعرفه های گمرکی واردات، تضعیف ریال در مقابل دلار به میزان تورم، کاهش مالیات بر تولید، تشویق سرمایه گذاری و صادرات با اعطای وام کم بهره.

- پیشنهاد قانونی که بر طبق آن، تمامی افراد مجبور باشند درآمد سالیانه و دارایی خود را به دولت اعلام کنند. ممنوعیت معاملات بزرگ با پول نقد و مجبور ساختن اشخاصی که می خواهند پولی را به خارج از کشور ارسال نمایند به توضیح ماهیت آن پول.

- توقف خصوصی سازی تا زمان اجرای پیشنهاد قبل و تصویب طرح هایی برای حسابرسی و شفاف سازی مالی و تعیین ضوابط بازرسی و تقویم صحیح ارزش بنگاه های اقتصادی.

- کاهش و یا حذف بودجه ی نهادها و موسساتی که در خدمت تولید نیستند، نظیر شورای نگهبان، موسسات تبلیغات مذهبی، بسیج و امثال آنها و کاهش بودجه ی دولت تا بتوان تورم را کنترل کرد.

به نظر ما این پیشنهادها برای طبقات محروم، ملموس و بر آنها تأثیر گذار است. اجرای آنها اثر سریعی بر زندگی این اقشار می گذارد و در عین حال طرح هایی عوام فریبانه و غیر قابل اجرا نیستند.


حمید برزگر
از سوی جمعی از هواداران فداییان خلق ایران (اکثریت)
فروردین 1389
http://fadaeiankhalgh.blogfa.com


پا نوشته ها:
1. www.akhbar-rooz.com
2. www.akhbar-rooz.com
3. "پارس جنوبی گنجی خفته یا خوابی آشفته" ،منصور بیطرف، روزنامه اعتماد، 12 خرداد 1388