"بهروز ارمغانی"، ارمغان عشق و امید (قسمت اول) - مجید عبدالرحیم پور

نظرات دیگران
  
    از : یک خواننده :

عنوان : بخش نظرات سایت مفید است.
بخش نظرات خیلی هم خوب و مفید است. این بخش ارتباطی بین نویسندگان و خوانندگان بر قرار می کند. آدم های بیمار، مزدور و مغرض هم پیدا می شوند؛ نباید بخاطر آنها این بخش مفید بسته شود. نظرات بیجا، توهین آمیز و مزدوران را باید پاک کرد و احتیاجی نیست برای نویسنده فرستاده شود. که من فکر می کنم مسئولین سایت هم همین کار را می کنند.
نویسندگان مطالب خودشان بخوبی می دانند که این موجودات بیمار، مغرض و مزدور هم وجود دارند و نباید از حرف های آنها ناراحت شوند. آنها در واقع وجود ندارند. زیرا انسانی که دهان خود را به دروغ و توهین می آلاید یعنی از جامعه انسانی خارج شده است و فقط ظاهری شبیه انسان دارد.
۲۶۰۲۷ - تاریخ انتشار : ۲ خرداد ۱٣٨۹       

    از : سیامند

عنوان : یادی از حسن روزپیکر
خواندن یاد و نام حسن روزپیکر گویی همه ی دنیا را به من داد. من نیز شاگردش بوده ام و همیشه در خاطر خواهمش داشت. در سال های بعد از آزادی اش از زندان بود و بسیار، بسیار از او آموخته ام. امیدورام هر کجا هست به سلامت باشد. از پس از آن سال ها از او هیچ خبری ندارم. امیدورام هر کدام از عزیزان، یا نویسنده ی مطلب اگر خبری از ایشان دارد، بی خبرم نگذارد. آدرس ای میل من نزد مسئولین وب سایت موجود است. عمیقا سپاسگزارم
۲۵۹۵۲ - تاریخ انتشار : ۱ خرداد ۱٣٨۹       

    از : کریم کریم

عنوان : چند خاطره
مجید عزیز
با سلام. امیدوارم که کار خوبی را که شروع کردید ادامه یابد. مطمئنا بعضی کامنتها آزار دهنده اند ومعلوم نیست واقعا از سر بی اطلاعی است یا اغراض دیگری در پشت آنهاست. کسی که نوشته بود که در آن هنگام در سر کلاس در دانشگاهها حضور وغیاب نمیشده وبنا براین نوشته شما معتبر نیست، یا خودش اصلا در آن هنگام دانشجو نبوده ویا آشکارا برای تخریب شما به خلاف گویی می پردازد. من در مهرسال ۱۳۵۰ وارد دانشگاه تبریز شدم وتا آنجا که یادم هست حتی تا سال چهارم دانشکده هم در بعضی دروس، یک رژیم سخت حضور وغیاب دایر بود. دفاعیه تایپی شکرالله پاکنژاد و هم چنین یک دفاعیه دیگری که یا مربوط به کاخساز یا ناصر رحیم خانی بودولی حجمش خیلی کمتر از دفاعیه پاکنژاد بود( در سال ۴۸ یا ۴۹ دقیقا یادم نیست) و جزوه تایپ شده رژی دبره در سال ۱۳۴۹ از طریق یکی از دوستانی که دانشجوی دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز بود ودر سال ۱۳۵۰ در ارتباط با گروه کتیرایی دستگیر گردید و به زندان رفت بدست ما در شهرستان هم رسید واز من خواسته شده که آنها را دستنویس کرده وپس بدهم که من هم همین کار را کردم. من وقتی وارد دانشگاه تبریز شدم وبعد از چند ماهی دوستانی پیداکردم، داستانهایی که در مورد گروه شما بر سر زبانها بودرا من برای اولین بار از طریق یکی از همشهری های شما که همکلاسی من بود وشما اورا میشناسید، شنیدم. بعدا هم در سال دوم بود که یکی از همکلاسیهای جدیدکه تازه از زندان آزاد شده بود اطلاعاتی از فعالیت گروه ارمغانی داشت ونام های متعددی را دراین مورد ذکر میکرد. شما اور ا هم میشناسید. داستانی هم در همان موقع از نحوه برخورد شما با مامورین ساواک شنیده بودم که هنوز هم یادم مانده است. این داستان مربوط به پاسخ خیلی خنده داری بود که شخص شما راجع به اعلامیه هایی که پخش میکردید ویا شده بودندبه ساواک داده بودید وکوشیده بودید ساواک ر ا قانع کنید که شما هیچ اطلاع قبلی از این مسایل نداشته و صرفا رابطه دوستی عادی با بقیه داشته ایدو...من نمیدانم چقد این داستان دقیق ویا صحیح است فقط قصدم طرح بعضی یاد مانده هایم از آن دوره بود.
من دو سری یادمانده دیگر هم از آن دوره را بیاد میآورم که یکی مربوط به محفلی ادبی بودکه غلامحسین ساعدی، بهرنگی و... از اعضای آن بودند، ودیگری مربوط به کوهنوردیهای پرماجرایی بود که با سرپرستی بهروز حقی در تبریز واطراف آن انجام میشد. هردو این موارد قبل ار ۱۳۵۰ وهنگامیکه من سال آخردبیرستان را که آن ایام به کلاس ۱۲ مشهور بود میگذراندم. روایات مربوط به محفل ادبی از طریق معلمی به نام رسول مقصودی که شاعر بود وبا غلامجسین ساعدی روابط نزدیک داشت به ما منتقل شده بود(او از روشنفکران سرشناس شهر بودکه متاسفانه خود را کشت وشایع شد که تحت تاثیر بوف کور هدایت به پوچی زندگی رسیده وزندگیش را پایان داده بود. شعر "روسپی" او شهرت گسترده ای برای او در محافل شعر وادب آنزمان درآذربایجان به همراه داشت که در آن داستان نگونبختی زنی را که برای اداره زندگی خود وبچه هایش مجبور به تن فروشی شده بود با زبانی پراحساس وبسیار گرافیک به تصویر کشیده بود. متاسفانه فقط دو سه خط از این شعر دریادم مانده است که این گونه شروع میشد: دردل تیرگی نیمه شبان ایستاده است زنی زیر چراغ سایه اش پهن شده بر لب جوی گوئیا نقش زمین گیری اوست...). داستان مربوط به بهروز حقی هم از طریق همشهری ما که دانشجوی دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز بود ویک بار هم بهروز را با خود به شهر ما آورد نقل شده بودو...چیزی که از بهروز حقی یادم مانده این است که اودر آن هنگام سبیلهای استالینی خوشفرمی داشت وبسیار ورزیده وورزشکار به نظر میرسیدو هنگامی که با من بچه محصل دست داد آنچنان دستم را فشرد که دستم برزای چندساعتی دردگرفت. به نطرم انسانی صمیمی و بی شیله پیله رسید.

داستانهای متعددی هم از اسد مفتاحی برسر زبان ها در دانشکده ما شنیده میشدچون او دوره انترنی خودرا میگذرانده که مجبور میشود مخفی گرددو...

امید که قسمت ای بعدی نوشته ات را ببینم واگر چیزی از فضای ساسی آن هنگام به خاطرم رسید بنویسم.
۲۵٨۹۴ - تاریخ انتشار : ۱ خرداد ۱٣٨۹       

    از : تقی گیلانی

عنوان : آیا برای نوشته هایی همچون خاطرات، مطالب ادبی و شعر و امثالهم، نیازی به بخش نظرخواهی هست؟
فواد عزیز، فکر می کنم لازم باشه مکانیسمی بکار بندازین که در زیر نوشته هایی همچون خاطرات، شعر، داستان، مطالب ادبی و هنری و امثالهم، بخش نظرخواهی قرار نگیره. نگاهی به نظراتی که ارائه شده نشون میده که موضوعات طرح شده ربطی به نوشته نداره. طبعاً قیچی بدست گرفتن و این و آن نظر را پاک کردن، بهرحال شایسته فضائی نیست که اینترنت در اختیار مصرف کننده و یا خواننده قرار داده و آن ارتباط متقابل می باشد. شما میتوانید با قرار دادن آدرس نویسنده - در صورت توافق با وی - و یا آدرسی که نویسنده بتواند بدان دسترسی داشته باشد، از آنانی که نسبت به نوشته مایل به مباحثه با نویسنده هستند، بخواهید تا به آن آدرس ای میل بزنند. این پیشنهاد البته شامل مقالات و نوشتارهای سیاسی نمی شود که اتفاقاً مباحثه روی آنها میتواند به روشن شدن و تدقیق بیشتر بحث یاری برساند.
راستش، تجسم نویسنده ای که پس از خواندن برخی کامنت ها هنوز تمایل داشته باشد خاطراتش را بنویسد، برایم سخت هست. براحتی میتوان نسبت به این یا آن یادداشت رنجیده شد و عطای خاطره و انعکاس آن برای عموم را به لقاء اش بخشید.
همانطور که دیده میشه، برخی افراد تحت نام کامنت نگاری، تنها و تنها قصد آزار و اذیت و گسترش موضوعات بی معنی هستند. بگذارید بخش شعر و ادب و هنر و مطالبی از این دست منجمله خاطرات و غیره، از گزند کامنت هائی اینچنین در امان باشند. آنانی هم که می آیند جملات کلیشه ای مانند: دستت درد نکنه، خیلی قشنگ بود و امثالهم می نویسند، لااقل از نگارش چنین جملاتی دست خواهند کشید!
۲۵۷٨۱ - تاریخ انتشار : ٣۰ ارديبهشت ۱٣٨۹       

    از : حسین تبریزی

عنوان : مهران بهاری یک پرووکاتور است!
مهران بهاری نام رمزی یک سازمان مرموز است و راه انداختن دعوای کرد و ترک و ... و خارج کردن جمهوری اسلامی از زیر ضربه مشترک یکی از اهداف این سازمان مرموز. این نام را بخاطر داشته باشید. فعالیت این سازمان از طریق ۳۴ سایت اینترنت (سایتهای زنجیره ای سوزوموز) پیش برده می شود و «مهران بهاری» گویا نویسنده همه این ۳۴ سایت است. اخیرا برای ایز گم کردن عکس یک جوان اروپایی ۲۶ ساله هم بعنوان نویسنده در همه این ۳۴ سایت قرار داده شده است. این سازمان بطرفداری از ترکان ایران تظاهر می کند ولی با منحرف کردن مبارزات دموکراتیک ضد ستم ملی، می کوشد مضمون نژادپرستانه به آن بدهد. این نام را بخاطر داشته باشید.
امیدوارم مدیر محترم اخبار روز این نوشته مرا حذف نکند. اگر مطلب این پرووکاتور منتشر می شود، پس توضیح مرا هم منتشر کنید.
۲۵۷۵٨ - تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱٣٨۹       

    از : حسین تبریزی

عنوان : مهران بهاری یک پرووکاتور است!
مهران بهاری نام رمزی یک سازمان مرموز است و راه انداختن دعوای کرد و ترک و ... و خارج کردن جمهوری اسلامی از زیر ضربه مشترک یکی از اهداف این سازمان مرموز. این نام را بخاطر داشته باشید. فعالیت این سازمان از طریق ۳۴ سایت اینترنت (سایتهای زنجیره ای سوزوموز) پیش برده می شود و «مهران بهاری» گویا نویسنده همه این ۳۴ سایت است. اخیرا برای ایز گم کردن عکس یک جوان اروپایی ۲۶ ساله هم بعنوان نویسنده در همه این ۳۴ سایت قرار داده شده است. این سازمان بطرفداری از ترکان ایران تظاهر می کند ولی با منحرف کردن مبارزات دموکراتیک ضد ستم ملی، می کوشد مضمون نژادپرستانه به آن بدهد. این نام را بخاطر داشته باشید.
امیدوارم مدیر محترم اخبار روز این نوشته مرا حذف نکند. اگر مطلب این پرووکاتور منتشر می شود، پس توضیح مرا هم منتشر کنید.
۲۵۷۵۶ - تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱٣٨۹       

    از : داریوش شیرانی

عنوان : رفیق هنوز رفیقِ گرامی !
آنچه شما میفرمائید تا حدودی درست است . رخنه عباسعلی شهریاری - مرد هزار چهره - بقول ساواک در تهران روی داد نه در آزربایجان . اساسا مسئله تهران با تبریز گُرد خیز متفاوت است . دفترچه دفاعیات زنده یاد شکراله پاک نژاد ابتدا در تهران بدست مبارزان رسید و سپس به شهرستانها فرستاده شد . جهت اطلاع سرکار درج شد .
۲۵۶۰۵ - تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱٣٨۹       

    از : رفیق هنوز رفیق

عنوان : پوشاندن آن چه بسیاری می دانند توهین به شعور خواننده است
اگر قرار است خاطرات گفته شود،که کار خوبی است،دستکم آن چه را که همه یا هم نسل های خودتان می دانند پنهان نکنید.گفتن و نوشتم حقایق ناگفته تاریخی از رهبران اکثریت بعید است اما پوشاندن آن چه خیلی ها می دانند توهین به شعور خواننده است.
همه می دانند که گروهی که رفیق (سابق و آقای کنونی) قربانعلی عبدالرحیم پور در باره آن حرف می زند،گروهی بود طرفدار حزب توده و با ای حزب رابطه داشت و در تماس بود. رابطه و تماس با عباسعلی شهریاری (اسلامی معروف) که مسئول تشکیلات ایران حزب توده اما در واقع نفوذی ساواک بود سبب لو رفتن این گروه شد. این هم درست است که بسیاری از اعضای این گروه بعدتر به سازمان فدائیان پیوستند. آقای قربانعلی عبدالرحیم پور در باره عقاید این گروه و نزدیکی آن با حزب توده سکوت می کند؟ چرا؟
۲۵۶۰۲ - تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱٣٨۹